واکاوی روان شناختیِ انسانیّت زدایی در رمان بندر فَیلی اثر بختیار علی
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 75-100
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6157.1238
اسماعیل برواسی
چکیده بختیار علی از رمان نویسان بلندآوازۀ کُردِ معاصر است که رویکرد ویژۀ او در آثار ادبی اش، بازنمایی رنج های مردم کُرد در سرزمین های تحت اِشغال دولت های توتالیتر و استعمارگر و تصویر انسانیّتِ منکوب شده و به تاراج رفتۀ انسان معاصر در دورۀ هژمونی جنگ و اسلحه بر سرنوشت مردم ستمدیده و استبدادزده است. رمان بندر فَیلی که در آن به تصویرسازی نسل کُشی و تبعید کُردهای فَیلی عراق پرداخته شده، روایتی واقعی از تباهی زندگی کودکی فَیلی است که مردمش با انکار هویّت روبرو بوده و سرنوشت او و مادرش در گردابۀ انسانیّت زدایی توسّط بعثی ها، به رنج و بی بهره گی از آزادی و حقّ زندگی و پایمال شدن کرامت انسانی می انجامد. از آن روی که تاکنون جستار مستقلّی به بررسی انسانیّت زدایی در رمان بندر فَیلی نپرداخته است، نگارنده بر آن است تا به بررسی این پدیده در این رمان بپردازد. مسألۀ بنیادین پژوهش حاضر این است که بن مایه های انسانیّت زدایی، چگونه و در چه قالب هایی در رمان بندر فَیلی، نمود یافته و با چه مفاهیمی پیوند خورده است؟ جهت بررسی این مسأله، نگارنده از روش توصیفی ـ تحلیلی مُبتنی بر بررسیِ روانشناختی بُن مایه های انسانیّت زدایی در این رمان بهره گرفته است. انسانیّت زدایی قومی و نژادی، انسانیّت زدایی مضاعف، انسانیّت زدایی مکانیکی، انسانیّت زدایی حیوانی، اهریمن انگاری و ذهنمندی زدایی از پُربسامدترین جلوه های انسانیّت زدایی در رمان بندر فَیلی است که دستاویزی در جهت توجیه پروسۀ نسل کُشی و تبعید و وسیله ای برای ادامۀ روند تحقیر و شکنجۀ روحی و جسمی و سیطره افکندنِ هرچه بیشتر بر سرنوشت قربانی بوده و چرخۀ تخریب و تباهی شخصیّت به عنوان سوژۀ سرکوب شده و فراموش شده را سرعت بخشیده است.
خوانش سیاسی رمان دموکراسی یا دموقراضه با تکیه بر نظریة ساختار سازمانی
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 101-120
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6409.1279
نسرین فلاح
چکیده ساختار سازمانی الگوی روابط بین نقش های مختلف در هر سازمان را پدید می آورد. ساختار سازمانی از ابعاد متعدّدی تشکیل شده است که چهار بخش آن، تقسیم وظایف، تخصّص، تمرکز و کنترل برجسته است. چهارچوب سیاسی یکی از قالب های شکل گیری نظریة ساختار سازمانی است. رمان دموکراسی یا دموقراضه اثر سیدمهدی شجاعی با موضوع سیاسی و زبانی طنزآمیز، روابط حاکمیت و مردم را در قلمروی نمادین ترسیم کرده است. تحلیل نظریة ساختار سازمانی در رمان دموکراسی یا دموقراضه، ساختار سیاسی اثر، قوانین و ایدئولوژی حاکمان مختلف را نشان می دهد. این مقاله به شیوة تحلیل محتوا با رویکردی بین رشته ای، ویژگی های حاکمیت در این رمان را از منظر ساختار سازمانی در علم مدیریت نقد می کند. یافته ها نشان داده است که ساختار سیاسی در این اثر سه بخش عمدة ساختار سادة تجدّدگرا، ساختار دموکراسی ویرانگر و ساختار دموکراسی فرهیخته نما را در بر می گیرد. تغییر ساختارسازمانی در حکومت های سه گانه، تحوّل ساختار سیاسی را در برخی ابعاد تأیید می کند.
بررسی مؤلفههای ابرانسان نیچه در نمایشنامۀ داود و اوریا نوشتۀ عباس نعلبندیان
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 121-148
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5927.1197
محمد اکسیر
چکیده عباس نعلبندیان گفتوگوهای منظم و منطقی خود را با چاشنی سیاست، فلسفه و موضوعات متعدد دیگر همراه میکند و بحث خود دربارۀ سراب حقیقت را در قالب بیانات شاعرانه و ادبی ارائه میدهد. اگرچه نعلبندیان تحت تأثیر فلاسفه و نمایشنامهنویسان غربی قرار داشته، بهخوبی توانسته است این تأثیرات را بومیسازی کند. خواندن داود و اوریا از دیدگاه ابرانسان نیچه نشان میدهد که نعلبندیان از آن، هم بهعنوان جهشی ایدئولوژیک و هم بهعنوان عنصری ساختاری در سازماندهی کار خود استفاده میکند. هدف این مقاله تأکید بر اهمیت خواندن داود و اوریا در چهارچوب فلسفۀ نیچه و بررسی نقشی است که اندیشۀ نیچه در این نمایشنامۀ بازی میکند؛ از اینرو، روش مطالعه، ادبیات تطبیقی در قالب مطالعات بینارشتهای است. بهطور خاص، این پژوهش به دنبال ارائۀ راههایی است که از طریق آنها بتوان نشان داد که ایدۀ نیچه به درک جدیدی از شخصیت اصلی داود و اوریا و شکل هنری نمایشنامه کمک میکند؛ بهعلاوه، چگونه این درک به شناخت بهتری از نعلبندیان، هم بهعنوان یک هنرمند و هم بهعنوان یک فرد، منجر میشود. یافتههای این مقاله نشان میدهد که چگونه نعلبندیان با استفاده از تفکر نیچه، مفهوم ابرانسان را در نمایشنامۀ داود و اوریا خلق و بومیسازی کرده و به غنای ادب فارسی افزوده است.
تحلیل بینامتنی دیگربودگی در روایت ملکوتِ صادقی و «میان حفرههای خالی» اسماعیلی براساس نظریۀ باختین
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 149-172
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6361.1276
مجید هوشنگی، سپیده یگانه
چکیده در مطالعات میان رشته ای، گفت وگوی میان موضوعات فلسفی با متون ادبی، از اهمیت بالایی برخوردار است. به همین منظور بررسی نظام اندیشگانی باختین در حوزۀ انسانشناسی فلسفی و نظریۀ «دیگربودگی» و تفسیر متون ادبی با این دیدگاه از موضوعات مهمی است که بر لزوم اجتناب از نظام دوقطبی و امتناع شناخت انسان از «خود» بدون تعامل با «دیگری» تأکید دارد. از سویی ادبیات و بهویژه رمان به واسطۀ بازنمایی جهان انسانی در متن، بستر مناسبی برای فهم این گفت وگو در فرهنگ ها و جوامع است. این پژوهش سعی دارد در تحلیلی بینامتنی، میان دو روایت ملکوت اثر بهرام صادقی و «میان حفره های خالی» از پیمان اسماعیلی، به بررسی نهاد «خود» و «دیگری» بپردازد و روابط آنان را در داستان بررسی کند. نتایج حاصل از این پژوهش خواهد گفت که این دو قطب، در هر دو داستان، علاوه بر آنکه روند صیرورت و تحول را در پیش دارد، در روایت ملکوت تا حدودی سیال است. علاوه بر آن، این نهاد در روایت ملکوت جنبۀ فردی و انتزاعی دارد؛ اما در داستان «میان حفره های خالی» بیشتر جنبۀ قومی و فرهنگی به خود میگیرد. از جهتی، بررسی ها حاکی از حضور قطبی بینابین در روایت ها است که از سویی به هر دو قطب نزدیک می شود و در عین حال، قطب مخالف را تقویت می کند.
زیرساختِ شاعرانۀ آواز شجریان با تکیه بر شعر قاصدک
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 173-190
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6420.1281
فریبا سهرابی، وحید مبارک، محمد حاتمی نیا
چکیده ادبیات و موسیقی ارتباطی تنگاتنگ و تکمیلی با یکدیگر دارند. در اجرا، شعر زیرساختِ ذهن و زبانِ موسیقی است و پیوندی استوار با آن دارد. درحقیقت آنچه را که آواها و سازها به کمک اصوات بیان میکنند، واژگان بهصورت ملموستر برای ما روشن میکنند. در این پژوهش بینارشتهای، القاگری آواها به سبب تکرار صامتها و مصوّتها براساس دیدگاه موریس گرامون و به روش توصیفیـ تحلیلی بیان شده است. محور جانشینی واژگان با توجّه به نظریۀ گرامون، زوایای القای معنا و تأثیرگذاری شعر و تأثیر شعر و موسیقی بر یکدیگر را نشان میدهد که براساس معرفی نمونههای موسیقی آوازی و به خصوص «قاصدک» اخوان ثالث با اجرای شجریان، ارزیابی شده است. دستگاههای آوازی در موسیقی ایرانی، دارای مشخّصات خاص خود و بیانکنندۀ حالات مختلفی هستند. آهنگساز و خواننده باید با توجه به مفهوم و محتوای اشعار برگزیده، به انتخاب دستگاه و گوشههای آوازی متناسب با آن بپردازند. این پژوهش به این نتیجه منتهی شد که آواها و کلام، با خاصیّت روشنی، درخشانی و تیرگی، در انتقال دو گفتمان امیدِ اندک و یأسِ غالب، موفق بودهاند و آوا، رنگ احساس موسیقی و سازها را انتخاب میکند و سبب تأثیرگذاری بیشتر و ماندگارترشدن شعر و آثار موسیقایی میشود.
بررسی تطبیقی متالپسیس در رمان و فیلم کتابدزد با تکیه بر آرای جولیان هانبک
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 191-218
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6744.1334
فاطمه احمدی، پیام زین العابدینی
چکیده متالپسیس نوع خاصی از روایت است که موجب تخطی میان سطوح روایی میشود و میتواند از رسانهای به رسانۀ دیگر منتقل شود و در این انتقال ممکن است مضامین، به شکل دیگری در مقصد بروز کند. اگرچه خواص متالپسیس در شرایط پستمدرن مورد توجه قرار گرفته است؛ اما تحقیقات گسترده در فرهنگهای کهن جهان، نمایانگر آن است که استفاده از این شیوۀ روایی در ادبیات و هنر سابقۀ طولانی دارد. از سویی مطالعات تطبیقی و بینارشتهای بهدلیل رمزگشایی مرزهای مرئی و نامرئی، از اهمیت قابلتوجهی برخوردار است. پژوهش حاضر این رویه را از ادبیات به سینما مورد مداقه قرار داده است و مسئلۀ آن بررسی نحوۀ انتقال متالپسیس نوشتاری به متالپسیس تصویری است. هدف پژوهش حاضر تحلیل علائم و اثرات متالپسیس، ازجمله غوطهوری، توهم زیباییشناختی، نحوۀ شکستن دیوار چهارم در انتقال از ادبیات به سینماست. روش پژوهش کیفی با رویکرد روایتپژوهی است؛ از اینرو رمان و فیلم کتابدزد به صورت تطبیقی مورد مطالعه قرار گرفته است. نتیجۀ بهدستآمده نشان از آن دارد که در فیلم برخلاف رمان، بیشترین بخش روایت را دوربین بیطرف پیش میبرد و با متالپسیس سراسری مواجه نیستیم و فقط گاهی تخطیهایی با علائم شدید و واضح روی میدهد.
هنر به مثابه کنش آزاد خیال تا حصول معنا در درد: مطالعه تطبیقی دعوت به مراسم گردن زنی نابوکوف و فیلم داگویل
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 219-244
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6604.1310
لیلی کافی، کیان سهیل
چکیده اینکه درد فرد را از معنا تهی می کند یا به عنوان بخش لاینفک از تجربۀ زیسته، توان آن را دارد که فرد را به حصول معنا برساند موضوع اصلی این مطالعۀ بین رشته ای (تطبیقی) است. در این پژوهش برای اولین بار، رمان دعوت به مراسم گردن زنی نوشتۀ ولادیمیر نابوکوف و فیلم سینمایی داگویل ساختۀ لارس فونتریه با ارجاع به مشابهت های ساختاری و مضمونی مورد مطالعه قرار گرفته اند تا ضمن تشریح وجوه شباهت، به بررسی حصول معنا در درد پرداخته شود. ولادیمیر نابوکوف و لارس فونتریه دو هنرمند مطرح قرن بیستم هستند که آثارشان از وجوه متفاوتی مورد بحث قرار گرفته است. پرداخت درد یکی از وجوه اشتراک در آثار این دو هنرمند است که تا به حال موضوع هیچ مطالعۀ مشترکی نبوده است. این دو با نشان دادن عمق دردی که قهرمان هایشان با آن دست به گریبانند از درونمایه های اولیه ای همچون برداشت ایدئولوژیک، جامعه شناسانه و روان شناسانه گذر می کنند تا به واسطۀ کنش آزاد خیال نشان دهند چگونه هنر می تواند فرد را در حصول معنا و گذر از درد یاری بخشد. بدین منظور، نظریات ایلین اسکاری در حوزۀ مطالعۀ درد و ساخت معنا مطرح و با رویکردی پدیدارشناسانه و با ارجاع به متن این دو اثر مورد مداقه قرار میگیرند تا نقش خیال/ هنر در گسست از درد تشریح شود. این پژوهش در نوع خود می تواند راهگشای پژوهشگران علاقه مند به مطالعات بین رشته ای به صورت عام و مطالعۀ این دو هنرمند به صورت خاص باشد.
استندآپکمدی گونهای بیناهنری در ادبیات معاصر
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 245-272
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6844.1349
احمد رضی، مبینا عابدی
چکیده استندآپکمدی گونهای هنر شنیداریـ دیداری است که در دهههای اخیر مورد توجه جدی قرار گرفته است. استندآپکمدی ترکیبی از هنرهای کلامی و نمایشی است که از ادبیات شفاهی گرفته شده است و ریشه در فرهنگ عامیانه دارد. این هنر به رشته و گرایشهای متعددی تعلق دارد، ازجمله روایتگری، بازیگری، موسیقی، مجریگری و سخنوری. برای اجرای آن، کمدینها روی صحنه بهصورت زنده با تماشاچیان صحبت میکنند و با بیان روایتهایی طنزآمیز از زندگی و مسائل جامعه، مخاطبان را سرگرم میکنند و با خنداندن آنان، باعث تخلیة روحی آنان میشوند. نتایج این بررسی نشان میدهد که با توجه به خصوصیات استندآپکمدی، این هنر بینارشتهای در آینده فراگیر خواهد شد. این گونة هنری مدرن کارکردهای مختلفی دارد؛ ازجمله سرگرمی، آموزش، ایجاد همبستگی و همدلی اجتماعی و نقد مسائل سیاسی و اجتماعی و مهمترین ویژگیهای آن بیناهنریبودن، روایتگری، مخاطبمحوری، انتقادیبودن، بداههپردازی، سیالبودن و بهرهمندی از زبان عامیانه و محاوره است. در این مقاله، ضمن نگاهی به تاریخچة استندآپکمدی در گذشته و امروز ایران، کارکردها، ساختار و ویژگیهای آن معرفی و مهمترین درونمایهها، ارکان، سبکها و شگردهایی که کمدینها در خلق اینگونه نمایشها بهکار میبرند، توضیح داده میشود و بهعنوان نمونه، سه مورد از اجراهای ایرانی تحلیل میشود.
آزادی در انتخاب، رهاورد مدرنیته: مطالعۀ تطبیقی دو فیلم از فرهادی و دو رمان اثر ایشیگورو
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 273-296
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6563.1303
حسین جهانتیغ، معصومه صحت
چکیده کسب دو جایزۀ آکادمی اسکار توسط اصغر فرهادی و جایزۀ نوبل ادبیات توسط نویسندۀ ژاپنی تبار، کازئو ایشی گورو، نشان می دهد که این دو هنرمند علی رغم اصالت آسیایی خود توانسته اند توجه بسیاری را در دنیای غرب به آثار خود جلب کنند. اهمیت این تشابه، زمانی بیشتر می شود که بدانیم تمرکز هر دوی آنها به مسائل اجتماعی مشابهی معطوف است. عبور از سنّت های گذشته برای فرهادی و ایشی گورو امری اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. از این رو شخصیت های پیشرویی را در آثارشان خلق کرده اند که علیرغم پیوندهای عمیق با گذشته، در تلاشند با نگاهی جدید به زندگی، مؤلفه های مدرنیته را در گفتار و رفتار خود پیاده کنند. مطالعۀ تطبیقی پیشِرو می کوشد این شخصیت ها را در دو فیلم چهارشنبه سوری و فروشنده از اصغر فرهادی و دو رمان هنرمندی از جهان شناور و بازماندۀ روز اثر کازئو ایشی گورو مورد بررسی قرار دهد. از این رو با بهره گرفتن از نشانه شناسی، ابتدا نمایندگان مدرنیته را در هر اثر مشخّص می کند و سپس به تبیین این موضوع می پردازد که چگونه همۀ آنان، آزادی در انتخاب را همچنان که حق خود می دانند برای دیگر افراد جامعه نیز قائلند؛ آنچه را که فرزین وحدت ارزش نهادن به مؤلفه های ذهنیّت و کلیّت در مدرنیته قلمداد می کند.
حکایتهای کنتربری. جفری چاسر. ترجمۀ علیرضا مهدیپور
دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 297-304
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6927.1365
فاطمه سادات یحیی پور
چکیده کتاب حکایت های کنتربری اثر ماندگار جفری چاسر (1341- 1400 م.)، شاعر پرآوازه و محبوب قرن چهاردهم میلادی و پدر شعر انگلیسی، به تازگی توسط علیرضا مهدی پور ترجمه شده و در سال 1401 توسط نشر چشمه منتشر شده است. حکایت های کنتربری یکی از محبوبترین اشعار در طول تاریخ ادبیات انگلیسی است که در طی زمان، فنون و آرایه ها و محتوای آن به فراموشی سپرده نشده و رفته رفته ارزش آن افزون شده است. چاسر که شاعری بذله گو و متبحر است، در آخرین سال های عمر خود به نوشتن حکایت های کنتربری رو آورد و در قالب بیست و چهار حکایت و هفده هزار خط آن را به نگارش درآورد که در ایران علیرضا مهدی پور نیز آن را به شعر ترجمه کرده است. این مرور به بررسی و نقد کتاب می پردازد و درنهایت نکاتی راجع به ترجمۀ کتاب بیان می کند.
از پیشارمان تا رمان: تأثیر فرمهای غیر رمان بر پیدایش رمان پاورقی فارسی در مطبوعات ایران از آغاز تا 1300 خورشیدی
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 1-22
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6194.1245
عبدالرسول شاکری
چکیده پیدایش رمان در ایران، که سنت ادبی کلاسیک نظمبنیادِ نیرومندی دارد، مسئلهای است که بررسی سازوکار آن از دیدگاههای گوناگون نیازمند بررسی است. با توجه به همزمانی تقریبی پیدایش رمان فارسی و پیدایش رمان پاورقی فارسی در کشورمان، به نظر میرسد بحث دربارۀ عوامل پیدایش رمان پاورقی فارسی در روشنکردن ابعاد دیگری از عوامل پیدایش رمان فارسی مؤثر باشد. پرسش اصلی ما در این مقاله این است که تأثیر فرمهای غیررمانِ منتشرشده در مطبوعات ایران از آغاز تا 1300 خورشیدی در پیدایش رمان فارسی چگونه بوده است. با پذیرش نظریۀ چندنظامی بالایی و با استفاده از نظریۀ رئالیسم صوریِ وات، شش مؤلفۀ اصلی رمان رئالیستی، شامل پیرنگ، توصیف رئالیستی، شخصیت، زمان، مکان و زبان در پاورقیهای مورد نظر (بیشترین انواع پاورقی غیررمان، شامل پاورقی تاریخی، سفرنامه، شرح حال و علمی) مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به وجود این مؤلفهها در پاورقیهای یادشده، میتوان نتیجه گرفت که هر یک از انواع پاورقیهای مورد بحث، از جهت دارابودن مؤلفههای رئالیستی، در پیدایش رمان فارسی مؤثر بودهاند و میتوان آنها را به زنجیرۀ پیدایش این ژانر در ایران افزود.
تأثیرپذیری گوته از قرآن در دیوان غربی ـ شرقی
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 23-47
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5808.1176
مصطفی حسینی
چکیده بیگمان ادبیات تطبیقی ارتباط تنگاتنگی با مطالعات ترجمه دارد و دست کم در یکی از قلمروهای آن، بررسی تأثیرات ادبی بین فرهنگها و ادبیاتهای مختلف، این ارتباط ملموستر و جدیتر است. نویسندۀ بلندآوازۀ آلمانی، گوته، از دوران دانشجویی به مشرق زمین، در معنای وسیع کلمه، علاقهمند بود و در این باره پیوست آثاری را به زبانهای مختلف اروپایی مطالعه میکرد. در خلال این مطالعات بود که وی با کتاب آسمانی مسلمانان، قرآن، نیز آشنا شد و شدیداً تحت تأثیر آن قرار گرفت. این تأثیرپذیری در برخی از اشعار او به ویژه در جامعترین دفتر شعرش، دیوان غربی ـ شرقی (1819)، کاملاً مشهود است. جستار حاضر بر آن است که از طریق مبانی نظری ادبیات تطبیقی، قلمرو مطالعات تأثیر و تأثر، و با تکیه بر مستندات و شواهد تاریخی این تأثیرپذیری را بررسی کند. چنان که خواهد آمد، گوته به مدد ترجمه بود که متنی مختلط آفرید و از رهگذر آن الفاظ، عبارات، تصاویر و مضامین جدیدی به اثرش افزود. در ابتدا نشان دادهایم که وی چگونه و از رهگذر چه کسانی با قرآن کریم آشنا شد و چه ترجمه-های از این اثر را در اختیار داشت. در ادامه افزون بر دفترهای دوازدهگانۀ دیوان غربی ـ شرقی، موخرۀ نسبتاً بلند آن نیز بررسی شده، و تقریباً تمام تأثیرپذیریها و اقتباسها استخراج و آیاتی را که سرچشمۀ الهام او بوده نیز ذکر شده است.
بازتاب مفاهیم اصلی توسعه در رسانههای جانشین روایت نیم قرن مدرنیزاسیون در رمانهای شاخص فارسی (1340 تا 1380)
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 49-75
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5916.1195
هادی خانیکی، آزاده خادم خروی، مسعود تقی آبادی
چکیده بررسی روایت مدرنیزاسیون در رمانهای شاخص فارسی، پژوهشی در حوزۀ مطالعات میانرشتهای علوم ارتباطات و ادبیات داستانی است. در این پژوهش، رمانِ شاخص بهمثابۀ رسانۀ جایگزینی در نظر گرفته شده است که میتواند با بیان روایتهای خاصی، بازگوکنندۀ شرایط روز جامعه در هر دورانی باشد. آنچه در این مطالعه مورد بررسی قرار میگیرد، بازتاب گفتمان مدرنیزاسیون در رمانهای شاخص 5 دهه (1380ـ1340) است. این پژوهش در پی اثبات و تبیین کارکردهای رسانهای رمان در بیان مفاهیم مدرنیزاسیون است. بهمنظور پردازش این موضوع، رمانهای شاخص 5 دهه، براساس نمونهگیری «مورد مشهور» و نظرسنجی از صاحبنظران، منتقدان، نویسندگان و همچنین روزنامهنگاران حوزۀ ادبی انتخاب شد. تحلیل روایت نیز روش این پژوهش است که براساس دیدگاه روایتشدۀ رویکرد روایتشناسی جرالد پرینس که از نظریهپردازان ساختارگراست، انجام شده است. برمبنای نتایج بهدستآمده از این تحقیق، مدرنیزاسیون که براساس نظریههای توسعه، در گسترۀ وسیعی از بافتهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و حتی روانشناختی قابل بررسی است، در رویدادهای روایتشدۀ رمانهای منتخب قابل مشاهده است؛ روایتهای این رمانها با شرایط روز هر دوره همخوان است. همچنین توسعۀ سیاسی، نقد سیاسی و نقد دولتمردان، عقلانیت سیاسیـ اجتماعی، مذهب، مهاجرت، شکاف طبقاتی و زنان مفاهیمی هستند که در تمام این رمانها وجود دارد.
تحلیل گادامری دیالوگ و کارکرد روایی آن در تطبیق رسالة الغفران ابوالعلاء معری و «طلب آمرزش» صادق هدایت
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 77-94
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5978.1208
نرجس توحیدی فر، مجید صالح بک
چکیده ادبیات تطبیقی را میتوان محفلی برای دیالوگ میان الگوهای اندیشگانی ملل گوناگون دانست؛ پس بررسی شکلهای متنوع آن در این حوزه بسیار حائز اهمیت است. از حیث روایی، دیالوگ یکی از ابزارهای کانونیسازی متن از درون است که نویسنده آن را برای عینیتبخشیدن به رویدادهای روایت، نزدیکی بیشتر به خواننده، خالیکردن فضایی برای مشارکت خواننده و نیز بهاشتراکگذاشتن باورهای درونی و بیرونی به کار میگیرد. پژوهش حاضر در پی آن است که با نوعی رویکرد ادبیات تطبیقی، از طریق بررسی دیالوگهای دو اثر رسالة الغفرانِ ابوالعلاء معری و «طلب آمرزش» صادق هدایت، به تطبیق شکلی دیالوگهای دو اثر براساس الگوی گادامری بپردازد و نیز کارکرد بهرهگیری از این شکل روایی را توسط دو نویسنده مقایسه کند. از آنجاکه گادامر به اهمیت دیالوگ در ارتباطات اجتماعی توجه بسیار دارد، این پژوهش میتواند در جهت خوانش جامعهشناسانۀ دو اثر یادشده مفید باشد؛ پس تحلیل او از دیالوگ مبنای کار پژوهش حاضر است. نتیجهای که این پژوهش در پایان به آن میرسد این است که بهکارگیری دیالوگ در دو اثر، کارکردهای مشترکی دارد؛ ازجمله بازگشت به گذشته، شخصیتپردازی، گفتن به جای نشاندادن، بیان اعترافها و اصلاح تفکر اشتباه دربارۀ مردگان. همچنین «گشودگی» بهعنوان شرط اساسی دیالوگ گادامری در دیالوگهای هر دو اثر دیده میشود.
به روزآمدگی اقتباس نمایشنامه مکبث شکسپیر از منظر تحلیل گفتمانی
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 99-115
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5223.1088
یاسمن یاسی پور طهرانی
چکیده اقتباس مکبث (2010) به کارگردانی روپرت گولد، با برخی مشکلات انسان امروزی مرتبط شده است. در این مطالعۀ تطبیقی، ارتباط بین مفهوم قدرت با تصاویر و صحنهپردازیهای فیلم، مانند فضاهای بسته و تاریک، لباسها و طراحی صحنه بررسی میشود. با بهکارگیری نظریۀ اقتباس لیندا هاچن و تحلیل بافت فرهنگی، اجتماعی و تاریخی میتوان به معنی صحنهپردازیها و فضاسازیهای فیلم پی برد. این مقاله به بررسی چگونگی بهکارگیری روشهای نوین در ارائۀ مسائل اجتماعیـ تاریخی مربوط به متن منبع میپردازد. به کمک الگوی گفتگوی بینامتنی رابرت استم، به چگونگی ارتباط بین تصاویر فیلم و مفاهیم ارائهشده پی میبریم. تلاش گولد بر این بوده است تا موقعیت زمانیـ مکانی امروزی را با بهکارگیری روشهای نوین بصری در فیلم خود منعکس کند. با در نظر گرفتن فیلم گولد، نتیجه میگیریم که موارد مشابهی از اعمال قدرت در قالب نظارت و کنترل در زمان معاصر نیز وجود دارد. اقتباس روپرت گولد سعی در شنیدهشدن صدای خاموش قربانبان سیستم نظارت و کنترل در زمان و مکان کنونی دارد.
مقایسۀ فضای گفتمانی در ساختارِ آئین و فُرمِ سینمایی بر اساس نظریۀ اسطورهسنجی ژیلبر دوران بستر مطالعاتی: مرثیۀ برف
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 117-135
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5968.1206
فرشته پایدار نوبخت، مینو خانی
چکیده پژوهش حاضر بر آن است تا با تمرکز بر روش اسطورهسنجیِ ژیلبر دوران به بررسی رابطۀ فُرمِ سینما و ساختارهای آیینی و کُهنالگویی بپردازد. مسئلۀ اصلی تحقیق این است که نیروهای برسازندۀ تخیل و ادراک، با چه فرایندی با فُرمهای بصری درگیر میشوند. به نظر میرسد این فرایندها بهمثابۀ نوعی از کارکردهای زیباییشناختی سینما، از قبل با الگوهای ثابت، ایستا و کُهنالگویی درگیر هستند؛ بهنحوی که کُنشِ تماشاکردن، فضای آمیخته و درهمتنیدهای از نیروهای همسو و متضاد را پدید میآورد که از یکسو، با ساختارهایِ بیرونی مانند نظامهای اجتماعی و جهانزیستهای تماشاگران و از سوی دیگر، در پیوند با نظامهای درونی همچون کُهنالگوها، نمادها، ارزشها و باورهای اخلاقی درگیر است. پژوهش به روش توصیفیـ تحلیلی انجام و دادهها از منابعِ کتابخانهای گردآوری شده است. تأملات بر روی فیلمِ مرثیۀ برف، نشان داد کارکردهای زیباییشناختیِ فُرمیک، این روابط را به فضایی همآمیخته، تنشی و سیّال تبدیل کرده است؛ بهگونهای که ارزشها و مفاهیم در ساختاری نرم و منعطف و در عینِ حال نظاممند و منسجم شکل میگیرند.
صادق چوبک و فضاهای هتروتوپیک با تأکید بر هویت و جنسیت زنانه
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 137-162
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5776.1169
کلثوم میری اصل
چکیده یکی از ویژگی های برجستۀ آثار صادق چوبک، توجه به فضاهای خارج از هنجار موجود در جامعه است. انتخاب فضاهایی چون مردهشورخانه، روسپیخانه، آغل و طویلۀ حیوانات به عنوان محل سکونت شخصیت های داستانی که عمدتا زنان روسپی، مطرود و فقیر و بیچاره هستند، باعث تمایز آثار داستانی وی شده است. در این مقاله، با نظر به رویکرد بینارشتهای، فضاهای داستانی چوبک از منظر مفهوم هتروتوپیا از دیدگاه میشل فوکو بررسی و تحلیل میشود و با تأکید بر هویت زنان، با استفاده از روش تحلیل گفتمان انتقادی فمینیستی در اینگونه فضاها، نشان داده خواهد شد که آثار داستانی چوبک با به تصویرکشیدن فضاهایی هتروتوپیاییِ انحراف و بازنمایی هویت و جنسیت زنانه در این فضاها، خود به منزلۀ فضاهایی هتروتوپیک از نوع مقاومت و مبارزه هستند که نمایش چنین فضاهایی سعی در نقد و نکوهش جامعهای دارد که بستر رشد و ظهور چنین ناهنجاری ها و تبعیض هایی در ارتباط با حقوق زنان و طبیعیشدگی این تبعیض ها را موجب شده است.
جان راولینز و اقتباس ایدئولوژیک از شرق: مطالعه موردی فیلم هزارویک شب
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 163-182
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6135.1234
روح الله نعمت الهی
چکیده مطالعات بینارشتهای از اهمیت بالایی برخوردار است؛ زیرا بسیاری از رشتهها را به هم وصل میکند. مطالعات بینارشتهای که بخشی از پژوهشهای ادبیات تطبیقی است، پلی ارتباطی بین رشتههای علوم انسانی و هنری ایجاد میکند که بازآفرینی در شکل فیلم در این حوزه میگنجد که بین سینما و ادبیات ارتباط و نزدیکی برقرار میکند. گسترۀ مقالۀ پیش رو، بررسیِ تفسیر خاصِ جان راولینز از کتاب هزار و یک شب در شکل بازآفرینی آن در فیلم هزار و یک شب (1942) است. این فیلم که به پیروی از کتاب هزار و یک شب، هزار و یک شب نام دارد، از هزار و یک شب فاصله گرفته و آن را تحریف کرده است. این تحریف و تغییر در ذات اقتباس است؛ چراکه راولینز نمیخواهد به طور کامل به داستان وفادار بماند و عملاً وفاداری را فدای تخیل خود میکند. از آنجاکه کارگردان فیلم، کارگردانی غربی است که به بازنمایی شرق میپردازد، این سؤال مطرح است که آیا این تغییر، ایدئولوژیک است و باید فیلم در حوزۀ شرقشناسی بررسی شود؟ آیا وی شرق را تحریف کرده است؟ نتایج تحقیق نشان میدهد راولینز شخصیت شهرزاد را به کلی تغییر داده است و وی را زنی رقاصه معرفی میکند که برای اعراب میرقصد و آنان را مسحور رقص خویش میکند. ممکن است این طور استنباط شود که راولینز شرق را تحریف کرده و تصاویر کلیشهای و منفی ارایه کرده است و اقتباس او تصاویری خودکامه، قانونگریز، احساسی، خرافی، شهوانی و قدرتطلب از شرقیان را به تصویر کشیده است.
بررسی فرودستی مضاعف زن مهاجر در رمانهای «شالی به درازای جادۀ ابریشم» و «فرهنگ فشردۀ لغات چینی به انگلیسی برای عشاق» با تکیه بر نظریۀ اسپیوک
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 183-211
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6063.1222
فریبا رحمانی، اکبر شایان سرشت، ابراهیم محمدی
چکیده این تحقیق بر آن است تا رمانهای شالی به درازای جادۀ ابریشم از مهستی شاهرخی و فرهنگ فشردۀ لغات چینی به انگلیسی برای عشاق از شیائولو گوئو را با تکیه بر نظریۀ «فرودست» از «گایاتری چاکراورتی اسپیوک» تحلیل و بررسی کند. در این پژوهش که با روش توصیفیـ تحلیلی و رویکرد پسااستعماری صورت گرفته است، هر دو رمان یادشده براساس مؤلفههای زبان، دیگری در حاشیه، اروپامحوری، مردسالاری و نادیدهگرفتن عاملیت زنانه، فرودستی و عدم امکان بیان زن، نیاز به مرد، نیاز به تشکیل خانواده و موقعیت اجتماعیـ اقتصادی، تطبیق و مصداقیابی شدند. نتایج حاصل از پژوهش نشان میدهد هر دو زن در کشور مقصد و در رابطۀ عاشقانهشان نادیده گرفته میشوند و اعتمادبهنفسشان کاهش مییابد. آنها جایگاه مناسبی نمییابند و در اجتماع پذیرفته نمیشوند و تفاوتشان با سایرین همواره درجهت تثبیت فرودستی به ایشان القا میشود. کتایون و تسوانگ با وجود ترغیب توسط معشوق برای زندگی به سبک اروپایی و گاه گردننهادن به این توصیهها، همچنان «دیگری» میمانند؛ دیگریهایی که حتی توان و صدایی برای ابراز خود ندارند. با اینکه هر دو حداقل در رابطۀ عاشقانۀشان سعی میکنند نظراتشان را مطرح کنند؛ اما این مسئله تغییری در شرایط و برخورد دیگران ایجاد نمیکند. درنهایت هیچکدام کاملاً موفق نمیشوند. آنها در بهترین حالت توانستهاند این را بیان کنند که چگونه فرودست فرصت و امکانی برای گفتن و شنیدهشدن ندارد. حتی اگر در مورد جایگاه و شرایطش آگاهی کسب کرده باشد و برای آن تلاش کند، دغدغههای زن فرودست از نظرـ حداقلـ نظام امپریالیست و اجتماع مردسالار چندان ارزشی ندارد.
تحلیل تطبیقی عنصر بکرزایی در دو رمان اتوپیایی زنستان و نفرین خاکستری
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 213-238
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6223.1250
نادیا احمدی نیک، غلامرضا پیروز، سارا ساعی دیباور
چکیده ادبیات تطبیقی از مهمترین حوزههای مطالعات علوم انسانی، از دیرباز مورد توجه پژوهشگران بوده است؛ اما اهمیت آن زمانی که در زمینههای ادبیات زنان مورد استفاده قرار میگیرد، دوچندان میشود. رمان کلاسیک زنستان اثر شارلوت پرکینز گیلمن نخستین اثر پیشگام فمینیستی آمریکایی به شمار میرود. در مقابل رمان ایرانی نفرین خاکستری اثر محبعلی نیز شباهتی مضمونی با رمان پرکینز گیلمن دارد. نویسندگان هر دو رمان، سرزمینی آرمانی را از جامعۀ زنان ترسیم کردهاند؛ درواقع آرمانشهری که ساکنان آن فقط زنان هستند و از طریق بکرزایی، مادربودن برای آنان تحقق پیدا میکند. همین شباهت و تناظر محتوایی و مضمونی از علل انتخاب این دو رمان در حیطۀ آثار زنان توسط پژوهشگران این جستار بوده است. پژوهشگران با روش تحلیل محتوای کیفی و در چهارچوب مکتب فمینیسم به بررسی و تحلیل آثار انتخابی در حیطۀ بازنمایی مفهوم بکرزایی از طریق ترسیم آرمانشهر اتوپیایی میپردازند. خوانش تطبیقی دو روایت بر بنیاد مفهوم بکرزایی در دو رمان اتوپیایی زنستان و نفرین خاکستری با استفاده از سه مؤلفۀ «مردستیزی در ابتدای رمان در تفکر اتوپیایی»، «بکرزایی لازمۀ تفکر اتوپیایی» و «گذار از تفکر اتوپیایی و عدول از بکرزایی» به استخراج مشابهتها و موتیفهایی که چگونگی کاربست بکرزایی در دو اثر آمریکایی و ایرانی را نشان میدهد، میپردازد. با وجود مؤلفههای مشترک محتوایی و مضمونی، شرایط مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... میان دو ملت باعث ایجاد تفاوت در نوع نگاه پرکینز گیلمن و محبعلی به عنصر بکرزایی در قالب رمان اتوپیایی میشود؛ همانطور که در نگاه عمقی پرکینز گیلمن و نگاه گذرای محبعلی در طول رمان قابل مشاهده است.
مطالعۀ بینارشته ای ویژگیهای گروتسکی در آثار منتخب بهمن محصص و روی اندرسون با تکیه بر نظریۀ میخائیل باختین
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 239-259
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6154.1237
ریحانه آقابراتی، سید پرهام مهاجرزاده، یاسمن فرهنگ پور
چکیده گروتسک نوعی بیان بصری است که به هنرمند اجازه میدهد تا با خلق هویت بصری عجیب، غیرعادی و غیرواقعی، مفاهیم مورد نظر خود را بهصورتی متفاوت در هنر بیان کند. تعریف مؤلفههای خاص برای گروتسک در هنر یکی از مباحث مورد توجه نظریهپردازان بوده و از زوایای مختلفی توسط آنها بررسی شده است. پژوهش پیشِرو، با هدف تطبیق تابلوهای منتخبی از بهمن محصص (۱۳8۹ـ۱۳0۹) و پلانهایی از فیلم سینمایی «آوازهایی از طبقۀ دوم» اثر روی اندرسون (۲۰۰۰ م) با تکیه بر نظریۀ گروتسکی میخائیل باختین (۱975ـ۱89۵ م) و استفاده از رویکرد میانرشتهای، درصدد یافتن اشتراکات آنها با توجه به ویژگیهای مد نظر این فیلسوف روس است. روش مورد استفاده در این پژوهش توصیفیـ تحلیلی است و جمعآوری دادهها به شیوۀ کتابخانهای انجام گرفته است. نتیجۀ این پژوهش حاکی از آن است که با وجود خلاء پژوهشی درباره پدیدۀ گروتسک در هنرهای بصری، هر دو هنرمند با توجه به ریشههای فرهنگی متفاوت، از مؤلفههای معرفیشده توسط باختین بهخوبی استفاده کردهاند و در این مورد از جنبههای مشترک برخوردارند.
فاطمه سیاح و ادبیات تطبیقی در ایران، تأملی دیگر
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 261-294
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6581.1306
علی رضا انوشیروانی
چکیده گلبن اولین کسی است که آثار پراکندۀ فاطمۀ سیّاح را به توصیۀ سمیعی گردآوری و چاپ کرد. او در این کتاب سیّاح را بنیانگذار ادبیات تطبیقی ایران نامید. این جستار بر آن است تا ابطال این باور را ثابت کند. نویسنده در عینآنکه نوآوریهای این بانوی فرزانه در حوزۀ مطالعات ادبی را میستاید بر این باور است که گلبن به اشتباه و از سَرِ ناآشنایی با اصول بدیهی ادبیات تطبیقی چنین جایگاهی را برای سیّاح قائل شده است. این جستار بر اساس موازین ادبیات تطبیقی به تحلیل گفتمان آکادمیک و محتوای مقالههای سیّاح پرداخته و نشان میدهد که هیچ یک از نوشتههایش به معنای علمی در چهارچوب نظری و روش تحقیق ادبیات تطبیقی نمیگنجد. سیّاح نه در این حوزۀ تحصیلات آکادمیک و نه ادعای تطبیقگری داشته است. او حتی با نامآوران ادبیات تطبیقی روسی و فرانسوی معاصر خود مانند وسِلُفسکی و ژیرمُنسکی هم آشنا نبوده و به پیچیدگیهای این حوزه اِشراف نداشته است. مهم آن است که کاربردِ چنین اصطلاحات غیرِمستند و دلبخواهانه و برخی کژفهمیهای دیگر به مرور زمان به گفتمان غالبی تبدیل شده که پیامدهای منفی در گسترۀ ادبیات تطبیقی ایران داشته است بدین معنا که هرکارناآزمودهای بدون تحصیلات و پژوهش آکادمیکِ معتبر سَرِخود وارد حوزۀ تطبیقگرایی شده و در نتیجه آن را به کجراهه کشانده است. بر همین اساس است که پس از گذشت بیش از هفتاد سال، علیرغم غنا و تنوع سرشار ادبیات فارسی، در اثر پندارهای کجومعوج هنوز ادبیات تطبیقی در فضای آکادمیک ایران به جایگاه قابل قبولی در سطح بینالمللی و در شأن فرهنگ ایرانی دست نیافته است.
مطالعۀ تطبیقی داستان رزم کیخسرو و افراسیاب در نگارههای شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی با رویکرد ساختارگرایانه ولادمیر پراپ
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 1-22
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5696.1157
غلامحسین رحیم زاده، محبوبه ذباح، علی ذباح
چکیده در دورۀ ایلخانان، نخستین نسخ مصور شاهنامه تولید شد و اشعار فردوسی، زمینهای مناسب برای تصویرسازی قرار گرفت. موضوع نگارۀ «نبرد کیخسرو با افراسیاب» در شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، الهامگرفته از اشعار فردوسی است که در هر دو نسخه یکسان است؛ اما نگارهها تفاوتهایی دارند که به دلیل داشتن تغییرات در بیان بصری حائز اهمیت هستند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل و مقایسه دگرگونیهای تصویرسازی نگارهها میخواهد ژرفساخت داستان را آشکار کند؛ از اینرو به این پرسش میپردازد که نگارگران شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، چگونه داستان نبرد کیخسرو با افراسیاب را به تصویر کشیدهاند؟ شیوۀ تحلیل در این پژوهش، بینرشتهای است و از رویکرد ساختارگرایی با تکیه بر نظریۀ ولادمیر پراپ برای تحلیل متن و تصویر استفاده میشود. نتایج این پژوهش نشان میدهد که هر دو نگاره در تطبیق با شاهنامۀ فردوسی دچار دگرگونی ساختاری هستند. در این امر، دلایلی مانند متأثرشدن از هنجارهای سیاسی، نظامی، اجتماعی و مذهبی، همچون شرایط ایدئولوژیک حاکم بر زمانه و زمینه و اعتقادات شخصی پادشاهان بهعنوان سفارشدهندگان و مکاتب حاکم بر نگارگری مؤثر بودهاند. همچنین سبک شخصی نگارگران در بروز ویژگیهای تصویرسازی، سبب ایجاد دریافت متفاوت از داستان فردوسی شده است. این امر حاکی از نوعی دگرگونی ساختاری در عوامل بیرونی و درونی، از قبیل حذف شخصیت رستم، توس و سپس جانشینی شخصیت بایسنغرمیرزا به جای کیخسرو بهعنوان قهرمان در نسخۀ بایسنغری و جانشینی شاهطهماسب بهجای کیخسرو در نگارۀ نسخۀ طهماسبی است.
تحلیل رباعیات خیام بر مبنای نظریه هیجانی پلاچیک
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 23-50
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5665.1151
علیرضا نبی لو، فرشته دادخواه
چکیده در دهـه های اخیـر، ورود مطالعـات میـانرشتـهای به تحقیقـات ادبی، سبب تازگی و جذابیت پژوهشهای ادبی شده است. با توجه به ظرفیت رباعی بهعنوان یکی از قالبهای شعر فارسی و عاطفه که یکی از اجزای اصلی شعر است، در این پژوهش، رباعیات خیام از منظر روانشناسی بررسی و تحلیل شده است. چهارچوب نظری این مقاله را نظریة پلاچیک تشکیل میدهد. بر اساس این نظریه، هشت هیجان یا عاطفه میان تمام موجودات زنده مشترک است. این عواطف هشتگانه عبارتاند از: تخریب، شادی، جذب، جهتیابی، دفاع، محرومیت، دفع و اکتشاف. تمام هیجانهای مورد نظر پلاچیک، در رباعیات خیام قابل استنباط است. هیجانهای تخریب 37 مورد، شادی 90 مورد، جذب 107 مورد، جهتیابی 61 مورد، دفاع 32 مورد، محرومیت 130 مورد، دفع 43 مورد و اکتشاف 103 مورد هستند. اگرچه تصور غالب بر این است که هستة مرکزی منظومة فکری خیام بر خوشباشی و عشرت تمرکز دارد؛ اما این بررسی روانشناختی روشن کرد که در این رباعیات، غم و اندوه بر شادی و لذت سیطره دارد. نتایج حاصل از این پژوهش گوشهای از ابعاد شخصیت عاطفی خیام را آشکار میکند.
تحلیل تطبیقی و بینرشتهای مسئولیتپذیری در نظریة معنادرمانی ویکتور فرانکل و مثنوی مولوی
دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 51-78
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5655.1149
شبنم قدیری یگانه، اسماعیل آذر، ساره زیرک
چکیده پژوهش حاضر تحلیل تطبیقی و بین رشته ای مسئولیتپذیری در معنادرمانی ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی و مولانا، شاعر و عارف نامدار ایرانی است. در معنادرمانی آزادی اراده و مسئولیتپذیری توأمان و نمایانگر انسانبودن است. به باور فرانکل شناخت مسئولیت راهی برای کشف معنای زندگی است. مولانا نیز مسئولیتپذیری را مبنای زندگی میداند و انسان را به پذیرش مسئولانه اعمال در دنیا و آخرت رهنمون میسازد. او همچون فرانکل ما را در قبال خداوند، خود، دیگران، موقعیت و سرنوشت مسئول میشمارد و از فرافکنی برحذر میدارد. هدف از این پژوهش بیان شباهتها و تفاوتهای دیدگاه این دو اندیشمند درخصوص مسئولیتپذیری و مقایسة یک نظریة مطرح روانشناسی با اندیشة عرفانی تعلیمی مولاناست. پژوهش بین رشته ای حاضر به روش توصیفی تحلیلی درصدد پاسخ به این پرسشهاست که وجوه همسویی یا تفاوتهای احتمالی این دو دیدگاه در چیست؟ دستاورد پژوهش بیانگر این است که آبشخورهای دو اندیشه برای بیان یک آموزة واحد متفاوت است. فرانکل از منظر روانشناسی وجودگرا و مولانا بر اساس آموزه های قرآنی و عرفان اسلامی به مسئولیت پذیری پرداخته است. فرانکل معتقد به کشف مسئولیتی منحصربهفرد در تمامی جنبه های زندگی است؛ اما مولانا غیر از باورمندی به مسئولیت های خاص هر فرد، مسئولیت های بنیادین انسانی را نیز بیان کرده است. به عقیدة فرانکل انسان در دنیا مسئول انتخابهایش است؛ اما در نگاه مولانا انسان نه تنها در دنیا مسئولیت انتخاب هایش را بر عهده دارد؛ بلکه با اعمال دنیایی پاداش و جزای اخروی خویش را نیز رقم می زند. فرانکل مسئولیت گریزی را نتیجة ناتوانی در کشف معنا می شمارد و مولانا آن را حاصل غلبة نفس اماره و ریشة بسیاری از بی اخلاقی ها میداند.
