ادبیات تطبیقی در ایران: چالش بینارشتهای
https://doi.org/10.22077/islah.2024.3086
لاله آتشی
چکیده در دنیای پیشرفته و پیچیدۀ امروز مطالعات بینارشتهای اغلب در واکنش به مشکلات درهمتنیدۀ اجتماعی و علمی شکل میگیرد. پیشنیاز این مطالعات هماندیشی و همافزایی پژوهشگران حوزههای مختلف دانش آکادمیک است. ادبیات تطبیقی، که مطالعات بینازبانی، بینافرهنگی و بینارشتهای را دربرمیگیرد، در فضای دانشگاهی ایران رفتهرفته جای خود را باز میکند اما در مسیر ارتقا به رشتهای دانشگاهی با موانع بسیاری مواجه است. ادبیات تطبیقی مستلزم شناخت و تعامل با دیگری است. بدون تردید، پژوهشگر مطالعات بینرشتهای به تخصص در چند رشتۀ علمی و تسلط بر انواع روشهای تحقیق نیاز دارد که فقط با کارِ گروهی تحقق مییابد ولی در دانشگاههای ایران طرحهای پژوهشیِ گروهی غالباً بهفرجام نمیرسند. گاه علوم میانرشتهای در دانشگاههای ایران به تکرشتههای تقلیل مییابند تا راحتتر بتوان آنها را در چارچوب نفوذناپذیر نظام ادرای دانشگاهی گنجاند. ادبیات تطبیقی و پژوهشهای بینرشتهای نیازمند پذیرش چندصدایی و مسئلهمندزایی است که در دانشگاههای ایران کمتر به آن توجه شده است. حاصل این وضعیت، خواسته یا ناخواسته، عزلتنشینی اهالی علوم انسانی، به طورکلی، و دانش ادبی، بهصورت خاص، در دانشگاههای ایران بوده است. برشمردن چالشهای مطالعات بینرشتهای در ایران نباید به نادیده گرفتن تلاشهای پژوهشگران ایرانی منجر شود. نمونههای ارزندهای از پژوهش بینرشتهای در شش شمارۀ مجله مطالعات بینرشتهای ادبیات، هنر و علوم انسانی به زبان فارسی به چاپ رسیده است و این شماره، یعنی شماره هفتم، برای بار نخست به زبان انگلیسی منتشر میشود. طیف گسترده تخصصهای اعضای هیئت تحریریه بینالمللی مجله، درهمتنیدگی علمی موضوع مقالات این شماره که شامل ادبیات، زبانشناسی، جامعهشناسی، بومشناسی، فلسفه و غیره است و تمرکز بر ادبیات جهان، دیدگاهِ چند بعدی و بینرشتهای مجله را انعکاس میدهند. امید است انتشار پژوهشهای بینرشتهای ادبیات تطبیقی به زبانهای مختلف، علاوهبر پاسخگویی به نیازهای جامعۀ فناورانه امروز بتواند در جهت تقویت گفتوگو و همکاریهای بینالمللی در چشمانداز دانشگاهی ایران مؤثر باشد.
استعارۀ فضایی و تخیل فوکویی؛ براساس تبیین نظریۀ استعارۀ لیکاف و دریدا
صفحه 1-20
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6737.1332
علی یعقوبی چوبری
چکیده هرچند فوکو تأکید میکند که انگارۀ مسلط در عصر نوزایی برپایۀ مشابهت و قیاس تمثیلی (آنالوژیک) است؛ اما برخلاف دیدگاه او تفکر استعاری و مشابهت، صرفاً در جامعۀ ماقبل مدرن حاکم نیست؛ بلکه در دورۀ مدرن و معاصر نیز فعال است و برمبنای نظریۀ شناختی در کل زندگی فرد حضور دارد. هدف این مقاله واکاوی رابطه بین استعارههای فضایی در اندیشۀ میشل فوکو است. با مطالعه در آثار فوکو استعارههای عمدۀ وی، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و براساس الگوی «روند تشخیص استعاره» استخراج و تحلیل شدند. یافتهها نشان میدهند که خوانش استعاری فوکو ریشه در دستگاه نظری او دارد. در نظریۀ فوکو، قدرت، استعارۀ تعیینکننده است و سایر استعارههای وی تابعی از استعارۀ قدرت هستند. قدرت و معرفت همانند یکدیگرند؛ هم معرفت سبب بهوجودآمدن قدرت میشود و هم قدرت، معرفت میآفریند و بهلحاظ فضایی آن را کنترل میکند و در بازتولید و گردش زنجیروار آن سهم بسزایی دارد. اغلب استعارههای فضایی فوکو همچون موقعیت، جابهجایی، سایت، زمینه، قلمرو، دامنه، افق، مجمعالجزایر، سرزمین و منظر پسزمینۀ نظامی دارند و با قدرت عجین هستند. فوکو جهانِ مدرن را به زندان سراسربینِ جرمی بنتام تشبیه کرده است. استعارۀ سراسربین فوکو، مکانـ بنیاد و اجتماعی است؛ بدینمعناکه او جهان مدرن را بهمثابۀ یک میدان یا جامعۀ انضباطی، تجسمسازی یا عینیتبخشی کرده است. برمبنای نظریۀ لیکاف و جانسون، فوکو استعارۀ ماشین یا زندان سراسربینی را بهمثابۀ حوزۀ مفهومی مبدأ برای تبیین حوزۀ انتزاعی مقصد (جامعۀ مدرن) استفاده کرده است.
استشراق در بازی های رایانه ای: مطالعۀ پسااستعماری «ندای وظیفه: نبرد مدرن»
صفحه 21-40
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6931.1367
ناصر جنانی، محمد فلاح، علی زراعت پیشه
چکیده «ندای وظیفه» یک بازی محبوب تیراندازی اول شخص است. «ندای وظیفه: نبرد مدرن» (۲۰۰۷) اولین بازی در این نوع خود است که داستان آن براساس جنگهای جهانی نیست. همچنین اولین بازی از نوع خود است که دارای یک داستان تعاملی دیجیتال است. این مقاله میکوشد به بررسی مقایسهای این بازی بپردازد. این بازی بهعنوان یک محصول فرهنگی قابلیت انتشار گفتمانهای پسااستعماری و شرقشناسی را دارد. این مقاله سعی میکند با استفاده از نظریات اِدوارد سعید «ندای وظیفه: نبرد مدرن» را بسنجد و ثابت کند که داستانِ بازی تحت تأثیر گفتمانهای پسااستعماری و شرقشناسی قرار گرفته است. این بازی بهعنوان یک رسانۀ فرهنگی، گفتمانهای شرقشناسی را در میان بازیکنانش منتشر میکند. این مقاله نهتنها میکوشد که یک جنبۀ کمتر شناختهشدۀ بازی «ندای وظیفه: نبرد مدرن» را بررسی کند؛ بلکه بر آن است تا نشان دهد بازیهای رایانهای از تأثیر گفتمانهای فرهنگی برکنار نیستند.
روایت تروما و درمان: کاوشی ادبی در رمان خانۀ تونی موریسُن از دیدگاه کتی کروث
صفحه 41-60
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7071.1387
بهزاد پورقریب، سمیه اسماعیلی، عبدالباقی رضایی تالار پشتی
چکیده این مطالعه به بررسی تروما و درمان در خانۀ تونی موریسُن از طریق چهارچوب نظری کتی کروث میپردازد. با تجزیهوتحلیل رمان، تروما، ظهور تروما، مکانیسمهای درمان و ارتباط متقابل بین نمایشهای ادبی و نظریۀ تروما را بررسی میکند. این مطالعه درک خاطرات جنگ و مبارزه با احساس گناه و شرم را افزایش میدهد. با بررسی ادبیات معاصر، شکافهایی را در کاربرد مفاهیم کاروت در تجزیهوتحلیل رمان شناسایی میکند و بر نیاز به تحقیق تأکید میورزد. این روش شامل استفاده از نظریههای کروث در استراتژیهای روایت موریسُن، بررسی تکهتکهشدن، تأخیر و تکرار مربوط به خاطرات آسیبزا و درمان شخصیتهاست. پرسشهای تحقیق به این موضوع میپردازد که موریسُن چگونه روند بهبود تکنیکهای روایت برای انتقال اثرات تروما و سهم دستگاههای ادبی، مانند فلشبکها در نمایش تروما با پیوند نظریۀ آسیب با تجزیهوتحلیل ادبی را نشان میدهد. این مطالعه نتیجه گرفت که رمان خانۀ تونی موریسُن نشاندهندۀ تجربیات آسیبزای جنگ کره و خشونت نژادی فرانک مانی است که نهتنها باعث آسیبهای شخصی میشود؛ بلکه همچنین منعکسکنندۀ آسیبهای تاریخی است که بر تجربیات آفریقاییـ آمریکایی تأثیر میگذارد.
بومسازگان و تغییر سبک زندگی: رودخانهای به نام تیتاش نوشتۀ آدویت مالابارمن، بلمرانان رود پادما نوشتۀ مانیک بندیوپادهیای و گریه کن رودخانه! گریه کن! نوشتۀ سید ولیالله
صفحه 61-78
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6814.1343
راما اسلام
چکیده رمانهای Titash Ekti Nadir Naam (۱۹۵۶) نوشتۀ آدویت مالابارمن (۱۹5۱ـ۱۹۱4) که توسط کالپانا باردان با عنوان رودخانهای به نام تیتاش (۱۹۹۳) ترجمه شده، Padma Nadir Majhi (۱۹۳۶) نوشتۀ مانیک بندیوپادهیای (۱۹۰۸-۱۹۵۶) که توسط راتان ک. چاتوپادهیای با عنوان بلمرانان رود پادما (۲۰۱۲) ترجمه شده و Kando Nadi Kando (۱۹۶۸) نوشتۀ سید ولیالله (۱۹۲۲-۱۹۷۱) که توسط عثمان جمال با عنوان گریه کن رودخانه! گریه کن! (۲۰۱۵) ترجمه شده است، هویت مردم بنگلادش را که در کنار رودخانههای تیتاش، پادما و باکال زندگی میکنند، به تصویر میکشند. تنوع زیستی در این رودخانهها روزگاری غنی بود؛ اما برهمخوردن تعادل اکوسیستم آبی بهخاطر لایگرفتگی، خشکسالی و جنگلزدایی، سبب تضعیف جریان رودخانهها شده است. تغییر بومسازگان رودخانهها عمیقاً بر سبک زندگی و هویت ماهیگیران و مردمان تأثیر گذاشته است. در ادبیات بنگلادشی نویسندگان مختلف دربارۀ تغییر زندگی مردم بر اثر تغییر جریان آب رودهای کوچک و بزرگ بنگلادش نوشتهاند. مالابارمن راجع به جامعۀ مالو مینویسد که مردمانش ماهیگیرند و در رودخانۀ تیتاش ماهی صید میکنند. بندیوپادهیای زندگی ماهیگیران رود پادما را به تصویر میکشد و ولیالله داستان کشاورزان و مردمانی را روایت میکند که معاششان به کشتیهای بخار وابسته است و در کنار شاخهای از رودخانه به نام باکال روزگار میگذرانند. این سه رماننویس، مناظر زیبایی از چهارفصل بنگال را توصیف میکنند و نشان میدهند که تغییر در بومسازگان و تنوع زیستی، چگونه مردمان را قربانی میکند. این مقاله به بررسی تغییرات بومسازگان در رودخانههای تیتاش، پادما و باکال و تأثیرشان بر زیست مردمِ وابسته به رودخانهها میپردازد.
بررسی تطبیقی شخصیت «ماریانه» و «نظام» در اشعار گوته و ابن عربی
صفحه 79-94
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7047.1381
محمود حیدری، والتر اشمیت
چکیده ادبیات عرفانی شرق با شاعرانی همچون حافظ، مولوی، سعدی و...، پس از ظهور و انتشار مکتب رمانتیسم در غرب، بهشدت مورد توجه رمانتیکها قرار گرفت. مشابهتهای فکری گوته، شاعر بزرگ آلمان در قرن نوزدهم با ابن عربی، عارف و فیلسوف نامی اسلامی و ویژگیهای مشترک معشوق در دو دیوان غربی شرقی گوته و ترجمان الأشواق ابن عربی باعث شده است برخی آن دو را «برادران روحی» بنامند. هدف این پژوهش تبیین نقش عشق زمینی در تعالی معنوی انسان در غزلیات دو شاعر بزرگ عربی و آلمانی است که به شیوة تحلیل محتوا و با رویکرد تطبیقی مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، به این مسئله میپردازد. پژوهش در پی پاسخ به این پرسشهاست که معشوق در دو دیوان مذکور چه ویژگیهایی دارد و چگونه این عشق زمینی، زمینهساز کمال روحی و معنوی دو شاعر شده است؟ نتایج این تطبیق نشان میدهد که اگرچه در شرح حال گوته اشارهای به آشنایی وی با ابن عربی نشده است؛ اما در مسائلی همچون وحدت شهود عاشقانه، عشق متعالی، اتحاد عاشق و معشوق و... مشابهتهایی با هم دارند و عشق برای دو شاعر، نردبان تعالی روحی بوده است. عشق باعث شده است هر کثرتی در نگاه دو شاعر به وحدت بینجامد و معشوق را در جلوهها و آثار مختلف برای آن دو نمایان کند.
حقوق حیوانات در رمان الیزایت کاستلو اثر جی. ام. کوئتزی و بر استخوان های مردگان اثر اولگا توکارچوک
صفحه 95-111
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7048.1382
ناهید فخر شفائی
چکیده رمان الیزابت کاستلو اثر جی ام. کوئتزی در مورد حقوق حیوانات و اصول اخلاقی رفتار با حیوانات است. در این رمان یک رماننویس مسن سلسله سخنرانیهایی در مورد حیوانات و جایگاه آنها از نظر اخلاقی ایراد میکند. در این سخنرانیها، الیزابت کاستلو اساس تفکر غرب مبنیبر تقابل دوتایی بین خرد و احساس را به چالش میکشد. در رمان بر استخوانهای مردگان اثر الگا توکارچوک، شخصیت یانیانا دوشیکو نیز زنی میانسال است که همواره بهخاطر رفتار انسانها با حیوانات در رنج است. هدف این مقالۀ بینرشتهای بررسی شباهتهای بین این دو شخصیت و اثبات این نکته است که یانیانا دوشیکو را میتوان بهعنوان جنبۀ دیگری از شخصیت الیزابت کاستلو دید. تحقیق بینرشتهای حاضر که یک تحقیق کیفی و کتابخانهای است، دلایلی را بررسی میکند که انسانها براساس عقل به خود اجازه میدهند تا در مورد زندگی حیوانات تصمیم بگیرند. یافتههای مقاله نشان میدهد که کوئتزی و توکارچوک گرایش فرهنگ غرب به تقسیم جهان به تقابلهای دوتایی میان عقل و احساس، مرد و زن، عدالت و عشق و عمومی و خصوصی را تأیید نمیکنند. در هر دو رمان نویسندهها از ایجاد تقابلهای دوتایی خودداری میکنند و از طریق کاستلو و دوشنکو از حضار/ خوانندگان میخواهند که شفقت نشان دهند و با قربانیهایشان یکی شوند.
«آن که بذر شر میکارد»: خوانشی چندصدایی از دیگریسازی و سازوکار هویت در «حکایت خانهای اودوسئوس» در اودیسۀ هومر
صفحه 113-138
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7573.1441
محمد غفاری
چکیده دیگریسازی، در حکم سازوکار اصلی برساخت هویت، از دیرباز در جوامع بشری صورت میگرفته؛ اما فقط در دورۀ اخیر بهلحاظ مفهومی بررسی شده است. پژوهش حاضر با استفاده از خوانش چندصدایی (کنترپوان)؛ راهبرد ساختگشایانهای که ادوارد سعید از موسیقی کلاسیک غربی اقتباس کرده است، به مسئلۀ سازوکار هویت در «حکایت خانهای اودوسئوس» در اودیسۀ هومر میپردازد. هدف این جستار آشکارسازیِ زیرمتنِ ایدئولوژیکِ این حماسۀ رمانتیکِ کانونی و دادن مجال بروز به صدای شخصیتهای هیولاشده و سرکوبشده در گفتمان قهرمان و روایتگر است. این تحلیل استدلال میکند که اودیسه نقش مهمی در برساختن سوژگیِ غربی ایفا کرده و با قراردادن او در برابر دیگریهایش نوعی هویت ملی یا فرهنگی هم به مردم یونان باستان و هم به مرد غربیِ مدرن بخشیده است. با این حال، خوانش چندصدایی نشان میدهد که اودوسئوس با دیگریهای بدنهاد و وحشیای که در روند جستوجو با آنان مواجه میشود، ذاتاً هیچ تفاوتی ندارد و هویتی که برای هردو گروه ساخته شده، صرفاً حاصل قراردادها و قدرت گفتمانی است؛ بنابراین، یافتههای پژوهش حاضر در سازوکار متعارف برساخت هویت در فرهنگ غرب تردید میکنند؛ با این امید که بتوانند زمینه را برای خوانش نقادانۀ دیگری از این نوع متون کلاسیک و ارزیابی مجدد ترجمههای آنها فراهم کنند.
تحلیل تطبیقی مفهوم سازگاری در جستارهای دیوید هیوم و رسالۀ دربارۀ انسانِ آلکساندر پوپ
صفحه 139-156
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7542.1438
مریم سلطان بیاد، زهره رامین، هارمیک بدلی ملکونیانس
چکیده کشف انگیزههای رفتارهای انسان به موضوعی بحثبرانگیز در میان فلاسفۀ قرون هفدهم و هجدهم تبدیل شده بود. درحالیکه حامیان اختیارگرایی معتقد بودند که اعمال انسان از یک ارادۀ درونی ناشی میشود، جبرگرایان از سوی دیگر معتقد بودند که اعمال انسان معلول علل بیرونی است که اصولاٌ خارج از ارادۀ فردی هستند. دیوید هیوم راه حل میانهای را برای این اختلافِ بین فلاسفه یافت و آن را «کنش میانه» نامید. این مطالعۀ تطبیقی با هدف کشف مفهوم و آثار کنش میانۀ دیوید هیوم در کارهای الکساندر پوپ انجام شده است. برای دستیابی به این هدف، نظرات هیوم که در فصل هشتم کتاب تحقیقی در مورد درک انسانی، با عنوان «آزادی و ضرورت» بیان شده است، مورد بررسی قرار گرفته و با دیدگاههای پوپ در رسالۀ دربارۀ انسان، تطبیق داده شده است. با روش تطبیقی میتوان استدلال کرد و نتیجه گرفت که افکار هیوم در آثار پوپ تأثیر گذاشته است و هر دو متفکر، غرایز انسانی را بهعنوان انگیزۀ واقعی در پسِ اعمال انسان پذیرفتهاند. از طریق یک تحلیل بینامتنی، همچنین میتوان نتیجه گرفت که این یا تأثیر مستقیم افکار هیوم بر پوپ بوده است و یا اینکه هردو شخصیت تحت تأثیر جریانهای فکری قرن هجدهم، ازجمله جریان روشنفکری و سکولاریزم بودهاند.
محافظ و ویرانگر: اهمیت دین در آثار نمایشی مارکوس گاردلی
صفحه 157-178
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7662.1453
مهدیه احمدی، عبدالمحمد موحد، مهسا هاشمی
چکیده نمایشنامهنویس دورۀ پساسیاه، مارکوس گاردلی، در آثارش به مقولۀ هویت آمریکاییان آفریقاییتبار در بافتار عناصر متنوع اجتماعیـ فرهنگی میپردازد. مقالۀ حاضر با استفاده از مطالعات فرهنگی و جامعهشناختی دربارۀ نقش دین در زندگی آمریکاییان آفریقاییتبار، اهمیت دین را بهعنوان عنصری جداییناپذیر از هویت این آمریکاییان در سه نمایشنامۀ گاردلی بررسی میکند: و مسیح در امتداد رودخانۀ میسیسیپی میرقصد، خانهای که برپا نخواهد ماند و گرگی در کفشهایی از پوست مار. این مقاله با بهرهگیری از مفهوم هویت در چهارچوب نقد آمریکاییـ آفریقایی، تصویر کلیسا و اعتقادات دینی را در شکلدهی به هویت سیاهپوستان آمریکا میکاود و نشان میدهد که تصویر روشنگرانه و چندبعدیای که گاردلی از مقولۀ دین در نمایشنامههایش فراروی ما میگذارد، حاکی از نقشی پیچیده و متناقضنماست؛ بهگونهایکه میتوان گفت هویت آمریکاییان آفریقاییتبار، هم از دین بهره میبرد و هم از آن زیان میبیند. این مطالعه نشان میدهد که گاهی مسیحیت در نمایشنامههای گاردلی در قبال آمریکاییان آفریقاییتباری که مدتها با تبعیضنژادی درگیر بوده و از این بابت دچار ضربههای شدید روحیِ فردی و جمعی شدهاند، بهعنوان دارویی آرامشبخش عمل میکند؛ چنانکه در مورد فری، مود لین و میس سیپی اتفاق میافتد. از طرف دیگر، در مواردی نیز، خوانشی از مسیحیت، بهعنوان سدی در برابر درک حقیقی هویت برخی از این آمریکاییان عمل کرده است؛ چنانکه در زندگی گامپیر دیده میشود.
بوم روان درمانی جهت احیای دوبارۀ روان: خوانش بوم روان شناسانۀ نجات استخوان ها اثر جاسمین وارد
صفحه 179-198
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7545.1443
نرگس رئو ف زاده، راضیه اسلامیه، مرتضی لک
چکیده تراژدی عمیقی که آسیبهای زیستمحیطی و مشکلات روحیـ روانیِ حاصل از آن برای انسان رقم زده، شکلگیری رویکردی نوین با عنوان «بومروانشناسی» را به همراه داشته است. بومروانشناسی تلفیقی است از بومشناسی و روانشناسی که طبیعتبارگی یا عشق به طبیعت و تأثیر آن بر روح و روان آدمی را بررسی میکند. مقالۀ پیشِرو با اتخاذ رویکرد بومروانشناسی دربرگیرندۀ خوانش جدیدی از رمان برجستۀ نجات استخوانها (2011) اثر ماندگار جاسمین وارد است. پژوهشگران با استفاده از مفاهیمی کلیدی، چون بومروانشناسی، بومدرمانی و بومشناسیِ فرافردی که نخستینبار توسط تئودور روزاک، لیندا بازل و وارویکس فاکس مطرح شده است، به مطالعۀ اثر منتخب جاسمین وارد میپردازند. جاسمین وارد، بانوی رماننویس آمریکایی، با بهتصویرکشیدن ناخودآگاه بومشناسی در شخصیتهای اصلی داستان خود، آرامش روحیـ روانی افراد را در طبیعتبارگی و بومشناسی فرافردی میداند که همذاتپنداری فرافردی با طبیعت را برای انسان به ارمغان میآورد. پژوهش حاضر با مطالعۀ موشکافانۀ رمان نجات استخوانها، ضمن آشکارکردن اهمیت بومشناسی فرافردی در درک هارمونی بین انسان و طبیعت، به بررسی نتایج حاصل از ترومای گسستگی پیوند انسان با طبیعت و اثرات منفی آن میپردازد. محققین در نظر دارند با پرداختن به تأثیر مثبت طبیعتبارگی بر روان انسان، به اثبات التیام آسیبهای روانی در اثر قرابت و پیوند با طبیعت سبز همت گمارند
نیمۀ تاریک ماه: جیمسون، دیوید فاستر والاس و نقد نئولیبرالیسم در مصاحبههای کوتاه با مردان کریه
صفحه 199-212
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7544.1444
گلبرگ درویشان، جواد یعقوبی درابی
چکیده هدف این تحقیق بررسی و تحلیل مجموعه داستان کوتاه مصاحبههای کوتاه با مردان کریه از دیدگاه فردریک جیمسون است. در این اثر، نویسنده نشان میدهد که چگونه کنایه و خودآگاهی به فرهنگ مردم پسامدرن نفوذ کرده است و چگونه کاپیتالیسم و نئولیبرالیسم بر زندگی و هویت مردم تأثیر گذاشته اند و با کمک ایدئولوژی، انسان را به چیزی تبدیل کرده اند که قادر به داشتن روابط انسانی نیست. فردریک جیمسون معتقد است با بررسی تاریخی آثار ادبی، یک خواننده می تواند لایه های ناگفته و پنهان اثر را دریابد. دغدغۀ اصلی جیمسون این است که در یک جامعۀ نئولیبرال، قدرتمندان از ایدئولوژی، برای حفظ قدرت خود در جامعه استفاده می کنند و از طریق ایدئولوژی، شهروندان را تبدیل به شهروندانی مصرفی می کنند. نتیجۀ این امر، بیگانگی و کالایی شدن انسانها و ازدسترفتن هویت واقعی و مرگ انسان پسامدرن خواهد بود. این تحقیق نشان می دهد که دیوید فاستر والاس چگونه هویت انسان را در یک جامعۀ نئولیبرال بررسی می کند تا نشان دهد یک نظام بسته، مانند نظام نئولیبرال می تواند به کمک ایدئولوژی بر ذهن مردم تأثیر بگذارد و آنها را به سمت کالایی شدن و بیگانگی ببرد و برتری بازار و سرمایه را به آنها تحمیل کند و چگونه هویت انسان از بین می رود و مرگ انسان پست مدرن اتفاق می افتد.
راهبری واقعیت های نامتمرکز: هویت، تعلق و تجربیات فرهنگی در رمان امریکانا اثر چیماندا آدیچی
صفحه 215-233
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7546.1439
سجاد قیطاسی، علی سلامی
چکیده ادبیات معاصر آفریقا شاهد تحول قابلتوجهی بوده است. این ادبیات فراتر از روایتهای منفرد گام برداشته است و «واقعیتهای غیرمتمرکز» را که آفریقاییها در دنیای جهانیشده با آن مواجه هستند، به تصویر میکشد. رمان آمریکایی اثر چیماماندا نگوزی آدیچی نمونهای عالی از این روند است. آدیچی با مهارت روایتی خلق میکند که عناصر متضاد فرهنگی (نیجریهای و آمریکایی) را درهممیآمیزد و در عینحال کاوشی ظریف دربارۀ خودشناسی و تجربۀ «دیگری»بودن ارائه میدهد. این مقاله بر نحوۀ استفادۀ آدیچی از مفهوم «واقعیتهای غیرمتمرکز» برای بهتصویرکشیدنِ مبارزات مهاجران آفریقایی که مجبورند حس خود را در جوامعی که اغلب فرهنگهایشان را به حاشیه میرانند، دوباره ارزیابی کنند، تمرکز دارد. آمریکایی پیچیدگیهای تجربیات فرافرهنگی را برجسته میکند و بر مذاکرات و تنشهای مداوم دربارۀ هویت و تعلق تأکید میکند. شخصیتها با پرسش «خانه» در دنیایی دستوپنجه نرم میکنند که مرزهای فیزیکی و فرهنگی دائماً در حال تغییر است. این مقاله با بررسی مسیرهای شخصی آنها، تحلیل میکند که چگونه آدیچی فشارهای روانی و احساسیِ پیمودن دنیایی را به تصویر میکشد که همیشه هویتهای چندگانۀ آنها را به رسمیت نمیشناسد. درنهایت، آمریکایی اثر آدیچی، بهعنوان نمایندهای از ادبیات معاصر آفریقا، تعامل عمیقی با واقعیتهای چندلایۀ جوامع پراکنده برقرار میکند. این رمان با اجبار خواننده به رویارویی با پیشفرضهای هویت و تعلق، خواننده را به همدردی و درک عمیقتر از پیچیدگیهای افراد گرفتار میان فرهنگها تشویق میکند.
