بررسی تطبیقی متون کلاسیک فارسی و هرم نیازهای روانشناختی-انسانگرایانة آبراهام مزلو
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 143-166
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5788.1172
ابوالقاسم رحیمی، مهدی رحیمی
چکیده مقایسه و تطبیق، اگرچه به مثابة کنشی انسانی و اجتماعی، مقوله ای دیرپاست؛ اما در حوزة مطالعات ادبی، از سدة نوزدهم میلادی، خود را در قامت یک رویکردِ جدید ادبی؛ یعنی «ادبیّات تطبیقی» بازنمایاند. جستار پیشِ رو، بر آن است تا با درنظرداشت رویکردهای نوین ادبیّات تطبیقی، به ویژه سویة میان رشته ای آن، به نمودها و نمونه های ادبی نظریة «سلسله مراتب نیازهای آبراهام مزلو» در چند اثر برگزیدة کلاسیک، همچون فرج بعد از شده، کلیله و دمنه، قابوسنامه، تاریخ بیهقی، غزلیات حافظ، و... بپردازد و با بازجستی روان شناختی ادبی، افزون بر آشکارکردن کارآمدی این دو حوزه، دریچه هایی تازه را بر پژوهش های آتی بگشاید. پژوهش گویای این واقعیت است که آنچه مزلو با نگرشی انگیزه شناختی، در چهارچوب هرم نیازهای خود مطرح کرده است، پیش از این به گونه ای هوشمندانه در متون ادبی ما، چه در قالب چهارچوب های نظری و چه در فرم های روایتی مطرح شده است. نوشتار حاضر، نخستین پژوهشی است که با مبنا قراردادن هرم نیازهای هشتگانة مزلو، به تطبیق و تحلیل آرای مزلو با روایت گزاره های ادب فارسی پرداخته و درنهایت، به دو نتیجة کلّی: الف. اثبات کارایی یک نظریة روانشناختی در پیوند با متون ادبی و ب. درک بهتر ارزشمندیِ متون ادبی در نمودبخشی به مفاهیم انتزاعی ذهنی، دست یافته است.
بوطیقای رو ش شناختی مسئله شناسی و مسئله سازی در ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 149-182
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7274.1418
سارا ذبیحی، محمدعلی خزانه دارلو، فرزانه آقاپور
چکیده ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان ساحتی تازه در قلمرو ادبیات تطبیقی است که در ارتباط بینامتنی ادبیات کودک و نوجوان با ادبیات تطبیقی برساخته می شود. ارتباط بوطیقا و تطبیق با شناخت، هردو را در زمرة روش های شناختی قرار می دهد.تبیین پیکرة پژوهش در این ساحت، در آثار دیگر پژوهشگران بررسی شده است؛ اما شناخت روش های مسئله شناسی و مسئله سازی نیز از گام های ضروری در این فرایند شناختی محسوب م یشود که تاکنون نادیده گرفته شده است؛ از این رو در این جستار، منطق ساختاری ارتباط مؤلفه ها، شاخصه ها و عناصر متون در یک صورت بندی منسجم بررسی می شود. علاوه بر آن، پاسخ به این پرسش که چگونه و چه مسئله هایی را میتوان در قلمروی ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان قلمداد کرد، دغدغة نوشتار حاضر است. هدف از این مطالعه، تبیینِ روشِ شناسایی و ساخت مسئلة پژوهشی در ساحت ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان به کمک الگوی بینامتنی نظریة ترامتنیت ژنت و پیشنهاد مدلی ساختاری و بوطیقایی با مؤلفه های بینامتنی است. دو مدل پیشنهادی طراحی می شود که در اولی، با ترکیب الگوی ارتباطی یاکوبسن و چپمن، مدل پیشنهادی انتخاب عنصر برای شناسایی و ساخت مسئله مطرح می شود و در دومی، با نمودارسازی شاخص های نامتغیر، نیمه متغیر و متغیر، مدل بوطیقای روششناختی ادبیات تطبیقی بزرگسال و ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان طراحی می شود. مدل های بدیع پژوهش می کوشند از خلأ نظری ساحتِ نوپای ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان بکاهند.
بازنمایی سکوت بیننسلی زنان در ادبیات جنایی معاصر ایران: مطالعۀ موردی رمانهای جمجمۀ جوان و جنایت جردن
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 فروردین 1405
https://doi.org/10.22077/islah.2026.9813.1695
رضا ستاری، فرحناز قاسمی نیا
چکیده در این پژوهش، بازنمایی «سکوت بیننسلی زنان» در بستر ادبیات جنایی معاصر ایران تحلیل شده است؛ سکوتی که بهمنزلۀ کنشی نمادین، تجلی تداوم زخم روانی جمعی و سازوکاری فرهنگی برای حفظ بقا تلقی میشود. بر بنیاد نظریۀ تروما و حافظۀ بیننسلی، با تمرکز بر آرای کروث، هیرش و لاکاپرا، سکوت نه بهمنزلۀ فقدان گفتار، بلکه صورتی پیچیده از روایت درد و بازپویش حافظۀ خاموش دانسته شده است. هدف پژوهش، واکاوی فرایندهایی بوده است که ازطریق حافظه و انتقال زخم، هویت زن را در تقابل با ساختارهای قدرت و ناموس فرهنگی بازتعریف میکنند. در چارچوب روش توصیفی ـ تحلیلی و با رویکردی میانرشتهای، پیوند ادبیات جنایی و روانشناسی آسیب در افق فمینیستی و بیننسلی بررسی شده است. یافتهها نشان میدهد سکوت در متون رمان، پایان روایت نیست؛ بلکه بستری است برای بازتولید ناگفتهها و ترمیم حافظۀ آسیبدیده؛ زبانی نامرئی که همچون ابزاری برای مقاومت و درمان تدریجی هویت جمعی عمل میکند. نتیجۀ پژوهش آن است که تروما در پیوند با سکوت و انتقال بیننسلی، امکان تجدید گفتار زنانه و بازسازی سوژگی گسسته را فراهم میکند؛ گفتاری که بهجای ختم روایت، مجال تکرار ناگفته را پدید میآورد.
«آن که بذر شر میکارد»: خوانشی چندصدایی از دیگریسازی و سازوکار هویت در «حکایت خانهای اودوسئوس» در اودیسۀ هومر
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 113-138
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7573.1441
محمد غفاری
چکیده دیگریسازی، در حکم سازوکار اصلی برساخت هویت، از دیرباز در جوامع بشری صورت میگرفته؛ اما فقط در دورۀ اخیر بهلحاظ مفهومی بررسی شده است. پژوهش حاضر با استفاده از خوانش چندصدایی (کنترپوان)؛ راهبرد ساختگشایانهای که ادوارد سعید از موسیقی کلاسیک غربی اقتباس کرده است، به مسئلۀ سازوکار هویت در «حکایت خانهای اودوسئوس» در اودیسۀ هومر میپردازد. هدف این جستار آشکارسازیِ زیرمتنِ ایدئولوژیکِ این حماسۀ رمانتیکِ کانونی و دادن مجال بروز به صدای شخصیتهای هیولاشده و سرکوبشده در گفتمان قهرمان و روایتگر است. این تحلیل استدلال میکند که اودیسه نقش مهمی در برساختن سوژگیِ غربی ایفا کرده و با قراردادن او در برابر دیگریهایش نوعی هویت ملی یا فرهنگی هم به مردم یونان باستان و هم به مرد غربیِ مدرن بخشیده است. با این حال، خوانش چندصدایی نشان میدهد که اودوسئوس با دیگریهای بدنهاد و وحشیای که در روند جستوجو با آنان مواجه میشود، ذاتاً هیچ تفاوتی ندارد و هویتی که برای هردو گروه ساخته شده، صرفاً حاصل قراردادها و قدرت گفتمانی است؛ بنابراین، یافتههای پژوهش حاضر در سازوکار متعارف برساخت هویت در فرهنگ غرب تردید میکنند؛ با این امید که بتوانند زمینه را برای خوانش نقادانۀ دیگری از این نوع متون کلاسیک و ارزیابی مجدد ترجمههای آنها فراهم کنند.
اقتباس 1931 تاروگ از ماجراهای هاکلبری فین اثر مارک تواین: واقعیت وجودی آمریکا در دهه 1860
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 113-132
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7744.1466
اصغر مولوی نافچی، لاله آتشی، علی رضا انوشیروانی
چکیده مطالعات اقتباس با استفاده از نظریه پردازانی مانند لیندا هاچن و رابرت استم، تمرکز جدیدی بر درک جهشهای موجود در حوزه اقتباس فیلم را به ارمغان آورد. از این رو، اقتباس فیلم به عنوان معیاری برای تشخیص تغییرات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تاریخ عمل می کند. رمان ماجراهای هاکلبری فین اثر مارک تواین که اثری شاخص در سطح ملی برای ادبیات آمریکا به حساب میآید از زمان ظهور سینما به طور مداوم در قالب فیلم اقتباس شده است. این اقتباسها عمدتاً در برهههای تاریخی خاصی در آمریکا رخ میدهند. به عنوان مثال، میتوان اقتباس نورمن تاروگ از این رمان تحت عنوان ماجراهای هاکلبری فین (1931) که واقعیت وجودی رمان را در طول دهه 1860 مطالعه میکند نام برد. و از آنجایی که مطالعات اقتباسی، از این منظر، ما را به سوی ماتریالیستهای فرهنگی که به بررسی ماهیت تاریخی بودن متن هدایت میکنند، نوع تفکری که در این پژوهش مورد استقاده قرار گرفته است ناظر بر این پرسش است که چگونه اقتباس فیلم از نظر ایدئولوژیک، شالوده این متن شاخص و ملی در ادبیات آمریکا را به چالش کشیده است و زمینه بررسی بیشتر مسائل اجتماعی و تاریخی زمان اقتباس را فراهم میسازد.
تصویرشناسی در ادبیات تطبیقی: شناخت خود از نگاه دیگری
دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 135-155
https://doi.org/10.22077/islah.2021.4409.1036
حمیده لطفی نیا
چکیده آنچه در این مقاله می آید نگاهی به تصویرشناسی در ادبیات تطبیقی است. نگارنده، پس از مقدمه ای کوتاه از سابقه تصویرشناسی در فرانسه، به تعریف و انواع آن می پردازد. تصویرشناسی یکی از مباحث مهم و ریشه ای در ادبیات تطبیقی است چرا که بنای ادبیات تطبیقی در فرانسه بر آن نهاده شده است و تاثیر و تاثر که آغاز نگاه فرانسوی ها به ادبیات خارجی است در گرو شناخت تصویری از دیگری است. قسمت مهمی از این شناخت متعلق به فرهنگ « ناظر » است که چگونه به تصویر دیگری می نگرد و در این نگاه، فرهنگی را که در آن زیسته است، دخیل می کند. در این راستا به معرفی تصویرهای اگزوتیک و کلیشه هایی که در ادبیات از خلال نگاه دیگری به وجود آمده است، پرداخته خواهد شد و در پایان با بررسی چند سفرنامه، به پژوهش در سفرنامه ها در حوزه ادبیات تطبیقی اشاره می شود. با این بررسی و بیان مثال درصدد هستیم که به بدفهمی هایی که از این موضوع در حوزه پژوهش در ایران شده است، توجه کنیم و با تحلیل و نقد مثال ها بر این امر تاکید می کنیم که هر پژوهشی که در آن مقایسه تصویر صورت بگیرد در حوزه ادبیات تطبیقی نمی گنجد.
بررسی اقتباس هملت در انیمیشن سیمپسونها
دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 145-172
https://doi.org/10.22077/islah.2022.4992.1076
بتول موسوی، لاله آتشی
چکیده چکیده
این پژوهش در پی یافتن تغییراتی است که انیمیشن سیمپسونها به مثابۀ رسانهای متفاوت با ادبیات، در نمایشنامۀ هملت، اثر شکسپیر ایجاد میکند. در یکی از قسمتهای سیمپسون ها، مجموعۀ تلویزیونی که از محبوبیت جهانی برخوردار است، اقتباسی کوتاه از هملت ارائه میشود. در این مقاله این مجموعه را بررسی میکنیم تا دریابیم این رسانه چگونه از هملت برای هجو زندگی آمریکایی بهره میگیرد. این پژوهش گذار ادبیات نخبهپسند به فرهنگ عامهپسند را بررسی میکند و سرشتی بینارشتهای دارد چون ارتباط ادبیات و رسانه را میکاود. ابتدا سنتهای ژانریِ سریال سیمپسونها و پیشینۀ شخصیتهایش شرح داده خواهد شد و سپس پرسشهایی که لیندا هاچن در اقتباسپژوهی طرح میکند مورد بررسی قرار خواهند گرفت. این پژوهش نشان میدهد که اقتباس هملت در انیمیشن سیمپسون ها، از یک سو فرهنگ نخبهگرا و ادبیات "فاخر" را ریشخند میکند و از سوی دیگر کلیشهی خانوادهی هستهای امریکایی را با طنزی اغراقآمیز هجو مینماید. فرهنگپژوهان در ایلات متحده سیمپسونها را از منظر ایدئولوژیک نقد کردهاند اما در ایران، انیمیشنها کمتر مورد مطالعۀ نقادانه قرار گرفتهاند. این مقاله نشان میدهد که سیمپسونها چگونه با اقتباس دولایه نسبت به فرهنگ فاخر واکنش نشان دادهاند.
تحلیل بینامتنی دیگربودگی در روایت ملکوتِ صادقی و «میان حفرههای خالی» اسماعیلی براساس نظریۀ باختین
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 149-172
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6361.1276
مجید هوشنگی، سپیده یگانه
چکیده در مطالعات میان رشته ای، گفت وگوی میان موضوعات فلسفی با متون ادبی، از اهمیت بالایی برخوردار است. به همین منظور بررسی نظام اندیشگانی باختین در حوزۀ انسانشناسی فلسفی و نظریۀ «دیگربودگی» و تفسیر متون ادبی با این دیدگاه از موضوعات مهمی است که بر لزوم اجتناب از نظام دوقطبی و امتناع شناخت انسان از «خود» بدون تعامل با «دیگری» تأکید دارد. از سویی ادبیات و بهویژه رمان به واسطۀ بازنمایی جهان انسانی در متن، بستر مناسبی برای فهم این گفت وگو در فرهنگ ها و جوامع است. این پژوهش سعی دارد در تحلیلی بینامتنی، میان دو روایت ملکوت اثر بهرام صادقی و «میان حفره های خالی» از پیمان اسماعیلی، به بررسی نهاد «خود» و «دیگری» بپردازد و روابط آنان را در داستان بررسی کند. نتایج حاصل از این پژوهش خواهد گفت که این دو قطب، در هر دو داستان، علاوه بر آنکه روند صیرورت و تحول را در پیش دارد، در روایت ملکوت تا حدودی سیال است. علاوه بر آن، این نهاد در روایت ملکوت جنبۀ فردی و انتزاعی دارد؛ اما در داستان «میان حفره های خالی» بیشتر جنبۀ قومی و فرهنگی به خود میگیرد. از جهتی، بررسی ها حاکی از حضور قطبی بینابین در روایت ها است که از سویی به هر دو قطب نزدیک می شود و در عین حال، قطب مخالف را تقویت می کند.
بررسی وضعیت مهاجران افغانستانی در مجموعة کورسرخی بر اساس گفتمان دیاسپورایی
دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 159-183
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5454.1110
ایوب مرادی، علی جمشیدی
چکیده نظریهپردازانی که به موضوع دیاسپورا، یکی از شاخه های تخصصی پژوهش در ادبیات تطبیقی، پرداختهاند، برای مهاجر دور از سرزمین اجدادی، سه وضعیت متفاوت در نظر گرفتهاند؛ گروه اول بر پیوند انکارناپذیر مهاجر با سرزمین مادری تأکید ورزیدهاند؛ گروه دوم اصل را بر تلاش مهاجر برای توطن در سرزمین جدید گذاشتهاند و گروه دیگری نیز مدعی سیّالبودن مفهوم وطن در مهاجران شدهاند. عالیه عطایی، ازجمله نویسندگانی که در آثارش توجه ویژهای به معضلات مهاجران افغانستانی دارد، در آخرین اثر خود، کورسرخی به این موضوع پرداخته است. از همینرو در این پژوهش که به شیوة توصیفیـ تحلیلی به نگارش درآمده، تلاش شده است تا ویژگیهای شخصیتهای مهاجر در این مجموعه، براساس سه دیدگاه یادشده، مورد بررسی قرار گیرد تا ضمن دستهبندی شرایط زندگی مهاجران بر این اساس، معضلات و مسائل موجود در میان هر گروه بررسی و تحلیل شود. نتایج نشان میدهد وجود برخی مسائل و مشکلات در افغانستان و نابسامانی سیاسیِ تقریباً دائمی این سرزمین باعث شده است تعداد کمی از مهاجران، تمایل به بازگشت به سرزمین مادری داشته باشند. در نقطة مقابل، طیف گستردهای از مهاجران قرار دارند که به طور کامل از سرزمین اجدادی دل بریدهاند و مایل به توطن در سرزمین جدید هستند. گذشته از این دو طیف، گروهی نیز هستند که دچار سرگردانی دائمی میان سرزمین اصلی و وطن جدیداند و این سرگردانی دائمی باعث آسیبهای جدّی بر روان آنان شده است. همچنین در کورسرخی به وضعیت جدیدی اشاره شده است که در این مقاله از آن با عنوان «هویت مرزی» یاد میشود؛ وضعیتی که طی آن مهاجر با توجه به شرایط، آگاهانه برمیگزیند که در چه مواقعی افغانستانی قلمداد شود و در چه شرایطی ایرانی به شمار آید.
جان راولینز و اقتباس ایدئولوژیک از شرق: مطالعه موردی فیلم هزارویک شب
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 163-182
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6135.1234
روح الله نعمت الهی
چکیده مطالعات بینارشتهای از اهمیت بالایی برخوردار است؛ زیرا بسیاری از رشتهها را به هم وصل میکند. مطالعات بینارشتهای که بخشی از پژوهشهای ادبیات تطبیقی است، پلی ارتباطی بین رشتههای علوم انسانی و هنری ایجاد میکند که بازآفرینی در شکل فیلم در این حوزه میگنجد که بین سینما و ادبیات ارتباط و نزدیکی برقرار میکند. گسترۀ مقالۀ پیش رو، بررسیِ تفسیر خاصِ جان راولینز از کتاب هزار و یک شب در شکل بازآفرینی آن در فیلم هزار و یک شب (1942) است. این فیلم که به پیروی از کتاب هزار و یک شب، هزار و یک شب نام دارد، از هزار و یک شب فاصله گرفته و آن را تحریف کرده است. این تحریف و تغییر در ذات اقتباس است؛ چراکه راولینز نمیخواهد به طور کامل به داستان وفادار بماند و عملاً وفاداری را فدای تخیل خود میکند. از آنجاکه کارگردان فیلم، کارگردانی غربی است که به بازنمایی شرق میپردازد، این سؤال مطرح است که آیا این تغییر، ایدئولوژیک است و باید فیلم در حوزۀ شرقشناسی بررسی شود؟ آیا وی شرق را تحریف کرده است؟ نتایج تحقیق نشان میدهد راولینز شخصیت شهرزاد را به کلی تغییر داده است و وی را زنی رقاصه معرفی میکند که برای اعراب میرقصد و آنان را مسحور رقص خویش میکند. ممکن است این طور استنباط شود که راولینز شرق را تحریف کرده و تصاویر کلیشهای و منفی ارایه کرده است و اقتباس او تصاویری خودکامه، قانونگریز، احساسی، خرافی، شهوانی و قدرتطلب از شرقیان را به تصویر کشیده است.
تحلیل بریقای امپرسیونیستیـ اگزیستانسیالیستی در داستان کوتاه «ایستگاه» از طاهره علوی و دو داستانک «الوحید» و «تقابل» از عبدالحمید الغرباوی
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 167-190
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5672.1152
نرجس توحیدی فر، رضا ناظمیان
چکیده امپرسیونیسم و اگزیستانسیالیسم هر دو از مکتبهایی هستند که انسان و وجود داشتن او را مرکز مدار هستی میدانند. پژوهش حاضر در پی آن است تا به این پرسش پاسخ گوید که چرا و چگونه علوی در اثر خود، «ایستگاه» و الغرباوی در آثارش «الوحید» و «تقابل» از ترکیب امپرسیونیستی اگزیستانسالیستی بهره گرفتهاند. اهمیت پژوهش نیز در آن است که به بررسی یک شکاف نقدی میپردازد. به نظر میرسد نقدهای میانرشتهای به شکل جامعتری میتوانند به کشف متن نائل آیند و لذا پژوهش حاضر نیز تلاش دارد با ترکیب دو مکتب امپرسیونیسم و اگزیستانسیالیسم، شکل جدیدی از خوانش متن را تبیین کند. به این منظور سه متن کوتاه و خیلی کوتاه انتخاب شدهاند که یکی از ادبیات معاصر فارسی و دو متن دیگر از ادبیات معاصر عربی است و ضمن تحلیل ویژگیهای امپرسیونیستی آنها، به تحلیل بریقای امپرسیونیستی اگزیستانسیالیستی در این نوشتهها پرداخته میشود. نتایج پژوهش حاکی از آن است که علوی و الغرباوی درصدد بیان تنهایی و پوچی انسان معاصرند؛ اگرچه علوی بیشتر تمایل دارد این تنهایی را با نقد جنسیتی همراه سازد؛ اما هر دو نویسنده به منظور تلفیق یک لحظۀ شهودی و درک احساس پوچی فلسفی، به خوبی توانستهاند از دو مکتب امپرسیونیسم و اگزیستانسیالیسم بهره گیرند.
Negotiating Hybrid Identities in Diasporic “Translation Sites” of Pirzad’s a A Day before Easter
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 167-184
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8230.1528
Fatemeh Zand، Elham Rajab Dorri
چکیده Pirzad's novel A Day Before before Easter, delves into the evolving identity of Iranian Armenians, highlighting their diasporic and transnational identities, despite acknowledging historical roots. Based on the ideas of “hybridity” and “translation sites” as the framework, this study explores at how translation sites as symbolic spaces influenced the development of multiple and hybrid identities of Armenian and Muslim characters as well as the possibility of linguistic and cultural interactions between them. Three distinct translation sites, the church, the school, and the graveyard, were identified in this study. These sites revealed how the characters' identities were developed based on their interactions with Muslim Iranians, affecting their language, religion, and society. The school functioned as zones of connection and communication between Muslims and Armenians where some Armenians display hybrid, multiplied identities while the church functioned as a site of “counter-translation,” where Armenians maintained a solidified and diasporic identity, enclosed by their religious and ethnic boundaries. The study suggests that identity conflicts at the translation sites in the story created a space for negotiation, fostering reconciliation and the blending of national and Armenian heritages among the characters.
ترجمه امپریالیستی و شرق شناسانه سر ریچارد فرنسیس برتون از هزار و یک شب
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 183-202
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7399.1419
روح الله نعمت الهی، مسعود شریفی فر، فرشید نجار همایونفر
چکیده یکی از حوزههای ادبیات تطبیقی مطالعات بینرشتهای است. شرقشناسی اساساً ماهیتی بینرشتهای دارد که حوزههای زیادی را قرین و قریب هم کرده است. این مقاله به بررسی شرقشناسانۀ ترجمة سر ریچارد برتون از هزارویک شب میپردازد. مسئلة اصلی تحقیقِ پیشِرو این است که علت توجه سر ریچارد برتون به هزارویک شب چه بود و چرا سر ریچارد برتون هزارویک شب را ترجمه کرد؟ هدف مقاله این است که نشان دهد ترجمة سر ریچارد برتون از هزارویک شب ترجمهای امپریالیستی است و ترجمۀ وی برای مقاصد امپریالیستی انجام گرفته است. روش تحقیق این مقاله توصیفی، تحلیلی و کتابخانهای است و چهارچوب نظری مقاله برمبنای نظریات شرقشناسانۀ ادوارد سعید قرار است. نتایج این مقاله نشان داد برتون در ترجمۀ هزارویک شب دخل و تصرف کرده و آن را با توجه به سیاق و نگرش غربی خویش نگاشته است؛ از اینرو خود را بهعنوان نمایندۀ غرب، متمدن و شرق را دون پنداشته است و ترجمه را به منظور تدقیق در احوال و حالات شرق انجام داده است. این تحقیق نشان داد ترجمة هزارویکشب آیینة تمامنمای نگرشهای شرقشناسانه و تعصبات امپریالیستی برتون است و او ترجمه را به عنوان سلاحی برای شلیک به شرق به کار میبرد و شرق را با قلم خویش، ذاتگرایانه جغرافیای احساس، شهوات و فحشا، به جهان معرفی میکند.
ضرورتی برای آغاز مطالعات زندگی نگاری در ایران؛ نظریة «زندگی نگاری»، گامی به سوی عرصه ای بین رشته ای در تحقیقات علوم انسانی
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 401-434
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8664.1576
محبوبه شمشمیرگرها
چکیده زندگی نگاری، از اواخر قرن بیستم میلادی به نحوی روزافزون در مراکز علمی و پژوهشی، نهضتی عظیم و میان رشته ای به پا کرده و خصوصا در زمینه های مختلف دانش های نوین، خصوصا علوم انسانی و اجتماعی، در شاخه هایی نظیر مطالعات زنان و جنسیت، فرهنگی، استعماری و پسااستعمارگرایی، مورد توجه انتقادی قرار گرفته است. اما در ایران، با وجود دیرینگی سنت ثبت روایت های زندگی، نه تنها خبری از شکل گیری مطالعات زندگی نگاری نیست، بلکه حتی ضرورت و مفاهیم اساسی آن چندان درک نشده است. با هدف بازشناخت این مفهوم در هویتی مستقل، تأکید بر ضرورت آغاز این مطالعات و ارائه چشم اندازی از آن در ایران، این مقاله در طرح ایدة زندگی نگاری و زندگی نویسی و ترسیم کلیات آن به نگارش درآمده تا با استفاده از روش کتابخانه ای و برخی کتاب ها و مقالات روزِ دنیا با ملاحظات بومی، توصیفی از اصلی ترین چارچوب های نظری این عرصه را در ساده ترین و کوتاه ترین صورت ممکن ارائه دهد. «زندگی نگاری» در برابر اصطلاحِ life writing درنظر گرفته شده تا به منزلة چتری فراگیر، همة آثاری را در بر گیرد که به نحوی، حاوی روایتی واقع گرایانه از زندگی بشر در انواع قالب ها و رسانه های نوشتاری، دیداری، شنیداری و ترکیبی باشد. در عرصة فراخِ «زندگی نگاره ها»، «زندگی نوشت»ها به طور خاص، طیف وسیعی از مکتوبات در شرح زندگی یا بخش هایی از آن را شامل می شود، که به طور روزافزون، گسترده، متنوع، دموکراتیک، بین رشته ای و انتقادی پیش می رود. اهمیت این مقاله، در گشایش دریچه ای نو برای بازشناخت این قلمرو، در کنار دو قلمروِ روایی تاریخ و ادبیات، و گوشزدِ ضرورت رویکرد تحلیلی و انتقادی به آن است.
واکاوی معنا و فرم در هنر ایرانی: بازتاب ساختارهای ادبیات فارسی در هندسه و زیباییشناسی معماری ایرانی
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 17 فروردین 1405
https://doi.org/10.22077/islah.2026.10465.1799
مهدی نیکنام، نگار صالحی علمداری
چکیده پژوهش حاضر با هدف واکاوی پیوند میان معنا و فرم در بستر هنر ایرانی، به بررسی نسبت ساختارهای ادبیات فارسی با اصول هندسه و زیباییشناسی معماری سنتی ایران میپردازد. در این رویکرد، هنر بهعنوان تجلی وحدت در کثرت در نظر گرفته شده و الگوی زایش فرم از معنا در نظام فکری ایرانی ـ اسلامی مورد تأمل قرار گرفته است. این رویکرد نشان میدهد که مطالعات بینارشتهای، ابزار مؤثری در کشف لایههای پنهان ارتباط میان زبان شاعرانۀ ادبیات و سازمان فضایی معماری است و میتواند چهارچوبی نوین برای فهم جامع هنر ایرانی ارائه دهد. روش تحقیق کیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تطبیق میان متون شعری ادبیات کلاسیک فارسی و ساختارهای فضایی معماری ایرانی است. بر این اساس، پنج نمونۀ شاخص از معماری سنتی ایران، با نمونههای شعری از مولوی، حافظ، سعدی و نظامی بهعنوان مصادیق تطبیقی انتخاب شدهاند. تحلیلها نشان میدهد که الگوی تناسبات هندسی موجود در آثار معماری یادشده، با مفاهیم کلیدی شعر فارسی چون وحدت و عشق (مثنوی مولوی)، تعادل و اعتدال (غزلیات حافظ) و صعود و کمال (خمسۀ نظامی) و همچنین نظم اخلاقی (گلستان سعدی) همبستگی معنایی دارد. یافتهها، بر همزیستی نظامهای معنا و فرم و کارکرد نمادین هندسه در انتقال مفاهیم فلسفی و عرفانی تأکید میکند و بدینسان، هنر ایرانی را میتوان بازتابی از تعامل عقل و شهود و آمیزهای از زبان شاعرانۀ ادبیات و منطق هندسی معماری دانست. نتیجۀ پژوهش علاوه بر تبیین بنیانهای نظری پیوند معنا و فرم، زمینه را برای تحلیلهای کمی ـ مفهومی در مطالعات میانرشتهای هنر، ادبیات و معماری ایرانی فراهم میکند.
تحلیل گفتمان تطبیقی دفاع مهدی اخوان ثالث از سبک شعری نیما یوشیج
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 133-155
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7816.1471
کلثوم میری اصل
چکیده هدف از این مقاله این است که نشان دهد چگونه اخوانثالث-بزرگترین مدافع شعر نیمایی-توانست شعر نیمایی را به عنوان شعر و هنجار برتر در مقابل جریان های شعری رقیب و گاه متضاد دورهی خود معرفی کند. رویکرد ما در این مقاله بر اساس تحلیل گفتمان از منظر لاکلاو و موفه است. تحقیق در باب چگونگی شکل گیری گفتمان های ادبی به ما در بررسی تأثیر مؤلفه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در شکل گیری و پذیرش ادبی کمک خواهد کرد. این رویکرد ضمن عمیق تر کردن درک ما از آثار ادبی، اهمیت تحقیقات بین رشتهای را برای فهم عمیقتری از زمینههای اجتماعی و سیاسی مؤثر بر متون ادبی نشان میدهد. نتایج نشان میدهد اخوان با احاطه و علم کافی نسبت به شعر فارسی و گرایش به ادبیات متعهد اجتماعی، با بیان ایرادات ساختاری (زیباییشناسی) و محتوایی دیگر گفتمان های شعری به ساختارشکنی و طرد آنان پرداخت و با معرفی شیوه نیما به عنوان رویکردی اسطورهای و فارغ از ایرادات و نقصان های آن، در جهت اقناع مخالفان نیما کوشید و وجه تمایز و برتری شیوهی شعری نیما را از سایر جریان های شعری نشان داد. عدم گسست اخوان از شعر و تفکر کلاسیک و سعی در انطباق ریشه و بنمایههای فکری و صوری بدعت های نیما با اسلوب شعر کلاسیک راز توفیق وی در آشتی دادن بین تفکر سنتی و مدرن در جهان شعر است.
تحلیل تطبیقی مفهوم سازگاری در جستارهای دیوید هیوم و رسالۀ دربارۀ انسانِ آلکساندر پوپ
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 139-156
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7542.1438
مریم سلطان بیاد، زهره رامین، هارمیک بدلی ملکونیانس
چکیده کشف انگیزههای رفتارهای انسان به موضوعی بحثبرانگیز در میان فلاسفۀ قرون هفدهم و هجدهم تبدیل شده بود. درحالیکه حامیان اختیارگرایی معتقد بودند که اعمال انسان از یک ارادۀ درونی ناشی میشود، جبرگرایان از سوی دیگر معتقد بودند که اعمال انسان معلول علل بیرونی است که اصولاٌ خارج از ارادۀ فردی هستند. دیوید هیوم راه حل میانهای را برای این اختلافِ بین فلاسفه یافت و آن را «کنش میانه» نامید. این مطالعۀ تطبیقی با هدف کشف مفهوم و آثار کنش میانۀ دیوید هیوم در کارهای الکساندر پوپ انجام شده است. برای دستیابی به این هدف، نظرات هیوم که در فصل هشتم کتاب تحقیقی در مورد درک انسانی، با عنوان «آزادی و ضرورت» بیان شده است، مورد بررسی قرار گرفته و با دیدگاههای پوپ در رسالۀ دربارۀ انسان، تطبیق داده شده است. با روش تطبیقی میتوان استدلال کرد و نتیجه گرفت که افکار هیوم در آثار پوپ تأثیر گذاشته است و هر دو متفکر، غرایز انسانی را بهعنوان انگیزۀ واقعی در پسِ اعمال انسان پذیرفتهاند. از طریق یک تحلیل بینامتنی، همچنین میتوان نتیجه گرفت که این یا تأثیر مستقیم افکار هیوم بر پوپ بوده است و یا اینکه هردو شخصیت تحت تأثیر جریانهای فکری قرن هجدهم، ازجمله جریان روشنفکری و سکولاریزم بودهاند.
جرم شرکتی در آیینه ادبیات کارگری: تحلیل گفتمان رمان زنی با کفشهای مردانه
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 141-174
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8581.1563
حمیدرضا دانش ناری، ابوالفضل شرافتی
چکیده ادبیات کارگری به توصیف، بررسی و بازتاب مشکلات و شرایط سخت زندگی کارگران میپردازد. روایتهای کارگری، صدای عدالتطلبی و استثمارستیزی کارگرانی است که بزهدیدۀ نظام سرمایهداری واقع میشوند. ادبیات کارگری و جرمشناسی انتقادی با نقد نظام سرمایهداری و توجه به کارگران بهمثابۀ گروههای آسیبپذیر در جامعه، ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. رمان زنی با کفشهای مردانه، یکی از آثار مهم ادبیات کارگری در ایران به حساب میآید که چالشهای زندگی کارگران در محیط کار را نمایان میکند. این پژوهش با استفاده از روش تحلیل گفتمان لاکلا و موفه، تلاش میکند تا به خوانشی عمیقتر از روایتهای کارگری دست یابد و با تمرکز بر جرایم شرکتی علیه کارگران، نابرابریهای اجتماعی را به تصویر کشد. همچنین، با بررسی گفتمان «کارگران/ قشر فرودست» و گفتمان «مدیران/ قشر فرادست»، چگونگی هژمونی گفتمان مدیران، ارزیابی و نقش عوامل مهم در نادیدهگرفتن حقوق انسانی کارگران تحلیل میشود. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که شرکتهای تجاری برای کسب سود، ممکن است به هر روشی متوسل شوند. در چنین فضایی، کارگران مورد استثمار و خشونت شرکتی قرار میگیرند و حقوق انسانی آنها نقض میشود. رمان زنی با کفشهای مردانه، نشان میدهد که چگونه جرایم شرکتی و رفتارهای آسیبزای سرمایهداران، مورد چشمپوشی قرار میگیرد و کارگران، بزهدیدۀ نابرابریهای ساختاری واقع میشوند.
بررسی تطبیقی مختصات مکتب رئالیسم سوسیالیستی در رمانهای روسی و فارسی (مطالعه موردی: رمانهای مادر، چگونه فولاد آبدیده شد؟، همسایهها، و چشمهایش)
دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 157-181
https://doi.org/10.22077/islah.2021.4428.1039
الهام فرزام، مسعود روحانی، فرزاد بالو، احمد غنی پور ملکشاه
چکیده آثاری که ذیل مکتب رئالیسم سوسیالیتی در روسیه و ایران نوشته شده اند، هم به سبب تفاوت زبان و هم از نظر برخورد تاریخی در ادبیات دو کشور، قابلیت بررسی و تطبیقی را دارند. در این مقاله می کوشیم تا با روش تطبیقی، با محوریت شاخۀ فرانسوی آن و با بهره گیری از ابزار کتابخانه ای، به بحث تأثیر رئالیسم سوسیالیستی روسیه بر ادبیات ایران با تأمّل بر چهار رمان معروف ادبیات روسی و فارسی؛ یعنی رمان های مادر از ماکسیم گورکی، چگونه فولاد آبدیده شد؟ از استراوسکی، همسایه ها از احمد محمود و چشمهایش از بزرگ علوی بپردازیم. بر اساس نتایج این پژوهش، مهمترین مؤلفه های مکتب رئالیسم سوسیالیستی در دو رمان ایرانی عبارتاند از: توجّه به توده و خیزش طبقۀ فرودست، حزبی نویسی، تیپ آفرینی و دگردیسی شخصیت های رمان و دین گریزی؛ مؤلفه هایی که تا پیش از ظهور حزب توده و آشنایی نویسندگان ایرانی با افکار چپ، در رمان های فارسی وجود و نمود ندارد.
سیر تحول ادبیات تطبیقی در دانشگاههای جهان عرب
دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 173-202
https://doi.org/10.22077/islah.2022.4795.1060
حجت رسولی، شلیر احمدی
چکیده در جریان نهضت ادبی عربی و آغاز تعاملات جهان عرب با اروپا در اوایل قرن نوزدهم میلادی بهمرور ادبیات تطبیقی به کشورهای عربی راه یافت. از آن زمان تاکنون، ادبیات تطبیقی در جهان عرب با فراز و نشیبهایی مواجه بوده و مراحل مختلفی را طی کرده و تلاشهای زیادی بهویژه در دانشگاههای کشورهای عربی، بهعنوان بستر تحول ادبیات تطبیقی، صورت گرفته است. اینکه از ابتدا ادبیات تطبیقی در جهان عرب و از جمله در دانشگاهها چه مراحلی را پشت سر نهاده و چه تحولاتی را به خود دیده، موضوعی است که نیازمند مطالعه و بررسی است و این نوشتار عهدهدار آن است. به این منظور سیر تحول و مراحل شکلگیری و تطور ادبیات تطبیقی در جهان عرب با تمرکز بر دانشگاهها و تألیفات شخصیتهای دانشگاهی تا پایان قرن بیستم با روش تحلیلی و تاریخی و با مراجعه به منابع و مستندات موجود در این زمینه بررسی شده است. نتیجهٔ این بررسی آن که ادبیات تطبیقی در جهان عرب با وجود اینکه تا پایان قرن بیستم مرحلهٔ تأسیس و ترویج و رشد را طی کرده و شاهد تغییرات چشمگیری بوده، ولی در قیاس با دنیای غرب مرحلهٔ جنینی را طی کرده و تحقیقات محققان جهان عرب با مشکلات و آسیبهای زیادی روبهروست. در نتیجه، بهطورکلی و حتی در مقایسه با سایر علوم ادبی نیز از جایگاهی که باید برخوردار نیست.
زیرساختِ شاعرانۀ آواز شجریان با تکیه بر شعر قاصدک
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 173-190
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6420.1281
فریبا سهرابی، وحید مبارک، محمد حاتمی نیا
چکیده ادبیات و موسیقی ارتباطی تنگاتنگ و تکمیلی با یکدیگر دارند. در اجرا، شعر زیرساختِ ذهن و زبانِ موسیقی است و پیوندی استوار با آن دارد. درحقیقت آنچه را که آواها و سازها به کمک اصوات بیان میکنند، واژگان بهصورت ملموستر برای ما روشن میکنند. در این پژوهش بینارشتهای، القاگری آواها به سبب تکرار صامتها و مصوّتها براساس دیدگاه موریس گرامون و به روش توصیفیـ تحلیلی بیان شده است. محور جانشینی واژگان با توجّه به نظریۀ گرامون، زوایای القای معنا و تأثیرگذاری شعر و تأثیر شعر و موسیقی بر یکدیگر را نشان میدهد که براساس معرفی نمونههای موسیقی آوازی و به خصوص «قاصدک» اخوان ثالث با اجرای شجریان، ارزیابی شده است. دستگاههای آوازی در موسیقی ایرانی، دارای مشخّصات خاص خود و بیانکنندۀ حالات مختلفی هستند. آهنگساز و خواننده باید با توجه به مفهوم و محتوای اشعار برگزیده، به انتخاب دستگاه و گوشههای آوازی متناسب با آن بپردازند. این پژوهش به این نتیجه منتهی شد که آواها و کلام، با خاصیّت روشنی، درخشانی و تیرگی، در انتقال دو گفتمان امیدِ اندک و یأسِ غالب، موفق بودهاند و آوا، رنگ احساس موسیقی و سازها را انتخاب میکند و سبب تأثیرگذاری بیشتر و ماندگارترشدن شعر و آثار موسیقایی میشود.
بررسی فرودستی مضاعف زن مهاجر در رمانهای «شالی به درازای جادۀ ابریشم» و «فرهنگ فشردۀ لغات چینی به انگلیسی برای عشاق» با تکیه بر نظریۀ اسپیوک
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 183-211
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6063.1222
فریبا رحمانی، اکبر شایان سرشت، ابراهیم محمدی
چکیده این تحقیق بر آن است تا رمانهای شالی به درازای جادۀ ابریشم از مهستی شاهرخی و فرهنگ فشردۀ لغات چینی به انگلیسی برای عشاق از شیائولو گوئو را با تکیه بر نظریۀ «فرودست» از «گایاتری چاکراورتی اسپیوک» تحلیل و بررسی کند. در این پژوهش که با روش توصیفیـ تحلیلی و رویکرد پسااستعماری صورت گرفته است، هر دو رمان یادشده براساس مؤلفههای زبان، دیگری در حاشیه، اروپامحوری، مردسالاری و نادیدهگرفتن عاملیت زنانه، فرودستی و عدم امکان بیان زن، نیاز به مرد، نیاز به تشکیل خانواده و موقعیت اجتماعیـ اقتصادی، تطبیق و مصداقیابی شدند. نتایج حاصل از پژوهش نشان میدهد هر دو زن در کشور مقصد و در رابطۀ عاشقانهشان نادیده گرفته میشوند و اعتمادبهنفسشان کاهش مییابد. آنها جایگاه مناسبی نمییابند و در اجتماع پذیرفته نمیشوند و تفاوتشان با سایرین همواره درجهت تثبیت فرودستی به ایشان القا میشود. کتایون و تسوانگ با وجود ترغیب توسط معشوق برای زندگی به سبک اروپایی و گاه گردننهادن به این توصیهها، همچنان «دیگری» میمانند؛ دیگریهایی که حتی توان و صدایی برای ابراز خود ندارند. با اینکه هر دو حداقل در رابطۀ عاشقانۀشان سعی میکنند نظراتشان را مطرح کنند؛ اما این مسئله تغییری در شرایط و برخورد دیگران ایجاد نمیکند. درنهایت هیچکدام کاملاً موفق نمیشوند. آنها در بهترین حالت توانستهاند این را بیان کنند که چگونه فرودست فرصت و امکانی برای گفتن و شنیدهشدن ندارد. حتی اگر در مورد جایگاه و شرایطش آگاهی کسب کرده باشد و برای آن تلاش کند، دغدغههای زن فرودست از نظرـ حداقلـ نظام امپریالیست و اجتماع مردسالار چندان ارزشی ندارد.
مطالعه مواجهه مخاطب با فضای فیلمیک با تأکید بر آرای بینرشتهای پدیدارشناسانه
دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 185-208
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5415.1101
پیام زین العابدینی
چکیده بیش از یک قرن است نظریههای گوناگونی در مورد تصویر سینمایی مطرح شده است. پندارگرایان، فهم جهان فیلمیک و دنیای پیرامون را متکی به ادراک و نحوۀ فعالیت ذهن شناساننده میدانند. واقعگرایان در تقابل و تعارض با آنها، بازآفرینی و بازنمایی را بازتابندۀ واقعیت خارجی و تحریفنشده قلمداد میکنند. نظرات آندره بازن سردمدار جریان واقعگرایی همواره با تردید و مخالفت مواجه بوده است و پندارگرایان از این جریان بهره برده و به تبیین نظرات مختلف حول بازنمایی سینمایی پرداختهاند. پدیدارشناسی که رویکردی بینارشتهای نیز دارد و میتوان در رأس آن از هوسرل نام برد، درک بازنمایی سینمایی را فرایندی شهودی و بیواسطه میداند و تأکیدش بر نیروی خیال، واکنش احساسی و بازنمایی ذهنی حضور تماشاگر در جهان فیلم است. سوبچاک پدیدارشناس عصر حاضر، فراتر رفته و معتقد است که فیلمها مانند انسانها میتوانند فرایندهای ذهنی همچون ادراک را درک کنند و فاعلیت آگاهانه دارند؛ پس باید با در نظر داشتن این ویژگیها مورد تحلیل قرار گیرند. پژوهش حاضر با رویکرد پدیدارشناسی و با هدف مکاشفۀ نحوۀ ادراک تماشاگر از تجربۀ بازنمایی سینمایی انجام شده و مسئلۀ آن واکاوی و تفهیم نحوۀ ارتباط تماشاگر با پدیدۀ سینماست. روش تحقیق، کیفی و بر اساس مطالعات کتابخانهای و جمعآوری اطلاعات مکتوب و شفاهی است.
An Interdisciplinary Exploration of Power, Conflict, and Climate in American War and The Ministry for the Future
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 185-210
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8698.1580
Sajjad Gheytasi، Erfan Rajabi
چکیده This essay discusses the political dimensions of Omar El Akkad's American War and Kim Stanley Robinson's The Ministry for the Future, exploring their distinct yet interconnected critiques of governance, authoritarianism, and global cooperation in times of existential crisis. Drawing upon diverse political theories, such as Hobbesian social contracts, Arendtian distinctions between power and violence, and Marxist critiques of systemic inequality, the analysis situates these novels within the broader context of speculative fiction’s role in reimagining political systems. By examining themes of climate change, radicalization, systemic reform, and international diplomacy, this study illuminates the enduring relevance of speculative narratives as blueprints for understanding and addressing contemporary global challenges. These narratives not only critique existing power structures but also offer innovative perspectives on the possibilities of systemic reform. Ultimately, the essay positions speculative fiction as a vital tool for envisioning alternative trajectories for a just, inclusive, and sustainable future, emphasizing its transformative potential in shaping political and ecological discourse.
واکاوی جامعه شناختیِ گرایش به کُنش انقلابی و طردگرایی در عصیان سروده های عبداللّه پَشیو و مُفدی زکریا
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 191-216
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5720.1160
اسماعیل برواسی
چکیده عبداللّه پَشیو و مُفدی زکریا از شعرای معاصر هستند که دوران حیاتشان همزمان با سیطرۀ رژیم بعث بر کردستان عراق و استعمار الجزائر توسّط دولت فرانسه بوده است. در چنین شرایطی، دو شاعر بهعنوان شعرای متعهّد، سرودههای خود را به آینۀ بازنمایی رنجهای مردم استعمارشدۀ کُرد و عرب تبدیل کردهاند و با تأکید بر لزوم استعمارزدایی، انقلاب را تنها گریزگاه رهایی از چنگال استعمار و اشغالگری میشمارند. در پسزمینۀ گرایش دو شاعر به انقلاب، علاوه بر رنجبردن از اِشغال سرزمین و احساس حقارت و سرخوردگی ناشی از آن، عواملی همچون محرومیّت، آسیمیلهکردن مردمِ استعمارزده و ارتکاب جنایات وجود دارد که پَشیو و مُفدی را به سوی طردگرایی و کُنش انقلابی سوق داده است. از آنرو که تاکنون جستار مستقلّی به بررسی عوامل گرایش پَشیو و مُفدی به کنش انقلابی نپرداخته است، نگارنده بر آن است تا به بررسی تطبیقی این پدیده در اشعار دو شاعر بپردازد. مسئلۀ بنیادین پژوهش حاضر این است که عوامل زمینهسازِ کُنش انقلابی، چگونه و در چه قالبهایی در سرودههای دو شاعر، نمود یافته و با چه مفاهیمی پیوند خورده است. جهت بررسی این مسئله، نگارنده از روش تحلیلی و تطبیقی مُبتنی بر بررسیِ جامعهشناختی بُنمایههای سرودههایِ دو شاعر بهره گرفته است. وجود عوامل زمینهایِ نشأتگرفته از هژمونی استعمارگر و اشغالگر، دو شاعر را به طردگرایی و رویکرد انقلابی واداشته است. دامنۀ اشعار انقلابی مُفدی بسیار وسیعتر از اشعار پَشیو است؛ امّا سرودههای پَشیو، اِلقاکنندۀ خشمی فراگیرتر است که گاه با کاربرد الفاظ رکیک و آتشفشانی از خشم و نفرت آمیخته میشود.
