دوفصلنامه مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی
نوع مقاله:
مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

علوم انسانی دیجیتال و چشم‌انداز بین‌رشته‌ای ادبیات تطبیقی در ایران

دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 1-5

https://doi.org/10.22077/islah.2024.3196

علی رضا انوشیروانی

چکیده دیرزمانی است که قلمرو پژوهش‌های ادبیات تطبیقی از مرزهای سنتی تأثر و توارد ادبی عبور و به حوزه‌های نوین مطالعات ‌فرهنگی ورود کرده است؛ به‌عبارت دیگر، تمرکز ادبیات تطبیقی، دیگر ادبیات محض نیست و با مقولۀ فرهنگ به معنی عام آن؛ یعنی سایر دانش‌های بشری، هنرهای زیبا و زندگی روزمره در هم ‌آمیخته است. فرهنگ مجموعه‌ا‌ی از گفتمان‌های متنوع است که در عین گوناگونی و گاه تضاد، رشته‌ای نامرئی آن‎ها را به‌ هم وصل می‌کند؛ ادبیات یکی از این گفتمان‌هاست. زبان، مذهب، آیین‌ها، اسطوره‏ها، زندگی روزمره، ایدئولوژی، سیاست، تاریخ، مراسم ملی و مذهبی، اخلاق، باورها و هنجارهای اجتماعی، اوقات فراغت، سرگرمی‌ها،  رسانه‌های اجتماعی، جنسیت، هویت و قومیت، همه و همه بخشی از ابرپدیدۀ  پیچیدۀ فرهنگ هستند. این جانِ کلام ادبیات تطبیقی نوین است که هرچند ادبیات هنوز رکنِ رکین آن است؛ ولی دریافته است که ادبیات را خارج از بافتار فرهنگی و مناسبات آن، با سایر علوم و هنرها به‏درستی و کامل نمی‌توان شناخت. چرخش پارادایمی ادبیات تطبیقی در قرن بیستم میلادی از همین نقطه شروع می‎شود. از حدود نیم قرنِ پیش، نطفۀ پارادایم نوینی در زهدان ادبیات تطبیقی جان گرفت که هرچند در آغاز نارس و خام بود؛ ولی علی‌رغم تمام سختی‌ها و بدفهمی‌ها، سطحی‌نگری و نابسامانی که از آسیب‌های هر دانش جدیدی است، بعد از چند دهه قوام یافت و راهش را پیدا کرد.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

فیلولوژی و ادبیات جهان

دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 1-6

https://doi.org/10.22077/islah.2025.3395

علی رضا انوشیروانی

چکیده فیلولوژی که از ریشه یونانی به معنای «عشق به کلمه» سرچشمه می‌گیرد و به مطالعه زبان در بافت تاریخی و فرهنگی آن اطلاق می شود. این دانش زبا‌ن‌شناسی به بررسی توسعه تاریخی و ریشه‌شناسی کلمات می‌پردازد و تکامل آنها را در یک یا چند زبان بررسی می کند. از لحاظ تاریخی، زبان‌شناسی به نقد متن، تفسیر و تثبیت متون می‌پردازد. هدف فیلولوژی کشف زندگیِ زبان از طریق تحلیل تطبیقی ​​و شناسایی عوامل تأثیرگذار بر آن است. در حوزه ادبی، فیلولوژی روشی برای تحلیل متن است که به پژوهشگر کمک می‌کند تا ساختار و زمینه فرهنگی متون ادبی را با تمرکز بر خوانش دقیق و بررسی تغییرات یک یا چند زبان در طول تاریخ تفسیر و نقد کند. فیلولوژی رویکردی بین‌رشته‌ای است و همان‌طور که اریش آورباخ  به آن اشاره می‌کند ارتباط تنگاتنگی با تاریخ و فرهنگ و فلسفه و شیوه‌های زندگی عامه دارد. پس از ذکر چند تعریف سنتی از فیلولوژی، به شلدون پولاک می رسیم که تعریفی بین‌رشته‌ای و جامع از فیلولوژی در کتاب  فیلولوژی آینده؟ ارائه کرده است از منظر پولاک فیلولوژی ترکیبی از رشته‌های مختلف مانند ادبیات، فلسفه، زیبایی‌شناسی و تاریخ است. نظریه پولاک، در واقع، بسط و تکمیل تعریفی علمی و جامع از مقاله «فیلولوژی و ادبیات جهان» آورباخ در سال 1952 است. حال وقت آن است که از دیدگاه فیلولوژی به واژه Weltliteratur، که گوته اولین بار از آن نام می‌برد، بنگریم. آیا این واژه در قرن بیست‌ویکم طنین‌انداز همان مفهوم قرن نوزدهمی آن است؟ جهان در حالِ شدن است و حتی امروزِ ما با دیروزِ ما قابل قیاس نیست. وظیفه پژوهشگر آن است که بیابد چه عواملی فرهنگی، ادبی، اجتماعی، سیاسی و فلسفی در طول این سه قرن موجب تغییر معنای واژه Weltliteratur شده است.  ادبیات جهان دیگر به مفهوم استعماری و نخ‌نماشدۀ «شاهکارهای» ادبیات جهان (بخوانید ادبیات اروپا) اشاره نمی‌کند. بلکه تبلور جوهرۀ انسان‌گرایی (humanism)، مدارا و احترام به دیگری است. دیوید دمراش ، در مقاله خود با عنوان «آورباخ در تبعید» معتقد است که تبعید آورباخ در طول جنگ جهانی اول در استانبول تأثیر زیادی بر نظریه ادبی و مفهوم اومانیسم او، که هسته اصلی ادبیات تطبیقی ​​است، داشته است. آورباخ با نوشتن کتاب میمِسیس در استانبول، هم به تبعیدش پاسخ داد و هم از تسلیم شدن در برابر آن امتناع ورزید. اما او در مورد ماهیت این تبعید اشتباه می‌کرد: مشکل او، مانند برخی دیگر نویسندگانِ در تبعید، این نبود که از زندگیِ زمینیِ خود کَنده‌شده بودند، چه آنها همگی به راه‌های مختلف این فقدان را به کمک حافظه، داستان‌ها، و تفسیرها جبران می‌کردند. اما تبعید آورباخ از لون دیگری بود: او بسیار بیشتر از آنچه می‌خواست به عصر کنونی‌اش پیوند خورده بود. آورباخ در تبعید از گذشته زندگی می‌کرد، از دنیای متن‌های محبوبش، که به‌هیچ‌وجه قادر نبود که پناهگاه تسکین‌دهنده‌ای در برابر ظلم‌های دوگانه زمانه و فشارهای سیاسی زندگی‌اش باشد. آورباخ با چنین نگرشِ بین‌رشته‌ای به فیلولوژی و ادبیات جهان، ادبیات تطبیقی ​​را به‌عنوان رشته‌ای بین‌فرهنگی و انسان‌گرایانه ​​بنیان نهاد.
«بخشی از هر کشفی این است که بدانید به دنبال چه هستید.» (آگوستین)

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

Thinking Literature across Borders

دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 3-6

https://doi.org/10.22077/islah.2026.4023

Alireza Anushiravani

چکیده  
Comparative literature, which developed in late nineteenth-century France, emerged to cross the geographic, linguistic, and political boundaries of European national literatures. The discipline's rise coincided with the growth of national identities across Western Europe. During this period, widespread nationalist ideologies fueled a fierce competition for cultural supremacy among European nations, including France. There, the emerging field of comparative literature developed as an extension of traditional literary history, greatly dominated by the era's positivistic philosophy. Influence studies were the dominant rhetoric of the French school of comparative literature, emphasizing multilingualism and historical documents. The research methodology was rigorously demanding. In essence, the French school was interested in what European literature had learned from others and had, thus, enriched their respective cultural heritage. However, this benign goal deviated from its original path and became Eurocentric. In the second half of the 20th century, opposition arose on the other side of the Atlantic Ocean. René Wellek criticized the French school for its historical approach and offered a new theory that emphasized literariness. To him, literature was a totality which included all national literatures, embracing the whole of humanity.

ادبیات تطبیقی در ایران: چالش بینا‌رشته‌ای

دوره 4، شماره 1، خرداد 1403

https://doi.org/10.22077/islah.2024.3086

لاله آتشی

چکیده در دنیای پیشرفته و پیچیدۀ امروز مطالعات بینا‌رشته‌ای اغلب در واکنش به مشکلات درهم‌تنیدۀ اجتماعی و علمی شکل می‌گیرد. پیش‌نیاز این مطالعات هم‌اندیشی و هم‌افزایی پژوهشگران حوزه‌های مختلف دانش آکادمیک است. ادبیات تطبیقی، که مطالعات بینازبانی، بینافرهنگی و بینا‌رشته‌ای را دربرمی‌گیرد، در فضای دانشگاهی ایران رفته‌رفته جای خود را باز می‌کند اما در مسیر ارتقا به رشته‌ای دانشگاهی با موانع بسیاری مواجه است. ادبیات تطبیقی مستلزم شناخت و تعامل با دیگری است. بدون تردید،  پژوهشگر مطالعات بین‌رشته‌ای به تخصص در چند رشتۀ علمی‌ و تسلط بر انواع روش‌های تحقیق نیاز دارد که فقط با کارِ گروهی تحقق می‌یابد ولی در دانشگاه‌های ایران طرح‌های  پژوهشیِ گروهی غالباً به‌فرجام نمی‌رسند. گاه علوم میان‌رشته‌ای در دانشگاه‌های ایران به تک‌رشته‌های  تقلیل می‌یابند تا راحت‌تر بتوان آن‌ها را در چارچوب نفوذناپذیر نظام ادرای دانشگاهی گنجاند. ادبیات تطبیقی و پژوهش‌های بین‌رشته‌ای نیازمند پذیرش چندصدایی و مسئله‌مندزایی است که در دانشگاه‌های ایران کمتر به آن توجه شده است. حاصل این وضعیت، خواسته یا ناخواسته، عزلت‌نشینی اهالی علوم انسانی، به طورکلی، و دانش ادبی، به‌صورت خاص، در دانشگاه‌های ایران بوده است. برشمردن چالش‌های مطالعات بین‌رشته‌ای در ایران نباید به نادیده گرفتن تلاش‌های پژوهشگران ایرانی منجر شود. نمونه‌های ارزنده‌ای از پژوهش بین‌رشته‌ای در شش شمارۀ مجله مطالعات بین‌رشته‌ای ادبیات، هنر و علوم انسانی به زبان فارسی به چاپ رسیده است و این شماره‌، یعنی شماره‌ هفتم، برای بار نخست به زبان انگلیسی منتشر می‌شود. طیف گسترده  تخصص‌های اعضای هیئت تحریریه بین‌المللی مجله، درهم‌تنیدگی علمی موضوع‌ مقالات این شماره که شامل ادبیات، زبان‌شناسی، جامعه‌شناسی، بوم‌شناسی، فلسفه و غیره است و تمرکز بر ادبیات جهان، دیدگاهِ چند بعدی و بین‌رشته‌ای ‌مجله را انعکاس می‌دهند. امید است انتشار پژوهش‌های بین‌رشته‌ای ادبیات تطبیقی به زبان‌های مختلف، علاوه‌بر پاسخ‌گویی به نیازهای جامعۀ فناورانه امروز بتواند در جهت تقویت گفت‌وگو و همکاری‌های بین‌المللی در چشم‌انداز دانشگاهی ایران مؤثر باشد.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

ادبیات تطبیقی در ایران: با/بی پرانتز؟

دوره 3، شماره 2، بهمن 1402

https://doi.org/10.22077/islah.1402.2832

Alireza Anushiravani

چکیده ادبیات تطبیقی چگونه در ایران پدید آمد؟ نظریه و روش تحقیق، اگر نظریه و روشی به‌مثابۀ ساحتِ علمیِ مستقل برای آن قائل باشیم، چه جایگاه و اهمیتی دارد؟ رسالت ادبیات تطبیقی در ایران چیست؟ در قلمرو ادبیات تطبیقی در جهانِ امروز کجا ایستاده‌ایم؟ آیا پژوهش‌های ادبیات تطبیقی در ایران مبتنی بر نظریه وروش تحقیق روشن و نظام‌مندی بوده است؟ در دو دهۀ گذشته که ادبیات تطبیقی در فضای آکادمیک ایران مجال رشد کمّی داشته، دستاوردهای ادبی و فرهنگی ما چه بوده است؟ به سخن دیگر، چه کرده‌ایم و چه می‌کنیم؟ و «به کجا چنین شتابان» می‌رویم؟ آیا نقشۀ راه داریم؟ آیا نهادی یا مرکزی به‌عنوان مرجعیّت علمی‌ داریم که هرگاه راه را به اشتباه رفتیم، راه درست را به ما بنمایاند یا کورمال کورمال در دلِ تاریکی دل به دریا زده‌ایم؟ آیا ادبیات تطبیقی در رشد و شکوفایی، ترویج جهانی‌کردن گنجینۀ پُربار ادب فارسی و در شناساندن و شناخت خود و دیگری نقشی داشته است؟ چشم‌انداز ادبیات تطبیقی در ایران را چگونه می‌بینیم؟ اصلاً ما به ادبیات تطبیقی در ایران نیاز داریم یا نه؟ پرسش بنیادین این است: بودن یا نبودن؟

ما و ادبیات تطبیقی

دوره 5، شماره 2، شهریور 1404

https://doi.org/10.22077/islah.2025.3798

علی رضا انوشیروانی

چکیده نشریۀ مطالعات بین‎رشته‌ای ادبیات، هنر و علوم انسانی پنج‎ساله شد. در طول این مدت، 10 شماره و 144 مقاله چاپ کرده‎‏ایم. این نشریۀ تخصصیِ ادبیات تطبیقی است؛ بدین‏معنا که برای ادبیات تطبیقی تعریف مشخصی دارد و فقط در همان حوزه مقاله می‏پذیرد. تعریف ما هم ساده است: نخست، ادبیات تطبیقی، برخلاف درک عامه، «تطبیقی» نیست (انوشیروانی 1389؛ 1393 )؛ دوم، ادبیات تطبیقی، از یک‏سو، مطالعۀ ارتباطات بین ادبیات ملل از فرهنگ‏ها و زبان‏های مختلف و از سوی دیگر، مطالعۀ مناسبات بین ادبیات و هنر و علوم است (Remak 1968). با این تعریف، رسالت ما در نشریه روشن است؛ نه به‏دنبال تأثیرات و تشابهات نخ‌نما و تاریخ‌گذشته و تکراری هستیم و نه ادبیات تطبیقی اروپامحور. زمان هر دو جریان منقضی شده است. ادبیات را پدیده‏ای با گسترۀ جهانی می‏دانیم که حدومرزی نمی‏شناسد و به‏دنبال کشف ارتباطات ادبی و فرهنگی و درک و شناخت دیگری است. باور داریم که شناخت دیگری، بدون هیچ‏گونه تعصب و پیش‌داوری، به تعامل فرهنگی و احترام  و نهایتاً به صلح و دوستی و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز می‏انجامد (Wellek 1958; Jost 1979). در دنیای پیچیده و درهم‏تنیدۀ امروز، تمام علوم با هم پیوستگی دارند؛ به‏نحوی که شناخت یکی بدون دیگری ممکن نیست. مسائلی مانند محیط‏زیست، مهاجرت، اقتصاد، کشاورزی، سیاست، امنیت، سلامت و بهداشت و ادبیات را به‏صورت منفرد و جدای از سایر علوم نمی‌توان به‏درستی سنجید. مدیریت دانش در دو قرن اخیر، گِرد مطالعات بین‎رشته‎ای می‎چرخد. از علوم‎ پزشکی گرفته تا علوم فنی و تجربی و انسانی همه با نگاه بین‎رشته‎ای و کار گروهی قابل تحلیل دقیق هستند (انوشیروانی 1392؛ 2013).