علوم انسانی دیجیتال و چشمانداز بینرشتهای ادبیات تطبیقی در ایران
صفحه 1-5
https://doi.org/10.22077/islah.2024.3196
علی رضا انوشیروانی
چکیده دیرزمانی است که قلمرو پژوهشهای ادبیات تطبیقی از مرزهای سنتی تأثر و توارد ادبی عبور و به حوزههای نوین مطالعات فرهنگی ورود کرده است؛ بهعبارت دیگر، تمرکز ادبیات تطبیقی، دیگر ادبیات محض نیست و با مقولۀ فرهنگ به معنی عام آن؛ یعنی سایر دانشهای بشری، هنرهای زیبا و زندگی روزمره در هم آمیخته است. فرهنگ مجموعهای از گفتمانهای متنوع است که در عین گوناگونی و گاه تضاد، رشتهای نامرئی آنها را به هم وصل میکند؛ ادبیات یکی از این گفتمانهاست. زبان، مذهب، آیینها، اسطورهها، زندگی روزمره، ایدئولوژی، سیاست، تاریخ، مراسم ملی و مذهبی، اخلاق، باورها و هنجارهای اجتماعی، اوقات فراغت، سرگرمیها، رسانههای اجتماعی، جنسیت، هویت و قومیت، همه و همه بخشی از ابرپدیدۀ پیچیدۀ فرهنگ هستند. این جانِ کلام ادبیات تطبیقی نوین است که هرچند ادبیات هنوز رکنِ رکین آن است؛ ولی دریافته است که ادبیات را خارج از بافتار فرهنگی و مناسبات آن، با سایر علوم و هنرها بهدرستی و کامل نمیتوان شناخت. چرخش پارادایمی ادبیات تطبیقی در قرن بیستم میلادی از همین نقطه شروع میشود. از حدود نیم قرنِ پیش، نطفۀ پارادایم نوینی در زهدان ادبیات تطبیقی جان گرفت که هرچند در آغاز نارس و خام بود؛ ولی علیرغم تمام سختیها و بدفهمیها، سطحینگری و نابسامانی که از آسیبهای هر دانش جدیدی است، بعد از چند دهه قوام یافت و راهش را پیدا کرد.
بررسی تطبیقی طنز در دورۀ نئوکلاسیک انگلستان و عصر مشروطۀ ایران: «پیشنهادی کوچک» اثر سوئیفت و «دروس الاشیاء» دهخدا
صفحه 7-38
https://doi.org/10.22077/islah.2023.6893.1358
مسلم ذوالفقارخانی، محمود رضا قربان صباغ
چکیده طنز انگلیسی و طنز فارسی قابلیت های فراوانی در نقدهای اجتماعی و بازتاب وقایع تاریخی خود داشته اند. اگرچه آبشخور اصلی این طنزها و منشاء شکل گیری آنها تفاوت هایی با هم دارند امّا ماهیّت و سرشت آنها یکسان و غایت هر کدام اصلاح جوامع بشری بوده است. پژوهش حاضر با استفاده از روشی توصیفی-کیفی و با تکیه بر مطالعات تطبیقی و رویکردی میانرشتهای و با نظر به مکتب آمریکایی و روسی درصدد بررسی این دو گونۀ ادبی و شناخت شباهت ها و تفاوت های آنها می باشد. ادبیات جهان در سرزمین های مختلف گاهی متاثّر از هم بوده اند و گاهی این روح مشترکِ بشریت بوده که توانسته آثار ادبی را به هم نزدیک و فارغ از تاثیر و تاثّر مستقیم آنها را در یک ظرف قرار دهد. در این پژوهش، ژانر ادبیِ طنز مبنای اصلی بحث است تا در پرتو آن دو دورۀ طلایی طنزنویسی در ایران و انگلستان، یعنی دورۀ نئوکلاسیک و عصر مشروطه، مقایسه و بررسی شوند. نتایج این پژوهش نشان می دهد که طنزِ دورۀ نئوکلاسیک انگلستان در سده های هفدهم و هجدهم میلادی ادامۀ طنزِ دوران باستان خاصّه روم و طنزنویسان شهیر آن سرزمین، و نیز همراه با ظهور روزنامه نگاری و نثرنویسی در عصر خردگرایی بوده است، درحالیکه طنز در عصر مشروطۀ ایران در اوایل سدۀ بیستم میلادی حاصل بیداریِ اجتماعی و همچنین رونق مطبوعات آن دوران می باشد. علاوه بر این، به نظر می آید طنز انگلیسی از انسجام ساختاری و محتوایی بیشتری نسبت به همتای فارسی خود برخوردار بوده است؛ زیرا که طنز در ممالک اروپایی فراخور تغییرات سیاسی و اجتماعیِ خود بعد از عصر رُنسانس که طیّ آن بیداری ادبی-فرهنگیِ بزرگی در آن قارّه روی داد، به تشخّص و استقلال کامل تری دست یافت. در بخش پایانی این پژوهش دو نمونه از طنزهای منثورِ انگلیسی و فارسی به بحث و بررسی گذاشته شده است: یک پیشنهاد کوچک اثر جاناتان سوئیفت (۱۷۴۵-۱۶۶۷ م.) و «دروسالاشیاء» از مجموعۀ چرند و پرند علی اکبر دهخدا (۱۳۳۴-۱۲۵۹ ش.).
فلسفة تحلیلی و نسبت آن با نظریههای ادبی فرمالیسم و ساختارگرایی
صفحه 39-72
https://doi.org/10.22077/islah.2024.6734.1333
حامد توکلی دارستانی، قدرت قاسمی پور
چکیده در پژوهش های میان رشته ایِ دهه های اخیر، به نسبت میان فلسفه و نظریه های ادبی توجه فراونی شده است؛ با این حال، ویژگی قاطبة این دست از پژوهش ها، مواجههی «کلی» و «نادقیق» با «فلسفه» و «نظریة ادبی» بوده است. در پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی میانرشتهای، نشان داده میشود که میتوان «نظریه های ادبی» را به دو قسم از نظریههایی که در تعامل و دیالکتیک با فلسفة «تحلیلی» و «قارهای» (اروپایی) هستند، تقسیم کرد. نظریههایی چون واکنش خواننده، پدیدارشناسی، روانکاوی و...، بهواسطة رویکرد تفسیری و ذهنی، گرایش به «فلسفة قارهای» (اروپایی) دارند؛ حال آنکه نظریههایی چون فرمالیسم، ساختارگرایی و زیرمجموعههای آن، نظیر روایتشناسی و مردمشناسی ساختارگرا، با فلسفة تحلیلی، قرابت و همپوشانی دارند. مقالة حاضر نشان خواهد داد که فلسفة تحلیلی، بهواسطة عناصری چون انضمامیت، عینیگرایی، آزمایشمحوری، تدقیق، تکرارپذیری و نتایج ثابت و فاصلهگیری از ذهنیتگرایی و نسبیگرایی، با «فرمالیسم روس» و «ساختارگرایی» همپوشانی دارد و اصطلاحات کلیدیِ نظریههای فرمالیسم (عنصر غالب) و ساختارگرایی (الگوهای مشترک) با نگرش علمیـ تحلیلی توماس کوهن و اصطلاحات کلیدی او، پارادایم و علم هنجارین، در قرابت بنیادین است.
نقد نظام سرمایهداری در فیلمهای هالیوود: خوانش آلتوسری فیلم جوکر
صفحه 73-102
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7278.1409
عذرا قندهاریون
چکیده یکی از حوزههای پژوهش در ادبیات تطبیقی، مطالعة فیلمهای اقتباسی پرمخاطب است. اقتباسهای هالیوودی از کتابهای مصور به دلیل کششهای داستانی، گفتمان قهرمانپرورانه و جلوههای ویژۀ چشمگیر توانستهاند مخاطبان بسیاری را به خود جلب کنند. در میان این گونه آثار، فیلم جوکر (2019، به کارگردانی تاد فیلیپس) نمونۀ منحصربه فردی است. با آنکه این فیلم همانند اقتباسهای مشابه توانسته به فروش قابل توجهی دست پیدا کند؛ اما جنبههای پررنگ سیاسی، آن را از حوزۀ محصولات صرفاً سرگرمکننده خارج میکند. فیلم، دارای اشارات فراوانی به ساختارهای مدیریت و نهادهای سرکوبگر در نظامهای سرمایهداری است. هدف این مقاله، تحلیل چگونگی حفظ تسلط و بقای نظام حاکم بر شهر خیالی گاتهام، نقش مهم رسانه، و بررسی هشدارهای کارگردان به نظامهای سرمایهداری است. این پژوهش ابتدا ارتباط میان دید انتقادی در ادبیات تطبیقی و آرای لوئی آلتوسر را توضیح می دهد و به شرح شیوههای به کارگیریِ نظاممند ایدئولوژی میپردازد؛ سپس با بررسی سکانسهای شاخص فیلم، نشان میدهد که حفظ نظم موجود در جهان فیلم با همراهی دو دستگاه «سرکوبگر»/ (RSA) و «ایدئولوژیک»/ (ISA) دولت انجام میپذیرد. مقاله ضمن بررسی نظام مدیریت و سرکوب در شهر خیالیِ فیلم، تأکید دارد که انذارهای فیلم را میتوان در دنیای کنونی و بهویژه نظام سرمایهداری آمریکا جستوجو کرد. مقاله نتیجهگیری میکند که تلفیق ادبیات تطبیقی و آرای آلتوسر، لایههای پنهان فیلم را آشکار میکند. جوکر در کنار به تصویرکشیدن شکافهای طبقاتی موجود در جامعۀ آمریکا، تعریضی به دونالد ترامپ و تصویرِ او در کارزار انتخاباتیاش به عنوان ناجی جامعۀ آمریکاست.
بررسی بینامتنی تصرف و نقیضه «مردگانِ» جویس و «مرگ ایوان ایلیچِ» تالستوی در پلۀ آخر علی مصفا
صفحه 103-124
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7200.1402
ابوالفضل حری
چکیده این مقاله به روش کیفیـ تبیینی و با ابزار کتابخانهایِ در دسترس و روش تحلیل اسناد سمعی و بصری، فیلم ایرانی پلۀ آخر را از طریق کاربست نوآورانۀ عناصر داستان «مردگان» جویس و مرگ ایوان ایلیچ تالستوی، از منظر بینامتنیّت نقیضهای بررسی میکند. این بینامتن نقیضهشده (پلۀ آخر)، از یکسو، با آثار نقیضهشونده (دو داستان جویس و تالستوی) در ارتباط قرار میگیرد و از دیگرسو میکوشد با شگردهای دخل و تصرف، برداشتی سرخوشانه و بازیگوشانه از برخی مضامین و موتیفهای این دو اثر در بطن بافتار فرهنگ ایرانی و به طریق اولی، موسیقی و معماری سنتی ایرانی، ارائه کند. گذشتهگرایی که موضوع محوری فیلم است، از طریق پیوند فیلم بهمثابۀ زبرمتن با متون نوشتاری و موسیقیایی و معماری بهمثابۀ زیرمتن، حاصل میآید. این مقاله نشان میدهد فیلم پلۀ آخر و فیلم در حال ساخت در بطن فیلم پلۀ آخر، روابط بینامتنی پیچیدهای با دو داستان جویس و تالستوی برقرار میکنند و بینشهایی تازه از این دو اثر داستانی ارائه میدهند. وانگهی، به نظر میرسد فیلم در دست ساخت بهمثابۀ زبرمتن، با فیلم اصلی بهمثابۀ زیرمتن، روابط بینامتنیِ عمدتاً صریح و مستقیم و محاکاتی و گاه کنایهوار دارد.
دیگریِ ایرانی در رمان المایسترو سعد القرش برمبنای نظریۀ خود و دیگریِ میخائیل باختین
صفحه 125-148
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7062.1386
انتها فیروزی، جهانگیر امیری، علی سلیمی، یحیی معروف
چکیده توجه به «دیگری» شالودۀ ارتباط میان فرهنگهای مختلف با موضوعات متنوع است؛ از اینرو دیگریِ ایرانی، یکی از آن «دیگری»ها به شمار میرود. رمان المایسترو رمانی دیالوگمحور است که در آن فرهنگهای متفاوت به چشم میخورد. نظریۀ خود و دیگری میخائیل باختین، فضای مناسبی برای حضور پررنگ دیگری در شکلدادن به خود است. تصویرشناسی یکی از نظریههای بسیار گستردۀ حوزۀ ادبیات تطبیقی است که در آن «دیگری» نقش ویژهای دارد. همچنین میان تصویرشناسی نظریۀ خود و دیگری، میخائیل باختین ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. سعد القرش، نویسندۀ برجستۀ مصری است که رمان المایسترو را با ترکیبی از فرهنگهای گوناگون نوشته است. دیگریِ ایرانی یکی از مصادیق فرهنگهای پرداختهشده در رمان المایسترو است که اهمیّت دیگری در برابر خود را مورد تأیید قرار میدهد. در این پژوهش «خود» مفهوم سیالی دارد؛ بهگونهایکه گاهی ایرانی و یک عرب بهعنوان خود در برابر دیگری است؛ همانگونه که یک غربی بهمثابۀ خود در برابر دیگری قرار میگیرد. این پژوهش بر آن است تا با روش توصیفیـ تحلیلی، دیگریِ ایرانی را در رمان المایسترو با تطبیق بر نظریۀ خود و دیگری میخائیل باختین نقد و بررسی کند. از مهمترین یافتههای این پژوهش آن است که میان تصویرشناسی و نظریۀ باختین، پیوندی ناگسستنی برقرار است؛ بنابراین رمان المایسترو بستر مناسبی برای مطالعات نقد فرهنگی و میانرشتهای، بهویژه فرهنگ ایرانی به شمار میآید که در آن ایدئولوژیهای مخالف و موافق، بدون دخالت نویسنده آورده شده که از برجستهترین مبانی نظریۀ باختین است. این پژوهش، خوانشی نو از ادبیات تطبیقی براساس نظریۀ خود و دیگری باختین در رمان المایسترو ارائه میدهد.
بوطیقای رو ش شناختی مسئله شناسی و مسئله سازی در ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان
صفحه 149-182
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7274.1418
سارا ذبیحی، محمدعلی خزانه دارلو، فرزانه آقاپور
چکیده ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان ساحتی تازه در قلمرو ادبیات تطبیقی است که در ارتباط بینامتنی ادبیات کودک و نوجوان با ادبیات تطبیقی برساخته می شود. ارتباط بوطیقا و تطبیق با شناخت، هردو را در زمرة روش های شناختی قرار می دهد.تبیین پیکرة پژوهش در این ساحت، در آثار دیگر پژوهشگران بررسی شده است؛ اما شناخت روش های مسئله شناسی و مسئله سازی نیز از گام های ضروری در این فرایند شناختی محسوب م یشود که تاکنون نادیده گرفته شده است؛ از این رو در این جستار، منطق ساختاری ارتباط مؤلفه ها، شاخصه ها و عناصر متون در یک صورت بندی منسجم بررسی می شود. علاوه بر آن، پاسخ به این پرسش که چگونه و چه مسئله هایی را میتوان در قلمروی ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان قلمداد کرد، دغدغة نوشتار حاضر است. هدف از این مطالعه، تبیینِ روشِ شناسایی و ساخت مسئلة پژوهشی در ساحت ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان به کمک الگوی بینامتنی نظریة ترامتنیت ژنت و پیشنهاد مدلی ساختاری و بوطیقایی با مؤلفه های بینامتنی است. دو مدل پیشنهادی طراحی می شود که در اولی، با ترکیب الگوی ارتباطی یاکوبسن و چپمن، مدل پیشنهادی انتخاب عنصر برای شناسایی و ساخت مسئله مطرح می شود و در دومی، با نمودارسازی شاخص های نامتغیر، نیمه متغیر و متغیر، مدل بوطیقای روششناختی ادبیات تطبیقی بزرگسال و ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان طراحی می شود. مدل های بدیع پژوهش می کوشند از خلأ نظری ساحتِ نوپای ادبیات تطبیقی کودک و نوجوان بکاهند.
ترجمه امپریالیستی و شرق شناسانه سر ریچارد فرنسیس برتون از هزار و یک شب
صفحه 183-202
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7399.1419
روح الله نعمت الهی، مسعود شریفی فر، فرشید نجار همایونفر
چکیده یکی از حوزههای ادبیات تطبیقی مطالعات بینرشتهای است. شرقشناسی اساساً ماهیتی بینرشتهای دارد که حوزههای زیادی را قرین و قریب هم کرده است. این مقاله به بررسی شرقشناسانۀ ترجمة سر ریچارد برتون از هزارویک شب میپردازد. مسئلة اصلی تحقیقِ پیشِرو این است که علت توجه سر ریچارد برتون به هزارویک شب چه بود و چرا سر ریچارد برتون هزارویک شب را ترجمه کرد؟ هدف مقاله این است که نشان دهد ترجمة سر ریچارد برتون از هزارویک شب ترجمهای امپریالیستی است و ترجمۀ وی برای مقاصد امپریالیستی انجام گرفته است. روش تحقیق این مقاله توصیفی، تحلیلی و کتابخانهای است و چهارچوب نظری مقاله برمبنای نظریات شرقشناسانۀ ادوارد سعید قرار است. نتایج این مقاله نشان داد برتون در ترجمۀ هزارویک شب دخل و تصرف کرده و آن را با توجه به سیاق و نگرش غربی خویش نگاشته است؛ از اینرو خود را بهعنوان نمایندۀ غرب، متمدن و شرق را دون پنداشته است و ترجمه را به منظور تدقیق در احوال و حالات شرق انجام داده است. این تحقیق نشان داد ترجمة هزارویکشب آیینة تمامنمای نگرشهای شرقشناسانه و تعصبات امپریالیستی برتون است و او ترجمه را به عنوان سلاحی برای شلیک به شرق به کار میبرد و شرق را با قلم خویش، ذاتگرایانه جغرافیای احساس، شهوات و فحشا، به جهان معرفی میکند.
بررسی تطبیقی منظومههای ویس و رامین و خسرو و شیرین بر پایۀ نظریۀ قصۀ عشق رابرت استرنبرگ
صفحه 203-230
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7532.1435
حسین محققی، حمید آقاجانی، مجید منصوری
چکیده در منظومههای عاشقانه شاهد اتفاقات گستردهای هستیم که حول محور عشق در حال رخدادن هستند. هر یک از شاعران و نویسندگان در بیان قصۀ عشق، نظر و دیدگاه خود را غالباً در قالب سلسلهحوادث داستانی بیان میکنند. رابرت استرنبرگ یکی از قابلاعتناترین و چهارچوبمندترین نظریهها را دربارۀ داستانهای عاشقانه مطرح کرده است. او برای قصههای عشق، پنج محور اصلی ترسیم کرده است و برای هرکدام از این قصههای عشقی خود نیز بیست و شش زیرشاخۀ متعدد برشمرده است. در این جُستار براساس نظریۀ قصۀ عشق رابرت استرنبرگ تلاش شده است منظومههای ویس و رامین و خسرو و شیرین مورد بررسی و واکاوی قرار گیرند. با توجه به اینکه تعداد قصههای عشق استرنبرگ بخشهای زیادی دارد، در این تحقیق تلاش شده است غالباً به قصههای عشق مهم و برجستۀ این منظومهها پرداخته شود. نتیجۀ تحقیق نشان میدهد که در این دو منظومه انواع قصههای عشق استرنبرگ قابل مشاهده و تطبیق است. کنشهای روانی شخصیتها که در این داستانها غالباً حول محور عشق شکل گرفته است، همچنین تعاملات و نوع رویکرد عاشق و معشوق به مسئلۀ روابط عاشقانه و زناشویی آنها و تطابق آنها با نظریۀ قصۀ عشق استرنبرگ، ابعاد پنهان روانشناختی شخصیتها را تا حدود بسیاری آشکار میکند. براساس قصههای مختلف عشق استرنبرگ و بررسی منظومههای خسرو و شیرین و ویس و رامین، مشخص میشود که جنبهها و خصوصیاتِ نظریۀ قصۀ عشق در خسرو و شیرین به نسبت ویس و رامین از نمود و غلبۀ بیشتری برخوردار است.
خوانش میان رشته ای شیراز و بدرود شیراز بر اساس دیدگاه وستفال
صفحه 231-248
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7625.1449
محمود کمالی
چکیده در این پژوهش با بهرهگیری از رویکرد میانرشتهای نقد جغرافیایی و به ویژه عناصر سهگانة آن از دیدگاه وستفال یعنی چندکانونی، چندحسی و چینهنگاری، دو نوع مختلف ادبی یعنی رمان (رمان شیراز از هامبورگر) و خاطرهنویسی (بدرود شیراز از کدیور) بررسی و تحلیل شده است. بررسی عنصر چندکانونی نشان میدهد که شناخت مکان مورد بررسی یعنی شهر شیراز در پرتو دو دید بومی و بیگانه بهتر انجام میشود و نگاه تکقطبی به مکان در شناخت کامل آن اختلال ایجاد میکند. همچنین تحلیل عنصر چندحسی، نشان میدهد که با وجود منظرههای صوتی و بازنمایی مکان با بهرهگیری از حس بویایی، بازنمایی دیداری در هر دو اثر تسلط دارد گرچه کاملترین نوع بازنمایی با بهرهگیری از حواس مختلف امکانپذیر است. عنصر سوم یعنی چینهنگاری نیز که به عنصر زمان در شناخت و بازنمایی درست مکان توجه میکند، با نشان دادن چینههای زمانی مختلف در شیراز که در هر دو اثر به خوبی بازنمایی شدهاند، پیوستگی عوامل فرهنگی، تاریخی و محیطی در شکل دادن به شخصیت منحصر به فرد شهر شیراز را نشان می دهد و نمایی پسامدرن به آن می بخشد. همچنین یافتههای پژوهش نشاندهندة صحت بالای بازنمایی یعنی حضور مرجعهای واقعی در رمان شیراز با وجود تخیلی بودن آن است.
جستاری بر شعردرمانی: واکاوی کارکرد و ظرفیتهای شعر فارسی
صفحه 249-278
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7345.1414
منیژه فیروزی، الهه کریمی ریابی
چکیده روانشناسی و ادبیات اشتراکات زیادی دارند و شعردرمانی یکی از حلقههای ارتباطی میان آنهاست. شعردرمانی روشی برای خواندن متون موزون در گروه یا به تنهایی است که هدف آن، تمرکز کردن بر تصویرهای استعاری در شعر و دریافت عمیق معنا در متن شعر است. این شیوة دلپذیر قابلیتهایی دارد که میتواند در مواردی که رواندرمانیها به روش خشک پاسخ نمیدهند، جایگزین مناسبی باشد. از یک سو شعر فارسی جایگاه منحصر بهفردی در ادبیات فارسی دارد و از سوی دیگر تاکنون پژوهش مستقلی در خصوص استفاده از شعر فارسی در رواندرمانی انجام نشده است. باتوجه به اهمیت رابطه تنگاتنگ میان ادبیات و روانشناسی، پژوهش حاضر میکوشد با رویکرد میان رشتهای به بررسی شعردرمانی باتکیه بر اشعار فارسی بپردازد. بر این مبنا با واکاری مطالعات صورت گرفته در این حوزه، تلاش شد جایگاه شعردرمانی در ایران و حوزههای بینالمللی مشخص گردد. مراجعه به پایگاههای اطلاعاتی معتبر نشان داد که شعردرمانی برای مشکلات روانشناختی، پزشکی و حوزه نوروساینس مورد استفاده قرار گرفته است. روشهای پژوهش شامل پژوهش کمی (آزمایشی و نیمه آزمایشی)، کیفی (مطالعات موردی) و آمیخته (تحلیل اشعار مشارکتکنندهها و تمرینهای گروهی) است که به روشهای انفرادی و گروهی، اما در اکثر موارد گروهی، مورد استفاده قرار میگیرد. برای اینکه جلسات روایی و پایایی داشته باشد، برخی الگوهای ساختاریافته برای جلسات شعردرمانی طراحی گشته که در این پژوهش معرفی شدند. در نهایت وضعیت شعردرمانی در ایران نیز مورد مطالعه قرار گرفت. همچنین، قابلیتهای شعر درمانی در مورد اشعار ایرانی مورد بحث قرار گرفت.
مطالعۀ محیطزیست در رمان پساآخرالزمانی قلعۀ مالویل اثر روبرمرل با رویکرد نقد بومگرا
صفحه 275-298
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7069.1385
سمیه رستمی پور
چکیده پیشرفت تکنولوژی، عوامل مخرب زیستمحطیی، فرسایش، آلودگی، خشکسالی، سوختهای فسیلی، گرمایش زمین، انقراض و کاهش منابع طبیعی، محیطزیست را به بحران جدی دنیای امروز تبدیلکرده است. رمان علمی-تخیلی و پساآخرالزمانی قلعۀ مالویل اثر روبر مرل نویسندۀ فرانسوی قرن بیستم پردۀ آخر بحرانهای بومزیست را بازنمایی میکند. شاخۀ بینارشتهای ادبیات تطبیقی، به بررسی ارتباط ادبیات با سایر رشتهها میپردازد. نقد بومگرا مطالعهای بینارشتهای و محصول تلاقی ادبیات و محیطزیست است. پژوهش حاضر، به بررسی توصیفی-تحلیلی محیطزیست طبیعی و مصنوعی (انسانی) در رمان قلعۀ مالویل، از دیدگاه نقد بومگرا میپردازد. یافتههای تحقیق نشان میدهد، بقای زندگی بشر وابسته به حیات محیطزیست طبیعی و اقدامات سازندۀ انسان میباشد. شخصیتهای داستان با تلاش و امید، طبیعت خاکستری ناشی از انفجاری مبهم را به طبیعت سبز تبدیل میکنند. نتایج پژوهش نشان میدهد اثر ادبی با بهرهگیری از قوۀ نامحدود تخیل بستر بازنمایی ادبی رنجهای محیطزیست میشود و میتواند به سهم خود در بقای محیطزیست و فرهنگسازی سهیم باشد. زیرا، رابطه و تأثیر بومزیست و ادبیات دوسویه و دارای برهمکنش است و مخاطب را در چالشی سازنده قرار میدهد و او را به اندیشیدن و حفاظت بومزیست دعوت میکند.
بررسی تأثیر ترجمه هایکو بر ظهور هایکو در ادبیات فارسی
صفحه 299-328
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7418.1422
فاطمه پرهام، میعاد جهانتیغ
چکیده ترجمۀ آثار ادبی، چه در نظم و چه در نثر، همواره نقش مؤثری در تغییر و تحول ادبیات ملی کشورها ایفا کرده است. هدف پژوهش حاضر نیز مطالعۀ تطبیقی هایکوی ترجمهای و هایکوی ایرانی است و درصدد پاسخ به این پرسش است که آیا هایکوهای ایرانی (سرودهشده به فارسی) از منظر ویژگیهای ادبی، متأثر از هایکوهای ترجمهشده به فارسی هستند یا خیر؛ بدین منظور، نخست مدل تلفیقی ارزیابی هایکو برای این پژوهش تدوین شد؛ سپس 150 هایکوی انگلیسی و 150 ترجمۀ متناظر با آنها طبق این مدل ارزیابی شدند و ویژگیهای هایکوهای ترجمهشده مشخص شد. در مرحلۀ بعد، 100 هایکوی ایرانی نیز طبق همین مدل ارزیابی شدند و ویژگیهای هایکوهای ترجمهای و هایکوهای ایرانی با یکدیگر مقایسه شد تا وجوه اشتراک و افتراق آنها مشخص شود. نتایج پژوهش نشان داد که هایکوهای ایرانی به دو نوع قابل تفکیک هستند: نوع اول متأثر از هایکوی ترجمهای و دارای ویژگیهای کلاسیکی است که ریشه در فرهنگ ژاپنی دارد و نوع دوم هایکوی اصالتاً ایرانی است که ریشه در فرهنگ ایرانی دارد و دارای هویتی مستقل است.
بررسی مؤلفههای مفهوم فلسفی نیهیلیسم اگزیستانسیال در رمان «شریر» اثر سیدعلی حجازی یزدی
صفحه 329-352
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7783.1469
ایوب مرادی
چکیده میان روایت و فلسفه هم در معنای عام آن؛ یعنی نوع نگرش و جهانبینی افراد و هم در معنای خاص آن؛ یعنی فلسفة نظامدارِ فیلسوفان حرفهای، ارتباطی وثیق وجود دارد. در حالت اول، نویسندگان از محمل روایت برای طرح اندیشهها، باورها، احساسات و قضاوتهای خاص خود بهره میجویند و در حالت دوم، قالبهای مختلف روایی همچون ابزاری در خدمت بیان مفاهیم فلسفی قرار میگیرد. همانند کاری که آلبر کامو در روایت افسانة سیزیف درخصوص مفهوم نیهیلیسم انجام داده است. رمان شریر از سیدعلی حجازی یزدی نیز نمونهای ایرانی از نوع دوم ارتباط میان فلسفه و روایت است که نویسنده از قالب رمان برای بیان مفهوم نیهیلیسم اگزیستانسیال بهره جسته است. نیهیلیسم اگزیستانسیال یکی از فروع اندیشة نیهیلیستی است که اساس آن بر شکاکیت مطلق و رد و انکار باورهای پذیرفتهشده در زمینة مسائلی همچون معنای زندگی، مرگ، تنهایی، عشق و... است. برپایة همین پیشفرض در مقالة حاضر تلاش شده است تا به روش تحلیلیـ توصیفی و با اتکا به مبانی نظری مطرحشده درخصوص مفهوم نیستانگاری، شیوة تشریح این مفهوم در رمان شریر بررسی و تحلیل شود. نتایج نشان میدهد که نویسنده در این رمان تلاش کرده است با پرداختن به مقولههایی همچون موقعیت عبث، مرگ، بحران معنا، بیهودگی، عدم باور به خدا، تنهایی، ملال و درنهایت گرایش به موجودی موهوم، اجزا و جوانب مختلف اندیشة نیهیلیسم اگزیستانسیال و شیوة اثرگذاری آن بر زندگی انسان مدرن را در قالب روایت بیان کند.
اقتباس اپرای حیدربابایه سلام از منظومۀ حیدربابایه سلام استاد شهریار
صفحه 353-382
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7620.1448
مریم حسن زاده مقدم، ابوالقاسم دادور
چکیده ادبیات ایرانی منبعی بزرگ برای اقتباس و خلق آثار نمایشی به شمار می رود که یکی از آنها منظومۀ «حیدربابایه سلام» شهریار است. این منظومه اخیراً به هنرهای نمایشی تأثیر گذاشته و اپرای حیدربابایه سلام با اقتباس از این شعر به اجرا درآمده است. در میان نظریه پردازان در خصوص اقتباس، لیندا هاچن را می توان نام برد که اقتباس را بازآفرینی آثار ادبی بر بنیاد یک اثر تجسمی یا برعکس آن می پندارد که خلاقیت بر آن دخیل است. یکی از شیوه های خلاقانه در آفرینش آثار هنری و ادبی، تصویرپردازی است که از آن به عنوان تصاویر ادبی (ذهنی) و تصاویر هنری (دیداری)، یاد می شود. این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی ابتدا سعی در تبیین تصویرگرایی منظومۀ «حیدربابایه سلام» دارد و سپس به مؤلفه های اقتباس شده از این منظومه که برای خلق تصاویر نمایشی استفاده گردیده، پرداخته است. با توجه به ابعاد تأثیرپذیری اپرای حیدربابایه سلام از این منظومه، این نتیجه حاصل گردیده است که نویسنده و کارگردان اپرای حیدربابایه سلام با تکیه بر منظومۀ «حیدربابایه سلام» استاد شهریار علاوه بر اینکه سعی در بازآفرینی و معرفی این شاهکار ادبی در قالب نمایش در سطح ملی و بین المللی داشته، همچنین در تلاش برای احیای گونۀ نمایشی اپرا بعد از انقلاب اسلامی با تأکید بر جنبۀ فرهنگ قومی بوده است.
مطالعۀ تطبیقی تصویر درخت در تابلوهای نقاشی و اشعار دیوید جونز از منظر آیکونولوژی پانوفسکی
صفحه 383-412
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7577.1442
حورا عادل، غلامرضا پیروز، فتانه محمودی، غریبرضا غلامحسینزاده
چکیده دیوید جونز شاعر-نقاش مدرن بریتانیایی، از عناصر طبیعت به ویژه موضوع درخت در زبان کلامی و بصری خود بهره برده است؛ از این رو پژوهش حاضر با گزینشی هدفمند و با تمرکز بر تصویر درخت در تابلوهای نقاشی و اشعار «این پرانتز و آناتماتا» جونز، به مطالعۀ تطبیقی و بینارشتهای این تصاویر بر مبنای نظریۀ آیکونولوژی پانوفسکی پرداخته است؛ نتیجۀ پژوهش نشان میدهد، جونز به عنوان یک مدرنیست «ضد مدرن»، عصر مدرن را عاملی مضر برای افول اجتماعی و فرهنگی میداند و به نقد آن میپردازد، او با پیوند دادن مصائب مسیح با مصائب انسان مدرن، انحطاط فرهنگی مدرن و امکان تجدید معنوی را یادآور میشود. او با بهرهگیری از تکنیکهای متنوع نقاشی و شعر مدرن، با رویکردی مشابه به آیکون درخت در تصاویر نقاشی و شعری پرداخته است و در این تصاویر درخت با توجه به کیفیت وجودی آن، با تمام گذشتۀ پربار اسطورهای، تاریخی و مذهبی خود ظاهر میشود و ارزش نمادین مییابد و در برجستهترین شکل نمادین، درخت به صلیب و صلیب به بدن رنجور مسیح قلب میگردد و این بدن مجروح درخت، شالودۀ نشانهشناسی آیکونیک جونز را ایجاد میکند.
هم آمیختگی یا هویت وانمود: تقلید و شیفتگی فرهنگی در فضای دیاسپوری به مثابۀ امر وانموده در داستان کوتاه سنگام نوشتۀ مهرنوش مزارعی
صفحه 413-438
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7385.1421
نبی الله خداجو ماسوله
چکیده پژوهش حاضر، به بررسی واقعیت و کارکرد هویتی که متأثر از فضای دیاسپوری است می پردازد و سعی دارد تا واقع بودن هویتِ هم آمیخته را با خوانشی تطبیقی از مفهوم هم آمیختگی هومی بابا و مفهوم وانمودۀ ژان بودریار، با اتکا به متن و بافتار داستان کوتاه «سنگام»، نوشتۀ مهرنوش مزارعی واکاوی نماید. «سنگام» روایتی است که از منظر فرم، تلفیقی ست از واقعه نگاری و شرح حال نویسی و محتوی آن خاطراتِ آشنایی و دوستی تقریباً یک ساله راوی – زن مهاجر ایرانی- با یک زن هندی در جامعۀ دیاسپوری امریکا را روایت می کند. این پژوهش در بخش های مختلف، با اشاره به فرم متفاوت داستان و شخصیت راوی نشان می دهد که چگونه هویت راوی حاصل از هم آمیختگی، توأمان با وانمود ها ست، وانمود هایی که خود او از طریق نگاه خیره و شیفتگی بصری و تقلید ساخته، به طوری که هویت شالپا، زن هندی را در خود جذب می کند. مضاف بر این کنش ها و در نتیجه آنها، لایه های مختلفی از تکرار و بدل سازی پدید می آید که ماهیت و لایه های وانمود را دوچندان می کند و به آن طوری استحکام می بخشد که نشانه های تجربه هم آمیختگی متزلزل شده و هویت هم آمیخته فرو می پاشد.
