دوفصلنامه مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی
دوره و شماره: دوره 6، شماره 2 - شماره پیاپی 12، آبان 1405 
سرمقاله

نسبت گفت‌وگومحوری ادبیات تطبیقی با فضای گفتمانی مشروطۀ ایرانی

https://doi.org/10.22077/islah.2026.4333

ابراهیم محمدی

چکیده موضوع این نوشتار، بررسی گزاره‌هایی است در آثار میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی که در آن، روزنه‌ها یا پنجره‌هایی میان ادبیات معاصر ایران و ادبیات مدرن جهان گشوده می‌شود؛ البته نه برای اینکه آخوندزاده و میرزا آقاخان و یا کسانی دیگر از نسل روشنفکران عصر مشروطه، پیشگام ادبیات تطبیقی در ایران دانسته شوند که اصلاً در روزگارشان، از ادبیات تطبیقی به‎معنای امروزی‌اش نام و نشانی یا سخنی در میان نیست؛ بلکه برای آنکه به نسبت ماهیت تعاملی و گفت‌وگومرکزِ ادبیات تطبیقی با فضای گفتمانی مشروطۀ ایرانی اشاره شود. به سخن دیگر، هدف جلب نظر و توجه علاقه‌مندان ادبیات تطبیقی به یکی از ذاتیات مطالعات تطبیقی ادبی است که با شرایط اجتماعی و معرفت‌شناختی ویژۀ مشروطه همانندی دارد و می‌توان آن را در این تعبیر روشن و کوتاه، فشرده کرد؛ میل به گفت‌وگو و ارتباط با دیگری: گفت‌وگومرکزی. البته اینجا مراد از دیگری، جهان توسعه‌یافته‌ای است که انسان ایرانی معاصر آن را در «لحظۀ شگفت عباس‌میرزایی» کشف می‌کند و از آن دم و لحظه به بعد، مدام خود را با آن می‌سنجد یا در آیینۀ آن می‌بیند و ارزیابی می‌کند. این سنجشِ خود با دیگری، محدود به سنجش سیاست و اقتصاد و علوم و فنون نظامی نمی‌ماند و همۀ شقوق و شئون زیست و زندگی انسان را از فرهنگ و ادبیات تا تاریخ و... دربرمی‌گیرد. اشاره‌های آخوندزاده و میرزاآقاخان به ادبیات مدرن جهان یا ادبیات جهان مدرن، بخشی از همین میل وافر مشروطۀ ایرانی به شناخت دیگری، کشف دیگری و گفت‌وگو با دیگری است.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

تحلیل روایت پژوهانۀ ابعاد نمانام ملی ایران در شاهنامۀ فردوسی

صفحه 9-32

https://doi.org/10.22077/islah.2025.9725.1682

احسان سلطانی فر

چکیده موضوع نمانام، ویژند یا به‏عبارت مصطلح­تر «برند» ملی به‌عنوان مفهومی میان‌رشته‌ای چندسالی است که در زمینۀ بازاریابی و روابط بین‌الملل رواج یافته و مورد توجه کشورها قرار گرفته است. نظر به اهمیت موضوع برند ملی برای ارتقا یا بهبود تصویر و نام ایران در جهان و چه­بسا در داخل کشور، این مقاله در رویکردی تاریخی ـ ‌روایی به تحلیل روایت شاهنامۀ حکیم ابوالقاسم فردوسی از برند ملی ایران پرداخته و تلاش کرده است دریابد از نظر فردوسی نام ایران هم‌ارز و هم‌معنی با چه مفاهیم و مضامینی است و مخاطب شاهنامه با شنیدن نام ایران و مشتقات آن با چه تداعی‌هایی از معانی روبه­رو خواهد شد؛ بدین‎منظور از روش تحقیق تحلیل روایت با ابزار تحلیل محتوا از طریق نرم‌افزار MAXQDA استفاده شد. بنا به نتایج این تحقیق، برند ایران بر پنج رکن «مسلک ایرانی»، «خصوصیات ایران و ایرانیان»، «اجزای تشکیل‌دهندۀ ایران به‌عنوان یک دولت‌ملت»، «مفهوم ایران به‌عنوان یک دولت‌ملت در مقابل سایر دولت‌ها، به‌ویژه توران» و «ناکامی‌های ایران و ایرانی» استوار شده که شرح آن در ادامه خواهد رفت. نتایج این تحقیق ضمن زمینه‌سازی برای دست‎یابی به برساخت‌های جدید حوزۀ هویت ملی، می‌تواند جهت سازمان‌دهی پویش­های رسانه‌ای در حوزۀ برندسازی ملی ایران در داخل و خارج از کشور استفاده شود.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

صدای درونی هنرمند: خوانش روان‌شناختی تطبیقی شعر فروغ فرخزاد و نقاشی ونسان ونگوگ

صفحه 65-90

https://doi.org/10.22077/islah.2025.9669.1675

محمود کمالی، سمیه اسدی

چکیده این پژوهش با رویکردی تحلیلی ـ تطبیقی و با روش خوانش میان‌رشته‌ای، به بررسی ویژگی‌های روان‌شناختی مشترک در شعر فروغ فرخزاد و نقاشی‌های ونسان ونگوگ می‌پردازد. هدف اصلی این مطالعه، تحلیل وجوه اشتراک و افتراق این دو هنرمند در بیان عواطف، کاربرد نمادها و تأثیرپذیری از بسترهای فرهنگی است. با استفاده از نقاشی‌های ونگوگ به‌مثابۀ تجسم عینیِ هیجانات درونی، این پژوهش می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد که چگونه این دو هنرمند، تجربیات مشترک انسانی، مانند عشق، تنهایی و جست‎وجوی معنا را در قالب رسانه‌های متفاوت (شعر و نقاشی) بازتاب داده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که تکانه‌های روانی فروغ فرخزاد که از رنج‌های فردی به دردهای هستی‌شناختی تعالی می‌یابد، در آثار ونگوگ به‏شکلی تصویری متجلی شده است. این پژوهش از طریق تطبیق شعر و نقاشی، لایه‌های پنهان روان‌شناختی هر دو هنرمند را آشکار می‌کند و با ایجاد گفت‌وگویی میان متون ادبی و آثار تجسمی، رویکردی نوین در مطالعات بینارشته‌ای هنر و ادبیات ارائه می‌دهد. همچنین، تحلیل نمادهای مشترکی، همچون شب، درخت، باد و ستاره در آثار این دو، گویای نگاه هم‎سوی آنان به مفاهیمی، چون تنهایی، رنج و جست‎وجوی معنا در زندگی انسان معاصر است.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

کنکاش در منابع منظومة «ورقه و گلشاه» عیوقی و «عروة و عفراء» (بررسی تطبیقی)

صفحه 119-142

https://doi.org/10.22077/islah.2025.8985.1604

حجت رسولی

چکیده «ورقه و گلشاه» داستانی قدیمی است که توسط شاعری به نام عیوقی به رشتة نظم کشیده شده است. اصل داستان، همان‌گونه‌که شاعر خود می‌گوید، از داستان‌های تازی است که در قبلیه‌ای از قبایل عرب اتفاق افتاده و آن حکایت حال پسر عمویی به نام «ورقه» و دخترعمویی به نام «گلشاه» است که با هم در قبیله و خاندان خود بزرگ شده، مهر و محبت یکدیگر را به دل گرفتند و مهرشان به عشقی آتشین مبدّل گشت. شباهت‌های کلی میان این داستان و داستان «عروه و افرا» که آن نیز داستان عشق دو دلداده در ادبیات عربی است و ریشه در منابع عربی دارد تردیدی در اینکه داستان «ورقه و گلشاه» برگرفته از داستان عروه و افراست بر جای نگذاشته است. اینکه منظومة فوق‌الذکر نیز مانند منظومة «عروه و افرا» ریشه در منابع عربی داشته باشد امری بدیهی است، اما اینکه این داستان از کدام منبع یا منابع گرفته شده و مهم‌ترین منابع آن کدام است نیاز به پژوهش دارد..حاصل مجموعة تحقیقات انجام شده در خصوص منابع منظومة ورقه و گلشاه عیوقی و دقت در عصر سرایش این منظومه نشان داد که عیوقی در سرایش بخش‌های مختلف منظومه خود از الأغانی اصفهانی و الشعر‌و‌الشعراء ابن‌قتیبة و مروج‌الذهب مسعودی بیشترین بهره را برده، و افزوده‌هایی نیز بر این منابع داشته که احتمالا برگرفته از منابع شفاهی است.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

ارتباط بینامتنی نمایشنامه‌ی کارنامه‌ی بُندارِ بیدَخش بهرام بیضایی با متن‌های زرتشتی و متون تاریخی دوره‌ی اسلامی

https://doi.org/10.22077/islah.2025.9068.1618

محمدامین عندلیبی، ارژنگ سلامی

چکیده امروزه بینامتنیت اصطلاحی مرسوم در نظریه‌های ادبی و هنری است و بر این اندیشه تکیه دارد که نه‌ تنها هیچ متنی کاملاً بسته، مستقل و خودبسنده نیست، بلکه پیوند تنگاتنگی از جهت‌های گوناگون با سایر متون دارد. برخی از متون مانند نمایشنامه‌ی کارنامه‌ی بُندارِ بیدَخش به‌ قلم بهرام بیضایی، واجد جنبه‌های تاریخ اساطیری است، و نویسنده برای غنی‌ کردن معانی اثرش از اسطوره‌های کهن بهره گرفته است. هدف پژوهش حاضر، بررسی پیوندهای بینامتنی نمایشنامه‌ی کارنامه‌ی بُندارِ بیدَخش بیضایی با متون زرتشتی (متن‌های اوستایی و پهلوی)، و همچنین شاهنامه فردوسی، و برخی کتاب‌های ادبی و تاریخی دوره‌ی اسلامی است. این پژوهش توصیفی - تحلیلی در پی یافتن پاسخ به این پرسش‌هاست که نخست اینکه چه رابطه‌ی بینامتنی میان روایت بیضایی در مورد عناصر اصلی نمایشنامه‌ی کارنامه‌ی بُندارِ بیدَخش و متن‌های کهن دینی و ادبی و تاریخی ایرانی وجود دارد؟ دوم آنکه این روابط بینامتنی چگونه در متن بیضایی نمود یافته است؟ نتایج این پژوهش بیانگر این است که با توجه به شناخت بیضایی از اساطیر و تاریخ ایران باستان، به نظر می‌رسد بر مبنای رابطه‌ی بینامتنی بیش‌متنیت میان نمایشنامه‌ی بیضایی و متن‌های اشاره‌شده، وی عناصر اصلی روایت خویش مانند شخصیت بندار بیدخش و رویینه‌دژ را با اقتباس از متون زرتشتی، شاهنامه و کتب تاریخی دوره‌ی اسلامی شکل داده است.