دوفصلنامه مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی
کلیدواژه‌ها = ساختارگرایی
مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

فلسفة تحلیلی و نسبت آن با نظریه‌های ادبی فرمالیسم و ساختارگرایی

دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 39-72

https://doi.org/10.22077/islah.2024.6734.1333

حامد توکلی دارستانی، قدرت قاسمی پور

چکیده در پژوهش­ های میان ­رشته ­ایِ دهه­ های اخیر، به نسبت میان فلسفه و نظریه ­های ادبی توجه فراونی شده است؛ با این ­حال، ویژگی قاطبة این­ دست از پژوهش ­ها، مواجهه­ی «کلی» و «نادقیق» با «فلسفه» و «نظریة ادبی» بوده است. در پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی میان­رشته­ای، نشان داده می­شود که می­توان «نظریه ­های ادبی» را به دو قسم از نظریه­هایی که در تعامل و دیالکتیک با فلسفة «تحلیلی» و «قاره­ای» (اروپایی) هستند، تقسیم کرد. نظریه­هایی چون واکنش خواننده، پدیدارشناسی، روان­کاوی و...، به­واسطة رویکرد تفسیری و ذهنی، گرایش به «فلسفة قاره­ای» (اروپایی)  دارند؛ حال آنکه نظریه­هایی چون فرمالیسم، ساختارگرایی و زیرمجموعه­های آن، نظیر روایت­شناسی و مردم­شناسی­ ساختارگرا، با فلسفة تحلیلی، قرابت و هم­پوشانی دارند. مقالة حاضر نشان خواهد داد که فلسفة تحلیلی، به­واسطة عناصری چون انضمامیت، عینی­گرایی، آزمایش­محوری، تدقیق، تکرارپذیری و نتایج ثابت و فاصله­گیری از ذهنیت­گرایی و نسبی­گرایی، با «فرمالیسم ­روس» و «ساختارگرایی» هم­پوشانی دارد و اصطلاحات کلیدیِ نظریه­­های فرمالیسم (عنصر غالب) و ساختارگرایی (الگوهای مشترک) با نگرش علمی­ـ تحلیلی توماس کوهن و اصطلاحات کلیدی او، پارادایم و علم هنجارین، در قرابت بنیادین است.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

مطالعۀ تطبیقی داستان رزم کیخسرو و افراسیاب در نگاره‌های شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی با رویکرد ساختارگرایانه ولادمیر پراپ

دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22077/islah.2022.5696.1157

غلامحسین رحیم زاده، محبوبه ذباح، علی ذباح

چکیده در دورۀ ایلخانان، نخستین نسخ مصور شاهنامه تولید شد و اشعار فردوسی، زمینه‌ای مناسب برای تصویرسازی قرار گرفت.  موضوع نگارۀ «نبرد کیخسرو با افراسیاب» در شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، الهام­گرفته از اشعار فردوسی است که در هر دو نسخه یکسان است؛ اما نگاره­ها تفاوت­هایی دارند که به ‌دلیل داشتن تغییرات در بیان بصری حائز اهمیت هستند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل و مقایسه دگرگونی­های تصویرسازی نگاره­ها می‌خواهد ژرف­ساخت داستان را آشکار کند؛ از این­رو  به این پرسش می‌پردازد که نگارگران شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، چگونه داستان نبرد کیخسرو با افراسیاب را به تصویر کشیده‌اند؟ شیوۀ تحلیل در این پژوهش، بین‌رشته‌ای است و از رویکرد ساختارگرایی با تکیه بر نظریۀ ولادمیر پراپ برای تحلیل متن و تصویر استفاده می‌شود. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که هر دو نگاره در تطبیق با شاهنامۀ فردوسی دچار دگرگونی ساختاری هستند. در این امر، دلایلی مانند متأثرشدن از هنجارهای سیاسی، نظامی، اجتماعی و مذهبی، همچون شرایط ایدئولوژیک حاکم بر زمانه و زمینه و اعتقادات شخصی پادشاهان به‌عنوان سفارش‌دهندگان و مکاتب حاکم بر نگارگری مؤثر بوده‌اند. همچنین سبک شخصی نگارگران در بروز ویژگی‌های تصویرسازی، سبب ایجاد دریافت متفاوت از داستان فردوسی شده است. این امر حاکی از نوعی دگرگونی ساختاری در عوامل بیرونی و درونی، از قبیل حذف شخصیت رستم، توس و سپس جانشینی شخصیت بایسنغرمیرزا به جای کیخسرو به­عنوان قهرمان در نسخۀ بایسنغری و جانشینی شاه­طهماسب به‌جای کیخسرو در نگارۀ نسخۀ طهماسبی است.