کنکاش در منابع منظومة «ورقه و گلشاه» عیوقی و «عروة و عفراء» (بررسی تطبیقی)
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 آذر 1404
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8985.1604
حجت رسولی
چکیده «ورقه و گلشاه» داستانی قدیمی است که توسط شاعری به نام عیوقی به رشتة نظم کشیده شده است. اصل داستان، همانگونهکه شاعر خود میگوید، از داستانهای تازی است که در قبلیهای از قبایل عرب اتفاق افتاده و آن حکایت حال پسر عمویی به نام «ورقه» و دخترعمویی به نام «گلشاه» است که با هم در قبیله و خاندان خود بزرگ شده، مهر و محبت یکدیگر را به دل گرفتند و مهرشان به عشقی آتشین مبدّل گشت. شباهتهای کلی میان این داستان و داستان «عروه و افرا» که آن نیز داستان عشق دو دلداده در ادبیات عربی است و ریشه در منابع عربی دارد تردیدی در اینکه داستان «ورقه و گلشاه» برگرفته از داستان عروه و افراست بر جای نگذاشته است. اینکه منظومة فوقالذکر نیز مانند منظومة «عروه و افرا» ریشه در منابع عربی داشته باشد امری بدیهی است، اما اینکه این داستان از کدام منبع یا منابع گرفته شده و مهمترین منابع آن کدام است نیاز به پژوهش دارد..حاصل مجموعة تحقیقات انجام شده در خصوص منابع منظومة ورقه و گلشاه عیوقی و دقت در عصر سرایش این منظومه نشان داد که عیوقی در سرایش بخشهای مختلف منظومه خود از الأغانی اصفهانی و الشعروالشعراء ابنقتیبة و مروجالذهب مسعودی بیشترین بهره را برده، و افزودههایی نیز بر این منابع داشته که احتمالا برگرفته از منابع شفاهی است.
پس از ادبیات تطبیقی نوشته آدریانا مارچتیچ ، ترجمه مسعود فرهمند و پگاه فرهنگ مهر
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 25 مرداد 1404
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8997.1603
زهرا حق شناس
چکیده آدریانا مارچتیچ در سال 1961 در بلگراد به دنیا آمد. او استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه بلگراد و نویسنده کتابهای چهرههای روایی(2004)، مطالعات ادبی تطبیقی امروزی (2005)، تاریخ و داستان (2009)، پس از ادبیات تطبیقی ( 2015)، ادبیات تطبیقی: نقطهنظرها و تفاسیر(2016) و نقدی بر منتقدین (2020) است. او سالها در حیطۀ مطالعاتی ادبیات تطبیقی مشغول به کار بوده و مقالات و کتابهای متعدد و بسیار ارزشمندی در این زمینه به رشتۀ تحریر درآورده است. بنابر ماهیت و ذات پویای رشتۀ ادبیات تطبیقی، همواره بحثهای زیادی بر سر ارائۀ تعریفی واحد از این رشته بر سر زبانها بوده که باعث کجفهمی ها و بدفهمیهای زیادی در این مورد شده است. کتاب پس از ادبیات تطبیقی یکی از آثاری است که با ارائۀ تاریخچه ای از نظریات و مفاهیم منتقدان ادبی، در رفع این ابهامات میکوشد. این اثر اطلاعات زیادی را از جزئیات سیر تحولی ادبیات تطبیقی در کشورهای مختلف که معمولاً مورد توجه نیستند، انتشار داده است که همین، خوانندۀ تازهکار را با چالشهای ذهنی زیاد و نگاهی کاملاً جدید به این رشته روبهرو میکند. مارچتیچ سپس به بیان مشکلات ادبیات تطبیقی در کشورهای مختلف میپردازد. افراد پس از خوانش این کتاب میتوانند درک بیشتر و عمیقتری نسبت به کرسیهای درسی ادبیات تطبیقی در ایران داشته باشند و به نقد و بررسی علمی آن بپردازند و بدین واسطه بسیاری از اندیشههای نادرست در این زمینه، به خودی خود از بین خواهد رفت
درآمدی نقدی بر کتاب «ادبیات تطبیقی در نوسان»
مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 آبان 1404
https://doi.org/10.22077/islah.2025.10229.1760
تورج زینی وند
چکیده کتاب ادبیات تطبیقی در نوسان، تألیف رؤیا لطافتی و بیتا معظمی فراهانی، (سمت، 1398) یکی از آثار تحلیلی و تئوری به زبان فارسی در تبیین و معرّفی زوایای نوین ادبیات تطبیقی به شمار میآید. این اثر آموزشی که در پنج فصل نگاشته شده است، به عنوان یکی از منابع اصلی وتخصصی دانشجویان رشتة زبان و ادبیات فرانسه (درس ادبیات تطبیقی) در دو مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تدوین شده است. یافته های این پژوهش نقدی در تبیین محاسن و کاستی های این اثر چنین است؛ این اثر آموزشی و موجز به معرّفی و تحلیل روزآمد مباحث و زمینههایی در ادبیات تطبیقی پرداخته است که کمتر از سوی دیگر پژوهشگران ایرانی، مورد اهتمام بوده است. از سوی دیگر؛ بهرهگیری از پژوهش های نوین، طرح مسائل جدید در قلمرو ادبیات تطبیقی، مشاورة علمی با انرو الویه بونرو (استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه سوربن)، استفاده از برخی نمونهها و شواهد فرهنگی - ادبی ایران در تبیین مباحث، ذکر پانوشتهای ضروری، و.. از دیگر محاسن آن به شمار میآیند. اما فقدان پرسش و راهنمای تدریس، عدم تبیین اهداف آموزشی مورد انتظار از فراگیران، عدم اهتمام به نشانههای نگارشی و برخی ساختارهای زبان فارسی، پوشیدگی و ابهام در بیان برخی مسائل و نیز کاربرد واژگان و تعبیرهای انگلیسی که برابر آنها در زبان فارسی وجود دارد و.... از جمله کاستی های آن محسوب میشود.
Thinking Literature across Borders
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 3-6
https://doi.org/10.22077/islah.2026.4023
Alireza Anushiravani
چکیده
Comparative literature, which developed in late nineteenth-century France, emerged to cross the geographic, linguistic, and political boundaries of European national literatures. The discipline's rise coincided with the growth of national identities across Western Europe. During this period, widespread nationalist ideologies fueled a fierce competition for cultural supremacy among European nations, including France. There, the emerging field of comparative literature developed as an extension of traditional literary history, greatly dominated by the era's positivistic philosophy. Influence studies were the dominant rhetoric of the French school of comparative literature, emphasizing multilingualism and historical documents. The research methodology was rigorously demanding. In essence, the French school was interested in what European literature had learned from others and had, thus, enriched their respective cultural heritage. However, this benign goal deviated from its original path and became Eurocentric. In the second half of the 20th century, opposition arose on the other side of the Atlantic Ocean. René Wellek criticized the French school for its historical approach and offered a new theory that emphasized literariness. To him, literature was a totality which included all national literatures, embracing the whole of humanity.
The Book of Collateral Damage and The Yellow Birds: U.S. Hegemony and Divergent Narratives of War
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 331-356
https://doi.org/10.22077/islah.2026.9955.1718
Laleh Atashi، Zainab Ibrahim Alvan Alkaeebi، Azra Ghandeharion
چکیده This paper is a comparative study of two war novels, namely The Book of Collateral Damage by Sinan Antoon and The Yellow Birds by Kevin Powers. Both Antoon, an Iraqi-American author, and Powers, an American writer, describe war critically but from very different points of view. In Antoon’s novel, an Iraqi scholar living in the U.S. during the conflict tries to review the war, collect newspaper pieces of war news, and create a catalogue of the people, the land, and the human and non-human entities he knew before and during the war in Iraq. In Powers’ autobiographical account, the narrator is a young soldier struggling with war trauma and trying to express his bereavement for his dead friend. Both novels address war trauma, but the dimensions of trauma and the way memory and remembering operate in the lives of the narrators are very different. This paper argues that the positionality of the authors determines the way they narrate war. The Iraqi scholar tries to revisit the past and finds recollection a therapeutic act, while the young American soldier is haunted by the memory of his lost friend, and forgetting often becomes a survival strategy for him. The approach used to answer the question—How is war trauma experienced differently on the two sides of the same battlefield?—is a postcolonial one. The study borrows some ideas from postcolonial theoreticians such as Edward Said and Gayatri Spivak to analyse the two novels comparatively.
Migration, Subalternity, and Silence in Abdulrazak Gurnah’s Admiring Silence and The Last Gift
دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 450-472
https://doi.org/10.22077/islah.2026.10339.1786
Fatemeh Zahra Shahbakhsh، Ahmad Shirkhani
چکیده Abdulrazak Gurnah, Nobel Laureate in Literature (2021), explores postcolonial migration as central theme in his fiction to highlight how displacement reshapes voice, agency, and belonging. Focusing on Admiring Silence (1996) and The Last Gift (2011), this study examines the interrelation of migration, subalternity, and silence as prominent elements in the construction of migratory subjectivity. Drawing on Gayatri Spivak’s concept of the subaltern voice and Kevin Olson’s theory of subaltern silence, this article argues that migratory subalternity as a distinct condition generates silence that is a contextually responsive practice whose function changes across time, institutions, and generations. Through a chronological perspective, the two novels reveal an evolution in Gurnah’s view of migratory experience. In Admiring Silence, silence performs a strategic function by which the migrant narrator is allowed partial agency and narrative self-fashioning within the hegemony of the host culture. By contrast, The Last Gift presents the internalization and institutionalization of silence, shaped by shame, trauma, medical discourse, and post-9/11 securitization of immigration. Analysing silence through an intergenerational lens and as a form of postmemory, the article reveals how the protagonist embodies somatic muteness and epistemic erasure, while his children negotiate inherited silence through writing, anger, and demands for articulation. This study invites the reader to regard migratory subalternity as a re-formulating condition, distinct from colonial and postcolonial marginalization.
مطالعات فرهنگی تطبیقی : بررسی قدرت رسانه در آفرینش انگاره جهان واقعی در نمایش ترومن
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 1-33
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7773.1468
فرزانه سادات علوی زاده
چکیده مطالعات فرهنگی تطبیقی یکی از حوزههای جدید و قابل توجه در ادبیات تطبیقی است. یکی از زمینههایی که در این حوزه گسترده بینارشتهای بررسی میشود، مطالعات رسانه و بررسی اشکال متنوع رسانهها در زمینه تاریخی، فرهنگی و سیاسی آنهاست. در مطالعات رسانه از نظریههای فرهنگی مختلفی استفاده میشود که در مرکزیت آنها عملکرد رسانهها در یک محیط فرهنگی متنوع و جهانیشده بررسی میشود. رسانه به عنوان یک ابزار قدرتمند با دستکاری نشانهها و تغییر ارزشها میتواند در نگرش مخاطبان خود، به مثابه سوژة تهیشده از فردیت، تأثیر ویژهای داشته باشد. پژوهش حاضر به بررسی نقش رسانه و کارکرد آن در ایجاد انگارههای فردی و جمعی و بازسازی و ارائة یک جهان توهمی با تکیه بر فیلم نمایش ترومن در حوزه مطالعات فرهنگی تطبیقی میپردازد. سازندگان نمایش ترومن میکوشند تا در یک کلیت یکپارچه و با بهرهگیری از تمام امکانات و تکنولوژی مدرن، توهم زندگی در یک جهان واقعی را برای ترومن، شخصیت اصلی نمایش، ایجاد کنند. نگارنده، علاوه بر بررسی قدرت رسانه در برساختن جهانی جعلی و اجرای عملیات روانی از سوی سازندگان نمایش برای تقویت توهم زندگی در دنیای واقعی، راهکارهای سازندگان نمایش برای حفظ، باورپذیری و کنترل این توهم در ذهن ترومن را مورد بررسی قرار میدهد. همچنین تأثیر قدرت رسانه بر مخاطبان را نیز براساس تحلیل جزئیات تماشاگران نمایش ترومن و مکانیزه کردن رفتارهای آنها تحلیل میکند. در پایان، نگارنده نشان میدهد که چگونه در نمایش ترومن علاوه بر نشان دادن قدرت رسانهها در کنترل اذهان عمومی، تأثیر و عملکرد آنها نیز به چالش کشیده میشود.
بازآفرینی هملت در سینما:تحلیل تطبیقی اقتباسهای لورنس اولیویه، کنت برانا و مایکل آلمریدا
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 175-194
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8482.1556
خسرو سینا، ندا سعیدی
چکیده این پژوهش به تحلیل تطبیقی سه اقتباس سینمایی از نمایشنامه هملت اثر ویلیام شکسپیر، شامل فیلمهای لارنس اولیویه (1948)، کنت برانا (1996) و مایکل آلمریدا (2000)، میپردازد. هدف اصلی این مطالعه بررسی چگونگی بازنمایی قدرت، هویت و نظارت در این اقتباسها و تأثیر تغییرات ایجادشده بر معنا و خوانش اثر است. روش تحقیق بهصورت تحلیل تطبیقی و کیفی بوده و از نظریههای بینامتنیت (کریستوا و استم)، تحلیل گفتمان (فوکو) و اقتباس بهعنوان کنش اجتماعی (هاچئون) برای تفسیر دادهها استفاده شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهند که هر اقتباس، متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه خود، خوانشی جدید از هملت ارائه داده است. فیلم اولیویه بر تراژدی روانشناختی و درگیریهای درونی هملت تأکید دارد، فیلم برانا خوانشی سیاسی و تاریخی از متن ارائه میدهد و اقتباس آلمریدا هملت را در بستر مدرنیته دیجیتال و سرمایهداری نظارتی بازآفرینی میکند. این پژوهش نشان میدهد که اقتباسهای سینمایی از هملت نهتنها وفاداری به متن اصلی را مدنظر دارند، بلکه بهعنوان بازتابی از گفتمانهای معاصر و تحولات فرهنگی عمل میکنند.
از افسانههای تبای تا کانون نویسندگان و شاعران گرگان: مطالعۀ تطبیقی نمایشنامۀ آنتیگون سوفوکل و روایت شاملو از آن
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 213-232
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8623.1574
بهروز محمودی بختیاری، فاضل نوروزی
چکیده آنتیگون سوفوکل در زمرهی مهمترین آثار کلاسیک در ادبیات نمایشی تاریخ قرار میگیرد و اقتباسات متعددی نیز در طول دورانها از آن انجام گرفته است. درامنویسان بزرگی چون برشت و آنوی مهمترین اقتباسها از این اثر را نگاشتهاند و اجراهای متععدی در ادوار مختلف از آنتیگونهای مختلف در سراسر جهان به روی صحنه رفته است. در ایران نیز احمد شاملو در دههی شصت خورشیدی دست به انتشار نمایشنامهای با اقتباس از آنتیگون در فصلنامۀ کانون نویسندگان و شاعران گرگان زد، که در کارنامهی هنری او بسیار مهجور مینماید. در این پژوهش ضمن بررسی وجوه دراماتیک دو اثر و مقایسه و تطبیق آنها، به دنبال این پرسش میگردیم که چه چیزی در آنتیگون، شاملو را ترغیب به نگارش این نمایشنامه کرده و ویژگیهای مضمونی و ساختاری این نمایشنامه چه نسبتی با آنتیگون سوفوکل دارد. گردآوری اطلاعات در باب این پژوهش به روش کتابخانهای صورت پذیرفته و روش پژوهش نیز توصیفی-تحلیلی است.
کتابشناسی توصیفی ادبیات تطبیقی ۱۳۸۰ – ۱۴۰۴
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 347-386
https://doi.org/10.22077/islah.2025.9229.1631
حمیده لطفی نیا، مینو مرتضایی
چکیده این پژوهش به بررسی وضعیت منابع ادبیات تطبیقی در ایران میپردازد؛ چراکه اعتبار و روزآمدبودن منابع در کیفیت تحقیقات علمی، بسیار مؤثر است. با گسترش ادبیات تطبیقی در جهان و تولید پیوستۀ آثار در این حوزه، پژوهشگر با چالش ارزیابی منابع مواجه است؛ بهویژه در ایران که تعدد کتابها و مقالات با عنوان تطبیقی لزوماً بهمعنای اعتبار علمی نیست؛ بنابراین چهارچوب نظری و روش تحقیق، ضرورت اصلی برای قرارگرفتن در حوزۀ ادبیات تطبیقی است. این تحقیق با معرفی و نقد آثار منتشرشده با رویکرد توصیفی بین سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۴، به معرفی آنها میپردازد و نشان میدهد که گاهی کمیت بر کیفیت غلبه دارد. انتخاب این آثار در سالهای ذکرشده، به این دلیل است که قبل از آن چندین پژوهش انجام شده است. همچنین هدف این پژوهش کمک به شناخت منابع قابل اعتماد، پرهیز از پژوهشهای تکراری و تبیین اهمیت منابع اصلی و ترجمههاست؛ تا پژوهشگر این حوزه قبل از انجام تحقیق با مهمترین آثاری که در این حوزه چاپ شدهاند، آشنا شود.
اریش آورباخ و فیلولوژیِ ادبیات جهان
دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 311-346
https://doi.org/10.22077/islah.2025.9183.1625
ابوالفضل آهنگری
چکیده مقاله حاضر تلاشی است برای بازاندیشی و تأمل در مفهوم ادبیات جهان از منظر اریش آورباخ، یکی از پیشگامان و بنیانگذاران نظریه ادبیات تطبیقی در غرب. او در دهه چهل و پنجاه میلادی، ابتدا با تالیف آثار شایستهای چون محاکات: بازنمایی واقعیت در ادبیات غرب، نامخود را به عنوان تاریخنگار ادبیات و فیلولوژیست بر سر زبانها انداخت. اما سپس، ضمن تالیفات نظری خود با طرح مسئله فیلولوژی و پرسش از نقش و جایگاه ادبیات در جهان معاصر، به یکی از اولین نظریهپردازان روش مطالعه تطبیقی در ادبیات تبدیل شد. «فیلولوژی ادبیات جهان» یکی از همین برجستهترین جستارهای نظری او در این حوزه است که ضمن آن، او با تکیه بر روش فیلولوژی امکان گذر بهسوی فضایی فراختر از گفتمان غالب نقد ادبی ــ که بر مطالعات ادبی سایه افکنده است ــ را تخیل میکند. در نزد او فیلولوژی، نه صرفاً یک روش، بلکه رویکردی جامع به متن است در جهت درک و صورتبندی شبکهای از تعاملات پیچیده تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی که در متون ادبی بازتاب یافتهاند. این مقاله، با بازخونی «فیلولوژی ادبیات جهان» میکوشد تا ابتدا دو مفهوم کلیدی فیلولوژی و جهان را، آنگونه که در نزد آورباخ مطرح است، تبیین سازد و سپس ضمن آن وضعیتی را خلق کند که بتوان به درکی متفاوت و متمایزی از ادبیات جهان نائل آییم.
جدال همیشگی طبیعت و فرهنگ: تحلیل اکوفمینیسم تطبیقی رمانهای به سوی فانوس دریایی از ویرجینیا وولف و جزیرۀ سرگردانی و ساربان سرگردان از سیمین دانشور
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 23-44
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7730.1460
ابوالفضل حری، حدیث حسنوند
چکیده این مطالعه، رمان به سوی فانوس دریایی از ویرجینیا وولف و جزیره سرگردانی و دنبالۀ آن، ساربان سرگردان، را از سیمین دانشور از حیث مضامین اکوفمینیستی به صورت تطبیقی تحلیل میکند. این تحلیل، از طریق بررسی ظریف این آثار ادبی، پیوندهای ژرف میان زنان، طبیعت و ساختارهای فرهنگی مردسالارانه را در بافتهای انگلیسی و ایرانی کاوش میکند و نشان میدهد هر دو نویسنده به طور نمادین از طبیعت در حکم مجرایی برای سفرهای عاطفی و رشد شخصی زنان بهره میگیرند. در عین حال، نیروهای سرکوبگر ایدئولوژیهای مردسالارانه را که زنان و محیط زیست را تحقیر میکنند، نیز تأمان به نقد میکشانند. شخصیتهایی مانند لیلی بریسکو و هستی در مقام نماد مقاومت، هنجارهای اجتماعی را به چالش میکشند و هویت خود را فراتر از قالبهای سنتی نقشهای جنسیتی بازتعریف میکنند. این رمانها همچنین نفوذ گسترده ساختارهای مردسالارانه در سنتها و جشنهای فرهنگی را برجسته میکنند که باعث تداوم کلیشههای جنسیتی و به حاشیه راندن صداهای زنان میشود. با این حال، زنان را در مقام نمادهای «مادر طبیعت» بازنمایی میکنند که قدرت ذاتی و تابآوری دارند و با جهان طبیعی پیوند عمیق برقرار میکنند. این نوع رویکرد اکوفمینیستی، تقابل دوگانه میان فرهنگ و طبیعت را به چالش میکشد و به همزیستی متقابل همه موجودات زنده احترام میگذارد. در نهایت، این تحلیل تطبیقی به اکوفمینیسم، مطالعات جنسیتی و عدالت زیستمحیطی کمک میکند و بر ضرورت رسیدگی به رابطۀ زنان و طبیعت در جوامع مردسالار تأکید میورزد.
در امتداد تاریخ نگاری و نظریه ی قدرت / دانش در شعر: "زمانی در رم" اثر ماری ایونز" و "معلم و شاگرد" اثر سیمین بهبهانی
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 51-71
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7745.1462
شهرزاد محمدحسین، هدا شب رنگ
چکیده علاقه به مطالعات تطبیقی که یر شباهتها و تفاوتها در دیدگاه و جهان بینی تکیه دارد از دهه ی آغازین قرن نوزدهم و با اشتیاق مغرب زمینیان به امور مشرق زمینیان به اوج خود رسید . در مکتب فرانسوی، تکیه بررسیها بر نفوذ و تاثیرگذاری فرهنگها بر یکدیگر است. در اوایل قرن بیستم ، میشل فوکو نظریه مشهور خود را تحت عنوان چرخش قدرت/ دانش و تاثیر روابط گفتمانی بر حرکت دیالیکتیکی آن مطرح نمود تا دریچه ای نوین در فلسفه ی غرب گشوده شود.کمی بعد تر، هیدن وایت در نگرش تاریخ نگارانه خود انقلابی به پا کرد. بر خلاف تاریخ نویسان پیشین، او به بررسی روایط علت-معلولی درتجزیه و تحلیل و ثبت وقایع تاریخی تاکید داشت و صرف ضیط رخدادها را اقدامی ناکافی قلمداد میکرد. این پژوهش بر ان است که دو شعر برگزیده، از شاعران معاصر، ماری ایونز و سیمین بهبهانی ، از دو فرهنگ مجزا ، یکی از غرب و دیگری از شرق، را مورد خوانش نقادانه قرار داده تا آشکار شود که این دو اثر هنری چگونه میتوانند نظریه فلسفی فوکو و بینش تاریخ نگارانه وایت را بر اساس اصول مطالعات تطبیقی، نشان دهند.
انقیاد و مقاومت در دباغ خانه، روابط قدرت، انضباط و مقاومت در داستان مدرسه ای هوشنگ مرادی کرمانی، لبخند انار
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 93-111
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7770.1465
سودابه شکر اله زاده
چکیده هدف این مقاله، بازنمایی روابط قدرت، شیوه های انضباطی و مقاومت در داستان مدرسه ای هوشنگ مرادی کرمانی، لبخند انار، از منظر فوکویی است. رویکرد این تحقیق، توصیفی-تفسیری و روش تجزیه و تحلیل داده ها، تحلیل مضمونی است. این تحقیق، بنا بر تعریف هنری ریماک (1961) در حوزه ادبیات تطبیقی جای می گیرد زیرا می خواهد روابط متقابل بین ادبیات و سایر حوزههای دانش، از جمله علوم اجتماعی را کاوش کند. یافتههای تحقیق نشان میدهد شخصیتهای داستانی با تکنیکهای انضباطی مانند وارسی، مراقبت، مشاهده سلسله مراتبی، بهنجارسازی، درونیسازی و مستندسازی به بدنهایی مطیع تبدیل میشوند که در خدمت سودمندی و بهرهوری جامعه هستند. افزون بر تکنیکهای اصلی انضباطی، خردهمجازاتها مانند خرده مجازاتهای مربوط به زمان، فعالیت و سخن گفتن نیز به چشم میخورد. علاوه بر این، داستان همدستی خانواده با نهاد مدرسه را در شکلدهی به بدنهای مطیع نشان میدهد. بازیگوشی و بازیگونگی کودکی از موانع موفقت و انضباط است و از این رو سعی به زودن آنها میشود. نمادها و نامهای خاص در راستای شعار انضباطمحوری به کار رفتهاند. اما لبخند انار به کلی تن به شکل دادن به بدنهایی مطیع نمی-دهد، بلکه مقاومت مفهومی اساسی است. اما مفهوم مقاومت بازنماییشده با مفهوم مقاومت در چارچوب فوکویی متفاوت است. در حالی که فوکو مقاومت را در قالب ساختارهای موجود قدرت متصور است، مقاومت در اینجا از نوع واژگون کردن ساختار و سلسله مراتب قدرت میان کودک و بزرگسال است.
اقتباس 1931 تاروگ از ماجراهای هاکلبری فین اثر مارک تواین: واقعیت وجودی آمریکا در دهه 1860
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 113-132
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7744.1466
اصغر مولوی نافچی، لاله آتشی، علی رضا انوشیروانی
چکیده مطالعات اقتباس با استفاده از نظریه پردازانی مانند لیندا هاچن و رابرت استم، تمرکز جدیدی بر درک جهشهای موجود در حوزه اقتباس فیلم را به ارمغان آورد. از این رو، اقتباس فیلم به عنوان معیاری برای تشخیص تغییرات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تاریخ عمل می کند. رمان ماجراهای هاکلبری فین اثر مارک تواین که اثری شاخص در سطح ملی برای ادبیات آمریکا به حساب میآید از زمان ظهور سینما به طور مداوم در قالب فیلم اقتباس شده است. این اقتباسها عمدتاً در برهههای تاریخی خاصی در آمریکا رخ میدهند. به عنوان مثال، میتوان اقتباس نورمن تاروگ از این رمان تحت عنوان ماجراهای هاکلبری فین (1931) که واقعیت وجودی رمان را در طول دهه 1860 مطالعه میکند نام برد. و از آنجایی که مطالعات اقتباسی، از این منظر، ما را به سوی ماتریالیستهای فرهنگی که به بررسی ماهیت تاریخی بودن متن هدایت میکنند، نوع تفکری که در این پژوهش مورد استقاده قرار گرفته است ناظر بر این پرسش است که چگونه اقتباس فیلم از نظر ایدئولوژیک، شالوده این متن شاخص و ملی در ادبیات آمریکا را به چالش کشیده است و زمینه بررسی بیشتر مسائل اجتماعی و تاریخی زمان اقتباس را فراهم میسازد.
بررسی تطبیقی ریاکاران در حکایات کنتربری چاسر و دیوان حافظ
دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 157-179
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7881.1481
کریم لویمی مطلق
چکیده ریا در اسلام و مسیحیت مادر بدیها توصیف شده است. در متون مقدس این ادیان، ریاکاران کسانی هستند که در ظاهر به باورهای این دو دین اعتقاد دارند؛ اما در باطن یا با آنها مخالف هستند و یا از آنها بهعنوان وسیلهای برای ارضای امیال دنیوی خود بهرهبرداری میکنند؛ اما زمانی که ریاکاران مدعی جایگاهی در ساختارهای قدرت سیاسی شوند، این شرّ نهانی تهدیدآمیز میشود. بهدلیل حضور فراگیر روحانیون ریاکار و نفوذ چشمگیرشان بر ذهن عوام و حضور مؤثرشان در ساختار قدرت، ریاکاری این مردان در جوامع قرن چهاردهم انگلستان و فارس (شیراز) به موضوع اصلی ادبیات آن زمان تبدیل شده بود. در دو شاهکار ادبیات انگلیسی و فارسی این قرن، یعنی حکایتهای کانتربری اثر جفری چاسر (1342– 1400م) و دیوان خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی (1325ـ1390م) ریاکاران به انحای گوناگون هدف نقد و طنز بودند. این مقاله تلاشی است برای نشاندادن این موضوع که علیرغم تفاوت در ژانر، این دو اثر بر افشای ریا و ریاکاران تمرکز دارند و آن را برجسته میکنند. علاوهبر این، به نظر میرسد این دو شاعر در پرداختن به مضمون ریای مذهبی، روشهای مشابهی را در شخصیتپردازی در پیش گرفتهاند و بر ویژگیهای یکسان و مشترک ریاکاران دینی در این دو اثر تمرکز کردهاند.
بررسی تطبیقی طنز در دورۀ نئوکلاسیک انگلستان و عصر مشروطۀ ایران: «پیشنهادی کوچک» اثر سوئیفت و «دروس الاشیاء» دهخدا
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 7-38
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6893.1358
مسلم ذوالفقارخانی، محمود رضا قربان صباغ
چکیده طنز انگلیسی و طنز فارسی قابلیت های فراوانی در نقدهای اجتماعی و بازتاب وقایع تاریخی خود داشته اند. اگرچه آبشخور اصلی این طنزها و منشاء شکل گیری آنها تفاوت هایی با هم دارند امّا ماهیّت و سرشت آنها یکسان و غایت هر کدام اصلاح جوامع بشری بوده است. پژوهش حاضر با استفاده از روشی توصیفی-کیفی و با تکیه بر مطالعات تطبیقی و رویکردی میانرشتهای و با نظر به مکتب آمریکایی و روسی درصدد بررسی این دو گونۀ ادبی و شناخت شباهت ها و تفاوت های آنها می باشد. ادبیات جهان در سرزمین های مختلف گاهی متاثّر از هم بوده اند و گاهی این روح مشترکِ بشریت بوده که توانسته آثار ادبی را به هم نزدیک و فارغ از تاثیر و تاثّر مستقیم آنها را در یک ظرف قرار دهد. در این پژوهش، ژانر ادبیِ طنز مبنای اصلی بحث است تا در پرتو آن دو دورۀ طلایی طنزنویسی در ایران و انگلستان، یعنی دورۀ نئوکلاسیک و عصر مشروطه، مقایسه و بررسی شوند. نتایج این پژوهش نشان می دهد که طنزِ دورۀ نئوکلاسیک انگلستان در سده های هفدهم و هجدهم میلادی ادامۀ طنزِ دوران باستان خاصّه روم و طنزنویسان شهیر آن سرزمین، و نیز همراه با ظهور روزنامه نگاری و نثرنویسی در عصر خردگرایی بوده است، درحالیکه طنز در عصر مشروطۀ ایران در اوایل سدۀ بیستم میلادی حاصل بیداریِ اجتماعی و همچنین رونق مطبوعات آن دوران می باشد. علاوه بر این، به نظر می آید طنز انگلیسی از انسجام ساختاری و محتوایی بیشتری نسبت به همتای فارسی خود برخوردار بوده است؛ زیرا که طنز در ممالک اروپایی فراخور تغییرات سیاسی و اجتماعیِ خود بعد از عصر رُنسانس که طیّ آن بیداری ادبی-فرهنگیِ بزرگی در آن قارّه روی داد، به تشخّص و استقلال کامل تری دست یافت. در بخش پایانی این پژوهش دو نمونه از طنزهای منثورِ انگلیسی و فارسی به بحث و بررسی گذاشته شده است: یک پیشنهاد کوچک اثر جاناتان سوئیفت (۱۷۴۵-۱۶۶۷ م.) و «دروسالاشیاء» از مجموعۀ چرند و پرند علی اکبر دهخدا (۱۳۳۴-۱۲۵۹ ش.).
دیگریِ ایرانی در رمان المایسترو سعد القرش برمبنای نظریۀ خود و دیگریِ میخائیل باختین
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 125-148
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7062.1386
انتها فیروزی، جهانگیر امیری، علی سلیمی، یحیی معروف
چکیده توجه به «دیگری» شالودۀ ارتباط میان فرهنگهای مختلف با موضوعات متنوع است؛ از اینرو دیگریِ ایرانی، یکی از آن «دیگری»ها به شمار میرود. رمان المایسترو رمانی دیالوگمحور است که در آن فرهنگهای متفاوت به چشم میخورد. نظریۀ خود و دیگری میخائیل باختین، فضای مناسبی برای حضور پررنگ دیگری در شکلدادن به خود است. تصویرشناسی یکی از نظریههای بسیار گستردۀ حوزۀ ادبیات تطبیقی است که در آن «دیگری» نقش ویژهای دارد. همچنین میان تصویرشناسی نظریۀ خود و دیگری، میخائیل باختین ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. سعد القرش، نویسندۀ برجستۀ مصری است که رمان المایسترو را با ترکیبی از فرهنگهای گوناگون نوشته است. دیگریِ ایرانی یکی از مصادیق فرهنگهای پرداختهشده در رمان المایسترو است که اهمیّت دیگری در برابر خود را مورد تأیید قرار میدهد. در این پژوهش «خود» مفهوم سیالی دارد؛ بهگونهایکه گاهی ایرانی و یک عرب بهعنوان خود در برابر دیگری است؛ همانگونه که یک غربی بهمثابۀ خود در برابر دیگری قرار میگیرد. این پژوهش بر آن است تا با روش توصیفیـ تحلیلی، دیگریِ ایرانی را در رمان المایسترو با تطبیق بر نظریۀ خود و دیگری میخائیل باختین نقد و بررسی کند. از مهمترین یافتههای این پژوهش آن است که میان تصویرشناسی و نظریۀ باختین، پیوندی ناگسستنی برقرار است؛ بنابراین رمان المایسترو بستر مناسبی برای مطالعات نقد فرهنگی و میانرشتهای، بهویژه فرهنگ ایرانی به شمار میآید که در آن ایدئولوژیهای مخالف و موافق، بدون دخالت نویسنده آورده شده که از برجستهترین مبانی نظریۀ باختین است. این پژوهش، خوانشی نو از ادبیات تطبیقی براساس نظریۀ خود و دیگری باختین در رمان المایسترو ارائه میدهد.
بوطیقای رو ش شناختی مسئله شناسی و مسئله سازی در ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان
دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 149-182
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7274.1418
سارا ذبیحی، محمدعلی خزانه دارلو، فرزانه آقاپور
چکیده ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان ساحتی تازه در قلمرو ادبیات تطبیقی است که در ارتباط بینامتنی ادبیات کودک و نوجوان با ادبیات تطبیقی برساخته می شود. ارتباط بوطیقا و تطبیق با شناخت، هردو را در زمرة روش های شناختی قرار می دهد.تبیین پیکرة پژوهش در این ساحت، در آثار دیگر پژوهشگران بررسی شده است؛ اما شناخت روش های مسئله شناسی و مسئله سازی نیز از گام های ضروری در این فرایند شناختی محسوب م یشود که تاکنون نادیده گرفته شده است؛ از این رو در این جستار، منطق ساختاری ارتباط مؤلفه ها، شاخصه ها و عناصر متون در یک صورت بندی منسجم بررسی می شود. علاوه بر آن، پاسخ به این پرسش که چگونه و چه مسئله هایی را میتوان در قلمروی ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان قلمداد کرد، دغدغة نوشتار حاضر است. هدف از این مطالعه، تبیینِ روشِ شناسایی و ساخت مسئلة پژوهشی در ساحت ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان به کمک الگوی بینامتنی نظریة ترامتنیت ژنت و پیشنهاد مدلی ساختاری و بوطیقایی با مؤلفه های بینامتنی است. دو مدل پیشنهادی طراحی می شود که در اولی، با ترکیب الگوی ارتباطی یاکوبسن و چپمن، مدل پیشنهادی انتخاب عنصر برای شناسایی و ساخت مسئله مطرح می شود و در دومی، با نمودارسازی شاخص های نامتغیر، نیمه متغیر و متغیر، مدل بوطیقای روششناختی ادبیات تطبیقی بزرگسال و ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان طراحی می شود. مدل های بدیع پژوهش می کوشند از خلأ نظری ساحتِ نوپای ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان بکاهند.
بررسی تطبیقی شخصیت «ماریانه» و «نظام» در اشعار گوته و ابن عربی
دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 79-94
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7047.1381
محمود حیدری، والتر اشمیت
چکیده ادبیات عرفانی شرق با شاعرانی همچون حافظ، مولوی، سعدی و...، پس از ظهور و انتشار مکتب رمانتیسم در غرب، بهشدت مورد توجه رمانتیکها قرار گرفت. مشابهتهای فکری گوته، شاعر بزرگ آلمان در قرن نوزدهم با ابن عربی، عارف و فیلسوف نامی اسلامی و ویژگیهای مشترک معشوق در دو دیوان غربی شرقی گوته و ترجمان الأشواق ابن عربی باعث شده است برخی آن دو را «برادران روحی» بنامند. هدف این پژوهش تبیین نقش عشق زمینی در تعالی معنوی انسان در غزلیات دو شاعر بزرگ عربی و آلمانی است که به شیوة تحلیل محتوا و با رویکرد تطبیقی مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، به این مسئله میپردازد. پژوهش در پی پاسخ به این پرسشهاست که معشوق در دو دیوان مذکور چه ویژگیهایی دارد و چگونه این عشق زمینی، زمینهساز کمال روحی و معنوی دو شاعر شده است؟ نتایج این تطبیق نشان میدهد که اگرچه در شرح حال گوته اشارهای به آشنایی وی با ابن عربی نشده است؛ اما در مسائلی همچون وحدت شهود عاشقانه، عشق متعالی، اتحاد عاشق و معشوق و... مشابهتهایی با هم دارند و عشق برای دو شاعر، نردبان تعالی روحی بوده است. عشق باعث شده است هر کثرتی در نگاه دو شاعر به وحدت بینجامد و معشوق را در جلوهها و آثار مختلف برای آن دو نمایان کند.
تأثیرپذیری گوته از قرآن در دیوان غربی ـ شرقی
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 23-47
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5808.1176
مصطفی حسینی
چکیده بیگمان ادبیات تطبیقی ارتباط تنگاتنگی با مطالعات ترجمه دارد و دست کم در یکی از قلمروهای آن، بررسی تأثیرات ادبی بین فرهنگها و ادبیاتهای مختلف، این ارتباط ملموستر و جدیتر است. نویسندۀ بلندآوازۀ آلمانی، گوته، از دوران دانشجویی به مشرق زمین، در معنای وسیع کلمه، علاقهمند بود و در این باره پیوست آثاری را به زبانهای مختلف اروپایی مطالعه میکرد. در خلال این مطالعات بود که وی با کتاب آسمانی مسلمانان، قرآن، نیز آشنا شد و شدیداً تحت تأثیر آن قرار گرفت. این تأثیرپذیری در برخی از اشعار او به ویژه در جامعترین دفتر شعرش، دیوان غربی ـ شرقی (1819)، کاملاً مشهود است. جستار حاضر بر آن است که از طریق مبانی نظری ادبیات تطبیقی، قلمرو مطالعات تأثیر و تأثر، و با تکیه بر مستندات و شواهد تاریخی این تأثیرپذیری را بررسی کند. چنان که خواهد آمد، گوته به مدد ترجمه بود که متنی مختلط آفرید و از رهگذر آن الفاظ، عبارات، تصاویر و مضامین جدیدی به اثرش افزود. در ابتدا نشان دادهایم که وی چگونه و از رهگذر چه کسانی با قرآن کریم آشنا شد و چه ترجمه-های از این اثر را در اختیار داشت. در ادامه افزون بر دفترهای دوازدهگانۀ دیوان غربی ـ شرقی، موخرۀ نسبتاً بلند آن نیز بررسی شده، و تقریباً تمام تأثیرپذیریها و اقتباسها استخراج و آیاتی را که سرچشمۀ الهام او بوده نیز ذکر شده است.
به روزآمدگی اقتباس نمایشنامه مکبث شکسپیر از منظر تحلیل گفتمانی
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 99-115
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5223.1088
یاسمن یاسی پور طهرانی
چکیده اقتباس مکبث (2010) به کارگردانی روپرت گولد، با برخی مشکلات انسان امروزی مرتبط شده است. در این مطالعۀ تطبیقی، ارتباط بین مفهوم قدرت با تصاویر و صحنهپردازیهای فیلم، مانند فضاهای بسته و تاریک، لباسها و طراحی صحنه بررسی میشود. با بهکارگیری نظریۀ اقتباس لیندا هاچن و تحلیل بافت فرهنگی، اجتماعی و تاریخی میتوان به معنی صحنهپردازیها و فضاسازیهای فیلم پی برد. این مقاله به بررسی چگونگی بهکارگیری روشهای نوین در ارائۀ مسائل اجتماعیـ تاریخی مربوط به متن منبع میپردازد. به کمک الگوی گفتگوی بینامتنی رابرت استم، به چگونگی ارتباط بین تصاویر فیلم و مفاهیم ارائهشده پی میبریم. تلاش گولد بر این بوده است تا موقعیت زمانیـ مکانی امروزی را با بهکارگیری روشهای نوین بصری در فیلم خود منعکس کند. با در نظر گرفتن فیلم گولد، نتیجه میگیریم که موارد مشابهی از اعمال قدرت در قالب نظارت و کنترل در زمان معاصر نیز وجود دارد. اقتباس روپرت گولد سعی در شنیدهشدن صدای خاموش قربانبان سیستم نظارت و کنترل در زمان و مکان کنونی دارد.
جان راولینز و اقتباس ایدئولوژیک از شرق: مطالعه موردی فیلم هزارویک شب
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 163-182
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6135.1234
روح الله نعمت الهی
چکیده مطالعات بینارشتهای از اهمیت بالایی برخوردار است؛ زیرا بسیاری از رشتهها را به هم وصل میکند. مطالعات بینارشتهای که بخشی از پژوهشهای ادبیات تطبیقی است، پلی ارتباطی بین رشتههای علوم انسانی و هنری ایجاد میکند که بازآفرینی در شکل فیلم در این حوزه میگنجد که بین سینما و ادبیات ارتباط و نزدیکی برقرار میکند. گسترۀ مقالۀ پیش رو، بررسیِ تفسیر خاصِ جان راولینز از کتاب هزار و یک شب در شکل بازآفرینی آن در فیلم هزار و یک شب (1942) است. این فیلم که به پیروی از کتاب هزار و یک شب، هزار و یک شب نام دارد، از هزار و یک شب فاصله گرفته و آن را تحریف کرده است. این تحریف و تغییر در ذات اقتباس است؛ چراکه راولینز نمیخواهد به طور کامل به داستان وفادار بماند و عملاً وفاداری را فدای تخیل خود میکند. از آنجاکه کارگردان فیلم، کارگردانی غربی است که به بازنمایی شرق میپردازد، این سؤال مطرح است که آیا این تغییر، ایدئولوژیک است و باید فیلم در حوزۀ شرقشناسی بررسی شود؟ آیا وی شرق را تحریف کرده است؟ نتایج تحقیق نشان میدهد راولینز شخصیت شهرزاد را به کلی تغییر داده است و وی را زنی رقاصه معرفی میکند که برای اعراب میرقصد و آنان را مسحور رقص خویش میکند. ممکن است این طور استنباط شود که راولینز شرق را تحریف کرده و تصاویر کلیشهای و منفی ارایه کرده است و اقتباس او تصاویری خودکامه، قانونگریز، احساسی، خرافی، شهوانی و قدرتطلب از شرقیان را به تصویر کشیده است.
بررسی فرودستی مضاعف زن مهاجر در رمانهای «شالی به درازای جادۀ ابریشم» و «فرهنگ فشردۀ لغات چینی به انگلیسی برای عشاق» با تکیه بر نظریۀ اسپیوک
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 183-211
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6063.1222
فریبا رحمانی، اکبر شایان سرشت، ابراهیم محمدی
چکیده این تحقیق بر آن است تا رمانهای شالی به درازای جادۀ ابریشم از مهستی شاهرخی و فرهنگ فشردۀ لغات چینی به انگلیسی برای عشاق از شیائولو گوئو را با تکیه بر نظریۀ «فرودست» از «گایاتری چاکراورتی اسپیوک» تحلیل و بررسی کند. در این پژوهش که با روش توصیفیـ تحلیلی و رویکرد پسااستعماری صورت گرفته است، هر دو رمان یادشده براساس مؤلفههای زبان، دیگری در حاشیه، اروپامحوری، مردسالاری و نادیدهگرفتن عاملیت زنانه، فرودستی و عدم امکان بیان زن، نیاز به مرد، نیاز به تشکیل خانواده و موقعیت اجتماعیـ اقتصادی، تطبیق و مصداقیابی شدند. نتایج حاصل از پژوهش نشان میدهد هر دو زن در کشور مقصد و در رابطۀ عاشقانهشان نادیده گرفته میشوند و اعتمادبهنفسشان کاهش مییابد. آنها جایگاه مناسبی نمییابند و در اجتماع پذیرفته نمیشوند و تفاوتشان با سایرین همواره درجهت تثبیت فرودستی به ایشان القا میشود. کتایون و تسوانگ با وجود ترغیب توسط معشوق برای زندگی به سبک اروپایی و گاه گردننهادن به این توصیهها، همچنان «دیگری» میمانند؛ دیگریهایی که حتی توان و صدایی برای ابراز خود ندارند. با اینکه هر دو حداقل در رابطۀ عاشقانۀشان سعی میکنند نظراتشان را مطرح کنند؛ اما این مسئله تغییری در شرایط و برخورد دیگران ایجاد نمیکند. درنهایت هیچکدام کاملاً موفق نمیشوند. آنها در بهترین حالت توانستهاند این را بیان کنند که چگونه فرودست فرصت و امکانی برای گفتن و شنیدهشدن ندارد. حتی اگر در مورد جایگاه و شرایطش آگاهی کسب کرده باشد و برای آن تلاش کند، دغدغههای زن فرودست از نظرـ حداقلـ نظام امپریالیست و اجتماع مردسالار چندان ارزشی ندارد.
تحلیل تطبیقی عنصر بکرزایی در دو رمان اتوپیایی زنستان و نفرین خاکستری
دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 213-238
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6223.1250
نادیا احمدی نیک، غلامرضا پیروز، سارا ساعی دیباور
چکیده ادبیات تطبیقی از مهمترین حوزههای مطالعات علوم انسانی، از دیرباز مورد توجه پژوهشگران بوده است؛ اما اهمیت آن زمانی که در زمینههای ادبیات زنان مورد استفاده قرار میگیرد، دوچندان میشود. رمان کلاسیک زنستان اثر شارلوت پرکینز گیلمن نخستین اثر پیشگام فمینیستی آمریکایی به شمار میرود. در مقابل رمان ایرانی نفرین خاکستری اثر محبعلی نیز شباهتی مضمونی با رمان پرکینز گیلمن دارد. نویسندگان هر دو رمان، سرزمینی آرمانی را از جامعۀ زنان ترسیم کردهاند؛ درواقع آرمانشهری که ساکنان آن فقط زنان هستند و از طریق بکرزایی، مادربودن برای آنان تحقق پیدا میکند. همین شباهت و تناظر محتوایی و مضمونی از علل انتخاب این دو رمان در حیطۀ آثار زنان توسط پژوهشگران این جستار بوده است. پژوهشگران با روش تحلیل محتوای کیفی و در چهارچوب مکتب فمینیسم به بررسی و تحلیل آثار انتخابی در حیطۀ بازنمایی مفهوم بکرزایی از طریق ترسیم آرمانشهر اتوپیایی میپردازند. خوانش تطبیقی دو روایت بر بنیاد مفهوم بکرزایی در دو رمان اتوپیایی زنستان و نفرین خاکستری با استفاده از سه مؤلفۀ «مردستیزی در ابتدای رمان در تفکر اتوپیایی»، «بکرزایی لازمۀ تفکر اتوپیایی» و «گذار از تفکر اتوپیایی و عدول از بکرزایی» به استخراج مشابهتها و موتیفهایی که چگونگی کاربست بکرزایی در دو اثر آمریکایی و ایرانی را نشان میدهد، میپردازد. با وجود مؤلفههای مشترک محتوایی و مضمونی، شرایط مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... میان دو ملت باعث ایجاد تفاوت در نوع نگاه پرکینز گیلمن و محبعلی به عنصر بکرزایی در قالب رمان اتوپیایی میشود؛ همانطور که در نگاه عمقی پرکینز گیلمن و نگاه گذرای محبعلی در طول رمان قابل مشاهده است.
