مقایسه مفهوم تجربه زیباشناختی نزد هانس گئورگ گادامر و امام محمدغزالی
دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 1-20
https://doi.org/10.22077/islah.2021.3693.1010
آزرم مرکزی، محمدرضا شریف زاده
چکیده متفکران مسلمان ایرانی در سدههای نخست هجری با برپاساختن نوعی عرفان، در جهت دریافت ادراک ایرانی از مفاهیم دینی حرکت میکردند و امام محمد غزالی از جریانسازترین این اندیشمندان است. یکی از تجربیات عارفانه که وی آن را راهی برای دریافت حقیقت برمیشمارد "سماع" است که درباره شرایط، انواع، حالات سماع کنندگان و درجات آن در کتاب احیاء علوم الدین، به تفصیل صحبت کردهاست. این تجربه خاص عارفانه، نحوهای از ادراک حقیقت است که با سیر اندیشه غربی متفاوت است. هانس گئورگ گادامر، فیلسوف معاصر نیز که با نقد سوبژکتیویسم در جهت ارایه رویکردی جدید از فلسفه باستان حرکت میکند، با بیان آنچه در فهم هنر رخ میدهد سعی میکند تا نحوه فهم و ادراک از راه هنر تاتر را شرح دهد. اگرچه مفهوم هنر به معنی امروزین در نزد فقیه مسلمان قرن ششم مطرح نبوده؛ اما هدف از این پژوهش که با توجه به رویکرد هرمنوتیکی گادامر و مقایسه توصیفی و تحلیلی این تجربیات زیباشناسانه با یکدیگر انجام شده، تلاش برای خوانشی جدید از اندیشههای یکی از برجستهترین متفکرین ایرانی در مقایسه با یک فیلسوف معاصر است؛ زیرا شناخت همواره بر اساس مقایسه و تطبیق صورت میپذیرد.
بررسی عالم خیال منفصل در قصّههای «تلخون» و «آه» صمد بهرنگی از منظر پدیدارشناسی کربن
دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 1-22
https://doi.org/10.22077/islah.2021.4596.1050
مصطفی میردار رضایی، سیاوش حق جو
چکیده عالم خیال منفصل، پیوندگاه دو کیهان مادی و غیرِمادی است؛ به دیگر تعبیر، این عالم، جهانی است برزخی که رویدادها و عناصر آن مابین دو دنیای مادی و عقلی قرار می گیرند. هانری کربن با تلفیق پدیدارشناسی هوسرل (و دیگر فیلسوفان این نحله) با نگره های بزرگان شرقی، به خصوص با اندیشه های شیخ اشراق، به کشف این عالم دست می یابد و در ادامه، از منظر این جهان میانین و بهره گیری از متر و معیار مختص آن، به بررسی متون می پردازد. از جمله متونی که می توان با معیارهای عالم خیال منفصل به بررسی آن پرداخت، قصّه های صمد بهرنگی است؛ نویسنده ای که عمدتاً مشتهر به افکار مارکسیستی است و از شاخص ترین چهره های ادبیات کودک و نوجوان به حساب می آید. این مطالعه که به روش تحقیق مبتنی بر پدیدارشناسی کربن نوشته شده است، می کوشد تا به بررسی اجزای عالم خیال منفصل در دو قصّۀ «تلخون» و «آه» بپردازد. بر اساس یافته های این مطالعه، برخی از مؤلفه های عالم خیال منفصل که در این دو داستان دیده می شوند، عبارت اند از: انفسی بودن زمان، عدم تبعیت از جغرافیای مادی، پیروی نکردن از مختصات ماده، شیوۀ خیالی (مثالی) در ادراک و آگاهی، تجسّم و تجسّد معانی و بروز فعل ذیشعور از غیرِذیشعور. همچنین بررسی قصّه های بهرنگی از منظر عالم خیال منفصل نشان می دهد که بسیاری از قصّه های او بیرون از حوزۀ اندیشه های مارکسیستی قرار خواهند گرفت.
نثر فارسی و گفتمانهای معاصر؛ یک دورهبندی پیشنهادی برای نثر معاصر فارسی بر اساس تأثیرات تجدد
دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 1-22
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5266.1090
عبدالرسول شاکری
چکیده در این مقاله، به تحولات نثر فارسی در حدود یکصد سال اخیر پرداخته شده است. هدف اصلی ما در این مقاله، ارائۀ تاریخ مختصری از نثر معاصر فارسی، بر اساس مفهوم دورهبندی و بر اساس تأثیرات گفتمانهای معاصر، از آغاز تا دهۀ نود خورشیدی بوده است. در این مقاله، در دورهبندی ارائهشده از نثر معاصر فارسی، به تحولات نثر فارسی در پیوند با ساخت اجتماعی و بحرانهای آن توجه شده است. بر این اساس نشان دادهایم که آشنایی با مدرنیته و گفتمانهای مربوط به آن، زمینهساز تحولات عمده در نثر فارسی بوده است و پیوند این تحولات با تحولاتِ ساخت سیاسی و اجتماعی جامعۀ ایرانی به تشکیل دورههای مختلف (پنج دورۀ پیشنهادی) در تاریخ نثر فارسی انجامیده است. دورههایی که برای نثر فارسی در این دوره برشمردهایم عبارتاند از: دورۀ مشروطه، دورۀ پهلوی اول، دورۀ پهلوی دوم، دورۀ انقلاب اسلامی و از دهۀ هفتاد تا کنون.
مطالعۀ تطبیقی داستان رزم کیخسرو و افراسیاب در نگارههای شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی با رویکرد ساختارگرایانه ولادمیر پراپ
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 1-22
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5696.1157
غلامحسین رحیم زاده، محبوبه ذباح، علی ذباح
چکیده در دورۀ ایلخانان، نخستین نسخ مصور شاهنامه تولید شد و اشعار فردوسی، زمینهای مناسب برای تصویرسازی قرار گرفت. موضوع نگارۀ «نبرد کیخسرو با افراسیاب» در شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، الهامگرفته از اشعار فردوسی است که در هر دو نسخه یکسان است؛ اما نگارهها تفاوتهایی دارند که به دلیل داشتن تغییرات در بیان بصری حائز اهمیت هستند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل و مقایسه دگرگونیهای تصویرسازی نگارهها میخواهد ژرفساخت داستان را آشکار کند؛ از اینرو به این پرسش میپردازد که نگارگران شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، چگونه داستان نبرد کیخسرو با افراسیاب را به تصویر کشیدهاند؟ شیوۀ تحلیل در این پژوهش، بینرشتهای است و از رویکرد ساختارگرایی با تکیه بر نظریۀ ولادمیر پراپ برای تحلیل متن و تصویر استفاده میشود. نتایج این پژوهش نشان میدهد که هر دو نگاره در تطبیق با شاهنامۀ فردوسی دچار دگرگونی ساختاری هستند. در این امر، دلایلی مانند متأثرشدن از هنجارهای سیاسی، نظامی، اجتماعی و مذهبی، همچون شرایط ایدئولوژیک حاکم بر زمانه و زمینه و اعتقادات شخصی پادشاهان بهعنوان سفارشدهندگان و مکاتب حاکم بر نگارگری مؤثر بودهاند. همچنین سبک شخصی نگارگران در بروز ویژگیهای تصویرسازی، سبب ایجاد دریافت متفاوت از داستان فردوسی شده است. این امر حاکی از نوعی دگرگونی ساختاری در عوامل بیرونی و درونی، از قبیل حذف شخصیت رستم، توس و سپس جانشینی شخصیت بایسنغرمیرزا به جای کیخسرو بهعنوان قهرمان در نسخۀ بایسنغری و جانشینی شاهطهماسب بهجای کیخسرو در نگارۀ نسخۀ طهماسبی است.
از پیشارمان تا رمان: تأثیر فرمهای غیر رمان بر پیدایش رمان پاورقی فارسی در مطبوعات ایران از آغاز تا 1300 خورشیدی
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 1-22
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6194.1245
عبدالرسول شاکری
چکیده پیدایش رمان در ایران، که سنت ادبی کلاسیک نظمبنیادِ نیرومندی دارد، مسئلهای است که بررسی سازوکار آن از دیدگاههای گوناگون نیازمند بررسی است. با توجه به همزمانی تقریبی پیدایش رمان فارسی و پیدایش رمان پاورقی فارسی در کشورمان، به نظر میرسد بحث دربارۀ عوامل پیدایش رمان پاورقی فارسی در روشنکردن ابعاد دیگری از عوامل پیدایش رمان فارسی مؤثر باشد. پرسش اصلی ما در این مقاله این است که تأثیر فرمهای غیررمانِ منتشرشده در مطبوعات ایران از آغاز تا 1300 خورشیدی در پیدایش رمان فارسی چگونه بوده است. با پذیرش نظریۀ چندنظامی بالایی و با استفاده از نظریۀ رئالیسم صوریِ وات، شش مؤلفۀ اصلی رمان رئالیستی، شامل پیرنگ، توصیف رئالیستی، شخصیت، زمان، مکان و زبان در پاورقیهای مورد نظر (بیشترین انواع پاورقی غیررمان، شامل پاورقی تاریخی، سفرنامه، شرح حال و علمی) مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به وجود این مؤلفهها در پاورقیهای یادشده، میتوان نتیجه گرفت که هر یک از انواع پاورقیهای مورد بحث، از جهت دارابودن مؤلفههای رئالیستی، در پیدایش رمان فارسی مؤثر بودهاند و میتوان آنها را به زنجیرۀ پیدایش این ژانر در ایران افزود.
تحلیل روایت پژوهانۀ ابعاد نمانام ملی ایران در شاهنامۀ فردوسی
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 مهر 1404
https://doi.org/10.22077/islah.2025.9725.1682
احسان سلطانی فر
چکیده موضوع نمانام، ویژند یا بهعبارت مصطلحتر «برند» ملی بهعنوان مفهومی میانرشتهای چندسالی است که در زمینۀ بازاریابی و روابط بینالملل رواج یافته و مورد توجه کشورها قرار گرفته است. نظر به اهمیت موضوع برند ملی برای ارتقا یا بهبود تصویر و نام ایران در جهان و چهبسا در داخل کشور، این مقاله در رویکردی تاریخی ـ روایی به تحلیل روایت شاهنامۀ حکیم ابوالقاسم فردوسی از برند ملی ایران پرداخته و تلاش کرده است دریابد از نظر فردوسی نام ایران همارز و هممعنی با چه مفاهیم و مضامینی است و مخاطب شاهنامه با شنیدن نام ایران و مشتقات آن با چه تداعیهایی از معانی روبهرو خواهد شد؛ بدینمنظور از روش تحقیق تحلیل روایت با ابزار تحلیل محتوا از طریق نرمافزار MAXQDA استفاده شد. بنا به نتایج این تحقیق، برند ایران بر پنج رکن «مسلک ایرانی»، «خصوصیات ایران و ایرانیان»، «اجزای تشکیلدهندۀ ایران بهعنوان یک دولتملت»، «مفهوم ایران بهعنوان یک دولتملت در مقابل سایر دولتها، بهویژه توران» و «ناکامیهای ایران و ایرانی» استوار شده که شرح آن در ادامه خواهد رفت. نتایج این تحقیق ضمن زمینهسازی برای دستیابی به برساختهای جدید حوزۀ هویت ملی، میتواند جهت سازماندهی پویشهای رسانهای در حوزۀ برندسازی ملی ایران در داخل و خارج از کشور استفاده شود.
تحلیل تطبیقی انسان فردیتیافته در حکایت «دژ هوشربا»ی مثنوی مولوی و نمایشنامه شاه لیر شکسپیر
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 1-25
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6104.1251
مریم دباغیان، محمد بهنام فر، زینب نوروزی، کتایون زارعی طوسی
چکیده ادبیات تطبیقی راهی علمی جهت شناخت انسان و پیوندهای ادبی ملل فراهم میکند. فرایند فردیت، نوعی پختگی و رشد روانی انسان و شعر و نمایش نیز بیان درونیّات او است؛ از اینرو ادبیّات و هنر با روان آدمی پیوندی دیرینه مییابند. مولوی و شکسپیر بهعنوان ستارگان ادبیّات جهان، در خاستگاه اندیشۀ شرق و غرب آثاری بینظیر آفریدهاند. بررسی آثار، انطباق اندیشۀ فراگیر آنها را با ویژگیهای روانشناختی نشان میدهد. مولوی بهعنوان عارفی اندیشمند با هدف وحدت بشری، الگویی ناب برای انسان فردیتیافته و به تعبیر عارفانۀ آن، انسان کامل در حکایت «دژ هوشربا» ارائه میدهد. شکسپیر نیز در نمایشنامۀ شاه لیر، انسان را با نقشآفرینی خاص خود نشان میدهد. میتوان گفت مولوی و شکسپیر، ساختمان مدور خویشتنیابی را به شکل تابلوی زیبای انسانی ترسیم میکنند. هدف مقالۀ حاضر که با روش تطبیقی تحلیلی انجام شده، بررسی فرایند فردیت در حکایت «دژ هوشربا» و نمایشنامۀ شاه لیر است که ضمن واکاوی دو اثر، وجوه مشترک و بعضاً متفاوت آنها آشکار میشود. یافتههای تحقیق نشان میدهد در هر دو داستان، سفر رخ داده و سفر هر دو قهرمان نمادی از جست و جوی فردیت روانی آنها است. درنهایت، شاهزادۀ کوچک و شاهلیر در عبور از گذرگاه دشوار خودآگاهی به ناخودآگاهی، روند فردیت را میپیمایند، خویشتنِ خود را مییابند و به نقل از مولانا «زادۀ ثانی» میشوند.
استعارۀ فضایی و تخیل فوکویی؛ براساس تبیین نظریۀ استعارۀ لیکاف و دریدا
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 1-20
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6737.1332
علی یعقوبی چوبری
چکیده هرچند فوکو تأکید میکند که انگارۀ مسلط در عصر نوزایی برپایۀ مشابهت و قیاس تمثیلی (آنالوژیک) است؛ اما برخلاف دیدگاه او تفکر استعاری و مشابهت، صرفاً در جامعۀ ماقبل مدرن حاکم نیست؛ بلکه در دورۀ مدرن و معاصر نیز فعال است و برمبنای نظریۀ شناختی در کل زندگی فرد حضور دارد. هدف این مقاله واکاوی رابطه بین استعارههای فضایی در اندیشۀ میشل فوکو است. با مطالعه در آثار فوکو استعارههای عمدۀ وی، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و براساس الگوی «روند تشخیص استعاره» استخراج و تحلیل شدند. یافتهها نشان میدهند که خوانش استعاری فوکو ریشه در دستگاه نظری او دارد. در نظریۀ فوکو، قدرت، استعارۀ تعیینکننده است و سایر استعارههای وی تابعی از استعارۀ قدرت هستند. قدرت و معرفت همانند یکدیگرند؛ هم معرفت سبب بهوجودآمدن قدرت میشود و هم قدرت، معرفت میآفریند و بهلحاظ فضایی آن را کنترل میکند و در بازتولید و گردش زنجیروار آن سهم بسزایی دارد. اغلب استعارههای فضایی فوکو همچون موقعیت، جابهجایی، سایت، زمینه، قلمرو، دامنه، افق، مجمعالجزایر، سرزمین و منظر پسزمینۀ نظامی دارند و با قدرت عجین هستند. فوکو جهانِ مدرن را به زندان سراسربینِ جرمی بنتام تشبیه کرده است. استعارۀ سراسربین فوکو، مکانـ بنیاد و اجتماعی است؛ بدینمعناکه او جهان مدرن را بهمثابۀ یک میدان یا جامعۀ انضباطی، تجسمسازی یا عینیتبخشی کرده است. برمبنای نظریۀ لیکاف و جانسون، فوکو استعارۀ ماشین یا زندان سراسربینی را بهمثابۀ حوزۀ مفهومی مبدأ برای تبیین حوزۀ انتزاعی مقصد (جامعۀ مدرن) استفاده کرده است.
مطالعات فرهنگی تطبیقی : بررسی قدرت رسانه در آفرینش انگاره جهان واقعی در نمایش ترومن
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 1-33
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7773.1468
فرزانه سادات علوی زاده
چکیده مطالعات فرهنگی تطبیقی یکی از حوزههای جدید و قابل توجه در ادبیات تطبیقی است. یکی از زمینههایی که در این حوزه گسترده بینارشتهای بررسی میشود، مطالعات رسانه و بررسی اشکال متنوع رسانهها در زمینه تاریخی، فرهنگی و سیاسی آنهاست. در مطالعات رسانه از نظریههای فرهنگی مختلفی استفاده میشود که در مرکزیت آنها عملکرد رسانهها در یک محیط فرهنگی متنوع و جهانیشده بررسی میشود. رسانه به عنوان یک ابزار قدرتمند با دستکاری نشانهها و تغییر ارزشها میتواند در نگرش مخاطبان خود، به مثابه سوژة تهیشده از فردیت، تأثیر ویژهای داشته باشد. پژوهش حاضر به بررسی نقش رسانه و کارکرد آن در ایجاد انگارههای فردی و جمعی و بازسازی و ارائة یک جهان توهمی با تکیه بر فیلم نمایش ترومن در حوزه مطالعات فرهنگی تطبیقی میپردازد. سازندگان نمایش ترومن میکوشند تا در یک کلیت یکپارچه و با بهرهگیری از تمام امکانات و تکنولوژی مدرن، توهم زندگی در یک جهان واقعی را برای ترومن، شخصیت اصلی نمایش، ایجاد کنند. نگارنده، علاوه بر بررسی قدرت رسانه در برساختن جهانی جعلی و اجرای عملیات روانی از سوی سازندگان نمایش برای تقویت توهم زندگی در دنیای واقعی، راهکارهای سازندگان نمایش برای حفظ، باورپذیری و کنترل این توهم در ذهن ترومن را مورد بررسی قرار میدهد. همچنین تأثیر قدرت رسانه بر مخاطبان را نیز براساس تحلیل جزئیات تماشاگران نمایش ترومن و مکانیزه کردن رفتارهای آنها تحلیل میکند. در پایان، نگارنده نشان میدهد که چگونه در نمایش ترومن علاوه بر نشان دادن قدرت رسانهها در کنترل اذهان عمومی، تأثیر و عملکرد آنها نیز به چالش کشیده میشود.
بررسی تطبیقی طنز در دورۀ نئوکلاسیک انگلستان و عصر مشروطۀ ایران: «پیشنهادی کوچک» اثر سوئیفت و «دروس الاشیاء» دهخدا
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 7-38
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6893.1358
مسلم ذوالفقارخانی، محمود رضا قربان صباغ
چکیده طنز انگلیسی و طنز فارسی قابلیت های فراوانی در نقدهای اجتماعی و بازتاب وقایع تاریخی خود داشته اند. اگرچه آبشخور اصلی این طنزها و منشاء شکل گیری آنها تفاوت هایی با هم دارند امّا ماهیّت و سرشت آنها یکسان و غایت هر کدام اصلاح جوامع بشری بوده است. پژوهش حاضر با استفاده از روشی توصیفی-کیفی و با تکیه بر مطالعات تطبیقی و رویکردی میانرشتهای و با نظر به مکتب آمریکایی و روسی درصدد بررسی این دو گونۀ ادبی و شناخت شباهت ها و تفاوت های آنها می باشد. ادبیات جهان در سرزمین های مختلف گاهی متاثّر از هم بوده اند و گاهی این روح مشترکِ بشریت بوده که توانسته آثار ادبی را به هم نزدیک و فارغ از تاثیر و تاثّر مستقیم آنها را در یک ظرف قرار دهد. در این پژوهش، ژانر ادبیِ طنز مبنای اصلی بحث است تا در پرتو آن دو دورۀ طلایی طنزنویسی در ایران و انگلستان، یعنی دورۀ نئوکلاسیک و عصر مشروطه، مقایسه و بررسی شوند. نتایج این پژوهش نشان می دهد که طنزِ دورۀ نئوکلاسیک انگلستان در سده های هفدهم و هجدهم میلادی ادامۀ طنزِ دوران باستان خاصّه روم و طنزنویسان شهیر آن سرزمین، و نیز همراه با ظهور روزنامه نگاری و نثرنویسی در عصر خردگرایی بوده است، درحالیکه طنز در عصر مشروطۀ ایران در اوایل سدۀ بیستم میلادی حاصل بیداریِ اجتماعی و همچنین رونق مطبوعات آن دوران می باشد. علاوه بر این، به نظر می آید طنز انگلیسی از انسجام ساختاری و محتوایی بیشتری نسبت به همتای فارسی خود برخوردار بوده است؛ زیرا که طنز در ممالک اروپایی فراخور تغییرات سیاسی و اجتماعیِ خود بعد از عصر رُنسانس که طیّ آن بیداری ادبی-فرهنگیِ بزرگی در آن قارّه روی داد، به تشخّص و استقلال کامل تری دست یافت. در بخش پایانی این پژوهش دو نمونه از طنزهای منثورِ انگلیسی و فارسی به بحث و بررسی گذاشته شده است: یک پیشنهاد کوچک اثر جاناتان سوئیفت (۱۷۴۵-۱۶۶۷ م.) و «دروسالاشیاء» از مجموعۀ چرند و پرند علی اکبر دهخدا (۱۳۳۴-۱۲۵۹ ش.).
مطالعه روانشناختی شخصیت ویلیام دوریت بر اساس نظریه اختلال شخصیت مارک الین
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 7-22
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7611.1447
مسعود کشاورز
چکیده این مطالعه بینا رشته ای، توصیفی- تحلیلی با به کار بستن نظریه اختلال شخصیت مارک الین و با تمرکز بر شخصیت ویلیام دوریت (پدر مارشال سی) در رمان دوریت کوچولو اثر چارلز دیکنز انجام شده است. نظریه مذکور بر "خویش خاطره" که "واقعیت آزمایی" بخش مهم آن را تشکیل میدهد تاکید می نماید.با به کار بستن این نظریه تحقیق حاضر دریافته که اختلال شخصیت ویلیام دوریت در کتاب اول رمان میان خودشیفتگی و عقده حقارت در نوسان است. در کتاب دوم رمان اختلال مذکور تغییر ماهیت داده و تحت تاثیر اتفاقات ناگوار گذشته به شکل "اختلال استرس پس از سانحه" بروز مینماید.عملکرد ناموفق "واقعیت آزمایی" در ذهن ویلیام منجر به عدم توانایی وی در تفکیک واقعیت از خاطره میشود. نتیجه فقدان این توانایی فروپاشی مطلق روانی شخصیت مذکور در پایان رمان است. یافته دیگر این پژوهش وجود تقارن ساختاری بین بخشهای نوزدهم کتابهای اول و دوم رمان است که مضمون اصلی آنها بیقراری ذهنی و روانی این شخصیت است.
Literary Translation and Politics: The Study of Iranian Women’s Citizenship Rights
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 7-32
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8418.1546
Mahboubeh Khalili، Fatemeh Parham
چکیده This interdisciplinary study examines the role of literary translation in responding to socio-political reforms in Iran during the Second Pahlavi era, particularly after the White Revolution. Three English novels, translated into Persian within five years following the White Revolution, were analyzed to explore references to women’s rights, employing Marshall’s model of citizenship rights. The examination of Persian translations revealed that all instances of women’s civil, social, and political rights were preserved, with a majority remaining unaltered and a minority altered for further endorsement. Translators intervened to oppose women’s rights in only 3% of cases. While policies aimed at enhancing Iranian women’s quality of life, particularly concerning health and family rights, garnered support in these translations, those geared towards aligning women’s social roles and lives with Western modernization standards, rather than societal cultural norms, encountered resistance and changed. These findings underscore the impact of the White Revolution on societal attitudes in Iran and highlight the role of literary translation as a potential platform for reacting to socio-political developments, shedding light on the complexities of modernization in Iran during this period.
بررسی شخصیت گسسته آقای گالیادکین: تحلیلی روانکاوانه بر همزاد داستایوسکی
دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 21-39
https://doi.org/10.22077/islah.2021.3692.1009
سید رحیم موسوی نیا، آلا باورصاد
چکیده این مقاله به بررسی روانکاوانهی رمان همزاد اثر فیودور داستایوسکی میپردازد و در پی آن است که بر اساس نظریههای زیگموند فروید، نیروها و انگیزههای ناخودآگاه شخصیت اول داستان را مورد بحث قرار دهد. هدف از بررسی روانکاوانه در داستان، این است که اعمال و افکار شخصیت اول بهتر درک شود و مشخص شود گرفتاریهای روانی او از چه عواملی نشأت میگیرد. شخصیت اصلی داستان، آقای گالیادکین، کارمند میانردهای است که آرزوی پیشرفت به درجات بالاتر را در سر می پروراند. در مسیر تلاشهای مزورانهاش برای رسیدن به مطلوب و همچنین در میان افکار و احساسات پریشانش، به تدریج دنیای واقعیت برای او مبهم میشود. گالیادکین رفتهرفته گرفتار دنیایی مملو از توقعات واهی میشود و شخصیتش دوپاره میگردد. گالیادکین دغلباز داستان برای رفتارهای مکارانهاش کالبدی جدید میسازد و اعمال این فرد نوظهور را بیارتباط با خود میپندارد. این گسست شخصیتی در ابتدا بر اساس نظریهی رانههای مرگ و زندگی فروید مورد بحث قرار میگیرد. رانهی زندگی در او برای بالابردن احتمال بقا، در آغاز، باعث تسریع در گسست شخصیتیاش میشود. در ادامه، رانهی مرگ نیرو میگیرد تا "خود" ضعیف و شکستخوردهاش را از میان ببرد. همچنین، روابط گالیادکین با دیگران و انتظار و تصوری که از آنها دارد بر اساس مفهوم عقدهی ادیپ و نقش والدین در ایجاد الگوهای ذهنی در فرد بررسی میشود. او در ذهن آشفته و بیمار خود به دنبال تکرار دنیای خیالی دوران کودکی است. علاوه بر این موضوع، رفتار و افکار گالیادکین بر اساس نشانگان مالیخولیا تحلیل میشود.
بررسی تطبیقی بنمایههای اگزیستانسیالیستی رمان بیگانه کامو و داستان سگ ولگرد صادق هدایت
دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 23-42
https://doi.org/10.22077/islah.2021.4570.1046
شهرام احمدی، سایه غرایاق زندی
چکیده اگزیستانسیالیسم جریانی فکری ـ فلسفی است که انسان را مرکز هستی میداند و در آن، انسان با تمام ابعاد وجودی و ذهنی خود، با مسائل مختلف، به ویژه مسائل هستی شناسانه مواجهه می شود. آلبر کامو و صادق هدایت از جمله نویسندگانی بودند که مؤلفه های مکتب اگزیستانسیالیسم در برخی از داستانهایشان مشاهده میشود. نوشتار حاضر با روش تحلیلی ـ تطبیقی به بررسی بنمایه ها و ویژگی های فلسفه ی وجودی در رمان بیگانه ی آلبر کامو و داستان سگ ولگرد صادق هدایت میپردازد. نتایج این تحقیق نشان میدهد که بیشتر مؤلفه-های مکتب اگزیستانسیالیسم در دو اثر مزبور وجود دارد، با این توضیح که برخی مؤلفه ها مانند «تنهایی» و «نوستالژی» در داستان سگ ولگرد نمود بیشتری دارند، برخی مؤلفهها مانند «معناباختگی و پوچی» و «بدبینی و شکّاکیّت» در بیگانه قویترند و پاره ای مؤلفهها مثل «امیدواری و ناامیدی»، «جبر و اختیار» و «مرگاندیشی و خودکشی» در هر دو اثر پایاپای است.
بررسی اژدهاگونگی اسفندیار با رویکردی تطبیقی
دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 23-46
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5064.1079
سعید شهرویی، سید مهدی رحیمی
چکیده در این نوشتار به شیوۀ نقد اسطوره شناختی و با رویکرد تطبیقی میان حماسۀ ایرانی و هندی، شخصیت اسفندیار در شاهنامه با شخصیت ورترا در حماسۀ هندی سنجیده شده و انگاره ای دیگر دربارۀ ژرف ساخت نبرد او با رستم، پیشنهاد شده و برای نخستین بار نشان داده شده است که اسفندیار در نبرد با رستم، بسیاری از ویژگی های اژدهای ورترا را بازتاب می دهد و از این دید با اژدها بسیار همانند است. بر پایۀ این بررسی، داستان نبرد اسفندیار با رستم، گونه ای نو و دیگرگون شده از داستان نبرد ورترا، اژدهای خشکسالی، با ایندرا در اسطورۀ هندی است. پیوند اسفندیار با بنیان های دینی برآمده از دستکاری های هنرورزانۀ داستان پردازان یا دین پرستان در دوره های سپسین است که زمینۀ دور شدن شخصیت اسفندیار را از تبار اژدهایی خود و نزدیک شدن به چهرهای دینی و پهلوانی فراهم می کند. اسفندیار در رویین تنی، کشته شدن با تیر، زخم پذیری از یک نقطۀ ویژه و برخی دیگر از ویژگی ها، یکسره به اژدهای خشکسالی اسطورۀ هندی می ماند. آنچه انگیزۀ پای فشاری اسفندیار را بر بستن دستان تهمتن پدید می آورد، برآمده از آرمانی اهریمنی است که بخشی بنیادین از ساختار داستان نبرد ورترا را با ایندرا بازتاب می دهد.
تحلیل رباعیات خیام بر مبنای نظریه هیجانی پلاچیک
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 23-50
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5665.1151
علیرضا نبی لو، فرشته دادخواه
چکیده در دهـه های اخیـر، ورود مطالعـات میـانرشتـهای به تحقیقـات ادبی، سبب تازگی و جذابیت پژوهشهای ادبی شده است. با توجه به ظرفیت رباعی بهعنوان یکی از قالبهای شعر فارسی و عاطفه که یکی از اجزای اصلی شعر است، در این پژوهش، رباعیات خیام از منظر روانشناسی بررسی و تحلیل شده است. چهارچوب نظری این مقاله را نظریة پلاچیک تشکیل میدهد. بر اساس این نظریه، هشت هیجان یا عاطفه میان تمام موجودات زنده مشترک است. این عواطف هشتگانه عبارتاند از: تخریب، شادی، جذب، جهتیابی، دفاع، محرومیت، دفع و اکتشاف. تمام هیجانهای مورد نظر پلاچیک، در رباعیات خیام قابل استنباط است. هیجانهای تخریب 37 مورد، شادی 90 مورد، جذب 107 مورد، جهتیابی 61 مورد، دفاع 32 مورد، محرومیت 130 مورد، دفع 43 مورد و اکتشاف 103 مورد هستند. اگرچه تصور غالب بر این است که هستة مرکزی منظومة فکری خیام بر خوشباشی و عشرت تمرکز دارد؛ اما این بررسی روانشناختی روشن کرد که در این رباعیات، غم و اندوه بر شادی و لذت سیطره دارد. نتایج حاصل از این پژوهش گوشهای از ابعاد شخصیت عاطفی خیام را آشکار میکند.
تأثیرپذیری گوته از قرآن در دیوان غربی ـ شرقی
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 23-47
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5808.1176
مصطفی حسینی
چکیده بیگمان ادبیات تطبیقی ارتباط تنگاتنگی با مطالعات ترجمه دارد و دست کم در یکی از قلمروهای آن، بررسی تأثیرات ادبی بین فرهنگها و ادبیاتهای مختلف، این ارتباط ملموستر و جدیتر است. نویسندۀ بلندآوازۀ آلمانی، گوته، از دوران دانشجویی به مشرق زمین، در معنای وسیع کلمه، علاقهمند بود و در این باره پیوست آثاری را به زبانهای مختلف اروپایی مطالعه میکرد. در خلال این مطالعات بود که وی با کتاب آسمانی مسلمانان، قرآن، نیز آشنا شد و شدیداً تحت تأثیر آن قرار گرفت. این تأثیرپذیری در برخی از اشعار او به ویژه در جامعترین دفتر شعرش، دیوان غربی ـ شرقی (1819)، کاملاً مشهود است. جستار حاضر بر آن است که از طریق مبانی نظری ادبیات تطبیقی، قلمرو مطالعات تأثیر و تأثر، و با تکیه بر مستندات و شواهد تاریخی این تأثیرپذیری را بررسی کند. چنان که خواهد آمد، گوته به مدد ترجمه بود که متنی مختلط آفرید و از رهگذر آن الفاظ، عبارات، تصاویر و مضامین جدیدی به اثرش افزود. در ابتدا نشان دادهایم که وی چگونه و از رهگذر چه کسانی با قرآن کریم آشنا شد و چه ترجمه-های از این اثر را در اختیار داشت. در ادامه افزون بر دفترهای دوازدهگانۀ دیوان غربی ـ شرقی، موخرۀ نسبتاً بلند آن نیز بررسی شده، و تقریباً تمام تأثیرپذیریها و اقتباسها استخراج و آیاتی را که سرچشمۀ الهام او بوده نیز ذکر شده است.
ادبیات، فلسفه، و انتقال معرفت: تأملی در مسئلۀ ارزش شناختیِ ادبیات از منظر فلسفۀ تحلیلی با اشاره به داستان «بدبختی» اثر آنتون چخوف
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 مهر 1404
https://doi.org/10.22077/islah.2025.9545.1664
محمد غفاری
چکیده فلسفه از دوران کلاسیک با ادبیات پیوندی ناگسستنی داشته است. این پیوند به کاربرد نظریههای فلسفی در نقد آثار ادبی محدود نمیشود. بسیاری از فیلسوفان بر آن بودهاند که ادبیات میتواند رسانهای برای فلسفهپردازی و انتقال شناخت باشد، اما در خیلی از دورههای آموزشیِ دانشگاهی ادبیات صرفاً یکی از اَشکال هنر تلقی میشود که هدف آن خلق زیبایی یا بیان احساسات است. پژوهش کیفی و کتابخانهایِ حاضر با اتخاذ رویکرد بینرشتهای، استفاده از روش تحلیل مفاهیم، و اتکا به نظریۀ پیتر لامارک و استاین هوگوم اولسن، دو فیلسوف تحلیلی در عصر حاضر، به بررسی مسئلۀ قابلیت انتقال شناخت در گفتمان ادبیات میپردازد و استدلال میکند که آثار ادبیِ جدی، با محسوسسازیِ مفاهیم مجرد فلسفی، چشماندازی خاص در اختیار خواننده میگذارند که بتواند از آن جهان و مسائل آن را به شیوهای متفاوت و تازه بنگرد و، به این ترتیب، بینش یا بصیرتی خاص کسب کند، که میتوان آن را نوعی معرفت یا شناخت محسوب کرد. در پایان جستار، برای تبیین بیشترِ این ایده داستان کوتاه «بدبختی» اثر آنتون چخوف، در حکم نمونه، از منظر قابلیت و کیفیت فلسفهپردازی تحلیل شده است. بنا بر یافتههای جستار حاضر، گفتمان ادبیات ارزش شناختی و اخلاقی بالایی دارد و، از این رو، شایسته است در مباحث مربوط به تحول علوم انسانی و بومیسازی آن این نقش بیش از پیش در کانون توجه پژوهشگران علوم انسانی در ایران قرار بگیرد.
استشراق در بازی های رایانه ای: مطالعۀ پسااستعماری «ندای وظیفه: نبرد مدرن»
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 21-40
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6931.1367
ناصر جنانی، محمد فلاح، علی زراعت پیشه
چکیده «ندای وظیفه» یک بازی محبوب تیراندازی اول شخص است. «ندای وظیفه: نبرد مدرن» (۲۰۰۷) اولین بازی در این نوع خود است که داستان آن براساس جنگهای جهانی نیست. همچنین اولین بازی از نوع خود است که دارای یک داستان تعاملی دیجیتال است. این مقاله میکوشد به بررسی مقایسهای این بازی بپردازد. این بازی بهعنوان یک محصول فرهنگی قابلیت انتشار گفتمانهای پسااستعماری و شرقشناسی را دارد. این مقاله سعی میکند با استفاده از نظریات اِدوارد سعید «ندای وظیفه: نبرد مدرن» را بسنجد و ثابت کند که داستانِ بازی تحت تأثیر گفتمانهای پسااستعماری و شرقشناسی قرار گرفته است. این بازی بهعنوان یک رسانۀ فرهنگی، گفتمانهای شرقشناسی را در میان بازیکنانش منتشر میکند. این مقاله نهتنها میکوشد که یک جنبۀ کمتر شناختهشدۀ بازی «ندای وظیفه: نبرد مدرن» را بررسی کند؛ بلکه بر آن است تا نشان دهد بازیهای رایانهای از تأثیر گفتمانهای فرهنگی برکنار نیستند.
جدال همیشگی طبیعت و فرهنگ: تحلیل اکوفمینیسم تطبیقی رمانهای به سوی فانوس دریایی از ویرجینیا وولف و جزیرۀ سرگردانی و ساربان سرگردان از سیمین دانشور
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 23-44
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7730.1460
ابوالفضل حری، حدیث حسنوند
چکیده این مطالعه، رمان به سوی فانوس دریایی از ویرجینیا وولف و جزیره سرگردانی و دنبالۀ آن، ساربان سرگردان، را از سیمین دانشور از حیث مضامین اکوفمینیستی به صورت تطبیقی تحلیل میکند. این تحلیل، از طریق بررسی ظریف این آثار ادبی، پیوندهای ژرف میان زنان، طبیعت و ساختارهای فرهنگی مردسالارانه را در بافتهای انگلیسی و ایرانی کاوش میکند و نشان میدهد هر دو نویسنده به طور نمادین از طبیعت در حکم مجرایی برای سفرهای عاطفی و رشد شخصی زنان بهره میگیرند. در عین حال، نیروهای سرکوبگر ایدئولوژیهای مردسالارانه را که زنان و محیط زیست را تحقیر میکنند، نیز تأمان به نقد میکشانند. شخصیتهایی مانند لیلی بریسکو و هستی در مقام نماد مقاومت، هنجارهای اجتماعی را به چالش میکشند و هویت خود را فراتر از قالبهای سنتی نقشهای جنسیتی بازتعریف میکنند. این رمانها همچنین نفوذ گسترده ساختارهای مردسالارانه در سنتها و جشنهای فرهنگی را برجسته میکنند که باعث تداوم کلیشههای جنسیتی و به حاشیه راندن صداهای زنان میشود. با این حال، زنان را در مقام نمادهای «مادر طبیعت» بازنمایی میکنند که قدرت ذاتی و تابآوری دارند و با جهان طبیعی پیوند عمیق برقرار میکنند. این نوع رویکرد اکوفمینیستی، تقابل دوگانه میان فرهنگ و طبیعت را به چالش میکشد و به همزیستی متقابل همه موجودات زنده احترام میگذارد. در نهایت، این تحلیل تطبیقی به اکوفمینیسم، مطالعات جنسیتی و عدالت زیستمحیطی کمک میکند و بر ضرورت رسیدگی به رابطۀ زنان و طبیعت در جوامع مردسالار تأکید میورزد.
تحلیل مضمونی نگارۀ «دو حکیم متنازع» منسوب به آقامیرک به روش شمایل شناسی
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 27-48
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6239.1256
سهند اله یاری، مرتضی افشاری، خشایار قاضی زاده
چکیده نگارۀ «دو حکیم متنازع» منتسب به آقامیرک در نسخۀ خمسۀ طهماسبی یکی از آثاری است که نگارگر به عنوان مؤلف، معنای افزودهای را از اثر به وجود آورده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی معنای لایه های پنهانی، نگاره مورد نظر را در چهارچوب شمایل شناسی پانوفسکی تحلیل می کند و با روش توصیفی تحلیلی و مطالعات اسنادی، به طرح این پرسش میپردازد که چه لایههای معنایی پنهانی در نگارۀ «دو حکیم متنازع» وجود دارد؟ نتایج نشان میدهد که نگاره برخاسته از دیدگاه های معنوی و دینی است و از باورهای حکمت آمیز اسلام، سرچشمه میگیرد. آقامیرک نیز متأثر از این نگرش عرفانی و از طرفی با توجه به نزدیکی به دربار شاهطهماسب، ضمن بیان شکوه و عظمت دربار به مدد نمادهای بصری و با نمایان کردن جدال دو حکیم در صحنۀ درباری، بهصورت باطنی و غیرمستقیم، پیامهای اخلاقی را به شاه و درباریان انعکاس داده است که مبادا تعصبات بیش از حدِ آنها باعث از بین رفتن سلطنت شود. تصویر بیانگر نزاع کلیدی بین عقل و وهم است؛ نزاعی که درون همه انسانها وجود دارد و انسان را به سوی غرور و غفلت سوق میدهد. ظاهر توهم همانند گل زیبایی است که ظاهر عقلانی دارد؛ ولی در باطن منجر به شکست انسان میشود.
From Book to ARG: A Study of the Relation Between Immersion and Interactivity
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 33-60
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8531.1562
Farkhondeh Fazel Bakhsheshi، Amirhossein Vafa، Alireza Anushiravani
چکیده The relationship between the text and the reader has been greatly influenced by the emergence of new forms of narration. These new forms are created by adding interaction to the text. By adding interaction to a narrative, these new forms create more opportunities for readers to control and shape the narration, resulting in a heightened level of immersion. Moreover, this type of narration opens up new possibilities for developing narratives that can serve various purposes beyond entertainment. This study aims to compare interactive forms of narration, such as FMV (Full Motion Video), ARG (Alternate Reality Games), escape rooms, interactive books, and plays, while examining the relationship between immersion and interactivity in these formats. While the reader will be a crucial point of focus, we will employ a qualitative method alongside quantitative measures to illustrate how variations in interactivity within a narrative can alter the readers’ immersive experiences across different modes of interactive narration.
بررسی تطبیقی عنصر بیگانهسازی و آشناییزدایی در یک اجرای آلمانی و دو اجرای فارسی از نمایشنامه روایی ننه دلاور و فرزندانش اثر برشت
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 34-58
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7719.1458
فرانک هاشمی
چکیده برتولت برشت بر اساس نظریه خود از تئاتر روایی چندین نمایشنامه نوشته است که یکی از مهمترین و پُراجراترین آنها از نمایشنامۀ ننه دلاور و فرزندانش است. این نمایشنامه یکی از نمونههای بارز شگرد بیگانهسازی یا فاصلهگذاری و آشناییزدایی است. اجرای این شگرد در نمایشنامه با عناصرمتعدد و به روشهای متنوع و گوناگون امکانپذیر است. در پژوهش ادبیات تطبیقی و بینارشتهای حاضر ابتدا به معرفی این شگرد و نمایشنامۀ ننه دلاور پرداخته خواهد شد. سپس با استناد به بخش نظری، سه اجرای مختلف از نمایشنامه بررسی و در تعدادی صحنۀ با ویژگیهای بارز، به عنصر مورد نظر و روشهای اجرای آنها پرداخته میشود. اجراهای مورد نظر اجرای آلمانی از هِلِنه وایگِل همسر برشت و زیر نظر خود او و دو اجرای فارسی از مهدی شجاعی و امیر دژاکام است. در اینجا تلاش میشود تفاوتها و شباهتهای اجراهای متفاوتی که به روی صحنه آورده شده که ناشی از فاصله زمانی اجراها و تفاوتهای فرهنگی دیدگاه هنری، سبک کاری و عوامل تئاتری می باشند، تشریح شوند. اجراهای ایرانی قدری امروزیتر و بیگانهسازی در آنها در برخی موارد اغراقآمیزتر است. صحنهپردازیها ساده و زبان بکار رفته نیز زبان عامیانه امروزی است.
بررسی کارکرد نمایش فیلم در آموزش نوین متون ادبی؛ مطالعه موردی: آموزش شاهنامه
دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 39-57
https://doi.org/10.22077/islah.2021.3941.1018
محمدکاظم نظری قره چماق
چکیده تلفیق روش سنتی تدریس با شیوه های نوین مبتنی بر کاربرد فناوری دیداری و شنیداری، افزون بر روانسازی فرآیند یادگیری و تعمیق آن، می تواند اهداف حیطه عاطفی را نیز برآورده سازد. پژوهش بینارشته ای حاضر براساس «تلفیق» و«تعامل» حوزه های تعلیم و تربیت، روانشناسی، سینما و ادبیات نوشته شده است که از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- پیمایشی است. جامعۀ آماری پژوهش شامل کلیۀ دانش آموزان پایۀ یازدهم دوره متوسطه دوم شهر تربت جام است که از این بین تعداد 60 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری شامل نمایش فیلم عروسکی «افسانه ماردوش» در تدریس درس «کاوه دادخواه» از کتاب فارسی پایه یازدهم و پرسشنامۀ محقق ساخته است. پرسشنامه در سه حیطه تنظیم شده است: طبقه A که یادگیری حیطه های شناختی و مهارتی در تدریس را می سنجند، طبقه B پرسش هایی که حیطه عاطفی و انگیزشی و الگوگیری را ارزیابی می کنند و طبقه C پرسش هایی که امکانات و توانایی های سمعی و بصری فیلم را در یادگیری مورد ارزشیابی قرار میدهند. نتایج به دست آمده نشان می دهد که در حیطه های شناختی و عاطفی، نمایش فیلم در تکمیل و ثبات یادگیری، آشنایی دانشآموزان با شاهنامه، رغبت آنان نسبت به کسب هویت ایرانی، الگوپذیری از شخصیت های شاهنامه و حس وطن دوستی تأثیر بالایی دارد. بیشترین تأثیردر علاقۀ دانش آموزان به استفاده از نام ها و واژه های اصیل ایرانی است و کمترین اقبال مربوط به جلوه های سمعی و بصری فیلم است.
فلسفة تحلیلی و نسبت آن با نظریههای ادبی فرمالیسم و ساختارگرایی
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 39-72
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6734.1333
حامد توکلی دارستانی، قدرت قاسمی پور
چکیده در پژوهش های میان رشته ایِ دهه های اخیر، به نسبت میان فلسفه و نظریه های ادبی توجه فراونی شده است؛ با این حال، ویژگی قاطبة این دست از پژوهش ها، مواجههی «کلی» و «نادقیق» با «فلسفه» و «نظریة ادبی» بوده است. در پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی میانرشتهای، نشان داده میشود که میتوان «نظریه های ادبی» را به دو قسم از نظریههایی که در تعامل و دیالکتیک با فلسفة «تحلیلی» و «قارهای» (اروپایی) هستند، تقسیم کرد. نظریههایی چون واکنش خواننده، پدیدارشناسی، روانکاوی و...، بهواسطة رویکرد تفسیری و ذهنی، گرایش به «فلسفة قارهای» (اروپایی) دارند؛ حال آنکه نظریههایی چون فرمالیسم، ساختارگرایی و زیرمجموعههای آن، نظیر روایتشناسی و مردمشناسی ساختارگرا، با فلسفة تحلیلی، قرابت و همپوشانی دارند. مقالة حاضر نشان خواهد داد که فلسفة تحلیلی، بهواسطة عناصری چون انضمامیت، عینیگرایی، آزمایشمحوری، تدقیق، تکرارپذیری و نتایج ثابت و فاصلهگیری از ذهنیتگرایی و نسبیگرایی، با «فرمالیسم روس» و «ساختارگرایی» همپوشانی دارد و اصطلاحات کلیدیِ نظریههای فرمالیسم (عنصر غالب) و ساختارگرایی (الگوهای مشترک) با نگرش علمیـ تحلیلی توماس کوهن و اصطلاحات کلیدی او، پارادایم و علم هنجارین، در قرابت بنیادین است.
