بومیسازی شعر «آنگاه پس از تندر» از فیلم «مُهر هفتم »برگمان
دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 43-62
https://doi.org/10.22077/islah.2022.4842.1064
زهرا خوشامن، اکبر شایانسرشت
چکیده یکی از زمینه های تحول شعر معاصر ایران، الهام از متون خارجی است که در برخی موارد این تأثیرپذیری از آثار سینمایی صورت گرفتهاست. در این فرایند، الهامگیرندگان اغلب با ایجاد تغییرات متناسب با فرهنگ مقصد، به بومیسازی پرداختهاند. در فرایند الهام گیری اخوان ثالث در شعر «آن گاه پس از تندر» از فیلم فلسفی «مُهر هفتم» برگمان، اثر خارجی در هنگام ورود به سپهر نشانهایِ خودی، از جنبه های مختلف تغییراتی در جهت ذوق و سلیقۀ بومی داشته است. تبیین راهکارهای بومی سازی در حرکت از متن مبدأ به متن مقصد بر اساس نظریۀ یوری لوتمان، اساس مقالۀ حاضر است که نشان میدهد وی بیشتر تلاش میکند با مقاومت و مدیریت مماشات، در یک رابطۀ قبضی و محدودکردن فضای عملکردی، فضای سنتی را بیشتر نگاه دارد و در ساختار سنت باقی بماند. بدین منظور از بومیسازی زبانی به شکل باستان گرایی (آرکائیسم) زبانی، کاربرد کلمات و تعبیرات رایج عامیانه و کاربرد اجتماعی زبان استفاده کرده و با بومیسازی تصویری، تاریخی، جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی در جهت استعلای متن خارجی و نزدیککردن آن با فرهنگ مقصد، حرکت کرده است؛ اما در مواردی اندک با استفادۀ مستقیم از عناصر غیرخودی در رابطهای بسطی، تصور فرهنگ را از خودش در هم میریزد و به نوآوری میپردازد.
بررسی شگردهای نمایشیکردن متن روایی در اقتباسهای بهرام بیضایی از شاهنامه
دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 47-72
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5184.1086
محمد صبری، اکبر شایان سرشت
چکیده شاهنامه بهعنوان اثری بزرگ در حوزۀ ادبیات حماسی شرق، ظرفیتهای زیادی برای تبدیلشدن به متن نمایشی دارد. این امکان البته نیازمند شناخت این متن و همچنین آگاهی نسبت به نمایش شرق است. بهرام بیضایی بهعنوان نویسندهای مطرح در زمینۀ ادبیات نمایشی و با اتکا بر دانش و آگاهی خود در خصوص روایت شرقی و نمایش شرقی، توجه ویژهای به روایات شاهنامه و تبدیل آنها به متن نمایشی دارد. در این پژوهش چهار اثر از وی با نامهای «اژدهاک»، «شب هزارویکم»، «سهرابکشی» و «سیاوشخوانی» که همگی بر اساس روایتی از شاهنامه به نگارش درآمدهاند، بررسی شدهاست. در این بررسی، شگردهایی که بیضایی برای نمایشیکردن روایات اولیه از آنها بهره برده، تبیین شده و هر یک با ذکر نمونههایی مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج حاصل از پژوهش نشان میدهد که بیضایی برای نمایشیکردن روایات شاهنامه، توجه شایانی به ابزار نمایشهای شرقی، از جمله نقالی و تعزیه داشته و علاوه بر آن، با استفاده از شگردهایی چون شخصیتپردازی، کشمکش، مونولوگ و همچنین ابزار نمایش متادرام، از جمله نمایشدرنمایش، فاصلهگذاری و... به نمایشیکردن روایات اولیه پرداختهاست.
بازتاب مفاهیم اصلی توسعه در رسانههای جانشین روایت نیم قرن مدرنیزاسیون در رمانهای شاخص فارسی (1340 تا 1380)
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 49-75
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5916.1195
هادی خانیکی، آزاده خادم خروی، مسعود تقی آبادی
چکیده بررسی روایت مدرنیزاسیون در رمانهای شاخص فارسی، پژوهشی در حوزۀ مطالعات میانرشتهای علوم ارتباطات و ادبیات داستانی است. در این پژوهش، رمانِ شاخص بهمثابۀ رسانۀ جایگزینی در نظر گرفته شده است که میتواند با بیان روایتهای خاصی، بازگوکنندۀ شرایط روز جامعه در هر دورانی باشد. آنچه در این مطالعه مورد بررسی قرار میگیرد، بازتاب گفتمان مدرنیزاسیون در رمانهای شاخص 5 دهه (1380ـ1340) است. این پژوهش در پی اثبات و تبیین کارکردهای رسانهای رمان در بیان مفاهیم مدرنیزاسیون است. بهمنظور پردازش این موضوع، رمانهای شاخص 5 دهه، براساس نمونهگیری «مورد مشهور» و نظرسنجی از صاحبنظران، منتقدان، نویسندگان و همچنین روزنامهنگاران حوزۀ ادبی انتخاب شد. تحلیل روایت نیز روش این پژوهش است که براساس دیدگاه روایتشدۀ رویکرد روایتشناسی جرالد پرینس که از نظریهپردازان ساختارگراست، انجام شده است. برمبنای نتایج بهدستآمده از این تحقیق، مدرنیزاسیون که براساس نظریههای توسعه، در گسترۀ وسیعی از بافتهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و حتی روانشناختی قابل بررسی است، در رویدادهای روایتشدۀ رمانهای منتخب قابل مشاهده است؛ روایتهای این رمانها با شرایط روز هر دوره همخوان است. همچنین توسعۀ سیاسی، نقد سیاسی و نقد دولتمردان، عقلانیت سیاسیـ اجتماعی، مذهب، مهاجرت، شکاف طبقاتی و زنان مفاهیمی هستند که در تمام این رمانها وجود دارد.
تحلیل تطبیقی و بینرشتهای مسئولیتپذیری در نظریة معنادرمانی ویکتور فرانکل و مثنوی مولوی
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 51-78
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5655.1149
شبنم قدیری یگانه، اسماعیل آذر، ساره زیرک
چکیده پژوهش حاضر تحلیل تطبیقی و بین رشته ای مسئولیتپذیری در معنادرمانی ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی و مولانا، شاعر و عارف نامدار ایرانی است. در معنادرمانی آزادی اراده و مسئولیتپذیری توأمان و نمایانگر انسانبودن است. به باور فرانکل شناخت مسئولیت راهی برای کشف معنای زندگی است. مولانا نیز مسئولیتپذیری را مبنای زندگی میداند و انسان را به پذیرش مسئولانه اعمال در دنیا و آخرت رهنمون میسازد. او همچون فرانکل ما را در قبال خداوند، خود، دیگران، موقعیت و سرنوشت مسئول میشمارد و از فرافکنی برحذر میدارد. هدف از این پژوهش بیان شباهتها و تفاوتهای دیدگاه این دو اندیشمند درخصوص مسئولیتپذیری و مقایسة یک نظریة مطرح روانشناسی با اندیشة عرفانی تعلیمی مولاناست. پژوهش بین رشته ای حاضر به روش توصیفی تحلیلی درصدد پاسخ به این پرسشهاست که وجوه همسویی یا تفاوتهای احتمالی این دو دیدگاه در چیست؟ دستاورد پژوهش بیانگر این است که آبشخورهای دو اندیشه برای بیان یک آموزة واحد متفاوت است. فرانکل از منظر روانشناسی وجودگرا و مولانا بر اساس آموزه های قرآنی و عرفان اسلامی به مسئولیت پذیری پرداخته است. فرانکل معتقد به کشف مسئولیتی منحصربهفرد در تمامی جنبه های زندگی است؛ اما مولانا غیر از باورمندی به مسئولیت های خاص هر فرد، مسئولیت های بنیادین انسانی را نیز بیان کرده است. به عقیدة فرانکل انسان در دنیا مسئول انتخابهایش است؛ اما در نگاه مولانا انسان نه تنها در دنیا مسئولیت انتخاب هایش را بر عهده دارد؛ بلکه با اعمال دنیایی پاداش و جزای اخروی خویش را نیز رقم می زند. فرانکل مسئولیت گریزی را نتیجة ناتوانی در کشف معنا می شمارد و مولانا آن را حاصل غلبة نفس اماره و ریشة بسیاری از بی اخلاقی ها میداند.
صدای درونی هنرمند: خوانش روانشناختی تطبیقی شعر فروغ فرخزاد و نقاشی ونسان ونگوگ
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 آبان 1404
https://doi.org/10.22077/islah.2025.9669.1675
محمود کمالی، سمیه اسدی
چکیده این پژوهش با رویکردی تحلیلی ـ تطبیقی و با روش خوانش میانرشتهای، به بررسی ویژگیهای روانشناختی مشترک در شعر فروغ فرخزاد و نقاشیهای ونسان ونگوگ میپردازد. هدف اصلی این مطالعه، تحلیل وجوه اشتراک و افتراق این دو هنرمند در بیان عواطف، کاربرد نمادها و تأثیرپذیری از بسترهای فرهنگی است. با استفاده از نقاشیهای ونگوگ بهمثابۀ تجسم عینیِ هیجانات درونی، این پژوهش میکوشد به این پرسش پاسخ دهد که چگونه این دو هنرمند، تجربیات مشترک انسانی، مانند عشق، تنهایی و جستوجوی معنا را در قالب رسانههای متفاوت (شعر و نقاشی) بازتاب دادهاند. یافتهها نشان میدهد که تکانههای روانی فروغ فرخزاد که از رنجهای فردی به دردهای هستیشناختی تعالی مییابد، در آثار ونگوگ بهشکلی تصویری متجلی شده است. این پژوهش از طریق تطبیق شعر و نقاشی، لایههای پنهان روانشناختی هر دو هنرمند را آشکار میکند و با ایجاد گفتوگویی میان متون ادبی و آثار تجسمی، رویکردی نوین در مطالعات بینارشتهای هنر و ادبیات ارائه میدهد. همچنین، تحلیل نمادهای مشترکی، همچون شب، درخت، باد و ستاره در آثار این دو، گویای نگاه همسوی آنان به مفاهیمی، چون تنهایی، رنج و جستوجوی معنا در زندگی انسان معاصر است.
روایت تروما و درمان: کاوشی ادبی در رمان خانۀ تونی موریسُن از دیدگاه کتی کروث
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 41-60
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7071.1387
بهزاد پورقریب، سمیه اسماعیلی، عبدالباقی رضایی تالار پشتی
چکیده این مطالعه به بررسی تروما و درمان در خانۀ تونی موریسُن از طریق چهارچوب نظری کتی کروث میپردازد. با تجزیهوتحلیل رمان، تروما، ظهور تروما، مکانیسمهای درمان و ارتباط متقابل بین نمایشهای ادبی و نظریۀ تروما را بررسی میکند. این مطالعه درک خاطرات جنگ و مبارزه با احساس گناه و شرم را افزایش میدهد. با بررسی ادبیات معاصر، شکافهایی را در کاربرد مفاهیم کاروت در تجزیهوتحلیل رمان شناسایی میکند و بر نیاز به تحقیق تأکید میورزد. این روش شامل استفاده از نظریههای کروث در استراتژیهای روایت موریسُن، بررسی تکهتکهشدن، تأخیر و تکرار مربوط به خاطرات آسیبزا و درمان شخصیتهاست. پرسشهای تحقیق به این موضوع میپردازد که موریسُن چگونه روند بهبود تکنیکهای روایت برای انتقال اثرات تروما و سهم دستگاههای ادبی، مانند فلشبکها در نمایش تروما با پیوند نظریۀ آسیب با تجزیهوتحلیل ادبی را نشان میدهد. این مطالعه نتیجه گرفت که رمان خانۀ تونی موریسُن نشاندهندۀ تجربیات آسیبزای جنگ کره و خشونت نژادی فرانک مانی است که نهتنها باعث آسیبهای شخصی میشود؛ بلکه همچنین منعکسکنندۀ آسیبهای تاریخی است که بر تجربیات آفریقاییـ آمریکایی تأثیر میگذارد.
تغییرات بوم سیاسی: تحولات محیطی در هند با تحلیل رمان وزارت ,والاترین سعادت اثر آرونداتی روی
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 45-50
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7734.1461
شانتانیو سیولی
چکیده این پژوهش با تمرکز بر رمان وزارت والاترین سعادت اثر ارونداتی روی، رابطۀ پیچیدۀ شرایط متغیر زیستمحیطی و مناسبات سیاسی در هند را بررسی میکند. این مقاله با بررسی نقادانۀ داستان، تلاش دارد جنبههای پیچیدۀ تغییرات بومسیاسی در بافت جامعۀ هند را واکاوی کند. این رمان چهارچوبی ادبی برای تحلیل پیچیدگیهای دگرگونیهای زیستمحیطی فراهم میکند که موضوعاتی همچون بهرهبرداری از منابع، استفاده از زمین و تأثیرات راهبردهای توسعهمحور بر گروههای فرودست را دربرمیگیرد. این تحقیق با استفاده از مفاهیم گفتمان آنتروپوسین، به این میپردازد که شخصیتها و پسزمینههای داستان چگونه به مسائل زیستمحیطی واکنش نشان میدهند و آنها را منعکس میکنند؛ رویکردی که میتواند پیامدهای گستردهتر اجتماعی و سیاسی این تغییرات را روشن کند. با پرداختن نقادانه به متن، این پژوهش درک ما را از تعامل پیچیده بین ساختارهای قدرت سیاسی و تغییرات زیستمحیطی در هند مدرن عمیقتر میکند. برای گرهگشایی از روابط پیچیدۀ طبیعت، قدرت و هویت که در این روایت به تصویر کشیده شده است، این پژوهش از بومنقد و بومشناسی سیاسی بهره میگیرد. درنهایت، نتیجه گرفته میشود که ادبیات ابزاری قدرتمند برای درک و پرداختن به دغدغههای زیستمحیطی و سیاسی است.
واکاوی جامعه شناختی نقش روشنفکران در مبارزه با استبداد در آثار اوسیپ ماندلشتام
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 49-74
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6445.1285
مهشید حسینیان زرنقی، الهه کریمی ریابی
چکیده پژوهش حاضر جستاری بینرشتهای در حوزۀ نقش ادبیات و روشنفکر در تقابل با حکومت استبدادی در شوروی است. انقلاب اکتبر در روسیه سبب بروز تغییرات اساسی در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور شد. این تحولات در حالی رخ داد که جامعه و بهویژه روشنفکران امید داشتند تا با رویکارآمدن حکومت بلشویکی، آزادیهای مدنی گسترش یابد؛ اما با ظهور سیاستهای استبدادی استالین، بهتدریج عرصه برای هرگونه نقد خلاف جریان رسمی کشور بهشدت تنگ شد. اوسیپ ماندلشتام را میتوان یکی از برجستهترین روشنفکران مخالف دورۀ استالین نامید که با وجود آگاهی از تبعات اعتراض به سیاستهای استالین، با استفاده از ابزار خود؛ یعنی شعر به نقد وضعیت موجود در جهت آگاهسازی مردم پرداخت. در آثار وی بر مسائلی همچون آزادی بیان، حق اعتراض و نفی انفعال عمومی تأکید شده است. در نوشتار حاضر به روش تحلیل محتوای کیفی تلاش شده است با تحلیل مضمون آثار ماندلشتام که برخی از آنها برای اولینبار از زبان روسی به فارسی ترجمه شده است، به پرسش اصلی پژوهش درباره نقش و جایگاه اوسیپ ماندلشتام بهعنوان نمایندۀ برجستۀ روشنفکران در مقابله با استبداد و خودکامگی پاسخ داده شود و عملکرد مبارزاتی وی و رابطهاش بهعنوان نمایندۀ برجستۀ روشنفکران مخالف با جامعه و حکومت بررسی شود. نتایج این پژوهش بینرشتهای متمرکز بر رابطۀ ادبیات و سیاست براساس نظریات سعید و گرامشی بیانگر آن است که ماندلشتام از طریق آثار خود، نقش و تأثیر اجتماعی مهم و آموزندهای در مبارزه با حکومت استبدادی داشته است.
مطالعه تطبیقی "شهر" در آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز و تهران مخوف مرتضی مشفق کاظمی بر اساس نظریه فضای اجتماعی آنری لوفور
دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 59-77
https://doi.org/10.22077/islah.2021.3958.1019
کیانا وکیلی رباطی، مسعود فرهمندفر
چکیده بررسی مکان در ادبیات داستانی همواره از مسائل حائز اهمیت در ارزیابیهای ادبی بوده است. این دغدغه از زمان ارسطو مطرح بوده و امروزه نیز مهمتر و مبسوط تر شده است. در مطالعات فضای ادبی، همیشه نام چارلز دیکنز در مقام رماننویسی آگاه به کارکرد شهر میدرخشد. بهطور خاص، در رمان آرزوهای بزرگ، دقت به شهر و مدرنیته و بازگویی مشکلات اجتماعی زمانه، در قالب داستانی عاشقانه، موضوع این رمان را بسیار نزدیک به تهران مخوف مشفق کاظمی میسازد. پس از اثبات میانرشته ای بودن ادبیات تطبیقی از اصل و اساس چه در نظریه و چه در کاربرد، این مقاله با رویکرد تطبیقی، انتقادات اجتماعی و فرهنگی ای را نمایان میکند که این دو اثر به شهر و شهرنشینی در دوران زندگی پرسرعت مدرنیته وارد میسازند. اهمیت این مقاله، افزون بر معاصربودن دغدغه پژوهش در حوزۀ فضای ادبی، ارائه درکی بهتر از تاریخ شهری و بافت اجتماعی رمانهای برگزیده است که به زمان حاضر نیز بسط داده میشود.
«حکایت» و ماهیت بینرشته ای تاریخ گرایی نو از دیدگاه گرین بلت و گالاگر
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 59-84
https://doi.org/10.22077/islah.2025.7893.1482
محمدکاظم نظری قره چماق، ابراهیم محمدی، علی رضا انوشیروانی، علی اکبر سام خانیانی
چکیده تاریخگرایی نو در مطالعات ادبی، یعنی پیشگرفتن رویکردی پساساختارگرا در خوانش متن. این رویکرد که مبتنی است بر اندیشههای پستمدرنیستی، ماهیتی کاملاً بینارشتهای دارد. هدف این پژوهش بررسی و تبیین روشمند و علمی ماهیت بینارشتهای آن با روشی توصیفی- تحلیلی است. برای دستیافتن به این خواسته و البته به منظور درنگ بیشتر در نکتهای دقیق و باریک، در این جستار کار به شناختن و شناساندن یکی از اصطلاحات کلیدی این رویکرد، یعنی «حکایت» بر اساس مقاله «ضدتاریخ و حکایت» نوشته استیون گرینبلت و کاترین گالاگر محدود شده است. استفاده از حکایت، افزون بر آنکه یکی از وجوه بینارشتهای این رویکرد را آشکار میکند، نوع متنگرایی آن را نیز بهروشنی نشان میدهد: این رویکرد، بر خلاف نقد نو بر یک متن خاص تمرکز نمیکند؛ تاریخگرایی نو متن ادبی را با متون حاشیهای، یعنی حکایت میبیند و میخواند. این روش باعث میشود خوانش متن با احساس رضایتمندی بیشتری همراه شود؛ رضایتمندیِ برآمده از خوانشی متفاوت و کاملتر در سنجش با دیگر رویکردها و روشهای نقد. حکایت که ماهیتی ضدتاریخی دارد، میتواند از خاطرات زندگی خود منتقد و یا از متون حاشیهای، چه ادبی، چه غیر ادبی؛ خواه مکتوب، خواه غیر مکتوب برآید. تاریخگرایان نو حکایت را به کار میگیرند تا توالی و سیر اندیشهی کلانروایت را تخریب کنند و آنچه را کلانروایت، واقعیت میداند، زیر سؤال ببرند. آنها اینگونه، روایتی نو برمیسازند و واقعیتی دیگرگونه آشکار میکنند.
The Metamorphosis of Identity: Artistic Expression and Cultural Transformation in Orhan Pamuk’s My Name is Red and The White Castle
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 61-88
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8638.1572
Kotaba Saleh Fenjan، Ali Salami
چکیده This article explores the complicated interaction of artistic expression with cultural identity through two novels by Orhan Pamuk: My Name is Red and The White Castle. The analysis will lean upon an interdisciplinary theoretical framework that brings together Stuart Hall’s view on cultural identity as a fluid entity, Homi Bhabha’s theory of cultural hybridity, and Arjun Appadurai’s work on global cultural flows. This research demonstrates how Pamuk’s narratives contest given binary oppositions between East and West, and also tradition and modernity, through close textual investigation, reflecting upon questions regarding cultural change within the Ottoman framework. The study shall show how Pamuk’s characters negotiate the multiplicities of cultural influence through artistic utterance and personal metamorphosis with a view to creating new identities beyond borders. While tension in My Name is Red between Ottoman miniature traditions and Western portraiture is in itself a vehicle toward cultural adaptation, The White Castle presents an identity exchange between an Italian scholar and his Ottoman captor, which shows, through time and interaction, the permeable nature of such a boundary. This study focuses on how globalization equally amplifies traditional binaries and creates opportunities for their transcendence, enriching our understanding of Turkish literary modernism. It holds the view that cultural identity can be jointly created not simply by negating or fully accepting foreign influxes but by being in creative interaction with both the traditional and the new, and thus provides an important insight into the understanding of cultural change in societies experiencing rapid globalization and modernization.
در جستجوی سخن فرودست در ادبیات تطبیقی
دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 63-82
https://doi.org/10.22077/islah.2022.4891.1068
امیرحسین وفا
چکیده مقالۀ حاضر ضمن مروری بر نظریات گایاتری چاکراوارتی اسپیوک در حوزۀ «فرودست پژوهی»، به بررسی آثار اخیر وی در رشتۀ ادبیات تطبیقی خواهد پرداخت. اسپیوک که همواره علیه ساختار و گفتمان نخبهگرای علوم انسانی در جوامع غربی و در حاِلِ توسعه موضع گرفته، معتقد است مطالعات تطبیقی ادبیات جهان که امروزه عمدتاً همگام با منطق جهانیسازی در عصر سرمایهداری انجام میپذیرد، نیازمند یک تحول روششناختی ورایِ تاریخ اروپامحور رشته، روی آوردن به زبانآموزی از فرهنگ جوامع فرودست از جمله پناهجویان، کارگران مهاجر و دیگر قربانیان تاریخ امپریالیسم و سرمایهداری جهانی میباشد. در پژوهش پیش رو، با مطالعۀ گزیدۀ آثار اسپیوک؛ یعنی «آیا فرودست میتواند سخن بگوید؟» (1985)، مرگ یک رشته (2003) و «بازاندیشی بر تطبیقگرایی» (2009)، به این پرسش، پاسخ خواهیم داد: آیا سنتهای ادبی پسااستعماری (نظیر ادبیات فارسی) فرصتی برای ابراز وجود در عرصه جهانی، درون چهارچوب رشته ادبیات تطبیقی، خواهند داشت؟ جواب اسپیوک «آری» است؛ اما به شرط رشد آگاهی منتقد نسبت به نابرابریهای حاکم در نظام جهانی ادبیات و ساختارزدایی از مطالعات ادبی به سوی رشتهای که او آن را «ادبیات تطبیقی نوین» مینامد؛ طرحی نو از رشته که عیارش «زبانآموزی ژرف» و پرداختن به فرهنگ و ادبیات مردمان «فرودست» است.
بررسی روانکاوانه شخصیّت های زال، کیکاووس و رستم با رویکرد تحلیل رفتار متقابل
دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 73-97
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5577.1129
مجید هوشنگی، طاهره مددیان پاک
چکیده در دورۀ معاصر و با اولویتیافتن تخصص در پژوهشهای ادبی، مطالعات میانرشتهای در نقد ادبی نوین به یک هویت و شاکلۀ مستقل در قالب گرایشی نو بدل شده است که از ارتباط میان حوزۀ روانکاوی و ادبیات میتوان به عنوان یکی از مهمترین آنان یاد کرد. از سویی، در نظریههای روانکاوی جدید، روش «تحلیل رفتار متقابل» که نخستینبار توسط «اریک برن» مطرح شد، به «تحلیل تبادلی» نظام رفتاری انسانها میپردازد و از تحلیل دادههای کلامی، رفتاری و پیشنویسهای زیستی، سعی در تفسیر کنشها و نتایج آن دارد؛ از سوی دیگر، شاهنامۀ فردوسی به عنوان متنی توانمند در ساخت و بهکارگیری عناصر داستان و ظرفیتهای بالای آن در دیالوگ، تبیین حالات، کنش، لحن و... میتواند به عنوان سوژهای مناسب در تحلیل با رویکرد متنمحورانه، قرار گیرد؛ درنتیجه این پژوهش بر آن است تا با روش توصیفیـ تحلیلی و بر اساس دادههای متنی، به شناخت حالات نفسانی و متعاقباً تحلیل روابط متقابل در سه شخصیت زال، کیکاووس و رستم بپردازد و به چرایی شکلگیری تراژدی رستم و سهراب با توجه به نظام تحلیلی برن دست یابد. بر اساس نتایج بهدستآمده، اگر سطح «بالغ» روان شخصیتهای داستان، مهارت هدایت «والد» را میداشت، شاکلۀ روایت رستم و سهراب، مسیر تراژدی را طی نمیکرد و غلبۀ جنبۀ «والد» در شخصیت کاووس و رستم و عدم حضور زال به عنوان «بالغ»، هستۀ اصلی شکلگیری این تراژدی به شمار میرود.
نقد نظام سرمایهداری در فیلمهای هالیوود: خوانش آلتوسری فیلم جوکر
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 73-102
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7278.1409
عذرا قندهاریون
چکیده یکی از حوزههای پژوهش در ادبیات تطبیقی، مطالعة فیلمهای اقتباسی پرمخاطب است. اقتباسهای هالیوودی از کتابهای مصور به دلیل کششهای داستانی، گفتمان قهرمانپرورانه و جلوههای ویژۀ چشمگیر توانستهاند مخاطبان بسیاری را به خود جلب کنند. در میان این گونه آثار، فیلم جوکر (2019، به کارگردانی تاد فیلیپس) نمونۀ منحصربه فردی است. با آنکه این فیلم همانند اقتباسهای مشابه توانسته به فروش قابل توجهی دست پیدا کند؛ اما جنبههای پررنگ سیاسی، آن را از حوزۀ محصولات صرفاً سرگرمکننده خارج میکند. فیلم، دارای اشارات فراوانی به ساختارهای مدیریت و نهادهای سرکوبگر در نظامهای سرمایهداری است. هدف این مقاله، تحلیل چگونگی حفظ تسلط و بقای نظام حاکم بر شهر خیالی گاتهام، نقش مهم رسانه، و بررسی هشدارهای کارگردان به نظامهای سرمایهداری است. این پژوهش ابتدا ارتباط میان دید انتقادی در ادبیات تطبیقی و آرای لوئی آلتوسر را توضیح می دهد و به شرح شیوههای به کارگیریِ نظاممند ایدئولوژی میپردازد؛ سپس با بررسی سکانسهای شاخص فیلم، نشان میدهد که حفظ نظم موجود در جهان فیلم با همراهی دو دستگاه «سرکوبگر»/ (RSA) و «ایدئولوژیک»/ (ISA) دولت انجام میپذیرد. مقاله ضمن بررسی نظام مدیریت و سرکوب در شهر خیالیِ فیلم، تأکید دارد که انذارهای فیلم را میتوان در دنیای کنونی و بهویژه نظام سرمایهداری آمریکا جستوجو کرد. مقاله نتیجهگیری میکند که تلفیق ادبیات تطبیقی و آرای آلتوسر، لایههای پنهان فیلم را آشکار میکند. جوکر در کنار به تصویرکشیدن شکافهای طبقاتی موجود در جامعۀ آمریکا، تعریضی به دونالد ترامپ و تصویرِ او در کارزار انتخاباتیاش به عنوان ناجی جامعۀ آمریکاست.
تحلیل گادامری دیالوگ و کارکرد روایی آن در تطبیق رسالة الغفران ابوالعلاء معری و «طلب آمرزش» صادق هدایت
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 77-94
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5978.1208
نرجس توحیدی فر، مجید صالح بک
چکیده ادبیات تطبیقی را میتوان محفلی برای دیالوگ میان الگوهای اندیشگانی ملل گوناگون دانست؛ پس بررسی شکلهای متنوع آن در این حوزه بسیار حائز اهمیت است. از حیث روایی، دیالوگ یکی از ابزارهای کانونیسازی متن از درون است که نویسنده آن را برای عینیتبخشیدن به رویدادهای روایت، نزدیکی بیشتر به خواننده، خالیکردن فضایی برای مشارکت خواننده و نیز بهاشتراکگذاشتن باورهای درونی و بیرونی به کار میگیرد. پژوهش حاضر در پی آن است که با نوعی رویکرد ادبیات تطبیقی، از طریق بررسی دیالوگهای دو اثر رسالة الغفرانِ ابوالعلاء معری و «طلب آمرزش» صادق هدایت، به تطبیق شکلی دیالوگهای دو اثر براساس الگوی گادامری بپردازد و نیز کارکرد بهرهگیری از این شکل روایی را توسط دو نویسنده مقایسه کند. از آنجاکه گادامر به اهمیت دیالوگ در ارتباطات اجتماعی توجه بسیار دارد، این پژوهش میتواند در جهت خوانش جامعهشناسانۀ دو اثر یادشده مفید باشد؛ پس تحلیل او از دیالوگ مبنای کار پژوهش حاضر است. نتیجهای که این پژوهش در پایان به آن میرسد این است که بهکارگیری دیالوگ در دو اثر، کارکردهای مشترکی دارد؛ ازجمله بازگشت به گذشته، شخصیتپردازی، گفتن به جای نشاندادن، بیان اعترافها و اصلاح تفکر اشتباه دربارۀ مردگان. همچنین «گشودگی» بهعنوان شرط اساسی دیالوگ گادامری در دیالوگهای هر دو اثر دیده میشود.
خوانشی لکانی بر عصیان و مرگ اندیشی در اشعار نصرت رحمانی و هنری چارلز بوکوفسکی
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 79-98
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5645.1146
مهنوش وحدتی، فاضل اسدی امجد
چکیده مقالۀ حاضر، پژوهشی تطبیقی در باب تبیین علل عصیان و مرگاندیشی در آثار دو شاعر معاصر، نصرت رحمانی و هنری چارلز بوکوفسکی، به کمک نظریات ژاک لکان در سه ساحت خیالی، نمادین و امر واقع است. هدف تحقیق، ابتدا آشکارسازی این موارد در اشعارآن دو و سپس یافتن دلایل روانی، اجتماعی آن است. یکی از اشکال عصیانگری در آثار این دو شاعر، بیان صریح اعتیاد راویان آنها به مواد مخدر و الکل است. این عصیان و اعتیاد، راویان را به مرز مرگ، یأس و بدنامی کشانده است و در عین حال هیچ یک از این پیامدها سبب ترک این فانتزی از طرف آنها نمیشود. درواقع ژوئَسانس یا لذتی که با درد و گناه همراه است، آنها را به سمت مرگ سوق میدهد. با بررسی عصیانگری و مرگاندیشی در شخصیتهای این دو شاعر، درخواهیم یافت که ریشۀ این معضلات، عواطف سرکوبشدهای است که در نتیجۀ تقابل سوژهها با دیگری بزرگ به وجود میآیند. درواقع آنها اسیر چرخهای در ساحت نمادین هستند که برای خاتمهدادن به آن چارهای جز عصیانگری و مرگاندیشی ندارند. با ورود به امر واقع و درک این فقدان، راویان دچار روانضربه شدهاند و با آرزوی بازگشت به ساحت خیالی مادر، سعی در تسکین آلام خود دارند.
تحلیل مربع معنایی در گذر از متن ادبی به فیلم مطالعۀ موردی: «درخت گلابیِ» گلی ترقی و فیلم اقتباسیِ داریوش مهرجویی
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 آبان 1404
https://doi.org/10.22077/islah.2025.9868.1703
زهرا حیاتی، حامد رشاد
چکیده مطالعۀ تطبیقیِ اقتباس برپایۀ نقد و نظریۀ ادبی، رویکردِ بنیادین این پژوهش است. داستان کوتاه «درخت گلابی، نوشتۀ گلی ترقی (1375) و فیلم اقتباسی آن، ساختۀ داریوش مهرجویی (1376)، با رویکردهای بینرشتهای متفاوت، بررسی و در همۀ تحلیلها بر وجود تقابلهای معنایی، بهویژه تقابلِ باروری/ ناباروی، تأکید شده است. مسئلۀ پژوهش این است که داستان و فیلم درخت گلابی را نمیتوان با دو قطبِ مفهومی تفسیر کرد؛ زیرا ساختارهای پیچیدۀ معنا، نتیجۀ سیر روایی میان مفاهیم متضاد و مقولههای نقیضِ آن است؛ به این سبب، رویکرد پژوهش، مدلِ تحلیلیِ مربع معنایی آلژیرداس ژولین گریماس در حوزۀ معناشناسی ساختاری است که نشان میدهد گفتمان، در پویایی معناها تولید میشود. روش تحقیق، توصیفی با ابزار کتابخانهای است. یافتههای تحقیق نشان میدهد هر دو گفتمانِ ادبی و سینمایی، روایتِ تلاشِ شخصیت ـ نماد (درخت) داستان برای برونرفت از یک وضعیتِ معلق است که در وهلۀ نخست به نظر میرسد چالش باروری/ ناباروری است؛ اما واکاوی لایههای عمیقتر معنا نشان میدهد مخاطب با رفتوآمد میان مفاهیم چهارگانۀ باروری، سترونی، نهباروری و نهسترونی مواجه است. پردازش تقابلها و خلق معنا با مربع معنایی در داستان گلی ترقی با سبک زبانی و ادبی صورت میپذیرد و در فیلم داریوش مهرجویی از طریق رمزگانها و نشانههای سینمایی محقق میشود.
در امتداد تاریخ نگاری و نظریه ی قدرت / دانش در شعر: "زمانی در رم" اثر ماری ایونز" و "معلم و شاگرد" اثر سیمین بهبهانی
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 51-71
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7745.1462
شهرزاد محمدحسین، هدا شب رنگ
چکیده علاقه به مطالعات تطبیقی که یر شباهتها و تفاوتها در دیدگاه و جهان بینی تکیه دارد از دهه ی آغازین قرن نوزدهم و با اشتیاق مغرب زمینیان به امور مشرق زمینیان به اوج خود رسید . در مکتب فرانسوی، تکیه بررسیها بر نفوذ و تاثیرگذاری فرهنگها بر یکدیگر است. در اوایل قرن بیستم ، میشل فوکو نظریه مشهور خود را تحت عنوان چرخش قدرت/ دانش و تاثیر روابط گفتمانی بر حرکت دیالیکتیکی آن مطرح نمود تا دریچه ای نوین در فلسفه ی غرب گشوده شود.کمی بعد تر، هیدن وایت در نگرش تاریخ نگارانه خود انقلابی به پا کرد. بر خلاف تاریخ نویسان پیشین، او به بررسی روایط علت-معلولی درتجزیه و تحلیل و ثبت وقایع تاریخی تاکید داشت و صرف ضیط رخدادها را اقدامی ناکافی قلمداد میکرد. این پژوهش بر ان است که دو شعر برگزیده، از شاعران معاصر، ماری ایونز و سیمین بهبهانی ، از دو فرهنگ مجزا ، یکی از غرب و دیگری از شرق، را مورد خوانش نقادانه قرار داده تا آشکار شود که این دو اثر هنری چگونه میتوانند نظریه فلسفی فوکو و بینش تاریخ نگارانه وایت را بر اساس اصول مطالعات تطبیقی، نشان دهند.
بومسازگان و تغییر سبک زندگی: رودخانهای به نام تیتاش نوشتۀ آدویت مالابارمن، بلمرانان رود پادما نوشتۀ مانیک بندیوپادهیای و گریه کن رودخانه! گریه کن! نوشتۀ سید ولیالله
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 61-78
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6814.1343
راما اسلام
چکیده رمانهای Titash Ekti Nadir Naam (۱۹۵۶) نوشتۀ آدویت مالابارمن (۱۹5۱ـ۱۹۱4) که توسط کالپانا باردان با عنوان رودخانهای به نام تیتاش (۱۹۹۳) ترجمه شده، Padma Nadir Majhi (۱۹۳۶) نوشتۀ مانیک بندیوپادهیای (۱۹۰۸-۱۹۵۶) که توسط راتان ک. چاتوپادهیای با عنوان بلمرانان رود پادما (۲۰۱۲) ترجمه شده و Kando Nadi Kando (۱۹۶۸) نوشتۀ سید ولیالله (۱۹۲۲-۱۹۷۱) که توسط عثمان جمال با عنوان گریه کن رودخانه! گریه کن! (۲۰۱۵) ترجمه شده است، هویت مردم بنگلادش را که در کنار رودخانههای تیتاش، پادما و باکال زندگی میکنند، به تصویر میکشند. تنوع زیستی در این رودخانهها روزگاری غنی بود؛ اما برهمخوردن تعادل اکوسیستم آبی بهخاطر لایگرفتگی، خشکسالی و جنگلزدایی، سبب تضعیف جریان رودخانهها شده است. تغییر بومسازگان رودخانهها عمیقاً بر سبک زندگی و هویت ماهیگیران و مردمان تأثیر گذاشته است. در ادبیات بنگلادشی نویسندگان مختلف دربارۀ تغییر زندگی مردم بر اثر تغییر جریان آب رودهای کوچک و بزرگ بنگلادش نوشتهاند. مالابارمن راجع به جامعۀ مالو مینویسد که مردمانش ماهیگیرند و در رودخانۀ تیتاش ماهی صید میکنند. بندیوپادهیای زندگی ماهیگیران رود پادما را به تصویر میکشد و ولیالله داستان کشاورزان و مردمانی را روایت میکند که معاششان به کشتیهای بخار وابسته است و در کنار شاخهای از رودخانه به نام باکال روزگار میگذرانند. این سه رماننویس، مناظر زیبایی از چهارفصل بنگال را توصیف میکنند و نشان میدهند که تغییر در بومسازگان و تنوع زیستی، چگونه مردمان را قربانی میکند. این مقاله به بررسی تغییرات بومسازگان در رودخانههای تیتاش، پادما و باکال و تأثیرشان بر زیست مردمِ وابسته به رودخانهها میپردازد.
واکاوی روان شناختیِ انسانیّت زدایی در رمان بندر فَیلی اثر بختیار علی
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 75-100
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6157.1238
اسماعیل برواسی
چکیده بختیار علی از رمان نویسان بلندآوازۀ کُردِ معاصر است که رویکرد ویژۀ او در آثار ادبی اش، بازنمایی رنج های مردم کُرد در سرزمین های تحت اِشغال دولت های توتالیتر و استعمارگر و تصویر انسانیّتِ منکوب شده و به تاراج رفتۀ انسان معاصر در دورۀ هژمونی جنگ و اسلحه بر سرنوشت مردم ستمدیده و استبدادزده است. رمان بندر فَیلی که در آن به تصویرسازی نسل کُشی و تبعید کُردهای فَیلی عراق پرداخته شده، روایتی واقعی از تباهی زندگی کودکی فَیلی است که مردمش با انکار هویّت روبرو بوده و سرنوشت او و مادرش در گردابۀ انسانیّت زدایی توسّط بعثی ها، به رنج و بی بهره گی از آزادی و حقّ زندگی و پایمال شدن کرامت انسانی می انجامد. از آن روی که تاکنون جستار مستقلّی به بررسی انسانیّت زدایی در رمان بندر فَیلی نپرداخته است، نگارنده بر آن است تا به بررسی این پدیده در این رمان بپردازد. مسألۀ بنیادین پژوهش حاضر این است که بن مایه های انسانیّت زدایی، چگونه و در چه قالب هایی در رمان بندر فَیلی، نمود یافته و با چه مفاهیمی پیوند خورده است؟ جهت بررسی این مسأله، نگارنده از روش توصیفی ـ تحلیلی مُبتنی بر بررسیِ روانشناختی بُن مایه های انسانیّت زدایی در این رمان بهره گرفته است. انسانیّت زدایی قومی و نژادی، انسانیّت زدایی مضاعف، انسانیّت زدایی مکانیکی، انسانیّت زدایی حیوانی، اهریمن انگاری و ذهنمندی زدایی از پُربسامدترین جلوه های انسانیّت زدایی در رمان بندر فَیلی است که دستاویزی در جهت توجیه پروسۀ نسل کُشی و تبعید و وسیله ای برای ادامۀ روند تحقیر و شکنجۀ روحی و جسمی و سیطره افکندنِ هرچه بیشتر بر سرنوشت قربانی بوده و چرخۀ تخریب و تباهی شخصیّت به عنوان سوژۀ سرکوب شده و فراموش شده را سرعت بخشیده است.
«دوک همت» در دستان عنکبوت دورگه: پذیرش خلاق پروین اعتصامی از شعر والت ویتمن
دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 79-93
https://doi.org/10.22077/islah.2021.4108.1025
بهنام میرزابابازاده فومشی
چکیده پروین اعتصامی (۱۲۸۵ـ ۱۳۲۰)، شاعر نامدار معاصر، در شعرهایش از منابع متعددی بهره بردهاست؛ اما نکته جالب توجه این است که او در تمام این برداشتهای ادبی، اشعار خود را کاملاً از آثار پیشین متمایز میکند. پروین عناصری را که از آثار دیگران وام گرفته است هنرمندانه با عناصر شعر خود و سنت ادبی فارسی درمیآمیزد و آن را از آن خود میکند؛ به گونهای که در برخی از موارد، ردیابی منابع پیشین بسیار دشوار است. همانطور که یوسف اعتصامالملک با ترجمه آثار از زبانهای بیگانه به فارسی تلاش میکرد تا عناصر فرهنگی و ادبی دیگر فرهنگها را در دل فرهنگ ایرانی و زبان فارسی بومیسازی کند، دخترش نیز با پذیرش خلاق ادبیات جهان، در همین مسیر قدم برمی داشت. پژوهش پیش رو با تمرکز بر شعر «جولای خدا»، سروده پروین و شعر «عنکبوتی ساکت و صبور»، سروده والت ویتمن، شاعر نامور آمریکایی، زوایای پنهان پذیرش خلاق پروین از ویتمن را آشکار میکند و با پیشنهادهایی درباره بازخوانی رابطه سنت و نوآوری و همچنین رابطه شعر معاصر فارسی و ادبیات جهان، به پایان میرسد.
رویکردی فرارشتهای به مواجهۀ خود و دیگری: عوامل مؤثر در شکلگیری و پذیرش زبان ترجمه در جامعۀ مقصد
دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 83-102
https://doi.org/10.22077/islah.2022.4825.1063
محمدرضا رضائیان دلوئی
چکیده ترجمه رمزگان سومی است که بر اثر مواجهۀ رمزگان مبدأ و مقصد (خود و دیگری) شکل میگیرد. رمزگان سوم دربردارندۀ هر دو رمزگان مبدأ و مقصد است، ولی مستقل از هر آنهاست و استانداردهای خاصی دارد. این رمزگان نمودهای گوناگونی دارد و ممکن است از هنجارهای کاربردی زبان مقصد و یا نظام قواعد آن دور شود. هدف از این مقالۀ مفهومی، تعیین و تبیین عوامل مؤثر در شکلگیری رمزگان سوم و سپس پذیرش آن در متون ترجمهشده در جامعۀ مقصد است. نتایج پژوهش نشان میدهد در نمود این رمزگان در ترجمه و پذیرش آن در جامعۀ مقصد، طیف گستردهای از عوامل زبانشناختی، پیرازبانی، فردی، روانشناختی، سیاسی و جامعهشناختی تأثیرگذارند. این عوامل در هشت دستۀ کلی قرار میگیرند که عبارتاند از شأن زبان مقصد در مقایسه با زبان مبدأ، جایگاه ترجمه و مترجم در جامعۀ مقصد، نقش مترجم، نقش خواننده، نقش ویراستار، نقش پیرامتن و فرامتن، هدف ترجمه و سیاستهای نشر.
“My Eyes Burned with Anguish and Anger”: Hegelian Dialectic and Development of Consciousness in James Joyce’s “Araby”
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 89-112
https://doi.org/10.22077/islah.2025.9703.1680
Mohammadreza Zare
چکیده The present interdisciplinary qualitative study aims to analyze James Joyce’s “Araby” based on Hegelian dialectic. This seminal story from Dubliners has received immense critical reception over the years and has been studied through various critical frameworks. However, its potential for analysis based on Hegelian dialectic has been largely overlooked. Considering the last episode of the story as a moment of epiphany and self-realization, the study seeks to discuss how the protagonist’s development of consciousness can be interpreted based on the three stages of Hegelian dialectic: Understanding (Idealization of Mangan's sister and the bazaar), Dialectical (faced with contradiction at the bazaar), and Speculative (the final epiphany). The analysis demonstrates how the narrator’s initially fixed determinations and alienated consciousness in the understanding stage face their contradiction at the dialectical moment, resulting in the final epiphany, which mirrors the last stage of the dialectic where contradictions are resolved and self-realization is achieved. Further, based on the principles of Hegelian dialectic rooted in philosophical idealism, the study not only asserts that the narrator’s consciousness evolves through a process driven by contradiction, but it also interprets the narrator’s journey from naïve idealization to self-realization as a universal process of maturation. To avoid a mechanical and rigid application of the dialectical method, the analysis relies on close textual reading to identify the elements that contribute to each moment of the dialectic and deeply contextualizes the argument to deviate from oversimplification of the text.
نقد تطبیقی گرایش فکری و ادبی سهراب سپهری و والتر دولامر بر اساس نظریهی ساز و کارهای دفاعی زیگموند فروید
دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 98-119
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5138.1087
وحید کشاورز
چکیده سهراب سپهری و والتر دولامر در دورهای پرتلاطم از تاریخ کشورشان زندگی میکنند. در این شرایط، اکثریت شاعران و نویسندگان، مسائل و مطالبات سیاسی و اجتماعی را دستمایۀ خلق آثار ادبی قرار میدهند؛ اما این دو شاعر، نوعی رمانتیسم معتدل را در پیش گرفتهاند و با پرداختن به تجربیات عاطفی، تمایل چندانی به آن تحولات نشان نمیدهند. همین گرایش متمایز سبب میشود برخی از منتقدان و شاعران، آنها را به عدم «تعهد اجتماعی» و «احساس مسئولیت» در برابر همنوعان متهم کنند؛ اما اشعار انساندوستانۀ این دو شاعر، این مدعا را با تردید روبهرو میکند. از اینرو، ما در این تحقیق تلاش کردهایم چرایی این گرایش را براساس مؤلفههای نظریهای با عنوان «سازوکار دفاعی» بررسی کنیم که با ابعاد این گرایشِ متمایز قابل انطباق است. ما در خلال این گزارش درمییابیم که ظاهراً این ناهمسویی با جریان فکری غالب، در اثر نوعی «سازوکار دفاع روانی» باشد که بهواسطۀ یک فرایند ناخودآگاه در قالب آثار ادبی این دو شاعر بروز کرده است.
تحلیل ساختار هم رخدادی واژگان مقالات منتشرشده در زمینۀ نظامیگنجوی
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 99-118
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5709.1158
نسرین فلاح، اورانوس تاج الدینی، فاطمه ایلخانی فرح آبادی
چکیده حکیم جمالالدّین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید نظامی گنجوی از شاعران بزرگ فارسی است که آثار ارزشمندش، بهویژه خمسه، بر شاعران پس از وی تأثیر گذاشته است. اهمّیت وی در میان شاعران فارسیزبان، سبب توجّه نویسندگان و منتقدان به آثار وی و نگارش مقالهها و کتابهای بسیار زیادی در این زمینه شده است. بهمنظور شناسایی زمینههای تحقیقی بیشتر آثار نظامی، تحلیل مقالههای نوشتهشده در این زمینه لازم است. امروزه یکی از انواع مطالعات میانرشتهای، استفاده از روشهای علم اطّلاعات، ازقبیل انواع تحلیلهای هماستنادی، همواژگانی و همنویسندگانی در ترسیم نقشة علمی هر حوزه است. پژوهش حاضر، مقالات چاپشده با موضوع نظامیگنجوی در نشریات و پایگاههای اطّلاعاتی را با استفاده از روش همواژگانی تحلیل میکند. این پژوهش از نوع توصیفیـ تحلیلی است و با رویکرد علمسنجی انجام شده است. جامعۀ مورد مطالعة آن، مقالات فارسی حوزة نظامی گنجوی، نمایهشده در پایگاههای اطلاعاتی معتبر در بازة زمانی 1378 تا سال 1399 است. برای ترسیم و تحلیل شبکۀ همرخدادی واژگان، از نرمافزار «راور ماتریس»، «اس. پی. اس. اس» و «یو. سی. آی. نت» استفاده شده و طبقهبندی موضوعات با استفاده از روش خوشهبندی موضوعی صورت گرفته است. نتایج نشان میدهند که خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفتپیکر، مخزنالاسرار، اسکندرنامه و خمسۀ نظامی، موضوعات اصلی منتسب به واژههای کلیدی و خسرو و شیرین پرکاربردترین واژۀ کلیدی بهکاررفته در مقالات است.
