به روزآمدگی اقتباس نمایشنامه مکبث شکسپیر از منظر تحلیل گفتمانی
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 99-115
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5223.1088
یاسمن یاسی پور طهرانی
چکیده اقتباس مکبث (2010) به کارگردانی روپرت گولد، با برخی مشکلات انسان امروزی مرتبط شده است. در این مطالعۀ تطبیقی، ارتباط بین مفهوم قدرت با تصاویر و صحنهپردازیهای فیلم، مانند فضاهای بسته و تاریک، لباسها و طراحی صحنه بررسی میشود. با بهکارگیری نظریۀ اقتباس لیندا هاچن و تحلیل بافت فرهنگی، اجتماعی و تاریخی میتوان به معنی صحنهپردازیها و فضاسازیهای فیلم پی برد. این مقاله به بررسی چگونگی بهکارگیری روشهای نوین در ارائۀ مسائل اجتماعیـ تاریخی مربوط به متن منبع میپردازد. به کمک الگوی گفتگوی بینامتنی رابرت استم، به چگونگی ارتباط بین تصاویر فیلم و مفاهیم ارائهشده پی میبریم. تلاش گولد بر این بوده است تا موقعیت زمانیـ مکانی امروزی را با بهکارگیری روشهای نوین بصری در فیلم خود منعکس کند. با در نظر گرفتن فیلم گولد، نتیجه میگیریم که موارد مشابهی از اعمال قدرت در قالب نظارت و کنترل در زمان معاصر نیز وجود دارد. اقتباس روپرت گولد سعی در شنیدهشدن صدای خاموش قربانبان سیستم نظارت و کنترل در زمان و مکان کنونی دارد.
بررسی بینامتنی تصرف و نقیضه «مردگانِ» جویس و «مرگ ایوان ایلیچِ» تالستوی در پلۀ آخر علی مصفا
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 103-124
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7200.1402
ابوالفضل حری
چکیده این مقاله به روش کیفیـ تبیینی و با ابزار کتابخانهایِ در دسترس و روش تحلیل اسناد سمعی و بصری، فیلم ایرانی پلۀ آخر را از طریق کاربست نوآورانۀ عناصر داستان «مردگان» جویس و مرگ ایوان ایلیچ تالستوی، از منظر بینامتنیّت نقیضهای بررسی میکند. این بینامتن نقیضهشده (پلۀ آخر)، از یکسو، با آثار نقیضهشونده (دو داستان جویس و تالستوی) در ارتباط قرار میگیرد و از دیگرسو میکوشد با شگردهای دخل و تصرف، برداشتی سرخوشانه و بازیگوشانه از برخی مضامین و موتیفهای این دو اثر در بطن بافتار فرهنگ ایرانی و به طریق اولی، موسیقی و معماری سنتی ایرانی، ارائه کند. گذشتهگرایی که موضوع محوری فیلم است، از طریق پیوند فیلم بهمثابۀ زبرمتن با متون نوشتاری و موسیقیایی و معماری بهمثابۀ زیرمتن، حاصل میآید. این مقاله نشان میدهد فیلم پلۀ آخر و فیلم در حال ساخت در بطن فیلم پلۀ آخر، روابط بینامتنی پیچیدهای با دو داستان جویس و تالستوی برقرار میکنند و بینشهایی تازه از این دو اثر داستانی ارائه میدهند. وانگهی، به نظر میرسد فیلم در دست ساخت بهمثابۀ زبرمتن، با فیلم اصلی بهمثابۀ زیرمتن، روابط بینامتنیِ عمدتاً صریح و مستقیم و محاکاتی و گاه کنایهوار دارد.
بررسی کاربرد نظریۀ فضاهای ذهنی در تحلیل متون ادبی منثور فارسی (مطالعۀ موردی: منتخب رمان جای خالی سلوچ)
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 421-452
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8617.1568
رضا رفایی قدیمی مشهد، غلامحسین غلامحسین زاده
چکیده مسألۀ پژوهش حاضر، کاربردسنجی نظریۀ فضاهای ذهنی در تحلیل متون ادبی منثور فارسی است. نظریۀ فضاهای ذهنی یکی از ابزارهای رویکرد شناختی مطالعۀ متون است که در نیمۀ دوم قرن بیستم توسط ژیلز فوکونیه مطرح شد و سپس در سال های بعد در چارچوب نظریۀ آمیختگی مفهومی بسط یافت. این نظریه میتواند در تحلیل ابعاد زبانی، ایدئولوژیک و ذهنمحور متون ادبی مفید واقع شود. نظریۀ مذکور متن ادبی را حاصل تشکیل فضاهای ذهنی و ایجاد ارتباط میان آنها برمیشمارد و با تکیه بر گشتالت نهایی و شیوۀ روایت متن، میکوشد که اجزای گوناگون برساختۀ ذهن مؤلف و مخاطب را در متن رهگیری کند. در این پژوهش، بخش منتخبی از رمان جای خالی سلوچ به مثابۀ مطالعۀ موردی، تحلیل و واکاوی شده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که نظریۀ فضاهای ذهنی میتواند منتقد را از جهاتی همچون: تحلیل سیر روایت، واکاوی ضمایر ارجاعی در متون شخصیتمحور و کاربرد سبکشناسانه مرتبط با سازوکار شخصیتها در تحلیل و نقد متون ادبی منثور فارسی یاری کند.
کنکاش در منابع منظومة «ورقه و گلشاه» عیوقی و «عروة و عفراء» (بررسی تطبیقی)
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 آذر 1404
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8985.1604
حجت رسولی
چکیده «ورقه و گلشاه» داستانی قدیمی است که توسط شاعری به نام عیوقی به رشتة نظم کشیده شده است. اصل داستان، همانگونهکه شاعر خود میگوید، از داستانهای تازی است که در قبلیهای از قبایل عرب اتفاق افتاده و آن حکایت حال پسر عمویی به نام «ورقه» و دخترعمویی به نام «گلشاه» است که با هم در قبیله و خاندان خود بزرگ شده، مهر و محبت یکدیگر را به دل گرفتند و مهرشان به عشقی آتشین مبدّل گشت. شباهتهای کلی میان این داستان و داستان «عروه و افرا» که آن نیز داستان عشق دو دلداده در ادبیات عربی است و ریشه در منابع عربی دارد تردیدی در اینکه داستان «ورقه و گلشاه» برگرفته از داستان عروه و افراست بر جای نگذاشته است. اینکه منظومة فوقالذکر نیز مانند منظومة «عروه و افرا» ریشه در منابع عربی داشته باشد امری بدیهی است، اما اینکه این داستان از کدام منبع یا منابع گرفته شده و مهمترین منابع آن کدام است نیاز به پژوهش دارد..حاصل مجموعة تحقیقات انجام شده در خصوص منابع منظومة ورقه و گلشاه عیوقی و دقت در عصر سرایش این منظومه نشان داد که عیوقی در سرایش بخشهای مختلف منظومه خود از الأغانی اصفهانی و الشعروالشعراء ابنقتیبة و مروجالذهب مسعودی بیشترین بهره را برده، و افزودههایی نیز بر این منابع داشته که احتمالا برگرفته از منابع شفاهی است.
ساخت شکنی ریزومهای مردانگی در داستان کوتاه «شکارچیان در برف» اثر توبیاس وُلف: مطالعۀ روان-جامعهشناختی
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 21-39
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7751.1463
علی تقی زاده، رؤیا عباس زاده
چکیده «مردانگی» همواره مسئلهای بهشدّت چالشبرانگیز بودهاست. در داستان کوتاه «شکارچیان در برف» (1981) بهقلم توبیاس وُلف، هر یک از شخصیتها با تلاش برای اثباتِ مردانگی خود، به دنبال پیشی جستن از همتایان خود است. اما در ادامه، مردانگیِ این شخصیتها به دلیل ناپایداری این مفهوم، دستخوش تغییرات ناچیز یا قابلتوجهی میشود. در چنین فضای بیثباتی، پژوهش حاضر به تحلیل داستان وُلف در پرتو مدل جنسیت کانِل و نظریۀ روانگسستکاوی ژیل دِلوُز و فِلیکس گاتاری پرداخته تا انواع گوناگون مردانگی را شناسایی و نحوۀ دگرگونی و جایگشت آنها را مطالعه کند. مدل سهگانۀ جنسیت کانل بر قدرت، روابط تولید و مناسبات عاطفی استوار است بنابراین، پژوهش حاضر ابتدا به مطالعۀ هر یک از مردانگیهای مشاهدهشده در سه شخصیت اصلی داستان وولف به عنوان نوعی ریزوم در جامعه میپردازد و سپس نحوهی جابهجایی آنها را طی فرآیندی موسوم به قلمروزدایی و ایجاد قلمروهای جدید (بازقلمروسازی) بررسی میکند. در ابتدای داستان، هر یک از شخصیتهای داستان وُلف (کِنی، فِرانک و تاب) نمایندهی نوع خاصی از مردانگی هستند؛ درحالیکه کِنی با گردنکشی، سعی در غلبه بر دیگران دارد (مردانگی هژمونیک)، فِرانک نقش همدست او را در سوءاستفاده از تاب ایفا میکند (بهترتیب، مردانگی همدست و حاشیهای). اما در ادامهی داستان، این ریزومهای کهن و تثبیتشده در لحظهی جابهجایی نقشها، قلمروزدایی شده و پایانی حزنانگیز را رقم میزنند. یافتههای پژوهش حاضر نشان میدهند که هر دو نوع مردانگی افراطی بهیکاندازه برای جامعه زیانباراند چراکه تجربهی سوءاستفاده تاثیری منفی بر سوءاستفادهگر (مردانگی هژمونیک و همدست) و قربانی (حاشیهای) دارد و منجر به فساد و تباهی میشود.
بررسی تطبیقی شخصیت «ماریانه» و «نظام» در اشعار گوته و ابن عربی
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 79-94
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7047.1381
محمود حیدری، والتر اشمیت
چکیده ادبیات عرفانی شرق با شاعرانی همچون حافظ، مولوی، سعدی و...، پس از ظهور و انتشار مکتب رمانتیسم در غرب، بهشدت مورد توجه رمانتیکها قرار گرفت. مشابهتهای فکری گوته، شاعر بزرگ آلمان در قرن نوزدهم با ابن عربی، عارف و فیلسوف نامی اسلامی و ویژگیهای مشترک معشوق در دو دیوان غربی شرقی گوته و ترجمان الأشواق ابن عربی باعث شده است برخی آن دو را «برادران روحی» بنامند. هدف این پژوهش تبیین نقش عشق زمینی در تعالی معنوی انسان در غزلیات دو شاعر بزرگ عربی و آلمانی است که به شیوة تحلیل محتوا و با رویکرد تطبیقی مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، به این مسئله میپردازد. پژوهش در پی پاسخ به این پرسشهاست که معشوق در دو دیوان مذکور چه ویژگیهایی دارد و چگونه این عشق زمینی، زمینهساز کمال روحی و معنوی دو شاعر شده است؟ نتایج این تطبیق نشان میدهد که اگرچه در شرح حال گوته اشارهای به آشنایی وی با ابن عربی نشده است؛ اما در مسائلی همچون وحدت شهود عاشقانه، عشق متعالی، اتحاد عاشق و معشوق و... مشابهتهایی با هم دارند و عشق برای دو شاعر، نردبان تعالی روحی بوده است. عشق باعث شده است هر کثرتی در نگاه دو شاعر به وحدت بینجامد و معشوق را در جلوهها و آثار مختلف برای آن دو نمایان کند.
بازتاب اشعار عطار در نقاشی شیخ صنعان و دختر ترسا از دورۀ قاجار با توجه به نظریۀ شمایلشناسی اروین پانوفسکی
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 85-116
https://doi.org/10.22077/islah.2025.7443.1426
الهه پنجه باشی
چکیده نقاشی با تأثیرپذیری از ادبیات و تاریخ ایرانی، یکی از نمودهای ارتباط هنر و ادبیات است که در فرهنگ ایرانی همواره جایگاه ویژه ای داشته است. مطالعه این آثار میتواند به خوانش های جدیدی در زمینه مطالعات تصویر با توجه به دلالت های اجتماعی منجر شود. نمادپردازی برای انتقال معنا همواره موردتوجه هنرمندان ایرانی بوده و در دوره های مختلف برای انتقال مفاهیم غنی عرفانی و مذهبی درتصاویر به کارگرفته شده است. یکی از مهم ترین ابزارهای انتقال معنا تصویر است که این امر موردتوجه هنرمندان قاجار بوده و آن را درترکیب برمفاهیم ذهنی و پیوند عمیق با ادبیات استفاده کرده اند. دوره قاجار باتوجه به گرایش دربار به داستان های تغزلی و عرفانی مصور سازی این مفاهیم پیش از پیش مطرح گردید. این رویکرد در نقاشی«شیخ صنعان و دختر ترسا» درنقاشی دوره قاجار به عنوان یک نمونه بدون رقم، معرفی شده درحراج کریستیز قابل مشاهده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی مضامین عرفانی شعر عطار و بازتاب آن به صورت نمادین و تصویری دراین نقاشی است که چگونه از المان های تصویری برای نمایش امتحان های دختر ترسا از شیخ شده و توانسته است همه امتحان های او را با نمادهای موجز نشان دهد و درتطبیق با نظر پانوفسکی بررسی شود.
مطالعه تطبیقی مفهوم انقلاب در ژرمینال اثر امیل زولا و مادر نوشته ماکسیم گورکی
دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 95-113
https://doi.org/10.22077/islah.2021.4202.1032
ثمین بهرامی، مرضیه بلیغی
چکیده در قرن نوزده میلادی، امیل زولا با نگارش رمان ژرمینال، برای نخستینبار در تاریخ ادبیات فرانسه، طبقهی کارگر را به عنوان قهرمان و محرّک داستان وارد رمان کرد. وی تأثیر فراوانی بر روی نویسندگان رمانهای با محوریت انقلابهای کارگری برجای گذاشت. ماکسیم گورکی نیز از جمله نویسندگانی است که این مفهوم را دستمایهی نگارش آثار خود، از جمله مادر کردهاست. این جستار کوشیدهاست با رویکردی تطبیقی مفهوم انقلاب را در دو اثر یادشده، مورد بررسی قرار دهد. چگونگی پرداخت حوادث در دو اثر یادشده، عوامل ضروری در وقوع و پیشبرد اهداف انقلاب را از دیدگاه این دو نویسنده بر ما روشن میکند: فقر بهعنوان قوّه محرکه و آگاهی، رهبری، اتّحاد و از خودگذشتگی، بهعنوان مؤلفههای اصلی در پیشبرد اهداف انقلاب، نقاط مشترک هر دو اثر است. این اشتراکات در نقاطی همچون شخصیتپردازی و واقعگرایی دچار انفصال میشوند. در پایان، این دو نویسنده با نوید آیندهای بهتر، بذر امید را دل مبارزان راه عدالت میکارند.
خوانش سیاسی رمان دموکراسی یا دموقراضه با تکیه بر نظریة ساختار سازمانی
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 101-120
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6409.1279
نسرین فلاح
چکیده ساختار سازمانی الگوی روابط بین نقش های مختلف در هر سازمان را پدید می آورد. ساختار سازمانی از ابعاد متعدّدی تشکیل شده است که چهار بخش آن، تقسیم وظایف، تخصّص، تمرکز و کنترل برجسته است. چهارچوب سیاسی یکی از قالب های شکل گیری نظریة ساختار سازمانی است. رمان دموکراسی یا دموقراضه اثر سیدمهدی شجاعی با موضوع سیاسی و زبانی طنزآمیز، روابط حاکمیت و مردم را در قلمروی نمادین ترسیم کرده است. تحلیل نظریة ساختار سازمانی در رمان دموکراسی یا دموقراضه، ساختار سیاسی اثر، قوانین و ایدئولوژی حاکمان مختلف را نشان می دهد. این مقاله به شیوة تحلیل محتوا با رویکردی بین رشته ای، ویژگی های حاکمیت در این رمان را از منظر ساختار سازمانی در علم مدیریت نقد می کند. یافته ها نشان داده است که ساختار سیاسی در این اثر سه بخش عمدة ساختار سادة تجدّدگرا، ساختار دموکراسی ویرانگر و ساختار دموکراسی فرهیخته نما را در بر می گیرد. تغییر ساختارسازمانی در حکومت های سه گانه، تحوّل ساختار سیاسی را در برخی ابعاد تأیید می کند.
بهروزآمدگی نمایشنامه مکبث اثر شکسپیر: تحلیل گفتمانی
دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 103-120
https://doi.org/10.22077/islah.2021.4501.1043
یاسمن یاسی پور طهرانی
چکیده هدف این جستار مطالعه اقتباس سینمایی نمایشنامۀ مکبث از منظر بینِرشتهای در قلمرو ادبیات تطبیقی است. مطالعۀ اقتباسهای سینمایی از آثار ادبی، شاخهای در پژوهشهای ادبیات تطبیقی است که در آن پژوهشگر تغییرات حاصل از تبدیل متن نوشتاری به متن دیداری را تحلیل میکند. اقتباس در خلأ صورت نمیپذیرد و از گفتمانهای غالب زمان و مکان تولید تأثیر میپذیرد. در این پژوهش گفتمانهای غالب اقتباس سینمایی قرن بیست و یکم مکبث در اقتباسی با عنوان اسکاتلند، پی ای به کارگردانی بیلی موریست (2001) تحلیل شده است. بررسی و تحلیل دقیق گفتمانها در این اقتباس نشان میدهد که چگونه اقتباسهای سینمایی آثار ادبی از بافت اجتماعی و فرهنگی خود تأثیر میپذیرند. بهسخن دیگر، موریست نمایشنامة قرن شانزدهم شکسپیر را در بطن گفتمانهای دوران نوین، یعنی هزارۀ سوم میلادی، بازآفرینی و اثر نوینی را خلق کرده است. در این تحقیق از نظریه اقتباس لیندا هاچن و الگوی گفتگوی متنآمیختگی رابرت استم بهعنوان چهارچوب نظری و روش تحقیق بهره بردهام. این مطالعه نشان داده که چگونه در دنیای امروز، قدرتطلبی، ثروتاندوزی، تبعیض اجتماعی و بیعدالتی به شکلهای مختلف همچنان ادامه یافته است و چگونه صاحبان قدرت و ثروت با استفاده از شیوههای نوین و پیچیدهتر، به استثمار فرودستان جامعه پرداختهاند. به سخن دیگر، موریست با اقتباس خلاقانۀ خود از نمایشنامۀ قرن شانزدهم شکسپیر برای بیان چالشها و معضلات جهان معاصر استفاده و اثر جدیدی خلق کرده است.
A Look at Content Challenges in Iranian Children and Adolescents' Fiction
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 113-138
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8655.1575
Maryam Jalali، Mahmoud Fazilat، Elham Zamani
چکیده Children and adolescent literature in Iran is still a developing field. Studies in the field of children's literature are interdisciplinary and include fields of psychology, social sciences, Persian literature, and educational sciences. Limited studies exist on the challenges of children's literature in Iran. The aim of this study is to extract the components of "content challenges in children and adolescents’ fiction" considering the current situation.The current study was conducted using qualitative content analysis. The study is an applied research and adopts an inductive approach and employed the interview method for data collection. For this purpose, semi-structured interviews were conducted with 15 people who were subject experts, authors, and key informants. After documenting the interviews, semantic units were extracted as codes, then were grouped and categorized. Initially, 186 codes were collected. After removing duplicates, the total number of codes decreased to 117. Finally, by merging and combining the codes, the final number reached 48. These 48 codes were classified into five main components and 24 sub-components The content analysis of the interview texts showed the challenges of children's fiction in five main components, these components are 1- translated stories; 2- content production; 3- Author or Authorship; 4- The role of governance; 5- social and cultural conditions of society. Analysis and review of the opinions of experts in the field of children and adolescents’ literature showed that, despite the fact that the number of copies of books published in the field of children and adolescents in the country is increasing, and there are numerous challenges in the field of children and adolescents’ fiction. The challenges in various areas such as the content of works, the role of governance, writing, and translated works require attention, planning, and policy-making of the major authorities. Given the intergenerational role adolescents play in both receiving and transmitting social and cultural concepts, any indifference in this process can lead to numerous future cultural and social challenges. Therefore, knowing that the youth fiction in Iran is evolving, there is a need to pay more attention to the challenges found out in the research.
مقایسۀ فضای گفتمانی در ساختارِ آئین و فُرمِ سینمایی بر اساس نظریۀ اسطورهسنجی ژیلبر دوران بستر مطالعاتی: مرثیۀ برف
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 117-135
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5968.1206
فرشته پایدار نوبخت، مینو خانی
چکیده پژوهش حاضر بر آن است تا با تمرکز بر روش اسطورهسنجیِ ژیلبر دوران به بررسی رابطۀ فُرمِ سینما و ساختارهای آیینی و کُهنالگویی بپردازد. مسئلۀ اصلی تحقیق این است که نیروهای برسازندۀ تخیل و ادراک، با چه فرایندی با فُرمهای بصری درگیر میشوند. به نظر میرسد این فرایندها بهمثابۀ نوعی از کارکردهای زیباییشناختی سینما، از قبل با الگوهای ثابت، ایستا و کُهنالگویی درگیر هستند؛ بهنحوی که کُنشِ تماشاکردن، فضای آمیخته و درهمتنیدهای از نیروهای همسو و متضاد را پدید میآورد که از یکسو، با ساختارهایِ بیرونی مانند نظامهای اجتماعی و جهانزیستهای تماشاگران و از سوی دیگر، در پیوند با نظامهای درونی همچون کُهنالگوها، نمادها، ارزشها و باورهای اخلاقی درگیر است. پژوهش به روش توصیفیـ تحلیلی انجام و دادهها از منابعِ کتابخانهای گردآوری شده است. تأملات بر روی فیلمِ مرثیۀ برف، نشان داد کارکردهای زیباییشناختیِ فُرمیک، این روابط را به فضایی همآمیخته، تنشی و سیّال تبدیل کرده است؛ بهگونهای که ارزشها و مفاهیم در ساختاری نرم و منعطف و در عینِ حال نظاممند و منسجم شکل میگیرند.
تحلیل روانکاوانهی شخصیتِ زنِ رمانِ دل فولاد براساس آرای کارن هورنای
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 119-142
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5737.1163
روح اله خدیوپور، ساره زیرک، عبدالحسین فرزاد، رضا قربان جهرمی
چکیده کارن هورنای (۱۹۵۲- ۱۸۸۵) از جمله روانکاوانی است که بیش از فروید بر تعاملهای اجتماعی به مثابه عواملی مؤثر بر شکلگیری شخصیت تأکید کرد و در تحلیلهایش، روانکاوان را به دقت در بسترهای اجتماعیای که فرد در آن رشد میکند، فراخواند. ما نیز در این جُستار با بهرهگیری از آرای او به تحلیل و بررسی شخصیت اصلی رمان دل فولاد؛ یعنی، افسانه پرداختیم. روش ما در این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مقصودمان، پاسخ به این پرسش اصلی بود که افسانه برای محافظت خویش در برابر اضطراب بنیادی از چه سازوکاری بهره گرفتهاست. یافتههای این پژوهش نشان داد که، کلیدِ فهم و شناختِ اضطراب افسانه، درک نظام مردسالاری است که او مجبور به زیستن در آن است. در بستر مناسبی که نظام مردسالار فراهم میکند، پدر خشن و همسر قمارباز افسانه خود را مُحق میدانند تا دست به تحقیر و آزار او بزنند که همین امور موجبات اضطراب بنیادی را در شخصیت او فراهم میکنند. اضطراب افسانه بعد از مهاجرت به تهران و در پی اثبات شایستگی خویش به پدرش افزایش مییابد. از این رو، او برای مقابله با آن از گرایش روانرنجورانهی حرکت علیه مردم استفاده میکند، اما این سازوکار در تعارض با گرایشهای عزلتگزینی و مهرطلبی قرار میگیرد و موجب شکلگیری تضاد بنیادی در شخصیتش میشود.
عشق: خیال یا واقع؟ بررسی تطبیقی مفهوم عشق نزد مولوی و لاکان
دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 121-140
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5288.1091
غیاث الدین علیزاده، مسعود فرهمندفر
چکیده مقالۀ حاضر پژوهشی است با ماهیتی تطبیقی و میانرشتهای دربارۀ مفهوم «عشق» در آثار مولانا جلالالدین محمد بلخی، شاعر و عارف نامدار ایرانی و ژاک لاکان، فیلسوف و روانکاو شهیر فرانسوی. عشق در این تحقیق از دو وجه مورد بررسی قرار گرفته است: عشق از منظر مولوی که یکی از بالاترین مراحل سیر و سلوک عارفانه است و زبان از بیان حقیقت آن عاجز است و عشق از دیدگاه لاکان که رابطهای مبتنی بر وهم و خیال است و ریشه در خودشیفتگی دارد. این مقایسه نشان میدهد که تفاوت مولوی و لاکان در تعریف عشق به تفاوت دیدگاه آنها دربارۀ ماهیت عشق بازمیگردد. از دید لاکان، عشق ریشه در ساحت و حیث خیال دارد؛ در حالی که از نظرگاه مولوی، عشق در اصطلاح لاکان، متعلق به ساحت و حیث واقع است. مقالۀ حاضر به دنبال آن است که با بازگردانی نظریات و اصطلاحات عرفانی مولانا به زبان روانکاوی، تعریفی مولاناییـ لاکانی از عشق ارائه دهد؛ به عبارت دیگر، هدف از این تحقیق توضیح این مسئله است که اگر دیدگاه مولانا از عشق را به زبان لاکان بازگردانیم، عشق در روانکاوی لاکان در چه جایگاهی قرار خواهد گرفت و نسبت به دیدگاه پیشین آن، چه تغییری خواهد کرد.
دیگریِ ایرانی در رمان المایسترو سعد القرش برمبنای نظریۀ خود و دیگریِ میخائیل باختین
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 125-148
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7062.1386
انتها فیروزی، جهانگیر امیری، علی سلیمی، یحیی معروف
چکیده توجه به «دیگری» شالودۀ ارتباط میان فرهنگهای مختلف با موضوعات متنوع است؛ از اینرو دیگریِ ایرانی، یکی از آن «دیگری»ها به شمار میرود. رمان المایسترو رمانی دیالوگمحور است که در آن فرهنگهای متفاوت به چشم میخورد. نظریۀ خود و دیگری میخائیل باختین، فضای مناسبی برای حضور پررنگ دیگری در شکلدادن به خود است. تصویرشناسی یکی از نظریههای بسیار گستردۀ حوزۀ ادبیات تطبیقی است که در آن «دیگری» نقش ویژهای دارد. همچنین میان تصویرشناسی نظریۀ خود و دیگری، میخائیل باختین ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. سعد القرش، نویسندۀ برجستۀ مصری است که رمان المایسترو را با ترکیبی از فرهنگهای گوناگون نوشته است. دیگریِ ایرانی یکی از مصادیق فرهنگهای پرداختهشده در رمان المایسترو است که اهمیّت دیگری در برابر خود را مورد تأیید قرار میدهد. در این پژوهش «خود» مفهوم سیالی دارد؛ بهگونهایکه گاهی ایرانی و یک عرب بهعنوان خود در برابر دیگری است؛ همانگونه که یک غربی بهمثابۀ خود در برابر دیگری قرار میگیرد. این پژوهش بر آن است تا با روش توصیفیـ تحلیلی، دیگریِ ایرانی را در رمان المایسترو با تطبیق بر نظریۀ خود و دیگری میخائیل باختین نقد و بررسی کند. از مهمترین یافتههای این پژوهش آن است که میان تصویرشناسی و نظریۀ باختین، پیوندی ناگسستنی برقرار است؛ بنابراین رمان المایسترو بستر مناسبی برای مطالعات نقد فرهنگی و میانرشتهای، بهویژه فرهنگ ایرانی به شمار میآید که در آن ایدئولوژیهای مخالف و موافق، بدون دخالت نویسنده آورده شده که از برجستهترین مبانی نظریۀ باختین است. این پژوهش، خوانشی نو از ادبیات تطبیقی براساس نظریۀ خود و دیگری باختین در رمان المایسترو ارائه میدهد.
نگاه وِستفالی بر طاعون آلبر کامو با تکیه بر عناصر فضا و زمان
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 فروردین 1405
https://doi.org/10.22077/islah.2026.9672.1676
صدیقه شرکت مقدم
چکیده امروزه میتوان از نقد جغرافیایی به عنوان یک ابزار به منظور تجزیه و تحلیل متون ادبی در حوزۀ بینارشتهای استفاده کرد. در میان متون ادبی، رمانها در ارائۀ فضاسازی داستان نقش مهمتری ایفا میکنند. آلبر کامو بهعنوان یکی از نویسندگان برجستۀ فرانسوی، آثار متعدّدی را خلق کرده که در آنها، فضا و زمان نقش کلیدی در پیشبرد رویدادهای داستانی دارد؛ در واقع شکل معنایی که جهان داستانی به خود میگیرد و سرنوشت راوی و خود اثر را تعیین میکند. در این پژوهش بررسی نحوۀ شکلگیری فضا و زمان در رمان طاعون هدف مورد نظر برای این تحقیق است. بدین منظور در تحلیل دادهها از روش توصیفی‑تحلیلی بهره گرفته خواهد شد و بهطور خاص از نظریۀ برتران وِستفال در حوزه نقدجغرافیایی استفاده میشود. وی برای فضا سه پیش فرض را در نظر میگیرد: فضا-زمانمندی، تخطی (گذر) و ارجاع. همچنین بکارگیری سه محور اصلی نقدجغرافیایی از منظر وی که شامل فضای ملموس، فضای درک شده و فضای تصوّری-تخیّلی است، امکان تحلیل وجوه متعدد بازنمایی فضایی در رمان و درک نقش آن در ساخت مضامین کلیدی را فراهم میآورد. این پژوهش نشان میدهد که فضا به عنوان عنصری اساسی در ساخت معنا، مکان بیطرفی در رمان طاعون نیست، بلکه محل رویارویی با پدیدههای تازه است و در حقیقیت به یک بازیگر تمام عیار در تاریخ بدل شدهاست، جایی که ترسها، نگرانیها و امیدهای ساکنان شهر در آن شکل میگیرد.
انقیاد و مقاومت در دباغ خانه، روابط قدرت، انضباط و مقاومت در داستان مدرسه ای هوشنگ مرادی کرمانی، لبخند انار
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 93-111
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7770.1465
سودابه شکر اله زاده
چکیده هدف این مقاله، بازنمایی روابط قدرت، شیوه های انضباطی و مقاومت در داستان مدرسه ای هوشنگ مرادی کرمانی، لبخند انار، از منظر فوکویی است. رویکرد این تحقیق، توصیفی-تفسیری و روش تجزیه و تحلیل داده ها، تحلیل مضمونی است. این تحقیق، بنا بر تعریف هنری ریماک (1961) در حوزه ادبیات تطبیقی جای می گیرد زیرا می خواهد روابط متقابل بین ادبیات و سایر حوزههای دانش، از جمله علوم اجتماعی را کاوش کند. یافتههای تحقیق نشان میدهد شخصیتهای داستانی با تکنیکهای انضباطی مانند وارسی، مراقبت، مشاهده سلسله مراتبی، بهنجارسازی، درونیسازی و مستندسازی به بدنهایی مطیع تبدیل میشوند که در خدمت سودمندی و بهرهوری جامعه هستند. افزون بر تکنیکهای اصلی انضباطی، خردهمجازاتها مانند خرده مجازاتهای مربوط به زمان، فعالیت و سخن گفتن نیز به چشم میخورد. علاوه بر این، داستان همدستی خانواده با نهاد مدرسه را در شکلدهی به بدنهای مطیع نشان میدهد. بازیگوشی و بازیگونگی کودکی از موانع موفقت و انضباط است و از این رو سعی به زودن آنها میشود. نمادها و نامهای خاص در راستای شعار انضباطمحوری به کار رفتهاند. اما لبخند انار به کلی تن به شکل دادن به بدنهایی مطیع نمی-دهد، بلکه مقاومت مفهومی اساسی است. اما مفهوم مقاومت بازنماییشده با مفهوم مقاومت در چارچوب فوکویی متفاوت است. در حالی که فوکو مقاومت را در قالب ساختارهای موجود قدرت متصور است، مقاومت در اینجا از نوع واژگون کردن ساختار و سلسله مراتب قدرت میان کودک و بزرگسال است.
حقوق حیوانات در رمان الیزایت کاستلو اثر جی. ام. کوئتزی و بر استخوان های مردگان اثر اولگا توکارچوک
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 95-111
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7048.1382
ناهید فخر شفائی
چکیده رمان الیزابت کاستلو اثر جی ام. کوئتزی در مورد حقوق حیوانات و اصول اخلاقی رفتار با حیوانات است. در این رمان یک رماننویس مسن سلسله سخنرانیهایی در مورد حیوانات و جایگاه آنها از نظر اخلاقی ایراد میکند. در این سخنرانیها، الیزابت کاستلو اساس تفکر غرب مبنیبر تقابل دوتایی بین خرد و احساس را به چالش میکشد. در رمان بر استخوانهای مردگان اثر الگا توکارچوک، شخصیت یانیانا دوشیکو نیز زنی میانسال است که همواره بهخاطر رفتار انسانها با حیوانات در رنج است. هدف این مقالۀ بینرشتهای بررسی شباهتهای بین این دو شخصیت و اثبات این نکته است که یانیانا دوشیکو را میتوان بهعنوان جنبۀ دیگری از شخصیت الیزابت کاستلو دید. تحقیق بینرشتهای حاضر که یک تحقیق کیفی و کتابخانهای است، دلایلی را بررسی میکند که انسانها براساس عقل به خود اجازه میدهند تا در مورد زندگی حیوانات تصمیم بگیرند. یافتههای مقاله نشان میدهد که کوئتزی و توکارچوک گرایش فرهنگ غرب به تقسیم جهان به تقابلهای دوتایی میان عقل و احساس، مرد و زن، عدالت و عشق و عمومی و خصوصی را تأیید نمیکنند. در هر دو رمان نویسندهها از ایجاد تقابلهای دوتایی خودداری میکنند و از طریق کاستلو و دوشنکو از حضار/ خوانندگان میخواهند که شفقت نشان دهند و با قربانیهایشان یکی شوند.
مطالعه بین رشته ای شعر مهدی اخوانثالث و عبدالوهاب البیاتی؛ تحلیل انگاره وطن
دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 115-134
https://doi.org/10.22077/islah.2021.4360.1034
بهارک ولی نیا
چکیده در این جستار، به منظور بررسی و تبیین چگونگی گرهخوردن شعر با فضا، با رویکرد بینرشتهای برگرفته از نقد جغرافیایی، به بررسی وطنسرودههای مهدی اخوانثالث و عبدالوهاب البیاتی پرداخته شده و انگاره وطن در شعرشان تحلیل شدهاست. نگارنده در این پژوهش، درحقیقت کوشیده است به پاسخ این پرسشها دست یابد که نمودهای فراوان وطن در شعر البیاتی و اخوانثالث، چه نسبتی با واقعیت(های طبیعی، سرزمینی و جغرافیایی) دارد؟ مراد آنها از وطن مشخصا چیست و کجاست؟ آیا وطنِ آفریده شده در شعر آنها، تعین مادی و بیرونی دارد؟ بررسیها نشان میدهد که: 1. در شعر اخوانثالث و البیاتی، وطن فضایی است که قبل از هر چیز، دارای نمود فرهنگی و انسانی است و نه فقط صحنهای منفعل و قطعهای از خاک یا بریدهای از جغرافیای طبیعی که کوه و آب و دریا و دشت دارد؛ وطن = مکان + انسان. 2. نگاه آنها به وطن، گاه رمانتیک میشود: آنجا که شاعر چنان به وطنـ و هرآنچه بدان تعلق داردـ عشق میورزد که آن را از معشوق و یا فرزند بازنمیشناسد؛ یا آنجا که وطنِ غمزده را، با اندوه، "باغِ بیبرگی" یا "مزارآباد" یا "شهر سنگستان" میبیند. 3. آنچه از وطن، در شعر اخوانثالث و البیاتی میبینیم، یک انگاره است، انگاره وطن. 4. شکل و گونه این انگاره، در شعرشان تماماً یکسان نیست؛ انگاره وطن، در شعر البیاتی پدیداری گسترده و سیال است؛ اما در شعر اخوان، معنای چندان گستردهای ندارد و او آنگاه که از وطن سخن میگوید، تنها متوجه ایران است.
تأملی در دیدگاه های احمد فردید و والتر بنیامین با محوریت زبان
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 117-140
https://doi.org/10.22077/islah.2024.8175.1520
سیده سعیده حسینی نودهی، فرزاد بالو، سیاوش حق جو
چکیده از سنت فلسفی غرب و شرق تا عصر حاضر، دیدگاههای متفاوتی دربارة زبان و ماهیت آن در ساحتهای گوناگون مطرح شده است. عدهای با نگاه هستیشناسانه و برخی با نگاه ابزارانگارانه به بررسی ماهیت زبان پرداختهاند. در این میان ، متفکرانی چون فردید از میان فیلسوفان ایرانی معاصر و بنیامین از نظریهپردازان مکتب فرانکفورت با نگاه هستیشناسانه به تشریح زبان پرداختهاند. فردید تحت تأثیر سه آبشخور فکری حکمت انسی، عرفان ابن عربی و اندیشههای هایدگری ، تاریخ را به پنج دورة پریروز، دیروز، امروز، فردا و پسفردا تقسیم میکند. دورة پریروز و پسفردا، به جهت خاستگاه و غایت الهی، دورۀ آرمانی فردید محسوب میشوند. در اندیشۀ فردید، با توجه به فاصلهگرفتن از تاریخ پریروز، زبان از خاستگاه الهی خود خارج شده و به خصلتی ابزاری تقلیل یافته است؛ از اینرو، فردید بهواسطة اتیمولوژی و شعری که با زبان اشارت آراسته شده، بر آن است تا امکان رسیدن به تاریخ پریروز و احیای زبانی که واضع آن خدا بوده را فراهم کند. بنیامین نیز، ماهیتی الهیاتی برای زبان قائل است. وی با توجه به اسطورۀ برج بابل عقیده دارد در زبان موجود، رابطۀ بیواسطۀ نامها و چیزها از دست رفته و «دلالت» و «معنا» به وجود آمده است؛ از اینرو، بنیامین با استعانت از شعر و ترجمه تلاش میکند راهی برای احیای سطح اصلی و خاستگاه الهی زبان بگشاید. این پژوهش بر آن است با روش توصیفیـ تحلیلی به بازخوانی دیدگاههای زبانی فردید و بنیامین بپردازد ونقاط اشتراک و افتراقشان را نشان دهد.
واقعنمایی و بازنمایی در فلسفه و سینما: بررسی نقادانۀ فیلم مرد عوضی اثر آلفرد هیچکاک با اشاره به نظریۀ آندره بازَن
دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 121-144
https://doi.org/10.22077/islah.2021.4727.1055
محمد غفاری، ملیکا رمزی
چکیده مسئلۀ چیستی «واقعیت» و چگونگی بازنمایی آن در آثار هنری و ادبی از دیرباز یکی از مهمترین دغدغههای هنرآفرینان و نظریهپردازان بوده است. اوج آن اواسط سدۀ نوزدهم بود که بهدنبال تحولات علمی و اجتماعی، از جمله اختراع دوربین عکاسی، نقاشان و نویسندگان اروپایی با صراحت و جدیت بیشتری به این موضوع پرداختند که حاصل آن شکلگیری جنبش «رئالیسم» (واقعنمایی) با هدف ثبت دقیق و عینینگرانۀ واقعیت خارجی، بهویژه واقعیتهای جامعه و وضع طبقههای پایین، بود. فیلم مرد عوضی ساختۀ آلفرد هیچکاک (1957) فیلمی داستانی بر اساس رویدادی واقعی و شامل بسیاری از مضمونهای رئالیسم است. ادعای خود کارگردان این بوده که فیلم او «مستند» و بازنمایندۀ حقیقت است، بدون هیچ دخلی و تصرفی. پس از شرح تطبیقی و موجز مفهومهای «واقعیت» و «واقعیتنمایی» در فلسفه و سینما، پژوهش حاضر این فیلم را بر اساس نظریۀ آندره بازَن دربارۀ سینمای رئالیستی تحلیل میکند تا نشان دهد که، بهرغم ادعای فیلمساز و وجود برخی ویژگیهای واقعنمایانه، آیا در نهایت میتوان این فیلم را اثری رئالیستی در شمار آورد یا نه. تحلیل این فیلم نشان میدهد که مرد عوضی نهفقط عاری از جنبههای ذهنمحور نیست، بلکه طبق گزارشهای موجود چندان هم به ماجرای واقعی وفادار نبوده است و با تعریف بازن از رئالیسم مطابقت نمیکند. پژوهش حاضر، به این ترتیب، به این بحث میرسد که، با فرض وجود مستقل واقعیت عینیِ بیرونی، آیا اصولاً بازنمایی وفادارانه و بیطرفانۀ آن در رسانههای هنری، از جمله سینما و ادبیات، ممکن است یا خیر.
بررسی مؤلفههای ابرانسان نیچه در نمایشنامۀ داود و اوریا نوشتۀ عباس نعلبندیان
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 121-148
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5927.1197
محمد اکسیر
چکیده عباس نعلبندیان گفتوگوهای منظم و منطقی خود را با چاشنی سیاست، فلسفه و موضوعات متعدد دیگر همراه میکند و بحث خود دربارۀ سراب حقیقت را در قالب بیانات شاعرانه و ادبی ارائه میدهد. اگرچه نعلبندیان تحت تأثیر فلاسفه و نمایشنامهنویسان غربی قرار داشته، بهخوبی توانسته است این تأثیرات را بومیسازی کند. خواندن داود و اوریا از دیدگاه ابرانسان نیچه نشان میدهد که نعلبندیان از آن، هم بهعنوان جهشی ایدئولوژیک و هم بهعنوان عنصری ساختاری در سازماندهی کار خود استفاده میکند. هدف این مقاله تأکید بر اهمیت خواندن داود و اوریا در چهارچوب فلسفۀ نیچه و بررسی نقشی است که اندیشۀ نیچه در این نمایشنامۀ بازی میکند؛ از اینرو، روش مطالعه، ادبیات تطبیقی در قالب مطالعات بینارشتهای است. بهطور خاص، این پژوهش به دنبال ارائۀ راههایی است که از طریق آنها بتوان نشان داد که ایدۀ نیچه به درک جدیدی از شخصیت اصلی داود و اوریا و شکل هنری نمایشنامه کمک میکند؛ بهعلاوه، چگونه این درک به شناخت بهتری از نعلبندیان، هم بهعنوان یک هنرمند و هم بهعنوان یک فرد، منجر میشود. یافتههای این مقاله نشان میدهد که چگونه نعلبندیان با استفاده از تفکر نیچه، مفهوم ابرانسان را در نمایشنامۀ داود و اوریا خلق و بومیسازی کرده و به غنای ادب فارسی افزوده است.
صادق چوبک و فضاهای هتروتوپیک با تأکید بر هویت و جنسیت زنانه
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 137-162
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5776.1169
کلثوم میری اصل
چکیده یکی از ویژگی های برجستۀ آثار صادق چوبک، توجه به فضاهای خارج از هنجار موجود در جامعه است. انتخاب فضاهایی چون مردهشورخانه، روسپیخانه، آغل و طویلۀ حیوانات به عنوان محل سکونت شخصیت های داستانی که عمدتا زنان روسپی، مطرود و فقیر و بیچاره هستند، باعث تمایز آثار داستانی وی شده است. در این مقاله، با نظر به رویکرد بینارشتهای، فضاهای داستانی چوبک از منظر مفهوم هتروتوپیا از دیدگاه میشل فوکو بررسی و تحلیل میشود و با تأکید بر هویت زنان، با استفاده از روش تحلیل گفتمان انتقادی فمینیستی در اینگونه فضاها، نشان داده خواهد شد که آثار داستانی چوبک با به تصویرکشیدن فضاهایی هتروتوپیاییِ انحراف و بازنمایی هویت و جنسیت زنانه در این فضاها، خود به منزلۀ فضاهایی هتروتوپیک از نوع مقاومت و مبارزه هستند که نمایش چنین فضاهایی سعی در نقد و نکوهش جامعهای دارد که بستر رشد و ظهور چنین ناهنجاری ها و تبعیض هایی در ارتباط با حقوق زنان و طبیعیشدگی این تبعیض ها را موجب شده است.
Diasporic Restlessness in John Fowles’s The Magus: A Post-Colonial Reading
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 139-166
https://doi.org/10.22077/islah.2025.9140.1620
Ali Zare Zadeh، Hossein Sabouri، Leyla Rezapour Kalajahi
چکیده This article examines how identity, nostalgia, and belonging impact Nicolas Urfe in John Fowles’s The Magus (1965). Drawing upon Homi Bhabha’s “Hybridity”, Stuart Hall’s “Cultural Identity”, and William Safran’s “Myth of Homeland”, the objective of this article is to recognize the futility underlying Nicolas’s relentless endeavors to establish a sense of belonging and reconcile with his inner turmoil and inherent desire in order to reveal the origins of his internal conflicts, such as anxiety, restlessness, and rootlessness. The significance of this article lies in its endeavor to analyze the diasporic experience on an individual ground that does not align with the typical paradigms of Nicolas’s relocation. This article also explores whether Nicolas feels a sense of belonging to a particular place that he can consider as home. We try to respond to two fundamental questions, namely what influences exist behind the adoption or rejection of a new self-identity by Nicolas in Fowles’s The Magus?, and does Nicolas with multi-layered identity associate with both native land and hostland, namely England and Greece, respectively in Fowles’s The Magus? In order to fill the existing gap, we explore how Nicolas’s identity oscillates between pre-immigration and post-immigration spaces, namely England and Greece, respectively.
نسبت تصاویر ازلی با نمادهای صوری در نقاشی بداههپردازانه نمونۀ موردی: نقاشیهایِ منوّر رمضانی
دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 141-158
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5439.1109
فرشته پایدار نوبخت، علی عباسی
چکیده ساختارهای تخیلات انسان با صُور و نمادهای ابتدایی درگیر هستند و این تصاویر خودجوش اولیه هستند که جریان نمادها را به اندیشه و هنر تبدیل میکنند. این مطالعه به منشأ این تصاویر در ساختارهای تخیل میپردازد. به نظر میرسد صُورِ نوعی، از افسانههای قدیمی و اسطورههای کُهن به تخیلات انسان شکل میدهند. این اشکال در قالب «منظومۀ شبانۀ تخیلات»، توسط ژیلبر دوران نظام یافتهاند. دوران، ساختار تخیل انسان را نظامی پویا در نظر میگیرد که قادر است به کمکِ نمادها، تصاویر ازلی را نشان دهد. این نظام ارتباط انسان را با فرهنگ روشن میکند. به نظر میرسد تابلوهای منوّر رمضانی، صورتهایی از تخیلاتی هستند که ریشه در روایتهای مذهبی و افسانههای عامیانه و شفاهی دارند. نتایج این پژوهش نشان میدهد به رغم آنکه نقاشیها میکوشند تصاویری فرهنگی باشند، پیوندی عمیق و نمادین را با صُور ازلی آشکار میکنند.
