ترجمه امپریالیستی و شرق شناسانه سر ریچارد فرنسیس برتون از هزار و یک شب
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 183-202
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7399.1419
روح الله نعمت الهی، مسعود شریفی فر، فرشید نجار همایونفر
چکیده یکی از حوزههای ادبیات تطبیقی مطالعات بینرشتهای است. شرقشناسی اساساً ماهیتی بینرشتهای دارد که حوزههای زیادی را قرین و قریب هم کرده است. این مقاله به بررسی شرقشناسانۀ ترجمة سر ریچارد برتون از هزارویک شب میپردازد. مسئلة اصلی تحقیقِ پیشِرو این است که علت توجه سر ریچارد برتون به هزارویک شب چه بود و چرا سر ریچارد برتون هزارویک شب را ترجمه کرد؟ هدف مقاله این است که نشان دهد ترجمة سر ریچارد برتون از هزارویک شب ترجمهای امپریالیستی است و ترجمۀ وی برای مقاصد امپریالیستی انجام گرفته است. روش تحقیق این مقاله توصیفی، تحلیلی و کتابخانهای است و چهارچوب نظری مقاله برمبنای نظریات شرقشناسانۀ ادوارد سعید قرار است. نتایج این مقاله نشان داد برتون در ترجمۀ هزارویک شب دخل و تصرف کرده و آن را با توجه به سیاق و نگرش غربی خویش نگاشته است؛ از اینرو خود را بهعنوان نمایندۀ غرب، متمدن و شرق را دون پنداشته است و ترجمه را به منظور تدقیق در احوال و حالات شرق انجام داده است. این تحقیق نشان داد ترجمة هزارویکشب آیینة تمامنمای نگرشهای شرقشناسانه و تعصبات امپریالیستی برتون است و او ترجمه را به عنوان سلاحی برای شلیک به شرق به کار میبرد و شرق را با قلم خویش، ذاتگرایانه جغرافیای احساس، شهوات و فحشا، به جهان معرفی میکند.
بررسی تطبیقی منظومههای ویس و رامین و خسرو و شیرین بر پایۀ نظریۀ قصۀ عشق رابرت استرنبرگ
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 203-230
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7532.1435
حسین محققی، حمید آقاجانی، مجید منصوری
چکیده در منظومههای عاشقانه شاهد اتفاقات گستردهای هستیم که حول محور عشق در حال رخدادن هستند. هر یک از شاعران و نویسندگان در بیان قصۀ عشق، نظر و دیدگاه خود را غالباً در قالب سلسلهحوادث داستانی بیان میکنند. رابرت استرنبرگ یکی از قابلاعتناترین و چهارچوبمندترین نظریهها را دربارۀ داستانهای عاشقانه مطرح کرده است. او برای قصههای عشق، پنج محور اصلی ترسیم کرده است و برای هرکدام از این قصههای عشقی خود نیز بیست و شش زیرشاخۀ متعدد برشمرده است. در این جُستار براساس نظریۀ قصۀ عشق رابرت استرنبرگ تلاش شده است منظومههای ویس و رامین و خسرو و شیرین مورد بررسی و واکاوی قرار گیرند. با توجه به اینکه تعداد قصههای عشق استرنبرگ بخشهای زیادی دارد، در این تحقیق تلاش شده است غالباً به قصههای عشق مهم و برجستۀ این منظومهها پرداخته شود. نتیجۀ تحقیق نشان میدهد که در این دو منظومه انواع قصههای عشق استرنبرگ قابل مشاهده و تطبیق است. کنشهای روانی شخصیتها که در این داستانها غالباً حول محور عشق شکل گرفته است، همچنین تعاملات و نوع رویکرد عاشق و معشوق به مسئلۀ روابط عاشقانه و زناشویی آنها و تطابق آنها با نظریۀ قصۀ عشق استرنبرگ، ابعاد پنهان روانشناختی شخصیتها را تا حدود بسیاری آشکار میکند. براساس قصههای مختلف عشق استرنبرگ و بررسی منظومههای خسرو و شیرین و ویس و رامین، مشخص میشود که جنبهها و خصوصیاتِ نظریۀ قصۀ عشق در خسرو و شیرین به نسبت ویس و رامین از نمود و غلبۀ بیشتری برخوردار است.
خوانش میان رشته ای شیراز و بدرود شیراز بر اساس دیدگاه وستفال
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 231-248
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7625.1449
محمود کمالی
چکیده در این پژوهش با بهرهگیری از رویکرد میانرشتهای نقد جغرافیایی و به ویژه عناصر سهگانة آن از دیدگاه وستفال یعنی چندکانونی، چندحسی و چینهنگاری، دو نوع مختلف ادبی یعنی رمان (رمان شیراز از هامبورگر) و خاطرهنویسی (بدرود شیراز از کدیور) بررسی و تحلیل شده است. بررسی عنصر چندکانونی نشان میدهد که شناخت مکان مورد بررسی یعنی شهر شیراز در پرتو دو دید بومی و بیگانه بهتر انجام میشود و نگاه تکقطبی به مکان در شناخت کامل آن اختلال ایجاد میکند. همچنین تحلیل عنصر چندحسی، نشان میدهد که با وجود منظرههای صوتی و بازنمایی مکان با بهرهگیری از حس بویایی، بازنمایی دیداری در هر دو اثر تسلط دارد گرچه کاملترین نوع بازنمایی با بهرهگیری از حواس مختلف امکانپذیر است. عنصر سوم یعنی چینهنگاری نیز که به عنصر زمان در شناخت و بازنمایی درست مکان توجه میکند، با نشان دادن چینههای زمانی مختلف در شیراز که در هر دو اثر به خوبی بازنمایی شدهاند، پیوستگی عوامل فرهنگی، تاریخی و محیطی در شکل دادن به شخصیت منحصر به فرد شهر شیراز را نشان می دهد و نمایی پسامدرن به آن می بخشد. همچنین یافتههای پژوهش نشاندهندة صحت بالای بازنمایی یعنی حضور مرجعهای واقعی در رمان شیراز با وجود تخیلی بودن آن است.
جستاری بر شعردرمانی: واکاوی کارکرد و ظرفیتهای شعر فارسی
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 249-278
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7345.1414
منیژه فیروزی، الهه کریمی ریابی
چکیده روانشناسی و ادبیات اشتراکات زیادی دارند و شعردرمانی یکی از حلقههای ارتباطی میان آنهاست. شعردرمانی روشی برای خواندن متون موزون در گروه یا به تنهایی است که هدف آن، تمرکز کردن بر تصویرهای استعاری در شعر و دریافت عمیق معنا در متن شعر است. این شیوة دلپذیر قابلیتهایی دارد که میتواند در مواردی که رواندرمانیها به روش خشک پاسخ نمیدهند، جایگزین مناسبی باشد. از یک سو شعر فارسی جایگاه منحصر بهفردی در ادبیات فارسی دارد و از سوی دیگر تاکنون پژوهش مستقلی در خصوص استفاده از شعر فارسی در رواندرمانی انجام نشده است. باتوجه به اهمیت رابطه تنگاتنگ میان ادبیات و روانشناسی، پژوهش حاضر میکوشد با رویکرد میان رشتهای به بررسی شعردرمانی باتکیه بر اشعار فارسی بپردازد. بر این مبنا با واکاری مطالعات صورت گرفته در این حوزه، تلاش شد جایگاه شعردرمانی در ایران و حوزههای بینالمللی مشخص گردد. مراجعه به پایگاههای اطلاعاتی معتبر نشان داد که شعردرمانی برای مشکلات روانشناختی، پزشکی و حوزه نوروساینس مورد استفاده قرار گرفته است. روشهای پژوهش شامل پژوهش کمی (آزمایشی و نیمه آزمایشی)، کیفی (مطالعات موردی) و آمیخته (تحلیل اشعار مشارکتکنندهها و تمرینهای گروهی) است که به روشهای انفرادی و گروهی، اما در اکثر موارد گروهی، مورد استفاده قرار میگیرد. برای اینکه جلسات روایی و پایایی داشته باشد، برخی الگوهای ساختاریافته برای جلسات شعردرمانی طراحی گشته که در این پژوهش معرفی شدند. در نهایت وضعیت شعردرمانی در ایران نیز مورد مطالعه قرار گرفت. همچنین، قابلیتهای شعر درمانی در مورد اشعار ایرانی مورد بحث قرار گرفت.
مطالعۀ محیطزیست در رمان پساآخرالزمانی قلعۀ مالویل اثر روبرمرل با رویکرد نقد بومگرا
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 275-298
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7069.1385
سمیه رستمی پور
چکیده پیشرفت تکنولوژی، عوامل مخرب زیستمحطیی، فرسایش، آلودگی، خشکسالی، سوختهای فسیلی، گرمایش زمین، انقراض و کاهش منابع طبیعی، محیطزیست را به بحران جدی دنیای امروز تبدیلکرده است. رمان علمی-تخیلی و پساآخرالزمانی قلعۀ مالویل اثر روبر مرل نویسندۀ فرانسوی قرن بیستم پردۀ آخر بحرانهای بومزیست را بازنمایی میکند. شاخۀ بینارشتهای ادبیات تطبیقی، به بررسی ارتباط ادبیات با سایر رشتهها میپردازد. نقد بومگرا مطالعهای بینارشتهای و محصول تلاقی ادبیات و محیطزیست است. پژوهش حاضر، به بررسی توصیفی-تحلیلی محیطزیست طبیعی و مصنوعی (انسانی) در رمان قلعۀ مالویل، از دیدگاه نقد بومگرا میپردازد. یافتههای تحقیق نشان میدهد، بقای زندگی بشر وابسته به حیات محیطزیست طبیعی و اقدامات سازندۀ انسان میباشد. شخصیتهای داستان با تلاش و امید، طبیعت خاکستری ناشی از انفجاری مبهم را به طبیعت سبز تبدیل میکنند. نتایج پژوهش نشان میدهد اثر ادبی با بهرهگیری از قوۀ نامحدود تخیل بستر بازنمایی ادبی رنجهای محیطزیست میشود و میتواند به سهم خود در بقای محیطزیست و فرهنگسازی سهیم باشد. زیرا، رابطه و تأثیر بومزیست و ادبیات دوسویه و دارای برهمکنش است و مخاطب را در چالشی سازنده قرار میدهد و او را به اندیشیدن و حفاظت بومزیست دعوت میکند.
بررسی تأثیر ترجمه هایکو بر ظهور هایکو در ادبیات فارسی
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 299-328
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7418.1422
فاطمه پرهام، میعاد جهانتیغ
چکیده ترجمۀ آثار ادبی، چه در نظم و چه در نثر، همواره نقش مؤثری در تغییر و تحول ادبیات ملی کشورها ایفا کرده است. هدف پژوهش حاضر نیز مطالعۀ تطبیقی هایکوی ترجمهای و هایکوی ایرانی است و درصدد پاسخ به این پرسش است که آیا هایکوهای ایرانی (سرودهشده به فارسی) از منظر ویژگیهای ادبی، متأثر از هایکوهای ترجمهشده به فارسی هستند یا خیر؛ بدین منظور، نخست مدل تلفیقی ارزیابی هایکو برای این پژوهش تدوین شد؛ سپس 150 هایکوی انگلیسی و 150 ترجمۀ متناظر با آنها طبق این مدل ارزیابی شدند و ویژگیهای هایکوهای ترجمهشده مشخص شد. در مرحلۀ بعد، 100 هایکوی ایرانی نیز طبق همین مدل ارزیابی شدند و ویژگیهای هایکوهای ترجمهای و هایکوهای ایرانی با یکدیگر مقایسه شد تا وجوه اشتراک و افتراق آنها مشخص شود. نتایج پژوهش نشان داد که هایکوهای ایرانی به دو نوع قابل تفکیک هستند: نوع اول متأثر از هایکوی ترجمهای و دارای ویژگیهای کلاسیکی است که ریشه در فرهنگ ژاپنی دارد و نوع دوم هایکوی اصالتاً ایرانی است که ریشه در فرهنگ ایرانی دارد و دارای هویتی مستقل است.
بررسی مؤلفههای مفهوم فلسفی نیهیلیسم اگزیستانسیال در رمان «شریر» اثر سیدعلی حجازی یزدی
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 329-352
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7783.1469
ایوب مرادی
چکیده میان روایت و فلسفه هم در معنای عام آن؛ یعنی نوع نگرش و جهانبینی افراد و هم در معنای خاص آن؛ یعنی فلسفة نظامدارِ فیلسوفان حرفهای، ارتباطی وثیق وجود دارد. در حالت اول، نویسندگان از محمل روایت برای طرح اندیشهها، باورها، احساسات و قضاوتهای خاص خود بهره میجویند و در حالت دوم، قالبهای مختلف روایی همچون ابزاری در خدمت بیان مفاهیم فلسفی قرار میگیرد. همانند کاری که آلبر کامو در روایت افسانة سیزیف درخصوص مفهوم نیهیلیسم انجام داده است. رمان شریر از سیدعلی حجازی یزدی نیز نمونهای ایرانی از نوع دوم ارتباط میان فلسفه و روایت است که نویسنده از قالب رمان برای بیان مفهوم نیهیلیسم اگزیستانسیال بهره جسته است. نیهیلیسم اگزیستانسیال یکی از فروع اندیشة نیهیلیستی است که اساس آن بر شکاکیت مطلق و رد و انکار باورهای پذیرفتهشده در زمینة مسائلی همچون معنای زندگی، مرگ، تنهایی، عشق و... است. برپایة همین پیشفرض در مقالة حاضر تلاش شده است تا به روش تحلیلیـ توصیفی و با اتکا به مبانی نظری مطرحشده درخصوص مفهوم نیستانگاری، شیوة تشریح این مفهوم در رمان شریر بررسی و تحلیل شود. نتایج نشان میدهد که نویسنده در این رمان تلاش کرده است با پرداختن به مقولههایی همچون موقعیت عبث، مرگ، بحران معنا، بیهودگی، عدم باور به خدا، تنهایی، ملال و درنهایت گرایش به موجودی موهوم، اجزا و جوانب مختلف اندیشة نیهیلیسم اگزیستانسیال و شیوة اثرگذاری آن بر زندگی انسان مدرن را در قالب روایت بیان کند.
اقتباس اپرای حیدربابایه سلام از منظومۀ حیدربابایه سلام استاد شهریار
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 353-382
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7620.1448
مریم حسن زاده مقدم، ابوالقاسم دادور
چکیده ادبیات ایرانی منبعی بزرگ برای اقتباس و خلق آثار نمایشی به شمار می رود که یکی از آنها منظومۀ «حیدربابایه سلام» شهریار است. این منظومه اخیراً به هنرهای نمایشی تأثیر گذاشته و اپرای حیدربابایه سلام با اقتباس از این شعر به اجرا درآمده است. در میان نظریه پردازان در خصوص اقتباس، لیندا هاچن را می توان نام برد که اقتباس را بازآفرینی آثار ادبی بر بنیاد یک اثر تجسمی یا برعکس آن می پندارد که خلاقیت بر آن دخیل است. یکی از شیوه های خلاقانه در آفرینش آثار هنری و ادبی، تصویرپردازی است که از آن به عنوان تصاویر ادبی (ذهنی) و تصاویر هنری (دیداری)، یاد می شود. این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی ابتدا سعی در تبیین تصویرگرایی منظومۀ «حیدربابایه سلام» دارد و سپس به مؤلفه های اقتباس شده از این منظومه که برای خلق تصاویر نمایشی استفاده گردیده، پرداخته است. با توجه به ابعاد تأثیرپذیری اپرای حیدربابایه سلام از این منظومه، این نتیجه حاصل گردیده است که نویسنده و کارگردان اپرای حیدربابایه سلام با تکیه بر منظومۀ «حیدربابایه سلام» استاد شهریار علاوه بر اینکه سعی در بازآفرینی و معرفی این شاهکار ادبی در قالب نمایش در سطح ملی و بین المللی داشته، همچنین در تلاش برای احیای گونۀ نمایشی اپرا بعد از انقلاب اسلامی با تأکید بر جنبۀ فرهنگ قومی بوده است.
مطالعۀ تطبیقی تصویر درخت در تابلوهای نقاشی و اشعار دیوید جونز از منظر آیکونولوژی پانوفسکی
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 383-412
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7577.1442
حورا عادل، غلامرضا پیروز، فتانه محمودی، غریبرضا غلامحسینزاده
چکیده دیوید جونز شاعر-نقاش مدرن بریتانیایی، از عناصر طبیعت به ویژه موضوع درخت در زبان کلامی و بصری خود بهره برده است؛ از این رو پژوهش حاضر با گزینشی هدفمند و با تمرکز بر تصویر درخت در تابلوهای نقاشی و اشعار «این پرانتز و آناتماتا» جونز، به مطالعۀ تطبیقی و بینارشتهای این تصاویر بر مبنای نظریۀ آیکونولوژی پانوفسکی پرداخته است؛ نتیجۀ پژوهش نشان میدهد، جونز به عنوان یک مدرنیست «ضد مدرن»، عصر مدرن را عاملی مضر برای افول اجتماعی و فرهنگی میداند و به نقد آن میپردازد، او با پیوند دادن مصائب مسیح با مصائب انسان مدرن، انحطاط فرهنگی مدرن و امکان تجدید معنوی را یادآور میشود. او با بهرهگیری از تکنیکهای متنوع نقاشی و شعر مدرن، با رویکردی مشابه به آیکون درخت در تصاویر نقاشی و شعری پرداخته است و در این تصاویر درخت با توجه به کیفیت وجودی آن، با تمام گذشتۀ پربار اسطورهای، تاریخی و مذهبی خود ظاهر میشود و ارزش نمادین مییابد و در برجستهترین شکل نمادین، درخت به صلیب و صلیب به بدن رنجور مسیح قلب میگردد و این بدن مجروح درخت، شالودۀ نشانهشناسی آیکونیک جونز را ایجاد میکند.
هم آمیختگی یا هویت وانمود: تقلید و شیفتگی فرهنگی در فضای دیاسپوری به مثابۀ امر وانموده در داستان کوتاه سنگام نوشتۀ مهرنوش مزارعی
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 413-438
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7385.1421
نبی الله خداجو ماسوله
چکیده پژوهش حاضر، به بررسی واقعیت و کارکرد هویتی که متأثر از فضای دیاسپوری است می پردازد و سعی دارد تا واقع بودن هویتِ هم آمیخته را با خوانشی تطبیقی از مفهوم هم آمیختگی هومی بابا و مفهوم وانمودۀ ژان بودریار، با اتکا به متن و بافتار داستان کوتاه «سنگام»، نوشتۀ مهرنوش مزارعی واکاوی نماید. «سنگام» روایتی است که از منظر فرم، تلفیقی ست از واقعه نگاری و شرح حال نویسی و محتوی آن خاطراتِ آشنایی و دوستی تقریباً یک ساله راوی – زن مهاجر ایرانی- با یک زن هندی در جامعۀ دیاسپوری امریکا را روایت می کند. این پژوهش در بخش های مختلف، با اشاره به فرم متفاوت داستان و شخصیت راوی نشان می دهد که چگونه هویت راوی حاصل از هم آمیختگی، توأمان با وانمود ها ست، وانمود هایی که خود او از طریق نگاه خیره و شیفتگی بصری و تقلید ساخته، به طوری که هویت شالپا، زن هندی را در خود جذب می کند. مضاف بر این کنش ها و در نتیجه آنها، لایه های مختلفی از تکرار و بدل سازی پدید می آید که ماهیت و لایه های وانمود را دوچندان می کند و به آن طوری استحکام می بخشد که نشانه های تجربه هم آمیختگی متزلزل شده و هویت هم آمیخته فرو می پاشد.
استعارۀ فضایی و تخیل فوکویی؛ براساس تبیین نظریۀ استعارۀ لیکاف و دریدا
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 1-20
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6737.1332
علی یعقوبی چوبری
چکیده هرچند فوکو تأکید میکند که انگارۀ مسلط در عصر نوزایی برپایۀ مشابهت و قیاس تمثیلی (آنالوژیک) است؛ اما برخلاف دیدگاه او تفکر استعاری و مشابهت، صرفاً در جامعۀ ماقبل مدرن حاکم نیست؛ بلکه در دورۀ مدرن و معاصر نیز فعال است و برمبنای نظریۀ شناختی در کل زندگی فرد حضور دارد. هدف این مقاله واکاوی رابطه بین استعارههای فضایی در اندیشۀ میشل فوکو است. با مطالعه در آثار فوکو استعارههای عمدۀ وی، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و براساس الگوی «روند تشخیص استعاره» استخراج و تحلیل شدند. یافتهها نشان میدهند که خوانش استعاری فوکو ریشه در دستگاه نظری او دارد. در نظریۀ فوکو، قدرت، استعارۀ تعیینکننده است و سایر استعارههای وی تابعی از استعارۀ قدرت هستند. قدرت و معرفت همانند یکدیگرند؛ هم معرفت سبب بهوجودآمدن قدرت میشود و هم قدرت، معرفت میآفریند و بهلحاظ فضایی آن را کنترل میکند و در بازتولید و گردش زنجیروار آن سهم بسزایی دارد. اغلب استعارههای فضایی فوکو همچون موقعیت، جابهجایی، سایت، زمینه، قلمرو، دامنه، افق، مجمعالجزایر، سرزمین و منظر پسزمینۀ نظامی دارند و با قدرت عجین هستند. فوکو جهانِ مدرن را به زندان سراسربینِ جرمی بنتام تشبیه کرده است. استعارۀ سراسربین فوکو، مکانـ بنیاد و اجتماعی است؛ بدینمعناکه او جهان مدرن را بهمثابۀ یک میدان یا جامعۀ انضباطی، تجسمسازی یا عینیتبخشی کرده است. برمبنای نظریۀ لیکاف و جانسون، فوکو استعارۀ ماشین یا زندان سراسربینی را بهمثابۀ حوزۀ مفهومی مبدأ برای تبیین حوزۀ انتزاعی مقصد (جامعۀ مدرن) استفاده کرده است.
استشراق در بازی های رایانه ای: مطالعۀ پسااستعماری «ندای وظیفه: نبرد مدرن»
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 21-40
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6931.1367
ناصر جنانی، محمد فلاح، علی زراعت پیشه
چکیده «ندای وظیفه» یک بازی محبوب تیراندازی اول شخص است. «ندای وظیفه: نبرد مدرن» (۲۰۰۷) اولین بازی در این نوع خود است که داستان آن براساس جنگهای جهانی نیست. همچنین اولین بازی از نوع خود است که دارای یک داستان تعاملی دیجیتال است. این مقاله میکوشد به بررسی مقایسهای این بازی بپردازد. این بازی بهعنوان یک محصول فرهنگی قابلیت انتشار گفتمانهای پسااستعماری و شرقشناسی را دارد. این مقاله سعی میکند با استفاده از نظریات اِدوارد سعید «ندای وظیفه: نبرد مدرن» را بسنجد و ثابت کند که داستانِ بازی تحت تأثیر گفتمانهای پسااستعماری و شرقشناسی قرار گرفته است. این بازی بهعنوان یک رسانۀ فرهنگی، گفتمانهای شرقشناسی را در میان بازیکنانش منتشر میکند. این مقاله نهتنها میکوشد که یک جنبۀ کمتر شناختهشدۀ بازی «ندای وظیفه: نبرد مدرن» را بررسی کند؛ بلکه بر آن است تا نشان دهد بازیهای رایانهای از تأثیر گفتمانهای فرهنگی برکنار نیستند.
روایت تروما و درمان: کاوشی ادبی در رمان خانۀ تونی موریسُن از دیدگاه کتی کروث
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 41-60
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7071.1387
بهزاد پورقریب، سمیه اسماعیلی، عبدالباقی رضایی تالار پشتی
چکیده این مطالعه به بررسی تروما و درمان در خانۀ تونی موریسُن از طریق چهارچوب نظری کتی کروث میپردازد. با تجزیهوتحلیل رمان، تروما، ظهور تروما، مکانیسمهای درمان و ارتباط متقابل بین نمایشهای ادبی و نظریۀ تروما را بررسی میکند. این مطالعه درک خاطرات جنگ و مبارزه با احساس گناه و شرم را افزایش میدهد. با بررسی ادبیات معاصر، شکافهایی را در کاربرد مفاهیم کاروت در تجزیهوتحلیل رمان شناسایی میکند و بر نیاز به تحقیق تأکید میورزد. این روش شامل استفاده از نظریههای کروث در استراتژیهای روایت موریسُن، بررسی تکهتکهشدن، تأخیر و تکرار مربوط به خاطرات آسیبزا و درمان شخصیتهاست. پرسشهای تحقیق به این موضوع میپردازد که موریسُن چگونه روند بهبود تکنیکهای روایت برای انتقال اثرات تروما و سهم دستگاههای ادبی، مانند فلشبکها در نمایش تروما با پیوند نظریۀ آسیب با تجزیهوتحلیل ادبی را نشان میدهد. این مطالعه نتیجه گرفت که رمان خانۀ تونی موریسُن نشاندهندۀ تجربیات آسیبزای جنگ کره و خشونت نژادی فرانک مانی است که نهتنها باعث آسیبهای شخصی میشود؛ بلکه همچنین منعکسکنندۀ آسیبهای تاریخی است که بر تجربیات آفریقاییـ آمریکایی تأثیر میگذارد.
بومسازگان و تغییر سبک زندگی: رودخانهای به نام تیتاش نوشتۀ آدویت مالابارمن، بلمرانان رود پادما نوشتۀ مانیک بندیوپادهیای و گریه کن رودخانه! گریه کن! نوشتۀ سید ولیالله
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 61-78
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6814.1343
راما اسلام
چکیده رمانهای Titash Ekti Nadir Naam (۱۹۵۶) نوشتۀ آدویت مالابارمن (۱۹5۱ـ۱۹۱4) که توسط کالپانا باردان با عنوان رودخانهای به نام تیتاش (۱۹۹۳) ترجمه شده، Padma Nadir Majhi (۱۹۳۶) نوشتۀ مانیک بندیوپادهیای (۱۹۰۸-۱۹۵۶) که توسط راتان ک. چاتوپادهیای با عنوان بلمرانان رود پادما (۲۰۱۲) ترجمه شده و Kando Nadi Kando (۱۹۶۸) نوشتۀ سید ولیالله (۱۹۲۲-۱۹۷۱) که توسط عثمان جمال با عنوان گریه کن رودخانه! گریه کن! (۲۰۱۵) ترجمه شده است، هویت مردم بنگلادش را که در کنار رودخانههای تیتاش، پادما و باکال زندگی میکنند، به تصویر میکشند. تنوع زیستی در این رودخانهها روزگاری غنی بود؛ اما برهمخوردن تعادل اکوسیستم آبی بهخاطر لایگرفتگی، خشکسالی و جنگلزدایی، سبب تضعیف جریان رودخانهها شده است. تغییر بومسازگان رودخانهها عمیقاً بر سبک زندگی و هویت ماهیگیران و مردمان تأثیر گذاشته است. در ادبیات بنگلادشی نویسندگان مختلف دربارۀ تغییر زندگی مردم بر اثر تغییر جریان آب رودهای کوچک و بزرگ بنگلادش نوشتهاند. مالابارمن راجع به جامعۀ مالو مینویسد که مردمانش ماهیگیرند و در رودخانۀ تیتاش ماهی صید میکنند. بندیوپادهیای زندگی ماهیگیران رود پادما را به تصویر میکشد و ولیالله داستان کشاورزان و مردمانی را روایت میکند که معاششان به کشتیهای بخار وابسته است و در کنار شاخهای از رودخانه به نام باکال روزگار میگذرانند. این سه رماننویس، مناظر زیبایی از چهارفصل بنگال را توصیف میکنند و نشان میدهند که تغییر در بومسازگان و تنوع زیستی، چگونه مردمان را قربانی میکند. این مقاله به بررسی تغییرات بومسازگان در رودخانههای تیتاش، پادما و باکال و تأثیرشان بر زیست مردمِ وابسته به رودخانهها میپردازد.
بررسی تطبیقی شخصیت «ماریانه» و «نظام» در اشعار گوته و ابن عربی
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 79-94
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7047.1381
محمود حیدری، والتر اشمیت
چکیده ادبیات عرفانی شرق با شاعرانی همچون حافظ، مولوی، سعدی و...، پس از ظهور و انتشار مکتب رمانتیسم در غرب، بهشدت مورد توجه رمانتیکها قرار گرفت. مشابهتهای فکری گوته، شاعر بزرگ آلمان در قرن نوزدهم با ابن عربی، عارف و فیلسوف نامی اسلامی و ویژگیهای مشترک معشوق در دو دیوان غربی شرقی گوته و ترجمان الأشواق ابن عربی باعث شده است برخی آن دو را «برادران روحی» بنامند. هدف این پژوهش تبیین نقش عشق زمینی در تعالی معنوی انسان در غزلیات دو شاعر بزرگ عربی و آلمانی است که به شیوة تحلیل محتوا و با رویکرد تطبیقی مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، به این مسئله میپردازد. پژوهش در پی پاسخ به این پرسشهاست که معشوق در دو دیوان مذکور چه ویژگیهایی دارد و چگونه این عشق زمینی، زمینهساز کمال روحی و معنوی دو شاعر شده است؟ نتایج این تطبیق نشان میدهد که اگرچه در شرح حال گوته اشارهای به آشنایی وی با ابن عربی نشده است؛ اما در مسائلی همچون وحدت شهود عاشقانه، عشق متعالی، اتحاد عاشق و معشوق و... مشابهتهایی با هم دارند و عشق برای دو شاعر، نردبان تعالی روحی بوده است. عشق باعث شده است هر کثرتی در نگاه دو شاعر به وحدت بینجامد و معشوق را در جلوهها و آثار مختلف برای آن دو نمایان کند.
حقوق حیوانات در رمان الیزایت کاستلو اثر جی. ام. کوئتزی و بر استخوان های مردگان اثر اولگا توکارچوک
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 95-111
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7048.1382
ناهید فخر شفائی
چکیده رمان الیزابت کاستلو اثر جی ام. کوئتزی در مورد حقوق حیوانات و اصول اخلاقی رفتار با حیوانات است. در این رمان یک رماننویس مسن سلسله سخنرانیهایی در مورد حیوانات و جایگاه آنها از نظر اخلاقی ایراد میکند. در این سخنرانیها، الیزابت کاستلو اساس تفکر غرب مبنیبر تقابل دوتایی بین خرد و احساس را به چالش میکشد. در رمان بر استخوانهای مردگان اثر الگا توکارچوک، شخصیت یانیانا دوشیکو نیز زنی میانسال است که همواره بهخاطر رفتار انسانها با حیوانات در رنج است. هدف این مقالۀ بینرشتهای بررسی شباهتهای بین این دو شخصیت و اثبات این نکته است که یانیانا دوشیکو را میتوان بهعنوان جنبۀ دیگری از شخصیت الیزابت کاستلو دید. تحقیق بینرشتهای حاضر که یک تحقیق کیفی و کتابخانهای است، دلایلی را بررسی میکند که انسانها براساس عقل به خود اجازه میدهند تا در مورد زندگی حیوانات تصمیم بگیرند. یافتههای مقاله نشان میدهد که کوئتزی و توکارچوک گرایش فرهنگ غرب به تقسیم جهان به تقابلهای دوتایی میان عقل و احساس، مرد و زن، عدالت و عشق و عمومی و خصوصی را تأیید نمیکنند. در هر دو رمان نویسندهها از ایجاد تقابلهای دوتایی خودداری میکنند و از طریق کاستلو و دوشنکو از حضار/ خوانندگان میخواهند که شفقت نشان دهند و با قربانیهایشان یکی شوند.
«آن که بذر شر میکارد»: خوانشی چندصدایی از دیگریسازی و سازوکار هویت در «حکایت خانهای اودوسئوس» در اودیسۀ هومر
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 113-138
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7573.1441
محمد غفاری
چکیده دیگریسازی، در حکم سازوکار اصلی برساخت هویت، از دیرباز در جوامع بشری صورت میگرفته؛ اما فقط در دورۀ اخیر بهلحاظ مفهومی بررسی شده است. پژوهش حاضر با استفاده از خوانش چندصدایی (کنترپوان)؛ راهبرد ساختگشایانهای که ادوارد سعید از موسیقی کلاسیک غربی اقتباس کرده است، به مسئلۀ سازوکار هویت در «حکایت خانهای اودوسئوس» در اودیسۀ هومر میپردازد. هدف این جستار آشکارسازیِ زیرمتنِ ایدئولوژیکِ این حماسۀ رمانتیکِ کانونی و دادن مجال بروز به صدای شخصیتهای هیولاشده و سرکوبشده در گفتمان قهرمان و روایتگر است. این تحلیل استدلال میکند که اودیسه نقش مهمی در برساختن سوژگیِ غربی ایفا کرده و با قراردادن او در برابر دیگریهایش نوعی هویت ملی یا فرهنگی هم به مردم یونان باستان و هم به مرد غربیِ مدرن بخشیده است. با این حال، خوانش چندصدایی نشان میدهد که اودوسئوس با دیگریهای بدنهاد و وحشیای که در روند جستوجو با آنان مواجه میشود، ذاتاً هیچ تفاوتی ندارد و هویتی که برای هردو گروه ساخته شده، صرفاً حاصل قراردادها و قدرت گفتمانی است؛ بنابراین، یافتههای پژوهش حاضر در سازوکار متعارف برساخت هویت در فرهنگ غرب تردید میکنند؛ با این امید که بتوانند زمینه را برای خوانش نقادانۀ دیگری از این نوع متون کلاسیک و ارزیابی مجدد ترجمههای آنها فراهم کنند.
تحلیل تطبیقی مفهوم سازگاری در جستارهای دیوید هیوم و رسالۀ دربارۀ انسانِ آلکساندر پوپ
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 139-156
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7542.1438
مریم سلطان بیاد، زهره رامین، هارمیک بدلی ملکونیانس
چکیده کشف انگیزههای رفتارهای انسان به موضوعی بحثبرانگیز در میان فلاسفۀ قرون هفدهم و هجدهم تبدیل شده بود. درحالیکه حامیان اختیارگرایی معتقد بودند که اعمال انسان از یک ارادۀ درونی ناشی میشود، جبرگرایان از سوی دیگر معتقد بودند که اعمال انسان معلول علل بیرونی است که اصولاٌ خارج از ارادۀ فردی هستند. دیوید هیوم راه حل میانهای را برای این اختلافِ بین فلاسفه یافت و آن را «کنش میانه» نامید. این مطالعۀ تطبیقی با هدف کشف مفهوم و آثار کنش میانۀ دیوید هیوم در کارهای الکساندر پوپ انجام شده است. برای دستیابی به این هدف، نظرات هیوم که در فصل هشتم کتاب تحقیقی در مورد درک انسانی، با عنوان «آزادی و ضرورت» بیان شده است، مورد بررسی قرار گرفته و با دیدگاههای پوپ در رسالۀ دربارۀ انسان، تطبیق داده شده است. با روش تطبیقی میتوان استدلال کرد و نتیجه گرفت که افکار هیوم در آثار پوپ تأثیر گذاشته است و هر دو متفکر، غرایز انسانی را بهعنوان انگیزۀ واقعی در پسِ اعمال انسان پذیرفتهاند. از طریق یک تحلیل بینامتنی، همچنین میتوان نتیجه گرفت که این یا تأثیر مستقیم افکار هیوم بر پوپ بوده است و یا اینکه هردو شخصیت تحت تأثیر جریانهای فکری قرن هجدهم، ازجمله جریان روشنفکری و سکولاریزم بودهاند.
محافظ و ویرانگر: اهمیت دین در آثار نمایشی مارکوس گاردلی
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 157-178
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7662.1453
مهدیه احمدی، عبدالمحمد موحد، مهسا هاشمی
چکیده نمایشنامهنویس دورۀ پساسیاه، مارکوس گاردلی، در آثارش به مقولۀ هویت آمریکاییان آفریقاییتبار در بافتار عناصر متنوع اجتماعیـ فرهنگی میپردازد. مقالۀ حاضر با استفاده از مطالعات فرهنگی و جامعهشناختی دربارۀ نقش دین در زندگی آمریکاییان آفریقاییتبار، اهمیت دین را بهعنوان عنصری جداییناپذیر از هویت این آمریکاییان در سه نمایشنامۀ گاردلی بررسی میکند: و مسیح در امتداد رودخانۀ میسیسیپی میرقصد، خانهای که برپا نخواهد ماند و گرگی در کفشهایی از پوست مار. این مقاله با بهرهگیری از مفهوم هویت در چهارچوب نقد آمریکاییـ آفریقایی، تصویر کلیسا و اعتقادات دینی را در شکلدهی به هویت سیاهپوستان آمریکا میکاود و نشان میدهد که تصویر روشنگرانه و چندبعدیای که گاردلی از مقولۀ دین در نمایشنامههایش فراروی ما میگذارد، حاکی از نقشی پیچیده و متناقضنماست؛ بهگونهایکه میتوان گفت هویت آمریکاییان آفریقاییتبار، هم از دین بهره میبرد و هم از آن زیان میبیند. این مطالعه نشان میدهد که گاهی مسیحیت در نمایشنامههای گاردلی در قبال آمریکاییان آفریقاییتباری که مدتها با تبعیضنژادی درگیر بوده و از این بابت دچار ضربههای شدید روحیِ فردی و جمعی شدهاند، بهعنوان دارویی آرامشبخش عمل میکند؛ چنانکه در مورد فری، مود لین و میس سیپی اتفاق میافتد. از طرف دیگر، در مواردی نیز، خوانشی از مسیحیت، بهعنوان سدی در برابر درک حقیقی هویت برخی از این آمریکاییان عمل کرده است؛ چنانکه در زندگی گامپیر دیده میشود.
نیمۀ تاریک ماه: جیمسون، دیوید فاستر والاس و نقد نئولیبرالیسم در مصاحبههای کوتاه با مردان کریه
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 199-212
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7544.1444
گلبرگ درویشان، جواد یعقوبی درابی
چکیده هدف این تحقیق بررسی و تحلیل مجموعه داستان کوتاه مصاحبههای کوتاه با مردان کریه از دیدگاه فردریک جیمسون است. در این اثر، نویسنده نشان میدهد که چگونه کنایه و خودآگاهی به فرهنگ مردم پسامدرن نفوذ کرده است و چگونه کاپیتالیسم و نئولیبرالیسم بر زندگی و هویت مردم تأثیر گذاشته اند و با کمک ایدئولوژی، انسان را به چیزی تبدیل کرده اند که قادر به داشتن روابط انسانی نیست. فردریک جیمسون معتقد است با بررسی تاریخی آثار ادبی، یک خواننده می تواند لایه های ناگفته و پنهان اثر را دریابد. دغدغۀ اصلی جیمسون این است که در یک جامعۀ نئولیبرال، قدرتمندان از ایدئولوژی، برای حفظ قدرت خود در جامعه استفاده می کنند و از طریق ایدئولوژی، شهروندان را تبدیل به شهروندانی مصرفی می کنند. نتیجۀ این امر، بیگانگی و کالایی شدن انسانها و ازدسترفتن هویت واقعی و مرگ انسان پسامدرن خواهد بود. این تحقیق نشان می دهد که دیوید فاستر والاس چگونه هویت انسان را در یک جامعۀ نئولیبرال بررسی می کند تا نشان دهد یک نظام بسته، مانند نظام نئولیبرال می تواند به کمک ایدئولوژی بر ذهن مردم تأثیر بگذارد و آنها را به سمت کالایی شدن و بیگانگی ببرد و برتری بازار و سرمایه را به آنها تحمیل کند و چگونه هویت انسان از بین می رود و مرگ انسان پست مدرن اتفاق می افتد.
راهبری واقعیت های نامتمرکز: هویت، تعلق و تجربیات فرهنگی در رمان امریکانا اثر چیماندا آدیچی
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 215-233
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7546.1439
سجاد قیطاسی، علی سلامی
چکیده ادبیات معاصر آفریقا شاهد تحول قابلتوجهی بوده است. این ادبیات فراتر از روایتهای منفرد گام برداشته است و «واقعیتهای غیرمتمرکز» را که آفریقاییها در دنیای جهانیشده با آن مواجه هستند، به تصویر میکشد. رمان آمریکایی اثر چیماماندا نگوزی آدیچی نمونهای عالی از این روند است. آدیچی با مهارت روایتی خلق میکند که عناصر متضاد فرهنگی (نیجریهای و آمریکایی) را درهممیآمیزد و در عینحال کاوشی ظریف دربارۀ خودشناسی و تجربۀ «دیگری»بودن ارائه میدهد. این مقاله بر نحوۀ استفادۀ آدیچی از مفهوم «واقعیتهای غیرمتمرکز» برای بهتصویرکشیدنِ مبارزات مهاجران آفریقایی که مجبورند حس خود را در جوامعی که اغلب فرهنگهایشان را به حاشیه میرانند، دوباره ارزیابی کنند، تمرکز دارد. آمریکایی پیچیدگیهای تجربیات فرافرهنگی را برجسته میکند و بر مذاکرات و تنشهای مداوم دربارۀ هویت و تعلق تأکید میکند. شخصیتها با پرسش «خانه» در دنیایی دستوپنجه نرم میکنند که مرزهای فیزیکی و فرهنگی دائماً در حال تغییر است. این مقاله با بررسی مسیرهای شخصی آنها، تحلیل میکند که چگونه آدیچی فشارهای روانی و احساسیِ پیمودن دنیایی را به تصویر میکشد که همیشه هویتهای چندگانۀ آنها را به رسمیت نمیشناسد. درنهایت، آمریکایی اثر آدیچی، بهعنوان نمایندهای از ادبیات معاصر آفریقا، تعامل عمیقی با واقعیتهای چندلایۀ جوامع پراکنده برقرار میکند. این رمان با اجبار خواننده به رویارویی با پیشفرضهای هویت و تعلق، خواننده را به همدردی و درک عمیقتر از پیچیدگیهای افراد گرفتار میان فرهنگها تشویق میکند.
ادبیات تطبیقی در ایران: با/بی پرانتز؟
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402
https://doi.org/10.22077/islah.1402.2832
Alireza Anushiravani
چکیده ادبیات تطبیقی چگونه در ایران پدید آمد؟ نظریه و روش تحقیق، اگر نظریه و روشی بهمثابۀ ساحتِ علمیِ مستقل برای آن قائل باشیم، چه جایگاه و اهمیتی دارد؟ رسالت ادبیات تطبیقی در ایران چیست؟ در قلمرو ادبیات تطبیقی در جهانِ امروز کجا ایستادهایم؟ آیا پژوهشهای ادبیات تطبیقی در ایران مبتنی بر نظریه وروش تحقیق روشن و نظاممندی بوده است؟ در دو دهۀ گذشته که ادبیات تطبیقی در فضای آکادمیک ایران مجال رشد کمّی داشته، دستاوردهای ادبی و فرهنگی ما چه بوده است؟ به سخن دیگر، چه کردهایم و چه میکنیم؟ و «به کجا چنین شتابان» میرویم؟ آیا نقشۀ راه داریم؟ آیا نهادی یا مرکزی بهعنوان مرجعیّت علمی داریم که هرگاه راه را به اشتباه رفتیم، راه درست را به ما بنمایاند یا کورمال کورمال در دلِ تاریکی دل به دریا زدهایم؟ آیا ادبیات تطبیقی در رشد و شکوفایی، ترویج جهانیکردن گنجینۀ پُربار ادب فارسی و در شناساندن و شناخت خود و دیگری نقشی داشته است؟ چشمانداز ادبیات تطبیقی در ایران را چگونه میبینیم؟ اصلاً ما به ادبیات تطبیقی در ایران نیاز داریم یا نه؟ پرسش بنیادین این است: بودن یا نبودن؟
تحلیل تطبیقی انسان فردیتیافته در حکایت «دژ هوشربا»ی مثنوی مولوی و نمایشنامه شاه لیر شکسپیر
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 1-25
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6104.1251
مریم دباغیان، محمد بهنام فر، زینب نوروزی، کتایون زارعی طوسی
چکیده ادبیات تطبیقی راهی علمی جهت شناخت انسان و پیوندهای ادبی ملل فراهم میکند. فرایند فردیت، نوعی پختگی و رشد روانی انسان و شعر و نمایش نیز بیان درونیّات او است؛ از اینرو ادبیّات و هنر با روان آدمی پیوندی دیرینه مییابند. مولوی و شکسپیر بهعنوان ستارگان ادبیّات جهان، در خاستگاه اندیشۀ شرق و غرب آثاری بینظیر آفریدهاند. بررسی آثار، انطباق اندیشۀ فراگیر آنها را با ویژگیهای روانشناختی نشان میدهد. مولوی بهعنوان عارفی اندیشمند با هدف وحدت بشری، الگویی ناب برای انسان فردیتیافته و به تعبیر عارفانۀ آن، انسان کامل در حکایت «دژ هوشربا» ارائه میدهد. شکسپیر نیز در نمایشنامۀ شاه لیر، انسان را با نقشآفرینی خاص خود نشان میدهد. میتوان گفت مولوی و شکسپیر، ساختمان مدور خویشتنیابی را به شکل تابلوی زیبای انسانی ترسیم میکنند. هدف مقالۀ حاضر که با روش تطبیقی تحلیلی انجام شده، بررسی فرایند فردیت در حکایت «دژ هوشربا» و نمایشنامۀ شاه لیر است که ضمن واکاوی دو اثر، وجوه مشترک و بعضاً متفاوت آنها آشکار میشود. یافتههای تحقیق نشان میدهد در هر دو داستان، سفر رخ داده و سفر هر دو قهرمان نمادی از جست و جوی فردیت روانی آنها است. درنهایت، شاهزادۀ کوچک و شاهلیر در عبور از گذرگاه دشوار خودآگاهی به ناخودآگاهی، روند فردیت را میپیمایند، خویشتنِ خود را مییابند و به نقل از مولانا «زادۀ ثانی» میشوند.
تحلیل مضمونی نگارۀ «دو حکیم متنازع» منسوب به آقامیرک به روش شمایل شناسی
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 27-48
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6239.1256
سهند اله یاری، مرتضی افشاری، خشایار قاضی زاده
چکیده نگارۀ «دو حکیم متنازع» منتسب به آقامیرک در نسخۀ خمسۀ طهماسبی یکی از آثاری است که نگارگر به عنوان مؤلف، معنای افزودهای را از اثر به وجود آورده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی معنای لایه های پنهانی، نگاره مورد نظر را در چهارچوب شمایل شناسی پانوفسکی تحلیل می کند و با روش توصیفی تحلیلی و مطالعات اسنادی، به طرح این پرسش میپردازد که چه لایههای معنایی پنهانی در نگارۀ «دو حکیم متنازع» وجود دارد؟ نتایج نشان میدهد که نگاره برخاسته از دیدگاه های معنوی و دینی است و از باورهای حکمت آمیز اسلام، سرچشمه میگیرد. آقامیرک نیز متأثر از این نگرش عرفانی و از طرفی با توجه به نزدیکی به دربار شاهطهماسب، ضمن بیان شکوه و عظمت دربار به مدد نمادهای بصری و با نمایان کردن جدال دو حکیم در صحنۀ درباری، بهصورت باطنی و غیرمستقیم، پیامهای اخلاقی را به شاه و درباریان انعکاس داده است که مبادا تعصبات بیش از حدِ آنها باعث از بین رفتن سلطنت شود. تصویر بیانگر نزاع کلیدی بین عقل و وهم است؛ نزاعی که درون همه انسانها وجود دارد و انسان را به سوی غرور و غفلت سوق میدهد. ظاهر توهم همانند گل زیبایی است که ظاهر عقلانی دارد؛ ولی در باطن منجر به شکست انسان میشود.
واکاوی جامعه شناختی نقش روشنفکران در مبارزه با استبداد در آثار اوسیپ ماندلشتام
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 49-74
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6445.1285
مهشید حسینیان زرنقی، الهه کریمی ریابی
چکیده پژوهش حاضر جستاری بینرشتهای در حوزۀ نقش ادبیات و روشنفکر در تقابل با حکومت استبدادی در شوروی است. انقلاب اکتبر در روسیه سبب بروز تغییرات اساسی در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور شد. این تحولات در حالی رخ داد که جامعه و بهویژه روشنفکران امید داشتند تا با رویکارآمدن حکومت بلشویکی، آزادیهای مدنی گسترش یابد؛ اما با ظهور سیاستهای استبدادی استالین، بهتدریج عرصه برای هرگونه نقد خلاف جریان رسمی کشور بهشدت تنگ شد. اوسیپ ماندلشتام را میتوان یکی از برجستهترین روشنفکران مخالف دورۀ استالین نامید که با وجود آگاهی از تبعات اعتراض به سیاستهای استالین، با استفاده از ابزار خود؛ یعنی شعر به نقد وضعیت موجود در جهت آگاهسازی مردم پرداخت. در آثار وی بر مسائلی همچون آزادی بیان، حق اعتراض و نفی انفعال عمومی تأکید شده است. در نوشتار حاضر به روش تحلیل محتوای کیفی تلاش شده است با تحلیل مضمون آثار ماندلشتام که برخی از آنها برای اولینبار از زبان روسی به فارسی ترجمه شده است، به پرسش اصلی پژوهش درباره نقش و جایگاه اوسیپ ماندلشتام بهعنوان نمایندۀ برجستۀ روشنفکران در مقابله با استبداد و خودکامگی پاسخ داده شود و عملکرد مبارزاتی وی و رابطهاش بهعنوان نمایندۀ برجستۀ روشنفکران مخالف با جامعه و حکومت بررسی شود. نتایج این پژوهش بینرشتهای متمرکز بر رابطۀ ادبیات و سیاست براساس نظریات سعید و گرامشی بیانگر آن است که ماندلشتام از طریق آثار خود، نقش و تأثیر اجتماعی مهم و آموزندهای در مبارزه با حکومت استبدادی داشته است.
