دوفصلنامه مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی
کلیدواژه‌ها = بین‌رشته‌ای
مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

مطالعۀ تطبیقی داستان رزم کیخسرو و افراسیاب در نگاره‌های شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی با رویکرد ساختارگرایانه ولادمیر پراپ

دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22077/islah.2022.5696.1157

غلامحسین رحیم زاده، محبوبه ذباح، علی ذباح

چکیده در دورۀ ایلخانان، نخستین نسخ مصور شاهنامه تولید شد و اشعار فردوسی، زمینه‌ای مناسب برای تصویرسازی قرار گرفت.  موضوع نگارۀ «نبرد کیخسرو با افراسیاب» در شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، الهام­گرفته از اشعار فردوسی است که در هر دو نسخه یکسان است؛ اما نگاره­ها تفاوت­هایی دارند که به ‌دلیل داشتن تغییرات در بیان بصری حائز اهمیت هستند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل و مقایسه دگرگونی­های تصویرسازی نگاره­ها می‌خواهد ژرف­ساخت داستان را آشکار کند؛ از این­رو  به این پرسش می‌پردازد که نگارگران شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، چگونه داستان نبرد کیخسرو با افراسیاب را به تصویر کشیده‌اند؟ شیوۀ تحلیل در این پژوهش، بین‌رشته‌ای است و از رویکرد ساختارگرایی با تکیه بر نظریۀ ولادمیر پراپ برای تحلیل متن و تصویر استفاده می‌شود. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که هر دو نگاره در تطبیق با شاهنامۀ فردوسی دچار دگرگونی ساختاری هستند. در این امر، دلایلی مانند متأثرشدن از هنجارهای سیاسی، نظامی، اجتماعی و مذهبی، همچون شرایط ایدئولوژیک حاکم بر زمانه و زمینه و اعتقادات شخصی پادشاهان به‌عنوان سفارش‌دهندگان و مکاتب حاکم بر نگارگری مؤثر بوده‌اند. همچنین سبک شخصی نگارگران در بروز ویژگی‌های تصویرسازی، سبب ایجاد دریافت متفاوت از داستان فردوسی شده است. این امر حاکی از نوعی دگرگونی ساختاری در عوامل بیرونی و درونی، از قبیل حذف شخصیت رستم، توس و سپس جانشینی شخصیت بایسنغرمیرزا به جای کیخسرو به­عنوان قهرمان در نسخۀ بایسنغری و جانشینی شاه­طهماسب به‌جای کیخسرو در نگارۀ نسخۀ طهماسبی است.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

تحلیل تطبیقی و بین‌رشته‌ای مسئولیت‌پذیری در نظریة معنادرمانی ویکتور فرانکل و مثنوی مولوی

دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 51-78

https://doi.org/10.22077/islah.2023.5655.1149

شبنم قدیری یگانه، اسماعیل آذر، ساره زیرک

چکیده پژوهش حاضر تحلیل تطبیقی و بین­ رشته ­ای مسئولیت‌پذیری در معنادرمانی ویکتور فرانکل، روان­پزشک اتریشی و مولانا، شاعر و عارف نامدار ایرانی است. در معنادرمانی آزادی اراده و مسئولیت­پذیری توأمان و نمایانگر انسان­بودن است. به باور فرانکل شناخت مسئولیت راهی برای کشف معنای زندگی است. مولانا نیز مسئولیت‌پذیری را مبنای زندگی می‌داند و انسان را به پذیرش مسئولانه اعمال در دنیا و آخرت رهنمون می­سازد. او همچون فرانکل ما را در قبال خداوند، خود، دیگران، موقعیت و سرنوشت مسئول می‌شمارد و از فرافکنی برحذر می­دارد. هدف از این پژوهش بیان شباهت‌ها و تفاوت‌های دیدگاه این دو اندیشمند درخصوص مسئولیت‌پذیری و مقایسة یک نظریة مطرح روان­شناسی با اندیشة عرفانی­ تعلیمی مولاناست. پژوهش بین­ رشته ­ای حاضر به روش توصیفی­ تحلیلی درصدد پاسخ به این پرسش‌هاست که وجوه هم­سویی یا تفاوت­های احتمالی این دو دیدگاه در چیست؟ دستاورد پژوهش بیانگر این است که آبشخورهای دو اندیشه برای بیان یک آموزة واحد متفاوت است. فرانکل از منظر روان­شناسی وجودگرا و مولانا بر اساس آموزه­ های قرآنی و عرفان اسلامی به مسئولیت­ پذیری پرداخته است. فرانکل معتقد به کشف مسئولیتی منحصربه‌فرد در تمامی جنبه ­های زندگی است؛ اما مولانا غیر از باورمندی به مسئولیت ­های خاص هر فرد، مسئولیت ­های بنیادین انسانی را نیز بیان کرده است. به عقیدة فرانکل انسان در دنیا مسئول انتخاب­هایش است؛ اما در نگاه مولانا انسان نه­ تنها در دنیا مسئولیت انتخاب­ هایش را بر عهده دارد؛ بلکه با اعمال دنیایی پاداش و جزای اخروی خویش را نیز رقم می ­زند. فرانکل مسئولیت ­گریزی را نتیجة ناتوانی در کشف معنا می­ شمارد و مولانا آن را حاصل غلبة نفس اماره و ریشة بسیاری از بی ­اخلاقی ­ها می­داند.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

بازنمایی گفتمان گذشته در متون روایی دیداری: مطالعة موردی فیلم‌های گذشته و پلة آخر

دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 209-230

https://doi.org/10.22077/islah.2022.5586.1132

مصطفی دشتی آهنگر، آرزو اشکانی

چکیده سینما همچون دیگر متون نوشتاری و دیداری، بازتاب‌دهندة ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی است و از این­رو می‌تواند در تحلیل‌های بین‌رشته‌ای زبانی و فرهنگی مورد توجه قرار گیرد. تحلیل گفتمان این‌گونه متون، یکی از روش‌هایی است که می‌تواند ارتباط متن با جامعه را از منظر جزییات به­کاررفته در متن بررسی کند و یافته‌های ارزشمندی را فراروی پژوهشگران قرار دهد. از میان همة روش‌های تحلیل گفتمان، روش لاکلاو و موفه، روشی کارآمد در بررسی‌های متونی است که در آن­ها ارجاعات مربوط به اجتماع اهمیت دارد. این روش از یک‌سو ریشه در مارکسیسم دارد و از سویی از منظر پساساختارگرایی به پدیده‌ها نظر می‌کند. هدف این پژوهش، ارائة الگویی برای گفتمان‌های مربوط به گذشته در متون روایی است؛ زیرا به نظر می‌رسد امروزه، گذشته در متون روایی دیداری به مسئله تبدیل ‌شده است و از این منظر، بررسی درون‌مایة گذشته در متون معاصر اهمیت بسیاری دارد. این پژوهش قصد دارد با روش تحلیل گفتمان لاکلاو و موفه و از طریق بررسی نشانه­های متن، به تحلیل بین‌رشته‌ای گذشته‌گرایی در دو فیلم پلة آخر و گذشته بپردازد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد، گذشته در این متون به صورت گفتمان‌های متفاوتی، ازجمله حذف، جبران، بازگشت و تثبیت بازنمایی شده است. هر یک از این گفتمان‌ها نمایندة خاص مواجهة با گذشته از سوی طبقات مختلف در جامعۀ امروز ایرانی است.