دوفصلنامه مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی
نویسنده = ابراهیم محمدی
مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

تبارشناسی ماهیت نمایشی صنعت انشاد قصیدة پارسی

مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 06 مرداد 1405

https://doi.org/10.22077/islah.2026.10567.1815

ابراهیم محمدی

چکیده  کار این نوشتار، توصیف ماهیت دراماتیک صنعت انشاد قصیدۀ پارسی و نسبت آن با بوطیقای ارسطو است؛ با این پیش‌فرض‌ها: 1. انشاد در معنای شیوۀ هنری اجرای شعر، به‎ویژه قصیدۀ مدحی، محصول تعامل ادبیات و درام است؛ 2. شناخت درست انشاد، تنها با به‌کارگیری رویکردی بین‌رشته‌ای (ادبیات ـ هنر) شدنی است. همین خوانش بینارشته‌ای است که نشان می‌دهد که قصیدۀ مدحی را نباید تنها در محتوای آن فروکاست؛ چراکه قصیده تنها ابزار خام ستایش نیست؛ بلکه ازحیث فرم هم شاهکاری هنری است. البته اینجا مراد از فرم هنری، تنها هنرسازه‌های زبانی و بلاغی و زیباشناسیک سخن در قصیده نیست؛ بلکه فرم هنری قصیده، ماهیت دراماتیک انشاد آن را نیز دربرمی‌گیرد؛ انشاد قصیدۀ مدحی، گونه‌ای نمایش صحنه‌ای (performance) بود که شاعر یا راوی، آن را ایستاده در جایی ویژه، در کانون دید تماشاگر، در هیئتی و با حرکاتی معناساز اجرا می‌کرد. درک این ویژگی قصیده، بی‎شناخت اصطلاح أخذبالوجوه در زبان رساله‌های شعری عربی و پارسی کهن ممکن نیست؛ اصطلاحی که در برابر هوپوکریسیس یونانی به کار رفته است و معنای فشردۀ آن را می‌توان جوهر نمایشی اجرا در تراژدی، خطابه، قصیدۀ مدحی و هجو دانست.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

«حکایت» و ماهیت بین‎رشته ای تاریخ‎ گرایی نو از دیدگاه گرین بلت و گالاگر

دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 59-84

https://doi.org/10.22077/islah.2025.7893.1482

محمدکاظم نظری قره چماق، ابراهیم محمدی، علی رضا انوشیروانی، علی اکبر سام خانیانی

چکیده تاریخگرایی نو در مطالعات ادبی، یعنی پیش‌گرفتن رویکردی پساساختارگرا در خوانش متن. این رویکرد که مبتنی است بر اندیشه‌های پست‌مدرنیستی، ماهیتی کاملاً بینارشته‌ای دارد. هدف این پژوهش بررسی و تبیین روشمند و علمی ماهیت بینارشته‌ای آن با روشی توصیفی- تحلیلی است. برای دست‌یافتن به این خواسته و البته به منظور درنگ بیشتر در نکته‌ای دقیق و باریک، در این جستار کار به شناختن و شناساندن یکی از اصطلاحات کلیدی این رویکرد، یعنی «حکایت» بر اساس مقاله «ضدتاریخ و حکایت» نوشته استیون گرین‌بلت و کاترین گالاگر محدود شده است. استفاده از حکایت، افزون بر آن‌که یکی از وجوه بینارشته‌ای این رویکرد را آشکار می‌کند، نوع متن‌گرایی آن را نیز به‌روشنی نشان می‌دهد: این رویکرد، بر خلاف نقد نو بر یک متن خاص تمرکز نمی‌کند؛ تاریخگرایی نو متن ادبی را با متون حاشیه‌ای، یعنی حکایت می‌بیند و می‌خواند. این روش باعث می‌شود خوانش متن با احساس رضایتمندی بیشتری همراه شود؛ رضایتمندیِ برآمده از خوانشی متفاوت و کامل‌تر در سنجش با دیگر رویکردها و روش‌های نقد. حکایت که ماهیتی ضدتاریخی دارد، می‌تواند از خاطرات زندگی خود منتقد و یا از متون حاشیه‌ای‌، چه ادبی، چه غیر ادبی؛ خواه مکتوب، خواه غیر مکتوب برآید. تاریخگرایان نو حکایت‌ را به کار می‌گیرند تا توالی و سیر اندیشه‌ی کلان‌روایت را تخریب کنند و آنچه را کلان‌روایت، واقعیت می‌داند، زیر سؤال ببرند. آن‌ها اینگونه، روایتی نو برمی‌سازند و واقعیتی دیگرگونه آشکار می‌کنند.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

بررسی فرودستی مضاعف زن مهاجر در رمان‌های «شالی به درازای جادۀ ابریشم» و «فرهنگ فشردۀ لغات چینی به انگلیسی برای عشاق» با تکیه بر نظریۀ اسپیوک

دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 183-211

https://doi.org/10.22077/islah.2023.6063.1222

فریبا رحمانی، اکبر شایان سرشت، ابراهیم محمدی

چکیده این تحقیق بر آن است تا رمان‌های شالی به درازای جادۀ ابریشم از مهستی شاهرخی و فرهنگ فشردۀ لغات چینی به انگلیسی برای عشاق از شیائولو گوئو را با تکیه بر نظریۀ «فرودست» از «گایاتری چاکراورتی اسپیوک» تحلیل و بررسی کند. در این پژوهش که با روش توصیفی­ـ تحلیلی و رویکرد پسااستعماری صورت گرفته است، هر دو رمان یادشده براساس مؤلفه‌های زبان، دیگری در حاشیه، اروپامحوری، مردسالاری و نادیده­گرفتن عاملیت زنانه، فرودستی و عدم امکان بیان زن، نیاز به مرد، نیاز به تشکیل خانواده و موقعیت اجتماعی­ـ اقتصادی، تطبیق و مصداق‌یابی شدند. نتایج حاصل از پژوهش نشان می‌دهد هر دو زن در کشور مقصد و در رابطۀ عاشقانه­شان نادیده گرفته می‌شوند و اعتمادبه‌نفسشان کاهش می‌یابد. آن‌ها جایگاه مناسبی نمی‌یابند و در اجتماع پذیرفته نمی‌شوند و تفاوتشان با سایرین همواره درجهت تثبیت فرودستی به ایشان القا می‌شود. کتایون و تسوانگ با وجود ترغیب توسط معشوق برای زندگی به سبک اروپایی و گاه گردن‌نهادن به این توصیه‌ها، همچنان «دیگری» می‌مانند؛ دیگری‌هایی که حتی توان و صدایی برای ابراز خود ندارند. با اینکه هر دو حداقل در رابطۀ عاشقانۀ‌شان سعی می‌کنند نظراتشان را مطرح کنند؛ اما این مسئله تغییری در شرایط و برخورد دیگران ایجاد نمی‌کند. درنهایت هیچ‌کدام کاملاً موفق نمی‌شوند. آن‌ها در بهترین حالت توانسته‌اند این را بیان کنند که چگونه فرودست فرصت و امکانی برای گفتن و شنیده‌شدن ندارد. حتی اگر در مورد جایگاه و شرایطش آگاهی کسب کرده باشد و برای آن تلاش کند، دغدغه‌های زن فرودست از نظر­ـ حداقل­ـ نظام امپریالیست و اجتماع مردسالار چندان ارزشی ندارد.