دوفصلنامه مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی
کلیدواژه‌ها = نقد ادبی
مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

بررسی کاربرد نظریۀ فضاهای ذهنی در تحلیل متون ادبی منثور فارسی (مطالعۀ موردی: منتخب رمان جای خالی سلوچ)

دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 421-452

https://doi.org/10.22077/islah.2025.8617.1568

رضا رفایی قدیمی مشهد، غلامحسین غلامحسین زاده

چکیده مسألۀ پژوهش حاضر، کاربردسنجی نظریۀ فضاهای ذهنی در تحلیل متون ادبی منثور فارسی است. نظریۀ فضاهای ذهنی یکی از ابزارهای رویکرد شناختی مطالعۀ متون است که در نیمۀ دوم قرن بیستم توسط ژیلز فوکونیه مطرح شد و سپس در سال های بعد در چارچوب نظریۀ آمیختگی مفهومی بسط یافت. این نظریه می‌تواند در تحلیل ابعاد زبانی، ایدئولوژیک و ذهن‌محور متون ادبی مفید واقع شود. نظریۀ مذکور متن ادبی را حاصل تشکیل فضاهای ذهنی و ایجاد ارتباط میان آن‌ها برمی‌شمارد و با تکیه بر گشتالت نهایی و شیوۀ روایت متن، می‌کوشد که اجزای گوناگون برساختۀ ذهن مؤلف و مخاطب را در متن رهگیری کند. در این پژوهش، بخش منتخبی از رمان جای خالی سلوچ به مثابۀ مطالعۀ موردی، تحلیل و واکاوی شده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که نظریۀ فضاهای ذهنی می‌تواند منتقد را از جهاتی همچون: تحلیل سیر روایت، واکاوی ضمایر ارجاعی در متون شخصیت‌محور و کاربرد سبک‌شناسانه مرتبط با سازوکار شخصیت‌ها در تحلیل و نقد متون ادبی منثور فارسی یاری کند.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

اریش آورباخ و فیلولوژیِ ادبیات جهان

دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 311-346

https://doi.org/10.22077/islah.2025.9183.1625

ابوالفضل آهنگری

چکیده مقاله حاضر تلاشی است برای بازاندیشی و تأمل در مفهوم ادبیات جهان از منظر اریش آورباخ، یکی از پیشگامان و بنیان‌گذاران نظریه ادبیات تطبیقی در غرب. او در دهه چهل و پنجاه میلادی، ابتدا با تالیف آثار شایسته‌ای چون محاکات: بازنمایی واقعیت در ادبیات غرب، نام‌خود‌ را به عنوان تاریخنگار ادبیات و فیلولوژیست بر سر زبان‌ها انداخت. اما سپس، ضمن تالیفات نظری خود با طرح مسئله فیلولوژی و پرسش از نقش و جایگاه ادبیات در جهان معاصر، به یکی از اولین نظریه‌پردازان روش‌ مطالعه تطبیقی در ادبیات تبدیل شد. «فیلولوژی ادبیات جهان» یکی از همین برجسته‌ترین جستارهای نظری او در این حوزه است که ضمن آن، او با تکیه بر روش فیلولوژی امکان گذر به‌سوی فضایی فراختر از گفتمان غالب نقد ادبی ــ که بر مطالعات ادبی سایه افکنده است ــ را تخیل می‌کند. در نزد او فیلولوژی، نه صرفاً یک روش، بلکه رویکردی جامع به متن است در جهت درک و‌ صورتبندی شبکه‌ای از تعاملات پیچیده تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی که در متون ادبی بازتاب یافته‌اند. این مقاله، با بازخونی «فیلولوژی ادبیات جهان» می‌کوشد تا ابتدا دو مفهوم کلیدی فیلولوژی و جهان را، آنگونه که در نزد آورباخ مطرح است، تبیین سازد و سپس ضمن آن وضعیتی را خلق کند که بتوان به درکی متفاوت و متمایزی از ادبیات جهان نائل آییم.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

فاطمه سیاح و ادبیات تطبیقی در ایران، تأملی دیگر

دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 261-294

https://doi.org/10.22077/islah.2023.6581.1306

علی رضا انوشیروانی

چکیده  گلبن اولین  کسی است که آثار پراکندۀ فاطمۀ سیّاح را به توصیۀ سمیعی گردآوری و چاپ کرد. او در این کتاب سیّاح را بنیان‌گذار ادبیات تطبیقی ایران ‌نامید. این جستار بر آن است تا ابطال این باور را ثابت کند. نویسنده در عین‌آن‌که نوآوری‌های این بانوی فرزانه در حوزۀ مطالعات ادبی را می‌ستاید بر این باور است که گلبن به اشتباه و از سَرِ ناآشنایی با اصول بدیهی ادبیات تطبیقی چنین جایگاهی را برای سیّاح قائل شده است. این جستار بر اساس موازین ادبیات تطبیقی به تحلیل گفتمان آکادمیک و محتوای مقاله‌های سیّاح پرداخته و نشان می‌دهد که هیچ یک از نوشته‌هایش به معنای علمی در چهارچوب نظری و روش تحقیق ادبیات تطبیقی نمی‌گنجد. سیّاح نه در این حوزۀ  تحصیلات آکادمیک و نه ادعای تطبیق‌گری داشته است. او حتی با نام‌آوران ادبیات تطبیقی روسی و فرانسوی معاصر خود مانند وسِلُفسکی و ژیرمُنسکی هم آشنا نبوده و به پیچیدگی‌های این حوزه اِشراف نداشته است. مهم آن است که کاربردِ چنین اصطلاحات غیرِمستند و دلبخواهانه و برخی کژفهمی‌های دیگر به مرور زمان به گفتمان غالبی تبدیل شده که پیامدهای منفی در گسترۀ ادبیات تطبیقی ایران داشته است بدین معنا که هرکارناآزموده‌ای بدون تحصیلات و پژوهش آکادمیکِ معتبر سَرِخود وارد حوزۀ تطبیقگرایی شده و در نتیجه آن را به کج‌راهه کشانده است. بر همین اساس است که پس از گذشت بیش از هفتاد  سال، علی‌رغم غنا و تنوع سرشار ادبیات فارسی، در اثر پندارهای کج‌ومعوج هنوز ادبیات تطبیقی در فضای آکادمیک ایران به جایگاه قابل قبولی در سطح بین‌المللی و در شأن فرهنگ ایرانی دست نیافته است.