دوفصلنامه مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی
نوع مقاله: مقاله پژوهشی
مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

کتابشناسی توصیفی ادبیات تطبیقی ۱۳۸۰ – ۱۴۰۴

دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 347-386

https://doi.org/10.22077/islah.2025.9229.1631

حمیده لطفی نیا، مینو مرتضایی

چکیده این پژوهش به بررسی وضعیت منابع ادبیات تطبیقی در ایران می‌پردازد؛ چراکه اعتبار و روزآمدبودن منابع در کیفیت تحقیقات علمی، ‌بسیار مؤثر است. با گسترش ادبیات تطبیقی در جهان و تولید پیوستۀ آثار در این حوزه، پژوهشگر با چالش ارزیابی منابع مواجه است؛ به‌ویژه در ایران که تعدد کتاب‌ها و مقالات با عنوان تطبیقی لزوماً به‎معنای اعتبار علمی ‌نیست؛ بنابراین چهارچوب نظری و روش تحقیق، ضرورت اصلی برای قرارگرفتن در حوزۀ ادبیات تطبیقی است. این تحقیق با معرفی و نقد آثار منتشرشده با رویکرد توصیفی بین سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۴، به معرفی آن‌ها می‌پردازد و نشان می‌دهد که گاهی کمیت بر کیفیت غلبه دارد. انتخاب این آثار در سال‎های ذکرشده، به این دلیل است که قبل از آن چندین پژوهش انجام شده است. همچنین هدف این پژوهش کمک به شناخت منابع قابل اعتماد، پرهیز از پژوهش‌های تکراری و تبیین اهمیت منابع اصلی و ترجمه‌هاست؛ تا پژوهشگر این حوزه قبل از انجام تحقیق با مهم‌ترین آثاری که در این حوزه چاپ شده‌‌اند، آشنا شود.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

اقتباس اپرای حیدربابایه سلام از منظومۀ حیدربابایه سلام استاد شهریار

دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 353-382

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7620.1448

مریم حسن زاده مقدم، ابوالقاسم دادور

چکیده ادبیات ایرانی منبعی بزرگ برای اقتباس و خلق آثار نمایشی به شمار می­ رود که یکی از آن­ها منظومۀ «حیدربابایه سلام» شهریار است. این منظومه اخیراً به هنرهای نمایشی تأثیر گذاشته و اپرای حیدربابایه سلام با اقتباس از این شعر به اجرا درآمده است. در میان نظریه ­پردازان در خصوص اقتباس، لیندا هاچن را می­ توان نام برد که اقتباس را بازآفرینی آثار ادبی بر بنیاد یک اثر تجسمی یا  برعکس آن می­ پندارد که خلاقیت بر آن دخیل است. یکی ­از شیوه ­های خلاقانه در آفرینش آثار هنری و ادبی، تصویرپردازی است که از آن به‌ عنوان تصاویر ادبی (ذهنی) و تصاویر هنری (دیداری)، یاد می­ شود. این پژوهش با رویکرد توصیفی­ ­تحلیلی ابتدا سعی در تبیین تصویرگرایی منظومۀ «حیدربابایه سلام» دارد و سپس به مؤلفه­ های اقتباس‌ شده از این منظومه که برای خلق تصاویر نمایشی استفاده گردیده، پرداخته است. با توجه به ابعاد تأثیرپذیری اپرای حیدربابایه سلام از این منظومه، این نتیجه حاصل گردیده است که نویسنده و کارگردان اپرای حیدربابایه سلام با تکیه‌ بر منظومۀ «حیدربابایه سلام» استاد شهریار علاوه بر اینکه سعی در بازآفرینی و معرفی این شاهکار ادبی در قالب نمایش در سطح ملی و بین­ المللی داشته، همچنین در تلاش برای احیای گونۀ نمایشی اپرا بعد از انقلاب اسلامی با تأکید بر جنبۀ فرهنگ قومی بوده است. 

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

طنین معاصر شکسپیر در ایران: بافت تاریخی و بازنمایی معاصر

دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 267-280

https://doi.org/10.22077/islah.2025.8447.1551

محسن حنیف، محبوبه رستمی

چکیده این مقاله به بررسی پذیرش و تفسیر آثار شکسپیر در ایران معاصر می‌پردازد. ابتدا با مروری بر دوره‌ی قاجار (۱۷۸۹–۱۹۲۵) آغاز شده و سپس بر ایران پس از انقلاب تمرکز می‌کند. هدف این مطالعه، روشن‌سازی جنبه‌ای است که اغلب نادیده گرفته می‌شود و آن تغییر چشم‌گیر در نگرش نسبت به نمایش‌نامه‌های شکسپیر بین ایران پیش و پس از انقلاب است، که تحت تأثیر سیاست‌ها و ایدئولوژی‌های غالب هر دوره شکل گرفته. پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران، اقتباس‌هایی از آثار شکسپیر مانند «مکبث» و «هملت» جهت‌گیری‌های سیاسی مشخصی داشتند. در مقابل، اقتباس‌های پس از انقلاب، از جمله «تردید» و «زخم‌های مرگبار»، رویکردی اخلاق‌گرایانه و پیچیده‌تر را در پیش گرفتند. این تحول نه تنها در محتوای موضوعی، بلکه در رسانه‌ی اقتباس نیز مشهود است. در دوره‌ی پیش از انقلاب، نمایش‌نامه‌های شکسپیر عمدتاً به اجراهای نمایشی تبدیل می‌شدند. اما در دوران پس از انقلاب، شاهد تغییر به سمت اقتباس‌های تصویری، از جمله تولیدات سینمایی و نسخه‌های ویدئویی خانگی هستیم. تقابل بین این دو دوره، بینشی از دیدگاه معاصر ایران ارائه می‌دهد و نشان‌دهنده‌ی تعامل بین ساختارهای قدرت تاریخی و پذیرش آثار شکسپیر است. این مطالعه بر این موضوع تأکید می‌کند که سیستم‌های حاکم تا چه حد بر پذیرش و اقتباس از بیان‌های فرهنگی در بسترهای تاریخی متفاوت تأثیر می‌گذارند.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

مروری بر نظریه فمینیستی فیلم : شخصیت‌پردازی، ساختار بصری، صوتی و روایی با اتکا بر آراء ترزا دولارتیس

دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 287-310

https://doi.org/10.22077/islah.2025.8028.1498

فاطمه رنجبر

چکیده یکی از مهمترین و چالش‌برانگیزترین حوزه‌های نظریۀ فیلم پیوند مطالعات سینمایی و نظریات فمینیستی است. از این رو فیلم و فمینیسم  جایگاه ویژه‌ای در مطالعات سینمایی و نظریه‌ی فیلم بدست آورده است. تفکر دررابطه‌ی متضاد و پرتنش بین زنان به‌عنوان «شخصیت‌های معین تاریخی» و «زن نوعی» به‌عنوان یک بازنمایی فرهنگی خیالی اساس کار ترزا دولارتیس است. اهمیت دولارتیس به‌عنوان نظریه‌پرداز فیلم و سینما در آنجا است که هم توانسته آراء فمینیستی خود را به حیطه‌ی سینما وارد کند و هم با بسط و گسترش آن در دل همین حوزه و با تکیه‌بر خوانش خاص خود از فیلم‌ها و به خصوص سینمای بدنه و نقطه‌ی مقابل آن یعنی سینمای زنان، نظریات خود را به‌عنوان نظریات عام وارد حوزه وسیع مطالعات زنان نماید. ازاین‌رو رویکردی دیالکتیکی بین حوزه نظریه و شاخه‌ی فیلم و سینما ذیل آرای وی دیده می‌شود. در خصوص ضرورت انجام تحقیق پیرامون سینما و نظریه‌های فمینیستی می‌توان گفت در نگاه نخست این موضوع حاصل رویکردی است که به سینما، به‌مثابه بازتابندۀ مسائل جامعه می‌نگرد؛ رویکردی که با عنوان «نظریۀ بازتاب» پذیرفته شده‌است. این پژوهش در تلاش است ضمن مرور نظریه فمینیستی فیلم به بررسی و شرح مقوله‌هایی همچون شخصیت­پردازی، ساختار بصری، ساختار صوتی و ساختار روایی در بطن این نظریه بپردازد. پژوهش حاضر از نوع مروری است و با اتکا بر منابع کتابخانه‌ای انجام شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد تصویر معیار زنانگی در صنعت سینما که با نام «زن معمولی» شناخته می­شود، زنی است که استعلای مرد را محقق می­کند؛ او ابژه­ای است که مرد در تقابل با آن، خودش را تمییز می­دهد تا به سوبژکتیویته دست یابد؛ بدین ترتیب سینما با گنجاندن مناسبات نگریستن در بطن ساختار خود، از پیش تعیین می­نماید که چگونه باید به زن نگریست.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

Law and Literature, Kafka; ; Legal discourse; Right to Reasons; Narrative jurisprudence

دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 357-386

https://doi.org/10.22077/islah.2026.10280.1778

َAhmad Mohamadi Suhrawardi

چکیده This article proposes habeas narrativum: a translation protocol that treats literary form as procedural evidence within legal discourse and converts scenes of injury in Kafka’s The Trial into administrable minima for decisions in informational regimes. Rather than reading Kafka as allegory or doctrine, the method isolates recurrent formal injuries (non-notice, non-reasons, secret files, and credibility theater) and renders them as four predicates that make authority answerable: (1) prospectively intelligible notice identifying the items at issue, the operative rule text, and the time window; (2) review-ready reasons that are case specific, traceable to the disclosed record, falsifiable by counterevidence, and timely; (3) access and rectification through a contestable record bundle; and (4) a standard of review that prefers evidence over demeanor heuristics and specifies remedies keyed to missing predicates. Read this way, The Trial functions as a forensic archive whose scenes document which minima are absent and, therefore, what a reviewer must be able to demand on the record. To demonstrate portability beyond the literary court, a brief platform-moderation mini-case shows how these predicates reorganize routine review: requiring itemized notices, record-tied reasons, and rectification channels without demanding model transparency, thereby turning literary diagnosis into enforceable review practice in contemporary legal discourse.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

مطالعۀ تطبیقی تصویر‌‌ درخت در تابلوهای نقاشی و اشعار دیوید جونز از منظر آیکونولوژی پانوفسکی

دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 383-412

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7577.1442

حورا عادل، غلامرضا پیروز، فتانه محمودی، غریبرضا غلامحسین‌زاده

چکیده دیوید جونز شاعر-نقاش مدرن بریتانیایی، از عناصر طبیعت به ویژه موضوع درخت در زبان کلامی و بصری خود بهره برده است؛ از این رو پژوهش حاضر با گزینشی هدف‌مند و با تمرکز بر تصویر درخت در تابلو‌های نقاشی و اشعار «این پرانتز و آناتماتا» جونز، به مطالعۀ تطبیقی و بینارشته‌ای این تصاویر بر مبنای نظریۀ آیکونولوژی پانوفسکی پرداخته است؛ نتیجۀ پژوهش نشان می‌دهد، جونز به عنوان یک مدرنیست «ضد مدرن»، عصر مدرن را عاملی مضر برای افول اجتماعی و فرهنگی می‌داند و به نقد آن می‌پردازد، او با پیوند دادن مصائب مسیح با مصائب انسان مدرن، انحطاط فرهنگی مدرن و امکان تجدید معنوی را یادآور می‌شود. او با بهره‌گیری از تکنیک‌های متنوع نقاشی و شعر مدرن، با رویکردی مشابه به آیکون درخت در تصاویر نقاشی و شعری پرداخته است و در این تصاویر درخت با توجه به کیفیت وجودی آن، با تمام گذشتۀ پربار اسطوره‌ای، تاریخی و مذهبی خود ظاهر می‌شود و ارزش نمادین می‌یابد و در برجسته‌ترین شکل نمادین، درخت به صلیب و صلیب به بدن رنجور مسیح قلب می‌گردد و این بدن مجروح درخت، شالودۀ نشانه‌شناسی آیکونیک جونز را ایجاد می‌کند.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

اریش آورباخ و فیلولوژیِ ادبیات جهان

دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 311-346

https://doi.org/10.22077/islah.2025.9183.1625

ابوالفضل آهنگری

چکیده مقاله حاضر تلاشی است برای بازاندیشی و تأمل در مفهوم ادبیات جهان از منظر اریش آورباخ، یکی از پیشگامان و بنیان‌گذاران نظریه ادبیات تطبیقی در غرب. او در دهه چهل و پنجاه میلادی، ابتدا با تالیف آثار شایسته‌ای چون محاکات: بازنمایی واقعیت در ادبیات غرب، نام‌خود‌ را به عنوان تاریخنگار ادبیات و فیلولوژیست بر سر زبان‌ها انداخت. اما سپس، ضمن تالیفات نظری خود با طرح مسئله فیلولوژی و پرسش از نقش و جایگاه ادبیات در جهان معاصر، به یکی از اولین نظریه‌پردازان روش‌ مطالعه تطبیقی در ادبیات تبدیل شد. «فیلولوژی ادبیات جهان» یکی از همین برجسته‌ترین جستارهای نظری او در این حوزه است که ضمن آن، او با تکیه بر روش فیلولوژی امکان گذر به‌سوی فضایی فراختر از گفتمان غالب نقد ادبی ــ که بر مطالعات ادبی سایه افکنده است ــ را تخیل می‌کند. در نزد او فیلولوژی، نه صرفاً یک روش، بلکه رویکردی جامع به متن است در جهت درک و‌ صورتبندی شبکه‌ای از تعاملات پیچیده تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی که در متون ادبی بازتاب یافته‌اند. این مقاله، با بازخونی «فیلولوژی ادبیات جهان» می‌کوشد تا ابتدا دو مفهوم کلیدی فیلولوژی و جهان را، آنگونه که در نزد آورباخ مطرح است، تبیین سازد و سپس ضمن آن وضعیتی را خلق کند که بتوان به درکی متفاوت و متمایزی از ادبیات جهان نائل آییم.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

Co-constituting the Self and the City: A Chronotopic Analysis of Raja Alem’s The Dove's Necklace

دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 387-402

https://doi.org/10.22077/islah.2026.9394.1644

Kareem Lowaymi Mutlaq، Maryam Baghlani

چکیده This study examines the reciprocal relationship between urban transformation in Mecca and the constitution of identity in Raja Alem’s contemporary Saudi novel, The Dove's Necklace (2010). While existing scholarship frequently addresses the marginalization of women or the sociocultural erosion resulting from Mecca’s urbanization, it often overlooks the mutually constitutive dynamic between the city and its inhabitants. This paper argues that the rapid redevelopment of Mecca precipitates simultaneous and interconnected transformations in both its physical landscape and its characters’ subjectivities. The analysis employs a chronotopic framework, drawing on Bakhtin’s concept of the chronotope to demonstrate how Mecca’s space and time and the characters' sense of self are intrinsically linked and co-productive. By operationalizing the chronotope within a tangible, physical context, this study addresses a critical gap in literary scholarship. Consequently, it not only elucidates the complexity of Alem’s narrative but also positions The Dove's Necklace within global discourses on urbanization, cultural heritage, and the negotiation of identity, thereby underscoring the significance of contemporary Middle Eastern literature for an international readership.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

هم آمیختگی یا هویت وانمود: تقلید و شیفتگی فرهنگی در فضای دیاسپوری به مثابۀ امر وانموده در داستان کوتاه سنگام نوشتۀ مهرنوش مزارعی

دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 413-438

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7385.1421

نبی الله خداجو ماسوله

چکیده پژوهش حاضر، به بررسی واقعیت و کارکرد هویتی که متأثر از فضای دیاسپوری است می پردازد و سعی دارد تا واقع بودن هویتِ هم آمیخته را با خوانشی تطبیقی از مفهوم هم آمیختگی هومی بابا و مفهوم وانمودۀ ژان بودریار، با اتکا به متن و بافتار داستان کوتاه «سنگام»، نوشتۀ مهرنوش مزارعی واکاوی نماید. «سنگام» روایتی است که از منظر فرم، تلفیقی ست از واقعه نگاری و شرح حال نویسی و محتوی آن خاطراتِ آشنایی و دوستی تقریباً یک ساله راوی – زن مهاجر ایرانی- با یک زن هندی در جامعۀ دیاسپوری امریکا را روایت می کند. این پژوهش در بخش های مختلف، با اشاره به فرم متفاوت داستان و شخصیت راوی نشان می دهد که چگونه هویت راوی حاصل از هم آمیختگی، توأمان با وانمود ها ست، وانمود هایی که خود او از طریق نگاه خیره و شیفتگی بصری و تقلید ساخته، به طوری که هویت شالپا، زن هندی را در خود جذب می کند. مضاف بر این کنش ها و در نتیجه آنها، لایه های مختلفی از تکرار و بدل سازی پدید می آید که ماهیت و لایه های وانمود را دوچندان می کند و به آن طوری استحکام می بخشد که نشانه های تجربه هم آمیختگی متزلزل شده و هویت هم آمیخته فرو می پاشد.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

Affective Rhythm and the Temporal Disjunctions of Stephen King’s The Waste Lands

دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 403-429

https://doi.org/10.22077/islah.2026.10663.1831

Fatemeh Ghanbari، Ayoub Dabiri

چکیده This article reads Stephen King’s The Waste Lands through affect theory, drawing primarily on Brian Massumi’s account of affect as intensity, something that emerges in the body before it emerges in cognition or interpretation. From this perspective, the article argues that sensation in The Waste Lands is not a secondary layer of meaning but it is one of the principles through which meaning begins to form. In King’s Mid-World, bodies often respond before minds can understand. Pressure, vibration, hesitation, and sudden stillness shape how characters usually experience time, danger, and action. Drawing on Massumi’s understanding of affect as a pre-cognitive force, the article develops the concept of affective rhythm to describe how patterned intensities organize perception and behavior in the novel. At certain moments, this approach also touches on Deleuze’s reflections on time, where disrupted action allows duration and sensation to appear more directly. Rhythm does not simply occur with events; it directs attention, delays explanation, and makes survival uncertain. The article shows how King repeatedly creates moments in which understanding occurs late. Characters do not act based on what they know, but they act based on what they feel and then knowledge follows, if it comes at all. Thus, The Waste Lands does not invite complete interpretation. It asks, instead, for a gradual attunement to a world whose meanings remain unstable. Based on Massumi’s affect theory, The Waste Lands emerges as a narrative guided by sensation, where rhythm becomes both a fragile continuity and a way of knowing.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

Decolonized Trauma and Narratology in Jhumpa Lahiri’s The Lowland

دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 430-449

https://doi.org/10.22077/islah.2026.10173.1756

Somayeh Esmaili، Behzad Pourgharib

چکیده The theory of decolonized trauma deviates from the western definition of trauma, which is based on occurrence and non-representation. In this regard, this article aims to address how trauma is represented in the novel The Lowland of the American-Indian author, Jhumpa Lahiri, by focusing on some narratological concepts such as order, frequency, duration, and focalization theorized by Gerard Genette. The study examines how Lahiri’s narrative reconfigures the three aporia of classical trauma theory: representation, repetition, and belatedness. Instead of considering trauma as the depiction that cannot be described, The Lowland portrays the psychological trauma of Gauri and Subhash through continuous flashbacks, repetitions, and focalization changes. These methods underscore the fact that memory continues to play its role in the diasporic life and these methods assist the characters to deal with and reconstruct their traumatic pasts. According to the study, applying both focalization by Lahiri provides the characters of immigrants with narrative agency and enables them to represent their experiences of living in a transnational environment and to conceive of new ways of community. Altogether, the article demonstrates that Lahiri employs certain narratological techniques to introduce a decolonized perspective on trauma that breaks the boundaries of the Western trauma theory.
 

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

Migration, Subalternity, and Silence in Abdulrazak Gurnah’s Admiring Silence and The Last Gift

دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 450-472

https://doi.org/10.22077/islah.2026.10339.1786

Fatemeh Zahra Shahbakhsh، Ahmad Shirkhani

چکیده Abdulrazak Gurnah, Nobel Laureate in Literature (2021), explores postcolonial migration as central theme in his fiction to highlight how displacement reshapes voice, agency, and belonging. Focusing on Admiring Silence (1996) and The Last Gift (2011), this study examines the interrelation of migration, subalternity, and silence as prominent elements in the construction of migratory subjectivity. Drawing on Gayatri Spivak’s concept of the subaltern voice and Kevin Olson’s theory of subaltern silence, this article argues that migratory subalternity as a distinct condition generates silence that is a contextually responsive practice whose function changes across time, institutions, and generations. Through a chronological perspective, the two novels reveal an evolution in Gurnah’s view of migratory experience. In Admiring Silence, silence performs a strategic function by which the migrant narrator is allowed partial agency and narrative self-fashioning within the hegemony of the host culture. By contrast, The Last Gift presents the internalization and institutionalization of silence, shaped by shame, trauma, medical discourse, and post-9/11 securitization of immigration. Analysing silence through an intergenerational lens and as a form of postmemory, the article reveals how the protagonist embodies somatic muteness and epistemic erasure, while his children negotiate inherited silence through writing, anger, and demands for articulation. This study invites the reader to regard migratory subalternity as a re-formulating condition, distinct from colonial and postcolonial marginalization.