بررسی تطبیقی منظومههای ویس و رامین و خسرو و شیرین بر پایۀ نظریۀ قصۀ عشق رابرت استرنبرگ
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 203-230
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7532.1435
حسین محققی، حمید آقاجانی، مجید منصوری
چکیده در منظومههای عاشقانه شاهد اتفاقات گستردهای هستیم که حول محور عشق در حال رخدادن هستند. هر یک از شاعران و نویسندگان در بیان قصۀ عشق، نظر و دیدگاه خود را غالباً در قالب سلسلهحوادث داستانی بیان میکنند. رابرت استرنبرگ یکی از قابلاعتناترین و چهارچوبمندترین نظریهها را دربارۀ داستانهای عاشقانه مطرح کرده است. او برای قصههای عشق، پنج محور اصلی ترسیم کرده است و برای هرکدام از این قصههای عشقی خود نیز بیست و شش زیرشاخۀ متعدد برشمرده است. در این جُستار براساس نظریۀ قصۀ عشق رابرت استرنبرگ تلاش شده است منظومههای ویس و رامین و خسرو و شیرین مورد بررسی و واکاوی قرار گیرند. با توجه به اینکه تعداد قصههای عشق استرنبرگ بخشهای زیادی دارد، در این تحقیق تلاش شده است غالباً به قصههای عشق مهم و برجستۀ این منظومهها پرداخته شود. نتیجۀ تحقیق نشان میدهد که در این دو منظومه انواع قصههای عشق استرنبرگ قابل مشاهده و تطبیق است. کنشهای روانی شخصیتها که در این داستانها غالباً حول محور عشق شکل گرفته است، همچنین تعاملات و نوع رویکرد عاشق و معشوق به مسئلۀ روابط عاشقانه و زناشویی آنها و تطابق آنها با نظریۀ قصۀ عشق استرنبرگ، ابعاد پنهان روانشناختی شخصیتها را تا حدود بسیاری آشکار میکند. براساس قصههای مختلف عشق استرنبرگ و بررسی منظومههای خسرو و شیرین و ویس و رامین، مشخص میشود که جنبهها و خصوصیاتِ نظریۀ قصۀ عشق در خسرو و شیرین به نسبت ویس و رامین از نمود و غلبۀ بیشتری برخوردار است.
واکاوی شخصیتهای زیست پزشکی: تحلیل گفتمان-ادبی-بیوتکنولوژیکی رمان هرگز رهایم نکن اثر کازوئو ایشیگورو
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 خرداد 1405
https://doi.org/10.22077/islah.2026.10078.1739
نجفعلی بابازاده، راضیه اسلامیه
چکیده هدف این پژوهش، تحلیل رمان هرگز رهایم نکن (2005)، نوشتۀ کازوئو ایشیگورو براساس واکاوی مفاهیم فاعلهای فاقد وحدت و بدوی، موجودات ژنتیکی و پساانسانهاست که در چهارچوب نظری فناوری سایبورگی، شخصیتهای پزشکی را به شکل استعاری خلق میکند. روش تحقیق این مقالۀ تحلیلی بین رشتهای است که ارتباط مفاهیم ادبی را با مفاهیم علمی بحث میکند. ایشیگورو، فرآیند شکلگیری همسانهها را از طریق پیگیری خاطرات کتی به تصویر میکشد. این مقاله، داستان برگزیده را در بستر گفتمان پزشکی تحلیل میکند که بر اساس نظریات دانا هاراوی، پاول ویریلیو و رزی بریدوتی جهت مطالعۀ موجودات ژنتیکی استفاده میشود. این تحقیق در مییابد که سیاستمداران از فناوری سایبورگی به عنوان ابزار پزشکی استفاده میکنند و نقشی مخرب در انسانسازی دارند. بنابراین، شخصیتهای پزشکی در نوسرمایه داری به سه دلیل، کپی انسانهای معمولی است: اول، فاعلیت انسانی خودشان را ندارند. دوم، احتمالاً هویت و ماهیت انسانیشان را از دست داده اند. سوم، ژنهایشان شبیه سازی شده است. با وجود این، اهمیت تحقیق در این است که ادبیات سایبورگی نقش سازنده ای در بهبود انسان دارد و مدعی عاملیت متنی در مقابل شخصیتهای پزشکی دارد. سایبورگ، مرزهای سنتی را محو و غیرسیاسی میکند و مرزهای در هم تنیده و شخصیتهای یکپارچه خلق میکند.
محافظ و ویرانگر: اهمیت دین در آثار نمایشی مارکوس گاردلی
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 157-178
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7662.1453
مهدیه احمدی، عبدالمحمد موحد، مهسا هاشمی
چکیده نمایشنامهنویس دورۀ پساسیاه، مارکوس گاردلی، در آثارش به مقولۀ هویت آمریکاییان آفریقاییتبار در بافتار عناصر متنوع اجتماعیـ فرهنگی میپردازد. مقالۀ حاضر با استفاده از مطالعات فرهنگی و جامعهشناختی دربارۀ نقش دین در زندگی آمریکاییان آفریقاییتبار، اهمیت دین را بهعنوان عنصری جداییناپذیر از هویت این آمریکاییان در سه نمایشنامۀ گاردلی بررسی میکند: و مسیح در امتداد رودخانۀ میسیسیپی میرقصد، خانهای که برپا نخواهد ماند و گرگی در کفشهایی از پوست مار. این مقاله با بهرهگیری از مفهوم هویت در چهارچوب نقد آمریکاییـ آفریقایی، تصویر کلیسا و اعتقادات دینی را در شکلدهی به هویت سیاهپوستان آمریکا میکاود و نشان میدهد که تصویر روشنگرانه و چندبعدیای که گاردلی از مقولۀ دین در نمایشنامههایش فراروی ما میگذارد، حاکی از نقشی پیچیده و متناقضنماست؛ بهگونهایکه میتوان گفت هویت آمریکاییان آفریقاییتبار، هم از دین بهره میبرد و هم از آن زیان میبیند. این مطالعه نشان میدهد که گاهی مسیحیت در نمایشنامههای گاردلی در قبال آمریکاییان آفریقاییتباری که مدتها با تبعیضنژادی درگیر بوده و از این بابت دچار ضربههای شدید روحیِ فردی و جمعی شدهاند، بهعنوان دارویی آرامشبخش عمل میکند؛ چنانکه در مورد فری، مود لین و میس سیپی اتفاق میافتد. از طرف دیگر، در مواردی نیز، خوانشی از مسیحیت، بهعنوان سدی در برابر درک حقیقی هویت برخی از این آمریکاییان عمل کرده است؛ چنانکه در زندگی گامپیر دیده میشود.
بررسی تطبیقی ریاکاران در حکایات کنتربری چاسر و دیوان حافظ
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 157-179
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7881.1481
کریم لویمی مطلق
چکیده ریا در اسلام و مسیحیت مادر بدیها توصیف شده است. در متون مقدس این ادیان، ریاکاران کسانی هستند که در ظاهر به باورهای این دو دین اعتقاد دارند؛ اما در باطن یا با آنها مخالف هستند و یا از آنها بهعنوان وسیلهای برای ارضای امیال دنیوی خود بهرهبرداری میکنند؛ اما زمانی که ریاکاران مدعی جایگاهی در ساختارهای قدرت سیاسی شوند، این شرّ نهانی تهدیدآمیز میشود. بهدلیل حضور فراگیر روحانیون ریاکار و نفوذ چشمگیرشان بر ذهن عوام و حضور مؤثرشان در ساختار قدرت، ریاکاری این مردان در جوامع قرن چهاردهم انگلستان و فارس (شیراز) به موضوع اصلی ادبیات آن زمان تبدیل شده بود. در دو شاهکار ادبیات انگلیسی و فارسی این قرن، یعنی حکایتهای کانتربری اثر جفری چاسر (1342– 1400م) و دیوان خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی (1325ـ1390م) ریاکاران به انحای گوناگون هدف نقد و طنز بودند. این مقاله تلاشی است برای نشاندادن این موضوع که علیرغم تفاوت در ژانر، این دو اثر بر افشای ریا و ریاکاران تمرکز دارند و آن را برجسته میکنند. علاوهبر این، به نظر میرسد این دو شاعر در پرداختن به مضمون ریای مذهبی، روشهای مشابهی را در شخصیتپردازی در پیش گرفتهاند و بر ویژگیهای یکسان و مشترک ریاکاران دینی در این دو اثر تمرکز کردهاند.
بازآفرینی هملت در سینما:تحلیل تطبیقی اقتباسهای لورنس اولیویه، کنت برانا و مایکل آلمریدا
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 175-194
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8482.1556
خسرو سینا، ندا سعیدی
چکیده این پژوهش به تحلیل تطبیقی سه اقتباس سینمایی از نمایشنامه هملت اثر ویلیام شکسپیر، شامل فیلمهای لارنس اولیویه (1948)، کنت برانا (1996) و مایکل آلمریدا (2000)، میپردازد. هدف اصلی این مطالعه بررسی چگونگی بازنمایی قدرت، هویت و نظارت در این اقتباسها و تأثیر تغییرات ایجادشده بر معنا و خوانش اثر است. روش تحقیق بهصورت تحلیل تطبیقی و کیفی بوده و از نظریههای بینامتنیت (کریستوا و استم)، تحلیل گفتمان (فوکو) و اقتباس بهعنوان کنش اجتماعی (هاچئون) برای تفسیر دادهها استفاده شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهند که هر اقتباس، متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه خود، خوانشی جدید از هملت ارائه داده است. فیلم اولیویه بر تراژدی روانشناختی و درگیریهای درونی هملت تأکید دارد، فیلم برانا خوانشی سیاسی و تاریخی از متن ارائه میدهد و اقتباس آلمریدا هملت را در بستر مدرنیته دیجیتال و سرمایهداری نظارتی بازآفرینی میکند. این پژوهش نشان میدهد که اقتباسهای سینمایی از هملت نهتنها وفاداری به متن اصلی را مدنظر دارند، بلکه بهعنوان بازتابی از گفتمانهای معاصر و تحولات فرهنگی عمل میکنند.
مطالعه بین رشتهای اقتباس سینمایی تک درخت ها از هوشنگ مرادیکرمانی
دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 183-207
https://doi.org/10.22077/islah.2021.4578.1048
مریم اسماعیلی
چکیده یکی از حوزههای پژوهش در ادبیات تطبیقی مطالعه ارتباط میان ادبیات و سینماست. این پژوهش از منظر ادبیات تطبیقی و با رویکردی بینارشتهای به بررسی چگونگی فرایند اقتباس از داستان "تک درختها" (نوشته هوشنگ مرادی کرمانی) و اقتباس فیلمیِ این داستان (به کارگردانی سعید ابراهیمی فر) میپردازد. هدف مقاله، بررسی و تحلیل تغییراتی است که در فرایند اقتباس رخ داده است. چارچوب نظری این تحقیق براساس نظریه اقتباسی از لیندا هاچن است. از نظر هاچن اقتباس فرایندی کنشگرانه و معناآفرین است که اقتباسگر در جایگاه خواننده با متن وارد تعامل میشود. برایند این خوانش، تفسیری خلاقانه است که برساخته ذهنیت اقتباسگر است. براین اساس، معیار ارزیابی اقتباس سینمایی، وفاداری نیست. در این مقاله نشان میدهیم چرایی و چگونگی روایت خاص سعید ابراهیمیفر در مقام کارگردان و اقتباسگر، اثری مستقل از داستان "تک درختها"ی مرادی میآفریند که تفاوتهای چشمگیری با متن نوشتاری مبدأ دارد.
بررسی تطبیقی متالپسیس در رمان و فیلم کتابدزد با تکیه بر آرای جولیان هانبک
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 191-218
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6744.1334
فاطمه احمدی، پیام زین العابدینی
چکیده متالپسیس نوع خاصی از روایت است که موجب تخطی میان سطوح روایی میشود و میتواند از رسانهای به رسانۀ دیگر منتقل شود و در این انتقال ممکن است مضامین، به شکل دیگری در مقصد بروز کند. اگرچه خواص متالپسیس در شرایط پستمدرن مورد توجه قرار گرفته است؛ اما تحقیقات گسترده در فرهنگهای کهن جهان، نمایانگر آن است که استفاده از این شیوۀ روایی در ادبیات و هنر سابقۀ طولانی دارد. از سویی مطالعات تطبیقی و بینارشتهای بهدلیل رمزگشایی مرزهای مرئی و نامرئی، از اهمیت قابلتوجهی برخوردار است. پژوهش حاضر این رویه را از ادبیات به سینما مورد مداقه قرار داده است و مسئلۀ آن بررسی نحوۀ انتقال متالپسیس نوشتاری به متالپسیس تصویری است. هدف پژوهش حاضر تحلیل علائم و اثرات متالپسیس، ازجمله غوطهوری، توهم زیباییشناختی، نحوۀ شکستن دیوار چهارم در انتقال از ادبیات به سینماست. روش پژوهش کیفی با رویکرد روایتپژوهی است؛ از اینرو رمان و فیلم کتابدزد به صورت تطبیقی مورد مطالعه قرار گرفته است. نتیجۀ بهدستآمده نشان از آن دارد که در فیلم برخلاف رمان، بیشترین بخش روایت را دوربین بیطرف پیش میبرد و با متالپسیس سراسری مواجه نیستیم و فقط گاهی تخطیهایی با علائم شدید و واضح روی میدهد.
چند مؤلفه پسااستعماری در رمان موسم الهجرة الى الشمال طیب صالح
دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 203-228
https://doi.org/10.22077/islah.2022.4858.1066
هادی نظری منظم
چکیده نظریه پسااستعماری و ادبیات تطبیقی، هردو فرامرزی و فرافرهنگیاند و با «دیگری» ارتباطی ناگسستنی دارند. ادوارد سعید، هومی بابا و گایاتری اسپیواک نظریهپردازان مطالعات پسااستعماری در درجة نخست، تطبیقگرانی بنام بوده و هستند. رمان موسم الهجرة إلی الشمال اثر الطیب صالح، برترین رمان عربی قرن بیستم و یکی از مهمترین رمانهای جهان است. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و بر اساس مفاهیم نظریه پسااستعماری، به بررسی تصویر استعمارگر و استعمارشده در این رمان میپردازد. «تقابل شرق با غرب» از نگاه ادوارد سعید، «دورگه بودگی و فضای سوم» هومی بابا، و «فرودستان» اسپیواک از مهمترین مباحث نظری این پژوهش است. رمان موسم الهجرة الى الشمال تجربه کشمکش میان شرق و غرب را بازتکرار میکند که در واقع انعکاسی از کشمکش بین راوی و خود او با جامعة سودانِ پس از استعمار است. مصطفی سعید، راوی و شخصیت اصلی رمان ، با وجود «دورگه بودگی»، هرگز نتوانست به «فضای سوم» از نگاه هومی بابا نزدیک شود. حَسنه همسر قهرمان رمان و کشاورزان و کارگران جامعه روستایی سودان نیز از جمله استعمارشدگانی هستند که صدایشان شنیده نمیشود.
بازنمایی گفتمان گذشته در متون روایی دیداری: مطالعة موردی فیلمهای گذشته و پلة آخر
دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 209-230
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5586.1132
مصطفی دشتی آهنگر، آرزو اشکانی
چکیده سینما همچون دیگر متون نوشتاری و دیداری، بازتابدهندة ارزشهای فرهنگی و اجتماعی است و از اینرو میتواند در تحلیلهای بینرشتهای زبانی و فرهنگی مورد توجه قرار گیرد. تحلیل گفتمان اینگونه متون، یکی از روشهایی است که میتواند ارتباط متن با جامعه را از منظر جزییات بهکاررفته در متن بررسی کند و یافتههای ارزشمندی را فراروی پژوهشگران قرار دهد. از میان همة روشهای تحلیل گفتمان، روش لاکلاو و موفه، روشی کارآمد در بررسیهای متونی است که در آنها ارجاعات مربوط به اجتماع اهمیت دارد. این روش از یکسو ریشه در مارکسیسم دارد و از سویی از منظر پساساختارگرایی به پدیدهها نظر میکند. هدف این پژوهش، ارائة الگویی برای گفتمانهای مربوط به گذشته در متون روایی است؛ زیرا به نظر میرسد امروزه، گذشته در متون روایی دیداری به مسئله تبدیل شده است و از این منظر، بررسی درونمایة گذشته در متون معاصر اهمیت بسیاری دارد. این پژوهش قصد دارد با روش تحلیل گفتمان لاکلاو و موفه و از طریق بررسی نشانههای متن، به تحلیل بینرشتهای گذشتهگرایی در دو فیلم پلة آخر و گذشته بپردازد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد، گذشته در این متون به صورت گفتمانهای متفاوتی، ازجمله حذف، جبران، بازگشت و تثبیت بازنمایی شده است. هر یک از این گفتمانها نمایندة خاص مواجهة با گذشته از سوی طبقات مختلف در جامعۀ امروز ایرانی است.
Muslim Migrant Masculinity in Robin Yassin Kassab's The Road from Damascus
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 211-226
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8578.1564
Amirhossein Sadeghi، Masoud Farahmandfar
چکیده Masculinity, unlike femininity, have long been left understudied by the scholars. This originated from the essentialist idea that men and masculinity are natural, and subsequently had been taken for granted. They were, not required to be studied. Men, were deemed as the agents who gazed and studied. However with the advent of structuralist and poststructuralist ideas in humanities and specially in social theory, masculinity attracted attentions. No longer was masculinity considered natural, God-given. Now the new theories regarded masculinity as a constructed phenomenon subject to cultural, structural, discursive, and material forces. Therefore it was inevitably subject to change, It was no longer seen as an essential entity. These theoretical inventions spread, though belatedly, into the realm of literary studies. Literary works, especially fiction, provides a very rich material to explore the dynamics and nuances of theory. The present article sets to apply the theories in the field of masculinity studies from social theory to a novel by the British-Syrian writer Robin Yassin Kassab. The Road from Damascus could be useful text to investigate how masculinity produced and reproduced, how it constructed and changed as men experience different social structures. The novel, successfully, takes masculinity as a sign whose significance alters as it moves from one structure to another. A significant aspect of the novel is its focus on immigrant people in the cultural space of England. The article would investigate how the two “modalities” masculinity and immigration would invite new meanings into the previous studies done on the work.
تحلیل تطبیقی عنصر بکرزایی در دو رمان اتوپیایی زنستان و نفرین خاکستری
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 213-238
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6223.1250
نادیا احمدی نیک، غلامرضا پیروز، سارا ساعی دیباور
چکیده ادبیات تطبیقی از مهمترین حوزههای مطالعات علوم انسانی، از دیرباز مورد توجه پژوهشگران بوده است؛ اما اهمیت آن زمانی که در زمینههای ادبیات زنان مورد استفاده قرار میگیرد، دوچندان میشود. رمان کلاسیک زنستان اثر شارلوت پرکینز گیلمن نخستین اثر پیشگام فمینیستی آمریکایی به شمار میرود. در مقابل رمان ایرانی نفرین خاکستری اثر محبعلی نیز شباهتی مضمونی با رمان پرکینز گیلمن دارد. نویسندگان هر دو رمان، سرزمینی آرمانی را از جامعۀ زنان ترسیم کردهاند؛ درواقع آرمانشهری که ساکنان آن فقط زنان هستند و از طریق بکرزایی، مادربودن برای آنان تحقق پیدا میکند. همین شباهت و تناظر محتوایی و مضمونی از علل انتخاب این دو رمان در حیطۀ آثار زنان توسط پژوهشگران این جستار بوده است. پژوهشگران با روش تحلیل محتوای کیفی و در چهارچوب مکتب فمینیسم به بررسی و تحلیل آثار انتخابی در حیطۀ بازنمایی مفهوم بکرزایی از طریق ترسیم آرمانشهر اتوپیایی میپردازند. خوانش تطبیقی دو روایت بر بنیاد مفهوم بکرزایی در دو رمان اتوپیایی زنستان و نفرین خاکستری با استفاده از سه مؤلفۀ «مردستیزی در ابتدای رمان در تفکر اتوپیایی»، «بکرزایی لازمۀ تفکر اتوپیایی» و «گذار از تفکر اتوپیایی و عدول از بکرزایی» به استخراج مشابهتها و موتیفهایی که چگونگی کاربست بکرزایی در دو اثر آمریکایی و ایرانی را نشان میدهد، میپردازد. با وجود مؤلفههای مشترک محتوایی و مضمونی، شرایط مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... میان دو ملت باعث ایجاد تفاوت در نوع نگاه پرکینز گیلمن و محبعلی به عنصر بکرزایی در قالب رمان اتوپیایی میشود؛ همانطور که در نگاه عمقی پرکینز گیلمن و نگاه گذرای محبعلی در طول رمان قابل مشاهده است.
بررسی تطبیقی مفهوم پیر در دو رمان نوجوان، اشوزدنگهه و ارباب حلقهها
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 217-242
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5818.1177
رقیه بهادری، سعید حسامپور، غلام رضا کافی
چکیده عرفان بهعنوان مفهومی جهانشمول، در سرزمینهای غرب و شرق تعاریف و نمودهای متفاوتی دارد. اما در همۀ دیدگاهها حضور پیری وارسته و کامل برای هدایت فرد در مسیر سیروسلوک ضروریست. این پژوهش به بررسی مفهوم پیر از منظر عرفانی در دو رمان نوجوان ایرانی و خارجی (سهگانۀ اشوزدنگهه نوشتۀ آرمان آرین و سهگانۀ ارباب حلقهها نوشتۀ جی.آر.آر. تالکین) میپردازد. پژوهشگران بسیاری به بررسی مؤلفههای عرفانی در آثار بزرگسال پرداختهاند ولی هیچ اثر مستقلی، مؤلفهای عرفانی را در آثار ادبی نوجوان، آن هم بهصورت تطبیقی، بررسی نکرده است. بدینمنظور، پس از ارائۀ تعریفی از مفهوم پیر و ویژگیهایش، این مؤلفه را در این دو رمان نوجوان به شیوۀ توصیفی تحلیلی از منظر تواناییها و دانش، مسئلۀ تسلیم و اختیار، شیوۀ هدایت و آموزش، و غایت سیروسلوک مقایسه میکنیم. با مطالعۀ چگونگی بازتاب این مؤلفه در این آثار و یافتن شباهتها و تفاوتها درمییابیم تفاوتهای فرهنگی و زبانی موجب تفاوتی معنادار در بازنمود این مؤلفۀ ثابت عرفان (پیر) میشود؛ تفاوتها برآمده از تفاوتهای دو دیدگاه عرفان خدامحور و انسانمحور است. میتوان این دو اثر را بازنمود عرفان اسلامی که پس از خودشناسی، غایتش از خودگذشتن و به خدا رسیدن است و عرفان پستمدرن (باطنگرایی جدید ) که هدفش پروراندن نیروهایی درونی سالک و چیرگی بر نیروهای تاریک درون است، دانست.
خوانش میان رشته ای شیراز و بدرود شیراز بر اساس دیدگاه وستفال
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 231-248
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7625.1449
محمود کمالی
چکیده در این پژوهش با بهرهگیری از رویکرد میانرشتهای نقد جغرافیایی و به ویژه عناصر سهگانة آن از دیدگاه وستفال یعنی چندکانونی، چندحسی و چینهنگاری، دو نوع مختلف ادبی یعنی رمان (رمان شیراز از هامبورگر) و خاطرهنویسی (بدرود شیراز از کدیور) بررسی و تحلیل شده است. بررسی عنصر چندکانونی نشان میدهد که شناخت مکان مورد بررسی یعنی شهر شیراز در پرتو دو دید بومی و بیگانه بهتر انجام میشود و نگاه تکقطبی به مکان در شناخت کامل آن اختلال ایجاد میکند. همچنین تحلیل عنصر چندحسی، نشان میدهد که با وجود منظرههای صوتی و بازنمایی مکان با بهرهگیری از حس بویایی، بازنمایی دیداری در هر دو اثر تسلط دارد گرچه کاملترین نوع بازنمایی با بهرهگیری از حواس مختلف امکانپذیر است. عنصر سوم یعنی چینهنگاری نیز که به عنصر زمان در شناخت و بازنمایی درست مکان توجه میکند، با نشان دادن چینههای زمانی مختلف در شیراز که در هر دو اثر به خوبی بازنمایی شدهاند، پیوستگی عوامل فرهنگی، تاریخی و محیطی در شکل دادن به شخصیت منحصر به فرد شهر شیراز را نشان می دهد و نمایی پسامدرن به آن می بخشد. همچنین یافتههای پژوهش نشاندهندة صحت بالای بازنمایی یعنی حضور مرجعهای واقعی در رمان شیراز با وجود تخیلی بودن آن است.
از حکمت عامه تا سلطة نامرئی: واکاوی نقش امثال و حکم در بازتولید آگاهی کاذب مبتنی بر نظریة ایدئولوژی ژان بشلر
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 11 تیر 1405
https://doi.org/10.22077/islah.2026.10212.1758
مهدی رحیمی، ابوالقاسم رحیمی
چکیده مطالعة میانرشتهای حاضر در حوزۀ جامعهشناسی ادبیات، با هدف واکاوی کارکردهای «آگاهی کاذب» در امثال و حکم فارسی و بر پایۀ چارچوب نظری ژان بشلر انجام شده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و با مطالعۀ موردی شماری از امثال پرکاربرد فارسی، نشان میدهد که این گزینگویهها چگونه در پوشش ظاهری خردمندانه و بیطرف، به بازتولید مناسبات سلطه میپردازند و در قالب پنج کارکرد اصلی صفآرایی، توجیهگری، پردهپوشی، موضعگیری و سادهسازی عمل میکنند. نتایج این تحلیل، گویای آن است که این پنج کارکرد، در تعامل با یکدیگر، شبکهای ایدئولوژیک میسازند که فهم و بازاندیشی در مورد ساختارهای قدرت را برای اعضای جامعه دشوار میسازد؛ امثال و حکم، از یکسو با توجیه وضع موجود و طبیعیسازی نابرابریها، فرودستان را به تسلیم وامیدارند و از سوی دیگر، با سادهسازی واقعیتهای پیچیده، مانع از نقد رادیکال و تحول اجتماعی میشوند. این مقاله به عنوان پژوهشی پیشرو در کاربست نظاممند نظریۀ بشلر در حوزۀ ادبیات عامه، گامی در راستای نمایاندن نقش ایدئولوژیک فرهنگ در تداوم ساختارهای ناعادلانه برمیدارد و بر ضرورت خوانش انتقادی از بهظاهر بیضررترین عناصر فرهنگ روزمره تأکید میورزد.
بوم روان درمانی جهت احیای دوبارۀ روان: خوانش بوم روان شناسانۀ نجات استخوان ها اثر جاسمین وارد
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 179-198
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7545.1443
نرگس رئو ف زاده، راضیه اسلامیه، مرتضی لک
چکیده تراژدی عمیقی که آسیبهای زیستمحیطی و مشکلات روحیـ روانیِ حاصل از آن برای انسان رقم زده، شکلگیری رویکردی نوین با عنوان «بومروانشناسی» را به همراه داشته است. بومروانشناسی تلفیقی است از بومشناسی و روانشناسی که طبیعتبارگی یا عشق به طبیعت و تأثیر آن بر روح و روان آدمی را بررسی میکند. مقالۀ پیشِرو با اتخاذ رویکرد بومروانشناسی دربرگیرندۀ خوانش جدیدی از رمان برجستۀ نجات استخوانها (2011) اثر ماندگار جاسمین وارد است. پژوهشگران با استفاده از مفاهیمی کلیدی، چون بومروانشناسی، بومدرمانی و بومشناسیِ فرافردی که نخستینبار توسط تئودور روزاک، لیندا بازل و وارویکس فاکس مطرح شده است، به مطالعۀ اثر منتخب جاسمین وارد میپردازند. جاسمین وارد، بانوی رماننویس آمریکایی، با بهتصویرکشیدن ناخودآگاه بومشناسی در شخصیتهای اصلی داستان خود، آرامش روحیـ روانی افراد را در طبیعتبارگی و بومشناسی فرافردی میداند که همذاتپنداری فرافردی با طبیعت را برای انسان به ارمغان میآورد. پژوهش حاضر با مطالعۀ موشکافانۀ رمان نجات استخوانها، ضمن آشکارکردن اهمیت بومشناسی فرافردی در درک هارمونی بین انسان و طبیعت، به بررسی نتایج حاصل از ترومای گسستگی پیوند انسان با طبیعت و اثرات منفی آن میپردازد. محققین در نظر دارند با پرداختن به تأثیر مثبت طبیعتبارگی بر روان انسان، به اثبات التیام آسیبهای روانی در اثر قرابت و پیوند با طبیعت سبز همت گمارند
طبیعت و امر قدسی در شعر سهراب سپهری: امکانهایی برای رابطۀ پایدار انسان ایرانی و محیطزیست
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 195-212
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8750.1582
عبدالرسول شاکری، مجید مهریان
چکیده فعالیتهای بشر، بهویژه از نیمۀ دوم سدۀ هجدهم، تأثیراتی بسیار مخرب بر زمین گذاشته است. افزایش غلظت دیاکسید کربن در جو زمین، خشک شدن بسیاری از تالابها و رودخانهها، و انقراض بسیاری از گونههای حیاتوحش از نتایج روندی است که، اگر ادامه یابد، نتیجهای جز نابودی کامل زیستکره نخواهد داشت. وضعیت محیطزیستی در ایران نیز مناسب نیست و در این زمینه با مسائل متعددی روبهرو هستیم: آلودگی آبهای سطحی و زیرزمینی، خشک شدن تالابها، دریاچهها و رودخانهها؛ فرواُفت منابع آب زیرزمینی، آلودگی هوا، کاهش تنوع زیستی، افزایش شدت وقوع سیل و خشکسالی، فرونشست زمین، فرسایش خاک و کاهش وسعت جنگلها. در پاسخ به وضعیت کنونی کشور در زمینۀ مسائل و بحرانهای محیطزیستی، میتوان از فرهنگ غنی شعر و ادبیات فارسی در جهت شناخت بیشتر مردم از وضعیت محیطزیست، افزایش حساسیتهای محیطزیستی، تقویت فرهنگ حفاظت از محیطزیست و بهبود اخلاق محیطزیستی گام برداشت. این امر در آغاز از طریق شناسایی بنمایههای بومگرایی در شعر و ادبیات ایرانی و سپس تقویت و ترویج آن در ادبیات معاصر امکانپذیر است. بر این اساس، در این مقاله، ضمن تشریح مبانی نظری ادبیات و شعر محیطزیستی و نقد بومگرا و اهمیت آن در شرایط کنونی کشور، با اشاره به ارتباط میان طبیعت و امر مقدس در شعر سهراب سپهری، امکانهای بهرهمندی از شعرهای او و همچنین شعر فارسی را در جهت تأثیر بر مخاطبان در حیطۀ محیطزیست مطرح کردهایم.
فراتر از مهاجرت: خوانشی پسامهاجرتی از داستان های کوتاه «کی ایرلندیه؟» اثر گیش جن و «سوغاتی» از لیلا ابوالعلا
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 201-219
https://doi.org/10.22077/islah.2024.8113.1511
کتایون زارعی طوسی
چکیده مقاله حاضر به بررسی بازنمایی تحولات اجتماعی و فرهنگی ناشی از مهاجرت درداستانهای کوتاه «کی ایرلندی است؟» نوشته گیش جن، نویسنده چینی-آمریکایی و «سوغاتی» اثرنویسنده سودانی-مصری لیلا ابوالعلا می پردازد. مبنای نظری تحلیل پیش رو برگرفته از مطالعات پسامهاجرت در بازبینی مفاهیم کلیدی آشنا مانند تعلق، خانه، خانواده و هویت است. واژه پسا مهاجرت در اوایل دهه 2000 و با رویکردی بینارشته ای و هدف رفع خلاهای مطالعاتی در مطالعات مهاجرت و بسط دیدگاهها در خصوص پدیده پیچیده مهاجرت و تأثیرات دگرگون کننده آن بویژه بر آینده مهاجران و میزبانان، به تحقیقات دانشگاهی راه یافت (آن رینگ پترسن، موریتز شرام، و فراوک ویگاند،2019:3). مقاله پیش رو به بررسی این امر می پردازد که اگرچه تاریخ چاپ داستانهای مورد بررسی، به پیش از توسعه بحث های آکادمیک در مطالعات پسا مهاجرت باز می گردد، اما این روایت ها نشانگر این واقعیت هستند که تحولات فرهنگی و اجتماعی در انتظار توسعه مطالعات آکادمیک نمی مانند. آنها نشان می دهند که چگونه دردنیای پس از مهاجرت هویتهای انتسابی به چالش کشیده شده، تعلقات جدید ایجاد میشوند. همچنین پرسشهای پژوهش به بررسی شیوه هایی می پردازد که روایتهای فوق چارچوب های سنتی مفهوم قومیت را به چالش می کشند و تاثیر مهاجرت بر پیوندها و روابط خانوادگی بویژه در ازدواج های مختلط و شکل گیری فضاهای جدید که حاکی از تعلقات جدید می باشند را نشان می دهند. در نتیجه این فضاها در عین اینکه آکنده از تضاد و تقابلند، اما فرافرهنگی و فراقومی نیز می باشند.
نگاهی انتقادی به دیروز و امروز ادبیات تطبیقی در ایران
دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 209-230
https://doi.org/10.22077/islah.2021.4586.1049
مصطفی حسینی
چکیده جستار حاضر از دو بخش؛ یکی اصلی و دیگری فرعی، تشکیل شده است. بخش اصلی نگاهی است انتقادی به سیر ادبیات تطبیقی در ایران از آغاز تا امروز. بخش فرعی شامل یک ضمیمه است: سرفصل ادبیات تطبیقی دانشگاه تهران در دهه پنجاه شمسی. جستار پیشِ رو می کوشد تا نشان دهد چون این رشته در ایران هیچگاه به طور پیوسته، نظام مند و مبتنی بر نظریه های ادبیات تطبیقی تدریس و تشکیل نشده و فاقد الزامات اولیه؛ مانند گروه آموزشی مستقل، درسنامه های نظری و عملی مناسب، انجمن علمی، نشریه تخصصی و استادان متخصص بوده، نتوانسته است به درستی تشکیل شود و در مسیر درست حرکت کند. به علاوه، چیستی و تعریف ادبیات تطبیقی در ایران در ادوار مختلف دچار کج فهمی های بسیار شده است؛ از درک ناقص و نادرست از ادبیات تطبیقی، چارچوب های نظری و روش شناسی آن گرفته تا عدم آشنایی با نظریه ها و رویکردهای جدید آن. از آنجا که ادبیات تطبیقی در همه جای دنیا کارِ گروهی و جمعی (جمعی از تحصیل کردگان این رشته و سایر رشته ها؛ اعم از ادبیات ملی و خارجی) است، برای رهایی از این بن بست، افزون بر تهیه و تدارک الزامات ضروری این رشته، متخصصان این رشته و دیگر رشته های مرتبط، باید سرفصلی تهیه کنند که ماهیت بینارشته ای داشته باشد و امر آموزش محدود به حضور متخصصان یک یا دو گروه آموزشی نباشد و از استادان متخصص گروه های مختلف آموزشی، برای تدریس دروس این رشته استفاده کنند.
هنر به مثابه کنش آزاد خیال تا حصول معنا در درد: مطالعه تطبیقی دعوت به مراسم گردن زنی نابوکوف و فیلم داگویل
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 219-244
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6604.1310
لیلی کافی، کیان سهیل
چکیده اینکه درد فرد را از معنا تهی می کند یا به عنوان بخش لاینفک از تجربۀ زیسته، توان آن را دارد که فرد را به حصول معنا برساند موضوع اصلی این مطالعۀ بین رشته ای (تطبیقی) است. در این پژوهش برای اولین بار، رمان دعوت به مراسم گردن زنی نوشتۀ ولادیمیر نابوکوف و فیلم سینمایی داگویل ساختۀ لارس فونتریه با ارجاع به مشابهت های ساختاری و مضمونی مورد مطالعه قرار گرفته اند تا ضمن تشریح وجوه شباهت، به بررسی حصول معنا در درد پرداخته شود. ولادیمیر نابوکوف و لارس فونتریه دو هنرمند مطرح قرن بیستم هستند که آثارشان از وجوه متفاوتی مورد بحث قرار گرفته است. پرداخت درد یکی از وجوه اشتراک در آثار این دو هنرمند است که تا به حال موضوع هیچ مطالعۀ مشترکی نبوده است. این دو با نشان دادن عمق دردی که قهرمان هایشان با آن دست به گریبانند از درونمایه های اولیه ای همچون برداشت ایدئولوژیک، جامعه شناسانه و روان شناسانه گذر می کنند تا به واسطۀ کنش آزاد خیال نشان دهند چگونه هنر می تواند فرد را در حصول معنا و گذر از درد یاری بخشد. بدین منظور، نظریات ایلین اسکاری در حوزۀ مطالعۀ درد و ساخت معنا مطرح و با رویکردی پدیدارشناسانه و با ارجاع به متن این دو اثر مورد مداقه قرار میگیرند تا نقش خیال/ هنر در گسست از درد تشریح شود. این پژوهش در نوع خود می تواند راهگشای پژوهشگران علاقه مند به مطالعات بین رشته ای به صورت عام و مطالعۀ این دو هنرمند به صورت خاص باشد.
Influence of Ethics on Ecofeminism: Eliminating dichotomies in Bird Cottage by Eva Meijer
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 227-250
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8846.1589
Faezeh Shadman Mahani، Nahid Fakhrshafaie
چکیده In Bird Cottage by Eva Meijer, the main character blurs the dualistic dichotomies between humans and animals by applying ethical practices, morality, and emotion. Ecofeminists stand against the Western reason/emotion dichotomy, and they mutilate human/animal dichotomies by cherishing ethics and morality. In literature and environmental concerns the traces of Ethics and Ecofeminism should be followed. Hence, in this article, by referring to theoreticians like Carolyn Merchant, Gwen Hunnicutt, Lori Gruen, and other eminent critics, Bird Cottage by Eva Meijer is analyzed through an ethical-ecofeminist perspective, not only to show the influence of ethics on deforming dualisms between humans and nonhumans, which is a purpose of ecofeminism, but also to show the social influence of dualistic and non-dualistic relations on humans by following and not following ethics. Considering ecofeminism and its scope in this analysis, it is concluded that Meijer in Bird Cottage emphasizes utilizing ethics and environmental justice in seeking non-dualistic coexistence with nonhumans and, in the interim, she deforms Western human/animal dualism by referring to Len’s attitude and her actions toward wild birds.
بررسی خاستگاه شرقی ادبیات جهان از منظر گوته
دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 229-248
https://doi.org/10.22077/islah.2022.4976.1072
ابوالفضل حری
چکیده این مقاله خاستگاه شرقی ادبیات جهان را از منظر گوته تبیین میکند. گوته در 1813 از طریق ترجمه هامرپورگشتال با دیوان حافظ آشنا میشود و به تأسی از حافظ، دیوان غربی شرقی خود را می سراید؛ اما تقریباً یک دهه پس از سرایش دیوان، در گفت وگویی که با اکرمان دارد، برای اولین بار اصطلاح «ادبیات جهان» را به کار می گیرد؛ چون معتقد است ادبیات ملی معنای خود را از دست داده و عصر ادبیات جهانی فرا رسیده است. با این حال، به نظر می رسد گوته در ابداع این اصطلاح برکنار از فرهنگ و ادبیات شرقی و به ویژه دیوان حافظ نبوده است. در واقع، بحث این است که دیوان غربی شرقی گوته اثری است که از طریق مواجهۀ گوته با ترجمۀ آثار شرقی و به ویژه و از همه مهمتر، غزلیات حافظ پدید آمده است. از منظر گوته، ادبیات جهان، نه مجموعه ادبیاتهای ملی و نه شاهکارهای جهان است؛ بلکه فرایندی پویاست از تعامل میان ملتهای جهان، با هدف از میان برداشتن دیوارهای تعصبات ملی که همزیستی مصالحتآمیز را دچار آسیب کرده است. این مقاله به جایگاه ادبیات جهان از طریق خوانش گوته از گفت وگو با حافظ اشاره میکند.
آزادی به مثابۀ اصل حاکم بر مردمسالاری در اندیشۀ فرخی یزدی
دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 231-252
https://doi.org/10.22077/islah.2022.4886.1067
سروش علیزاده، احمد خسروی
چکیده هدف این نوشتار بررسی مفهوم آزادی و مقولههای مختلف آن، بهویژه آزادی بیان در اشعار فرخی یزدی با رویکردی بینرشتهای و از منظری حقوقی است؛ از این منظر، مفهوم آزادی با مفهوم «حقداشتن» گره میخورد و آزادی عبارت میشود از: نبودِ مانع و فقدان محدودیت. آزادی همانند مفاهیمی چون عدالت و نظم عمومی، انتزاعی است که بهویژه در علوم مختلف مورد مناقشه و تفاسیر متعدد قرار گرفته است. از طرفی آزادی به عنوان یکی از اصول حاکم بر مردمسالاری به شمار میرود و از سویی دیگر این آزادی در اشعار شعرا دارای جایگاهی سترگ و والاست؛ پس آدمی در برابر اندیشهای که خواهان گرفتن حقوق اساسی وی بوده است، دست به رویکردی متنازع میزند؛ از این رو آزادی امری مهم و بنیادین تلقی میشود؛ چراکه انسان را به امری سوبژکتیو بدل میکند. شروع سویههای این تقابل در ایران را میتوان در دورۀ مشروطه یافت. متفکرین عصر مشروطه که تحت تأثیر این نگرش قرار داشتند، سعی در اثبات مفهوم آزادی به عنوان یک حق کردند. یکی از متفکرین دورۀ مشروطه که در بطن این مناقشه قرار داشت، فرخی یزدی بود. اگرچه فرخی در باب بیان آزادی و ضرورت آن برای دموکراسی در اشعار خود به گونة مستقیم نپرداخته است؛ اما درصدد دستیابی به نوعی از دموکراسی در زمانۀ خویش بوده است که لازمۀ تحقق آن، رسیدن به انواع آزادیهایی است که امروزه در اسناد متعدد بشری در زمرۀ آزادیهای بنیادین بشری قرار گرفته است. حال پرسش اینجاست که منظور فرخی یزدی از آزادی، کدام مصادیق از آزادی است؟ برای یافتن پاسخی درخور، به استفاده از روشی توصیفی و تحلیلی روی میآوریم و تلاش برای یافتن پاسخ را با پرداختن به مفهوم آزادی و انواع آن در قالبی حقوقی گره میزنیم. اینگونه پیوندی نیک و میانرشتهای میان ادبیات و حقوق برقرار میشود.
مطالعۀ بینارشته ای ویژگیهای گروتسکی در آثار منتخب بهمن محصص و روی اندرسون با تکیه بر نظریۀ میخائیل باختین
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 239-259
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6154.1237
ریحانه آقابراتی، سید پرهام مهاجرزاده، یاسمن فرهنگ پور
چکیده گروتسک نوعی بیان بصری است که به هنرمند اجازه میدهد تا با خلق هویت بصری عجیب، غیرعادی و غیرواقعی، مفاهیم مورد نظر خود را بهصورتی متفاوت در هنر بیان کند. تعریف مؤلفههای خاص برای گروتسک در هنر یکی از مباحث مورد توجه نظریهپردازان بوده و از زوایای مختلفی توسط آنها بررسی شده است. پژوهش پیشِرو، با هدف تطبیق تابلوهای منتخبی از بهمن محصص (۱۳8۹ـ۱۳0۹) و پلانهایی از فیلم سینمایی «آوازهایی از طبقۀ دوم» اثر روی اندرسون (۲۰۰۰ م) با تکیه بر نظریۀ گروتسکی میخائیل باختین (۱975ـ۱89۵ م) و استفاده از رویکرد میانرشتهای، درصدد یافتن اشتراکات آنها با توجه به ویژگیهای مد نظر این فیلسوف روس است. روش مورد استفاده در این پژوهش توصیفیـ تحلیلی است و جمعآوری دادهها به شیوۀ کتابخانهای انجام گرفته است. نتیجۀ این پژوهش حاکی از آن است که با وجود خلاء پژوهشی درباره پدیدۀ گروتسک در هنرهای بصری، هر دو هنرمند با توجه به ریشههای فرهنگی متفاوت، از مؤلفههای معرفیشده توسط باختین بهخوبی استفاده کردهاند و در این مورد از جنبههای مشترک برخوردارند.
خوانش بیشمتنی لوگوهای مناسبتی گوگل(دودل) با موضوع بزرگداشت هنرمندان نقاش بر مبنای گونهشناسی ژرار ژنت
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 243-270
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5593.1135
بهاره جهانمرد، بهمن نامور مطلق
چکیده شبکۀ جهانگستر وب در بستر اینترنت، عرصۀ جدیدی برای گوگل، بهعنوان یکی از پرکاربردترین نامهای تجاری در دو دهۀ اخیر به وجود آورده است که بیش از 4000 نمونه لوگوی مناسبتی با عنوان دودل، از سال 1998 تا سال 202۲ طراحی کرده است. برای رمزگشایی آنها که مصداق کاملی از نمونههای ارجاعدهی است، باید به روابط گستردۀ تأثیرپذیری از متنهای پیشین توجه شود که از اینرو مقالۀ حاضر با شیوۀ توصیفیـ تحلیلی به خوانش بیشمتنی ژنت (اندیشمند فرانسوی) میپردازد. بیشمتنیت رابطۀ برگرفتگی متن دوم از متن اول است؛ بهگونهایکه اگر متن اول نبود، متن دوم شکل نمیگرفت. گردآوری اطلاعات از طریق منابع اسنادی و مشاهدهای انجام گرفته و روش نمونهگیری بهطور هدفمند 11 مورد از دودلگوگلهای طراحیشدۀ دو دهۀ گذشته با محوریت بزرگداشت نقاشان است. نتایج این پژوهش نشان میدهد گوگل از راهبردهای گوناگونی استفاده کرده است و طراحی دودلها بر پایۀ چهار اصل از ششگونۀ بیشمتنیت (همانگونگی و تراگونگی) شکل گرفتهاند: در مواردی بر اساس گونۀ پاستیش (تنها یک اثر شاخص هنرمند تقلید شده است) و در بسیاری از نمونهها بر مبنای پارودی (اصولاً کلاژی ترکیبی از چند اثر هنرمند) دودلها ایجاد شدهاند. همچنین به طور همزمان بسیاری از آنها در گونۀ فورژی و جایگشت نیز قرار میگیرند.
جستاری بر شعردرمانی: واکاوی کارکرد و ظرفیتهای شعر فارسی
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 249-278
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7345.1414
منیژه فیروزی، الهه کریمی ریابی
چکیده روانشناسی و ادبیات اشتراکات زیادی دارند و شعردرمانی یکی از حلقههای ارتباطی میان آنهاست. شعردرمانی روشی برای خواندن متون موزون در گروه یا به تنهایی است که هدف آن، تمرکز کردن بر تصویرهای استعاری در شعر و دریافت عمیق معنا در متن شعر است. این شیوة دلپذیر قابلیتهایی دارد که میتواند در مواردی که رواندرمانیها به روش خشک پاسخ نمیدهند، جایگزین مناسبی باشد. از یک سو شعر فارسی جایگاه منحصر بهفردی در ادبیات فارسی دارد و از سوی دیگر تاکنون پژوهش مستقلی در خصوص استفاده از شعر فارسی در رواندرمانی انجام نشده است. باتوجه به اهمیت رابطه تنگاتنگ میان ادبیات و روانشناسی، پژوهش حاضر میکوشد با رویکرد میان رشتهای به بررسی شعردرمانی باتکیه بر اشعار فارسی بپردازد. بر این مبنا با واکاری مطالعات صورت گرفته در این حوزه، تلاش شد جایگاه شعردرمانی در ایران و حوزههای بینالمللی مشخص گردد. مراجعه به پایگاههای اطلاعاتی معتبر نشان داد که شعردرمانی برای مشکلات روانشناختی، پزشکی و حوزه نوروساینس مورد استفاده قرار گرفته است. روشهای پژوهش شامل پژوهش کمی (آزمایشی و نیمه آزمایشی)، کیفی (مطالعات موردی) و آمیخته (تحلیل اشعار مشارکتکنندهها و تمرینهای گروهی) است که به روشهای انفرادی و گروهی، اما در اکثر موارد گروهی، مورد استفاده قرار میگیرد. برای اینکه جلسات روایی و پایایی داشته باشد، برخی الگوهای ساختاریافته برای جلسات شعردرمانی طراحی گشته که در این پژوهش معرفی شدند. در نهایت وضعیت شعردرمانی در ایران نیز مورد مطالعه قرار گرفت. همچنین، قابلیتهای شعر درمانی در مورد اشعار ایرانی مورد بحث قرار گرفت.
