«حکایت» و ماهیت بینرشته ای تاریخ گرایی نو از دیدگاه گرین بلت و گالاگر
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 59-84
https://doi.org/10.22077/islah.2025.7893.1482
محمدکاظم نظری قره چماق، ابراهیم محمدی، علی رضا انوشیروانی، علی اکبر سام خانیانی
چکیده تاریخگرایی نو در مطالعات ادبی، یعنی پیشگرفتن رویکردی پساساختارگرا در خوانش متن. این رویکرد که مبتنی است بر اندیشههای پستمدرنیستی، ماهیتی کاملاً بینارشتهای دارد. هدف این پژوهش بررسی و تبیین روشمند و علمی ماهیت بینارشتهای آن با روشی توصیفی- تحلیلی است. برای دستیافتن به این خواسته و البته به منظور درنگ بیشتر در نکتهای دقیق و باریک، در این جستار کار به شناختن و شناساندن یکی از اصطلاحات کلیدی این رویکرد، یعنی «حکایت» بر اساس مقاله «ضدتاریخ و حکایت» نوشته استیون گرینبلت و کاترین گالاگر محدود شده است. استفاده از حکایت، افزون بر آنکه یکی از وجوه بینارشتهای این رویکرد را آشکار میکند، نوع متنگرایی آن را نیز بهروشنی نشان میدهد: این رویکرد، بر خلاف نقد نو بر یک متن خاص تمرکز نمیکند؛ تاریخگرایی نو متن ادبی را با متون حاشیهای، یعنی حکایت میبیند و میخواند. این روش باعث میشود خوانش متن با احساس رضایتمندی بیشتری همراه شود؛ رضایتمندیِ برآمده از خوانشی متفاوت و کاملتر در سنجش با دیگر رویکردها و روشهای نقد. حکایت که ماهیتی ضدتاریخی دارد، میتواند از خاطرات زندگی خود منتقد و یا از متون حاشیهای، چه ادبی، چه غیر ادبی؛ خواه مکتوب، خواه غیر مکتوب برآید. تاریخگرایان نو حکایت را به کار میگیرند تا توالی و سیر اندیشهی کلانروایت را تخریب کنند و آنچه را کلانروایت، واقعیت میداند، زیر سؤال ببرند. آنها اینگونه، روایتی نو برمیسازند و واقعیتی دیگرگونه آشکار میکنند.
