دوفصلنامه مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی
دوره و شماره: دوره 3، شماره 1 - شماره پیاپی 5، شهریور 1402 
مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

از پیشارمان تا رمان: تأثیر فرم‌های غیر رمان بر پیدایش رمان پاورقی فارسی در مطبوعات ایران از آغاز تا 1300 خورشیدی

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22077/islah.2023.6194.1245

عبدالرسول شاکری

چکیده پیدایش رمان در ایران، که سنت ادبی کلاسیک نظم‌بنیادِ نیرومندی دارد، مسئله‌ای است که بررسی سازوکار آن از دیدگاه‌های گوناگون نیازمند بررسی است. با توجه به همزمانی تقریبی پیدایش رمان فارسی و پیدایش رمان پاورقی فارسی در کشورمان، به نظر می‌رسد بحث دربارۀ عوامل پیدایش رمان پاورقی فارسی در روشن­کردن ابعاد دیگری از عوامل پیدایش رمان فارسی مؤثر باشد. پرسش اصلی ما در این مقاله این است که تأثیر فرم‌های غیررمانِ منتشرشده در مطبوعات ایران از آغاز تا 1300 خورشیدی در پیدایش رمان فارسی چگونه بوده است. با پذیرش نظریۀ چندنظامی بالایی و با استفاده از نظریۀ رئالیسم صوریِ وات، شش مؤلفۀ اصلی رمان رئالیستی، شامل پیرنگ، توصیف رئالیستی، شخصیت، زمان، مکان و زبان در پاورقی‌های مورد نظر (بیشترین انواع پاورقی غیررمان، شامل پاورقی تاریخی، سفرنامه، شرح حال و علمی) مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به وجود این مؤلفه‌ها در پاورقی‌های یادشده، می‌توان نتیجه گرفت که هر یک از انواع پاورقی‌های مورد بحث، از جهت دارابودن مؤلفه‌های رئالیستی، در پیدایش رمان فارسی مؤثر بوده‌اند و می‌توان آن‌ها را به زنجیرۀ پیدایش این ژانر در ایران افزود.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

تأثیرپذیری گوته از قرآن در دیوان غربی ـ شرقی

صفحه 23-47

https://doi.org/10.22077/islah.2023.5808.1176

مصطفی حسینی

چکیده بی‌گمان ادبیات تطبیقی ارتباط تنگاتنگی با مطالعات ترجمه دارد و دست کم در یکی از قلمروهای آن، بررسی تأثیرات ادبی بین فرهنگ‌ها و ادبیات‌های مختلف، این ارتباط ملموس‌تر و جدی‌تر است. نویسندۀ بلندآوازۀ آلمانی، گوته، از دوران دانشجویی به مشرق زمین، در معنای وسیع کلمه، علاقه‌مند بود و در این باره پیوست آثاری را به زبان‌های مختلف اروپایی مطالعه می‌کرد. در خلال این مطالعات بود که وی با کتاب آسمانی مسلمانان، قرآن، نیز آشنا شد و شدیداً تحت تأثیر آن قرار گرفت. این تأثیرپذیری در برخی از اشعار او به ویژه در جامع‌ترین دفتر شعرش، دیوان غربی ـ شرقی (1819)، کاملاً مشهود است. جستار حاضر بر آن است که از طریق مبانی نظری ادبیات تطبیقی، قلمرو مطالعات تأثیر و تأثر، و با تکیه بر مستندات و شواهد تاریخی این تأثیرپذیری را بررسی کند. چنان که خواهد آمد، گوته به مدد ترجمه بود که متنی مختلط آفرید و از رهگذر آن الفاظ، عبارات، تصاویر و مضامین جدیدی به اثرش افزود. در ابتدا نشان داده‌ایم که وی چگونه و از رهگذر چه کسانی با قرآن کریم آشنا شد و چه ترجمه-های از این اثر را در اختیار داشت. در ادامه افزون بر دفترهای دوازده‌گانۀ دیوان غربی ـ شرقی، موخرۀ نسبتاً بلند آن نیز بررسی شده، و تقریباً تمام تأثیرپذیری‌ها و اقتباس‌ها استخراج و آیاتی را که سرچشمۀ الهام او بوده نیز ذکر شده است.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

بازتاب مفاهیم اصلی توسعه در رسانه‌های جانشین روایت نیم قرن مدرنیزاسیون در رمان‌های شاخص فارسی (1340 تا 1380)

صفحه 49-75

https://doi.org/10.22077/islah.2023.5916.1195

هادی خانیکی، آزاده خادم خروی، مسعود تقی آبادی

چکیده بررسی روایت مدرنیزاسیون در رمان­های شاخص فارسی، پژوهشی در حوزۀ­ مطالعات میان­رشته­ای علوم ارتباطات و ادبیات داستانی است. در این پژوهش، رمانِ شاخص به­مثابۀ­ رسانۀ­ جایگزینی در نظر گرفته شده است که می‌تواند با بیان روایت­های خاصی، بازگوکنندۀ­ شرایط روز جامعه در هر دورانی باشد. آنچه در این مطالعه مورد بررسی قرار می­گیرد، بازتاب گفتمان مدرنیزاسیون در رمان­های شاخص 5 دهه (1380ـ1340) است. این پژوهش در پی اثبات و تبیین کارکردهای رسانه­ای رمان در بیان مفاهیم مدرنیزاسیون است. به­منظور پردازش این موضوع، رمان­های شاخص 5 دهه، براساس نمونه‌گیری «مورد مشهور» و نظرسنجی از صاحب‌نظران، منتقدان، نویسندگان و هم‌چنین روزنامه‌نگاران حوزۀ­ ادبی انتخاب شد. تحلیل روایت نیز روش این پژوهش است که براساس دیدگاه روایت‌شدۀ‌ رویکرد روایت‌شناسی جرالد پرینس که از نظریه‌پردازان ساختارگراست، انجام شده است. برمبنای نتایج به­دست­آمده از این تحقیق، مدرنیزاسیون که براساس نظریه­های توسعه، در گسترۀ­ وسیعی از بافت­های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و حتی روان­شناختی قابل بررسی ا­ست، در رویدادهای روایت­شدۀ­ رمان­های منتخب قابل مشاهده است؛ روایت­های این رمان­ها با شرایط روز هر دوره هم­خوان است. همچنین توسعۀ‌ سیاسی، نقد سیاسی و نقد دولتمردان، عقلانیت سیاسی­ـ اجتماعی، مذهب، مهاجرت، شکاف طبقاتی و زنان مفاهیمی هستند که در تمام این رمان‌ها وجود دارد.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

تحلیل گادامری دیالوگ و کارکرد روایی آن در تطبیق رسالة الغفران ابوالعلاء معری و «طلب آمرزش» صادق هدایت

صفحه 77-94

https://doi.org/10.22077/islah.2023.5978.1208

نرجس توحیدی فر، مجید صالح بک

چکیده ادبیات تطبیقی را می‌توان محفلی برای دیالوگ میان الگوهای اندیشگانی ملل گوناگون دانست؛ پس بررسی شکل‌های متنوع آن در این حوزه بسیار حائز اهمیت است. از حیث روایی، دیالوگ یکی از ابزارهای کانونی‌سازی متن از درون است که نویسنده آن را برای عینیت­بخشیدن به رویدادهای روایت، ‌نزدیکی بیشتر به خواننده، خالی­کردن فضایی برای مشارکت خواننده و نیز به­اشتراک­گذاشتن باورهای درونی و بیرونی به کار می‌گیرد. پژوهش حاضر در پی آن است که با نوعی رویکرد ادبیات تطبیقی، از طریق بررسی دیالوگ‌های دو اثر رسالة الغفرانِ ابوالعلاء معری و «طلب آمرزش» صادق هدایت، به تطبیق شکلی دیالوگ‌های دو اثر براساس الگوی گادامری بپردازد و نیز کارکرد بهره­گیری از این شکل روایی را توسط دو نویسنده مقایسه کند. از آنجاکه گادامر به اهمیت دیالوگ در ارتباطات اجتماعی توجه بسیار دارد، این پژوهش می‌تواند در جهت خوانش جامعه­شناسانۀ دو اثر یادشده مفید باشد؛ پس تحلیل او از دیالوگ مبنای کار پژوهش حاضر است. نتیجه‌ای که این پژوهش در پایان به آن می‌رسد این است که به‌کارگیری دیالوگ در دو اثر، کارکردهای مشترکی دارد؛ ازجمله بازگشت به گذشته، شخصیت­پردازی، گفتن به جای نشان­دادن، بیان اعتراف‌ها و اصلاح تفکر اشتباه دربارۀ مردگان. همچنین «گشودگی» به­عنوان شرط اساسی دیالوگ گادامری در دیالوگ‌های هر دو اثر دیده می‌شود.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

به روزآمدگی اقتباس نمایشنامه مکبث شکسپیر از منظر تحلیل گفتمانی

صفحه 99-115

https://doi.org/10.22077/islah.2022.5223.1088

یاسمن یاسی پور طهرانی

چکیده اقتباس مکبث (2010) به کارگردانی روپرت گولد، با برخی مشکلات انسان امروزی مرتبط شده است. در این مطالعۀ تطبیقی، ارتباط بین مفهوم قدرت با تصاویر و صحنه‌پردازی‌های فیلم، مانند فضاهای بسته و تاریک، لباس‌ها و طراحی صحنه بررسی می‌شود. با به‌کارگیری نظریۀ اقتباس لیندا هاچن و تحلیل بافت فرهنگی، اجتماعی و تاریخی می‌توان به معنی صحنه‌پردازی‌ها و فضاسازی‌های فیلم‌ پی برد. این مقاله به بررسی چگونگی به‌کارگیری روش‌های نوین در ارائۀ مسائل اجتماعی­ـ تاریخی مربوط به متن منبع می‌پردازد. به‌ کمک الگوی گفتگوی بینامتنی رابرت استم، به چگونگی ارتباط بین تصاویر فیلم و مفاهیم ارائه‌شده پی می‌بریم. تلاش گولد بر این بوده است تا موقعیت زمانی­ـ مکانی امروزی را با به‌کارگیری روش‌های نوین بصری در فیلم خود منعکس کند. با در نظر گرفتن  فیلم گولد، نتیجه می‌گیریم که موارد مشابهی از اعمال قدرت در قالب  نظارت و کنترل در زمان معاصر نیز وجود دارد. اقتباس روپرت گولد سعی در شنیده­شدن صدای خاموش قربانبان سیستم نظارت و کنترل در زمان و مکان کنونی دارد.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

مقایسۀ فضای گفتمانی در ساختارِ آئین و فُرمِ سینمایی بر اساس نظریۀ اسطوره‌سنجی ژیلبر دوران بستر مطالعاتی: مرثیۀ برف

صفحه 117-135

https://doi.org/10.22077/islah.2023.5968.1206

فرشته پایدار نوبخت، مینو خانی

چکیده پژوهش حاضر بر آن است تا با تمرکز بر روش اسطوره‌سنجیِ ژیلبر دوران به بررسی رابطۀ فُرمِ سینما و ساختار‌های آیینی و کُهن‌الگویی بپردازد. مسئلۀ اصلی تحقیق این است که نیروهای برسازندۀ تخیل و ادراک، با چه فرایندی با فُرم‌های بصری درگیر می‌شوند. به نظر می‌رسد این فرایندها به­مثابۀ نوعی از کارکردهای زیبایی‌شناختی سینما، از قبل با الگوهای ثابت، ایستا و کُهن‌الگویی درگیر هستند؛ به­نحوی که کُنشِ تماشاکردن، فضای آمیخته و درهم‌تنیده­ای‌ از نیروهای هم‌سو و متضاد را پدید می‌آورد که از یک‌سو، با ساختارهایِ بیرونی مانند نظام‌های اجتماعی و جهان‌زیست‌های تماشاگران و از سوی دیگر، در پیوند با نظام‌های درونی همچون کُهن‌الگوها، نمادها، ارزش‌ها و باورهای اخلاقی درگیر است. پژوهش به روش توصیفی­ـ تحلیلی انجام و داده‌ها از منابعِ کتابخانه‌ای گردآوری شده است. تأملات بر روی فیلمِ مرثیۀ برف، نشان داد کارکردهای زیبایی‌شناختیِ فُرمیک، این روابط را به فضایی هم‌آمیخته، تنشی و سیّال تبدیل کرده است؛ به‌گونه‌ای که ارزش‌ها و مفاهیم در ساختاری نرم و منعطف و در عینِ حال نظام‌مند و منسجم شکل می‌‌گیرند.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

صادق چوبک و فضاهای هتروتوپیک با تأکید بر هویت و جنسیت زنانه

صفحه 137-162

https://doi.org/10.22077/islah.2023.5776.1169

کلثوم میری اصل

چکیده یکی از ویژگی­ های برجستۀ آثار صادق چوبک، توجه به فضاهای خارج از هنجار موجود در جامعه است. انتخاب فضاهایی چون مرده‌شورخانه، روسپی‌خانه، آغل و طویلۀ حیوانات به­ عنوان محل سکونت شخصیت­ های داستانی که عمدتا زنان روسپی، مطرود و فقیر و بیچاره‌ هستند، باعث تمایز آثار داستانی وی شده است. در این مقاله، با نظر به رویکرد بینارشته‌ای، فضاهای داستانی چوبک از منظر مفهوم هتروتوپیا از دیدگاه میشل فوکو بررسی و تحلیل می‌شود و با تأکید بر هویت زنان، با استفاده از روش تحلیل گفتمان انتقادی فمینیستی در این­گونه فضاها، نشان داده­ خواهد شد که آثار داستانی چوبک با به­ تصویرکشیدن فضاهایی هتروتوپیاییِ انحراف و بازنمایی هویت و جنسیت زنانه در این فضاها، خود به­ منزلۀ فضاهایی هتروتوپیک از نوع مقاومت و مبارزه هستند که نمایش چنین فضاهایی سعی در نقد و نکوهش جامعه‌ای دارد که بستر رشد و ظهور چنین ناهنجاری­ ها و تبعیض ­هایی در ارتباط با حقوق زنان و طبیعی‌شدگی این تبعیض­ ها را موجب شده است.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

جان راولینز و اقتباس ایدئولوژیک از شرق: مطالعه موردی فیلم هزارویک شب

صفحه 163-182

https://doi.org/10.22077/islah.2023.6135.1234

روح الله نعمت الهی

چکیده مطالعات بینارشته‌ای از اهمیت بالایی برخوردار است؛ زیرا بسیاری از رشته‌ها را به هم وصل می‌کند. مطالعات بینارشته‌ای که بخشی از پژوهش‌های ادبیات تطبیقی است، پلی ارتباطی بین رشته‌های علوم انسانی و هنری ایجاد می‌کند که بازآفرینی در شکل فیلم در این حوزه می‌گنجد که بین سینما و ادبیات ارتباط و نزدیکی برقرار می­کند. گسترۀ مقالۀ پیش رو، بررسیِ تفسیر خاصِ جان راولینز از کتاب هزار و یک شب در شکل بازآفرینی آن در فیلم هزار و یک ‌شب (1942) است. این فیلم که به پیروی از کتاب هزار و یکشب، هزار و یک ‌شب نام دارد، از هزار و یک ‌شب فاصله گرفته و آن را تحریف کرده است. این تحریف و تغییر در ذات اقتباس است؛ چراکه راولینز نمی­خواهد به طور کامل به داستان وفادار بماند و عملاً وفاداری را فدای تخیل خود می‌کند. از آنجاکه کارگردان فیلم، کارگردانی غربی است که به بازنمایی شرق می‌پردازد، این سؤال مطرح است که آیا این تغییر، ایدئولوژیک است و باید فیلم در حوزۀ شرق­شناسی بررسی شود؟ آیا وی شرق را تحریف کرده است؟ نتایج تحقیق نشان می­دهد راولینز شخصیت شهرزاد را به کلی تغییر داده است و وی را زنی رقاصه معرفی می‌کند که برای اعراب می‌رقصد و آنان را مسحور رقص خویش می‌کند. ممکن است این طور استنباط شود که راولینز شرق را تحریف کرده و تصاویر کلیشه‌ای و منفی ارایه کرده است و اقتباس او تصاویری خودکامه، قانون‌گریز، احساسی، خرافی، شهوانی و قدرت‌طلب از شرقیان را به تصویر کشیده است.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

بررسی فرودستی مضاعف زن مهاجر در رمان‌های «شالی به درازای جادۀ ابریشم» و «فرهنگ فشردۀ لغات چینی به انگلیسی برای عشاق» با تکیه بر نظریۀ اسپیوک

صفحه 183-211

https://doi.org/10.22077/islah.2023.6063.1222

فریبا رحمانی، اکبر شایان سرشت، ابراهیم محمدی

چکیده این تحقیق بر آن است تا رمان‌های شالی به درازای جادۀ ابریشم از مهستی شاهرخی و فرهنگ فشردۀ لغات چینی به انگلیسی برای عشاق از شیائولو گوئو را با تکیه بر نظریۀ «فرودست» از «گایاتری چاکراورتی اسپیوک» تحلیل و بررسی کند. در این پژوهش که با روش توصیفی­ـ تحلیلی و رویکرد پسااستعماری صورت گرفته است، هر دو رمان یادشده براساس مؤلفه‌های زبان، دیگری در حاشیه، اروپامحوری، مردسالاری و نادیده­گرفتن عاملیت زنانه، فرودستی و عدم امکان بیان زن، نیاز به مرد، نیاز به تشکیل خانواده و موقعیت اجتماعی­ـ اقتصادی، تطبیق و مصداق‌یابی شدند. نتایج حاصل از پژوهش نشان می‌دهد هر دو زن در کشور مقصد و در رابطۀ عاشقانه­شان نادیده گرفته می‌شوند و اعتمادبه‌نفسشان کاهش می‌یابد. آن‌ها جایگاه مناسبی نمی‌یابند و در اجتماع پذیرفته نمی‌شوند و تفاوتشان با سایرین همواره درجهت تثبیت فرودستی به ایشان القا می‌شود. کتایون و تسوانگ با وجود ترغیب توسط معشوق برای زندگی به سبک اروپایی و گاه گردن‌نهادن به این توصیه‌ها، همچنان «دیگری» می‌مانند؛ دیگری‌هایی که حتی توان و صدایی برای ابراز خود ندارند. با اینکه هر دو حداقل در رابطۀ عاشقانۀ‌شان سعی می‌کنند نظراتشان را مطرح کنند؛ اما این مسئله تغییری در شرایط و برخورد دیگران ایجاد نمی‌کند. درنهایت هیچ‌کدام کاملاً موفق نمی‌شوند. آن‌ها در بهترین حالت توانسته‌اند این را بیان کنند که چگونه فرودست فرصت و امکانی برای گفتن و شنیده‌شدن ندارد. حتی اگر در مورد جایگاه و شرایطش آگاهی کسب کرده باشد و برای آن تلاش کند، دغدغه‌های زن فرودست از نظر­ـ حداقل­ـ نظام امپریالیست و اجتماع مردسالار چندان ارزشی ندارد.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

تحلیل تطبیقی عنصر بکرزایی در دو رمان اتوپیایی زنستان و نفرین خاکستری

صفحه 213-238

https://doi.org/10.22077/islah.2023.6223.1250

نادیا احمدی نیک، غلامرضا پیروز، سارا ساعی دیباور

چکیده ادبیات تطبیقی از مهم­ترین حوزه­های مطالعات علوم انسانی، از دیرباز مورد توجه پژوهشگران بوده است؛ اما اهمیت آن زمانی که در زمینه­های ادبیات زنان مورد استفاده قرار می­گیرد، دوچندان می­شود. رمان کلاسیک زنستان اثر شارلوت پرکینز گیلمن نخستین اثر پیشگام فمینیستی آمریکایی به شمار می­رود. در مقابل رمان ایرانی نفرین خاکستری اثر محب­علی نیز شباهتی مضمونی با رمان پرکینز گیلمن دارد. نویسندگان هر دو رمان، سرزمینی آرمانی را از جامعۀ زنان ترسیم کرده­اند؛ درواقع آرمان­شهری که ساکنان آن فقط زنان هستند و از طریق بکرزایی، مادربودن برای آنان تحقق پیدا می­کند. همین شباهت و تناظر محتوایی و مضمونی از علل انتخاب این دو رمان در حیطۀ آثار زنان توسط پژوهشگران این جستار بوده است. پژوهشگران با روش تحلیل محتوای کیفی و در چهارچوب مکتب فمینیسم به بررسی و تحلیل آثار انتخابی در حیطۀ بازنمایی مفهوم بکرزایی از طریق ترسیم آرمان­­شهر اتوپیایی می­پردازند. خوانش تطبیقی دو روایت بر بنیاد مفهوم بکرزایی در دو رمان اتوپیایی زنستان و نفرین خاکستری با استفاده از سه مؤلفۀ «مردستیزی در ابتدای رمان در تفکر اتوپیایی»، «بکرزایی لازمۀ تفکر اتوپیایی» و «گذار از تفکر اتوپیایی و عدول از بکرزایی» به استخراج مشابهت­ها و موتیف­هایی که چگونگی کاربست بکرزایی در دو اثر آمریکایی و ایرانی را نشان می­دهد، می­پردازد. با وجود مؤلفه­های مشترک محتوایی و مضمونی، شرایط مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... میان دو ملت باعث ایجاد تفاوت در نوع نگاه پرکینز گیلمن و محب­علی به عنصر بکرزایی در قالب رمان اتوپیایی می­شود؛ همان­طور که در نگاه عمقی پرکینز گیلمن و نگاه گذرای محب­علی در طول رمان قابل مشاهده است.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

مطالعۀ بینارشته ای ویژگی‌های گروتسکی در آثار منتخب بهمن محصص و روی اندرسون با تکیه بر نظریۀ میخائیل باختین

صفحه 239-259

https://doi.org/10.22077/islah.2023.6154.1237

ریحانه آقابراتی، سید پرهام مهاجرزاده، یاسمن فرهنگ پور

چکیده گروتسک نوعی بیان بصری است که به هنرمند اجازه می­دهد تا با خلق هویت بصری عجیب، غیرعادی و غیرواقعی، مفاهیم مورد نظر خود را به­صورتی متفاوت در هنر بیان کند. تعریف مؤلفه‌های خاص برای گروتسک در هنر یکی از مباحث مورد توجه نظریه­پردازان بوده و از زوایای مختلفی توسط آن‌ها بررسی شده است. پژوهش پیشِ­رو، با هدف تطبیق تابلوهای منتخبی از بهمن محصص (۱۳8۹ـ۱۳0۹) و پلان­هایی از فیلم سینمایی «آوازهایی از طبقۀ دوم» اثر روی اندرسون (۲۰۰۰ م) با تکیه بر نظریۀ گروتسکی میخائیل باختین (۱975ـ۱89۵ م) و استفاده از رویکرد میان‌رشته‌ای، درصدد یافتن اشتراکات آن­ها با توجه به ویژگی‌های مد نظر این فیلسوف روس است. روش مورد استفاده در این پژوهش توصیفی­ـ تحلیلی است و جمع­آوری داده­ها به شیوۀ کتابخانه­ای انجام گرفته است. نتیجۀ این پژوهش حاکی از آن است که با وجود خلاء پژوهشی درباره پدیدۀ گروتسک در هنرهای بصری، هر دو هنرمند با توجه به ریشه‌های فرهنگی متفاوت، از مؤلفه‌های معرفی­شده توسط باختین به­خوبی استفاده کرده‌اند و در این مورد از جنبه‌های مشترک برخوردارند.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

فاطمه سیاح و ادبیات تطبیقی در ایران، تأملی دیگر

صفحه 261-294

https://doi.org/10.22077/islah.2023.6581.1306

علی رضا انوشیروانی

چکیده  گلبن اولین  کسی است که آثار پراکندۀ فاطمۀ سیّاح را به توصیۀ سمیعی گردآوری و چاپ کرد. او در این کتاب سیّاح را بنیان‌گذار ادبیات تطبیقی ایران ‌نامید. این جستار بر آن است تا ابطال این باور را ثابت کند. نویسنده در عین‌آن‌که نوآوری‌های این بانوی فرزانه در حوزۀ مطالعات ادبی را می‌ستاید بر این باور است که گلبن به اشتباه و از سَرِ ناآشنایی با اصول بدیهی ادبیات تطبیقی چنین جایگاهی را برای سیّاح قائل شده است. این جستار بر اساس موازین ادبیات تطبیقی به تحلیل گفتمان آکادمیک و محتوای مقاله‌های سیّاح پرداخته و نشان می‌دهد که هیچ یک از نوشته‌هایش به معنای علمی در چهارچوب نظری و روش تحقیق ادبیات تطبیقی نمی‌گنجد. سیّاح نه در این حوزۀ  تحصیلات آکادمیک و نه ادعای تطبیق‌گری داشته است. او حتی با نام‌آوران ادبیات تطبیقی روسی و فرانسوی معاصر خود مانند وسِلُفسکی و ژیرمُنسکی هم آشنا نبوده و به پیچیدگی‌های این حوزه اِشراف نداشته است. مهم آن است که کاربردِ چنین اصطلاحات غیرِمستند و دلبخواهانه و برخی کژفهمی‌های دیگر به مرور زمان به گفتمان غالبی تبدیل شده که پیامدهای منفی در گسترۀ ادبیات تطبیقی ایران داشته است بدین معنا که هرکارناآزموده‌ای بدون تحصیلات و پژوهش آکادمیکِ معتبر سَرِخود وارد حوزۀ تطبیقگرایی شده و در نتیجه آن را به کج‌راهه کشانده است. بر همین اساس است که پس از گذشت بیش از هفتاد  سال، علی‌رغم غنا و تنوع سرشار ادبیات فارسی، در اثر پندارهای کج‌ومعوج هنوز ادبیات تطبیقی در فضای آکادمیک ایران به جایگاه قابل قبولی در سطح بین‌المللی و در شأن فرهنگ ایرانی دست نیافته است.