دوفصلنامه مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی
دوره و شماره: دوره 4، شماره 1 - شماره پیاپی 7، خرداد 1403 
سرمقاله

ادبیات تطبیقی در ایران: چالش بینا‌رشته‌ای

https://doi.org/10.22077/islah.2024.3086

لاله آتشی

چکیده در دنیای پیشرفته و پیچیدۀ امروز مطالعات بینا‌رشته‌ای اغلب در واکنش به مشکلات درهم‌تنیدۀ اجتماعی و علمی شکل می‌گیرد. پیش‌نیاز این مطالعات هم‌اندیشی و هم‌افزایی پژوهشگران حوزه‌های مختلف دانش آکادمیک است. ادبیات تطبیقی، که مطالعات بینازبانی، بینافرهنگی و بینا‌رشته‌ای را دربرمی‌گیرد، در فضای دانشگاهی ایران رفته‌رفته جای خود را باز می‌کند اما در مسیر ارتقا به رشته‌ای دانشگاهی با موانع بسیاری مواجه است. ادبیات تطبیقی مستلزم شناخت و تعامل با دیگری است. بدون تردید،  پژوهشگر مطالعات بین‌رشته‌ای به تخصص در چند رشتۀ علمی‌ و تسلط بر انواع روش‌های تحقیق نیاز دارد که فقط با کارِ گروهی تحقق می‌یابد ولی در دانشگاه‌های ایران طرح‌های  پژوهشیِ گروهی غالباً به‌فرجام نمی‌رسند. گاه علوم میان‌رشته‌ای در دانشگاه‌های ایران به تک‌رشته‌های  تقلیل می‌یابند تا راحت‌تر بتوان آن‌ها را در چارچوب نفوذناپذیر نظام ادرای دانشگاهی گنجاند. ادبیات تطبیقی و پژوهش‌های بین‌رشته‌ای نیازمند پذیرش چندصدایی و مسئله‌مندزایی است که در دانشگاه‌های ایران کمتر به آن توجه شده است. حاصل این وضعیت، خواسته یا ناخواسته، عزلت‌نشینی اهالی علوم انسانی، به طورکلی، و دانش ادبی، به‌صورت خاص، در دانشگاه‌های ایران بوده است. برشمردن چالش‌های مطالعات بین‌رشته‌ای در ایران نباید به نادیده گرفتن تلاش‌های پژوهشگران ایرانی منجر شود. نمونه‌های ارزنده‌ای از پژوهش بین‌رشته‌ای در شش شمارۀ مجله مطالعات بین‌رشته‌ای ادبیات، هنر و علوم انسانی به زبان فارسی به چاپ رسیده است و این شماره‌، یعنی شماره‌ هفتم، برای بار نخست به زبان انگلیسی منتشر می‌شود. طیف گسترده  تخصص‌های اعضای هیئت تحریریه بین‌المللی مجله، درهم‌تنیدگی علمی موضوع‌ مقالات این شماره که شامل ادبیات، زبان‌شناسی، جامعه‌شناسی، بوم‌شناسی، فلسفه و غیره است و تمرکز بر ادبیات جهان، دیدگاهِ چند بعدی و بین‌رشته‌ای ‌مجله را انعکاس می‌دهند. امید است انتشار پژوهش‌های بین‌رشته‌ای ادبیات تطبیقی به زبان‌های مختلف، علاوه‌بر پاسخ‌گویی به نیازهای جامعۀ فناورانه امروز بتواند در جهت تقویت گفت‌وگو و همکاری‌های بین‌المللی در چشم‌انداز دانشگاهی ایران مؤثر باشد.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

استعارۀ فضایی و تخیل فوکویی؛ براساس تبیین نظریۀ استعارۀ لیکاف و دریدا

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22077/islah.2024.6737.1332

علی یعقوبی چوبری

چکیده هرچند فوکو تأکید می­کند که انگارۀ مسلط در عصر نوزایی برپایۀ مشابهت و قیاس تمثیلی (آنالوژیک) است؛ اما برخلاف دیدگاه او تفکر استعاری و مشابهت، صرفاً در جامعۀ ماقبل مدرن حاکم نیست؛ بلکه در دورۀ مدرن و معاصر نیز فعال است و برمبنای نظریۀ شناختی در کل زندگی فرد حضور دارد. هدف این مقاله واکاوی رابطه بین استعاره­های فضایی در اندیشۀ میشل فوکو است. با مطالعه در آثار فوکو استعاره­های عمدۀ وی، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و براساس الگوی «روند تشخیص استعاره» استخراج و تحلیل شدند. یافته­ها نشان می­دهند که خوانش استعاری فوکو ریشه در دستگاه نظری او دارد. در نظریۀ فوکو، قدرت، استعارۀ تعیین­کننده­ است و سایر استعاره­های وی تابعی از استعارۀ  قدرت هستند. قدرت و معرفت همانند یکدیگرند؛ هم معرفت سبب به­وجودآمدن قدرت می­شود و هم  قدرت، معرفت می­آفریند و به­لحاظ فضایی آن را کنترل می­کند و در بازتولید و گردش زنجیروار آن سهم بسزایی دارد. اغلب استعاره­های فضایی فوکو همچون موقعیت، جابه­جایی، سایت، زمینه، قلمرو، دامنه، افق، مجمع­الجزایر، سرزمین و منظر پس­زمینۀ نظامی دارند و با قدرت عجین­ هستند. فوکو جهانِ مدرن را به زندان سراسربینِ جرمی بنتام تشبیه کرده است. استعارۀ سراسربین فوکو، مکان­ـ بنیاد و اجتماعی است؛ بدین­معناکه او جهان مدرن را به­مثابۀ یک میدان یا جامعۀ انضباطی، تجسم­سازی یا عینیت­بخشی کرده است. برمبنای نظریۀ لیکاف و جانسون، فوکو استعارۀ ماشین یا زندان سراسربینی را به­مثابۀ حوزۀ مفهومی مبدأ برای تبیین حوزۀ انتزاعی مقصد (جامعۀ مدرن) استفاده کرده است.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

استشراق در بازی های رایانه ای: مطالعۀ پسااستعماری «ندای وظیفه: نبرد مدرن»

صفحه 21-40

https://doi.org/10.22077/islah.2024.6931.1367

ناصر جنانی، محمد فلاح، علی زراعت پیشه

چکیده «ندای وظیفه» یک بازی محبوب تیراندازی اول شخص است. «ندای وظیفه: نبرد مدرن» (۲۰۰۷) اولین بازی در این نوع خود است که داستان آن براساس جنگ‌های جهانی نیست. همچنین اولین بازی از نوع خود است که دارای یک داستان تعاملی دیجیتال است. این مقاله می­کوشد به بررسی مقایسه‌ای این بازی بپردازد. این بازی به­عنوان یک محصول فرهنگی قابلیت انتشار گفتمان‌های پسااستعماری و شرق‌شناسی را دارد. این مقاله سعی می­کند با استفاده از نظریات اِدوارد سعید «ندای وظیفه: نبرد مدرن» را بسنجد و ثابت کند که داستانِ بازی تحت تأثیر گفتمان‌های پسااستعماری و شرق­شناسی قرار گرفته است. این بازی به­عنوان یک رسانۀ فرهنگی، گفتمان­های شرق­شناسی را در میان بازیکنانش منتشر می‌کند. این مقاله نه­تنها می­کوشد که یک جنبۀ کمتر شناخته­شدۀ بازی «ندای وظیفه: نبرد مدرن» را بررسی کند؛ بلکه بر آن است تا نشان دهد بازی‌های رایانه‌ای از تأثیر گفتمان‌های فرهنگی برکنار نیستند.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

روایت تروما و درمان: کاوشی ادبی در رمان خانۀ تونی موریسُن از دیدگاه کتی کروث

صفحه 41-60

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7071.1387

بهزاد پورقریب، سمیه اسماعیلی، عبدالباقی رضایی تالار پشتی

چکیده این مطالعه به بررسی تروما و درمان در خانۀ تونی موریسُن از طریق چهارچوب نظری کتی کروث می­پردازد. با تجزیه­وتحلیل رمان، تروما، ظهور تروما، مکانیسم­های درمان و ارتباط متقابل بین نمایش­های ادبی و نظریۀ تروما را بررسی می­کند. این مطالعه درک خاطرات جنگ و مبارزه با احساس گناه و شرم را افزایش می­دهد. با بررسی ادبیات معاصر، شکاف­هایی را در کاربرد مفاهیم کاروت در تجزیه­وتحلیل رمان شناسایی می­کند و بر نیاز به تحقیق تأکید می­ورزد. این روش شامل استفاده از نظریه­های کروث در استراتژی­های روایت موریسُن، بررسی تکه­تکه­شدن، تأخیر و تکرار مربوط به خاطرات آسیب­زا و درمان شخصیت­هاست. پرسش­های تحقیق به این موضوع می­پردازد که موریسُن چگونه روند بهبود تکنیک­های روایت برای انتقال اثرات تروما و سهم دستگاه­های ادبی، مانند فلش‌بک­ها در نمایش تروما با پیوند نظریۀ آسیب با تجزیه­وتحلیل ادبی را نشان می­دهد. این مطالعه نتیجه گرفت که رمان خانۀ تونی موریسُن نشان­دهندۀ تجربیات آسیب­زای جنگ کره و خشونت نژادی فرانک مانی است که نه­تنها باعث آسیب­های شخصی می­شود؛ بلکه همچنین منعکس‌کنندۀ آسیب­های تاریخی است که بر تجربیات آفریقایی­ـ آمریکایی تأثیر می­گذارد.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

بوم‌سازگان و تغییر سبک زندگی: رودخانه‌ای به نام تیتاش نوشتۀ آدویت مالابارمن، بلم‌رانان رود پادما نوشتۀ مانیک بندیوپادهیای و گریه کن رودخانه! گریه کن! نوشتۀ سید ولی‌الله

صفحه 61-78

https://doi.org/10.22077/islah.2024.6814.1343

راما اسلام

چکیده رمان‌های  Titash Ekti Nadir Naam (۱۹۵۶) نوشتۀ آدویت مالابارمن (۱۹5۱ـ۱۹۱4) که توسط کالپانا باردان با عنوان رودخانه‌ای به نام تیتاش (۱۹۹۳) ترجمه شده، Padma Nadir Majhi (۱۹۳۶) نوشتۀ مانیک بندیوپادهیای (۱۹۰۸-۱۹۵۶) که توسط راتان ک. چاتوپادهیای با عنوان بلم‌رانان رود پادما (۲۰۱۲) ترجمه شده و  Kando Nadi Kando  (۱۹۶۸) نوشتۀ سید ولی‌الله (۱۹۲۲-۱۹۷۱) که توسط عثمان جمال با عنوان گریه کن رودخانه! گریه کن! (۲۰۱۵) ترجمه شده است، هویت مردم بنگلادش را که در کنار رودخانه‌های تیتاش، پادما و باکال زندگی می‌کنند، به تصویر می‌کشند. تنوع زیستی در این رودخانه‌ها روزگاری غنی بود؛ اما برهم­خوردن تعادل اکوسیستم آبی به­خاطر لای‌گرفتگی، خشک­سالی و جنگل‌زدایی، سبب تضعیف جریان رودخانه‌ها شده است. تغییر بوم‌سازگان رودخانه‌ها عمیقاً بر سبک زندگی و هویت ماهیگیران و مردمان تأثیر گذاشته است. در ادبیات بنگلادشی نویسندگان مختلف دربارۀ‌ تغییر زندگی مردم بر اثر تغییر جریان آب‌ رودهای کوچک و بزرگ بنگلادش نوشته‌اند. مالابارمن راجع به جامعۀ مالو می‌نویسد که مردمانش ماهیگیرند و در رودخانۀ‌ تیتاش ماهی صید می‌کنند. بندیوپادهیای زندگی ماهیگیران رود پادما را به تصویر می‌کشد و ولی‌الله داستان کشاورزان و مردمانی را روایت می‌کند که معاششان به کشتی‌های بخار وابسته است و در کنار شاخه‌ای از رودخانه به نام باکال روزگار می‌گذرانند. این سه رمان‌نویس، مناظر زیبایی از چهارفصل بنگال را توصیف می‌کنند و نشان می‌دهند که تغییر در بوم‌سازگان و تنوع زیستی، چگونه مردمان را قربانی می‌کند. این مقاله به بررسی تغییرات بوم‌سازگان در رودخانه‌های تیتاش، پادما و باکال و تأثیرشان بر زیست مردمِ وابسته به رودخانه‌ها می‌پردازد.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

بررسی تطبیقی شخصیت «ماریانه» و «نظام» در اشعار گوته و ابن عربی

صفحه 79-94

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7047.1381

محمود حیدری، والتر اشمیت

چکیده ادبیات عرفانی شرق با شاعرانی همچون حافظ، مولوی، سعدی و...، پس از ظهور و انتشار مکتب رمانتیسم در غرب، به­شدت مورد توجه رمانتیک­ها قرار گرفت. مشابهت­های فکری گوته، شاعر بزرگ آلمان در قرن نوزدهم با ابن عربی، عارف و فیلسوف نامی اسلامی و ویژگی­های مشترک معشوق در دو دیوان غربی شرقی گوته و ترجمان الأشواق ابن عربی باعث شده­ است برخی آن دو را «برادران روحی» بنامند. هدف این پژوهش تبیین نقش عشق زمینی در تعالی معنوی انسان در غزلیات دو شاعر بزرگ عربی و آلمانی است که به شیوة تحلیل محتوا و با رویکرد تطبیقی مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، به این مسئله می­پردازد. پژوهش در پی پاسخ به این پرسش­هاست که معشوق در دو دیوان مذکور چه ویژگی­هایی دارد و چگونه این عشق زمینی، زمینه­ساز کمال روحی و معنوی دو شاعر شده است؟ نتایج این تطبیق نشان می­دهد که اگرچه در شرح حال گوته اشاره­ای به آشنایی وی با ابن عربی نشده ­است؛ اما در مسائلی همچون وحدت شهود عاشقانه، عشق متعالی، اتحاد عاشق و معشوق و... مشابهت­هایی با هم دارند و عشق برای دو شاعر، نردبان تعالی روحی بوده ­است. عشق باعث شده است هر کثرتی در نگاه دو شاعر به وحدت بینجامد و معشوق را در جلوه­ها و آثار مختلف برای آن دو نمایان کند.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

حقوق حیوانات در رمان الیزایت کاستلو اثر جی. ام. کوئتزی و بر استخوان های مردگان اثر اولگا توکارچوک

صفحه 95-111

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7048.1382

ناهید فخر شفائی

چکیده رمان الیزابت کاستلو اثر جی ام. کوئتزی در مورد حقوق حیوانات و اصول اخلاقی رفتار با حیوانات است. در این رمان یک رمان‌نویس مسن سلسله سخنرانی­هایی در مورد حیوانات و جایگاه آن­ها از نظر اخلاقی ایراد می­کند. در این سخنرانی­ها، الیزابت کاستلو اساس تفکر غرب مبنی­بر تقابل دوتایی بین خرد و احساس را به چالش می­کشد. در رمان بر استخوان­های مردگان اثر الگا توکارچوک، شخصیت یانیانا دوشیکو نیز زنی میان­سال است که همواره به­خاطر رفتار انسان­ها با حیوانات در رنج است. هدف این مقالۀ بین­رشته­ای بررسی شباهت­های بین این دو شخصیت و اثبات این نکته است که یانیانا دوشیکو را می­توان به­عنوان جنبۀ دیگری از شخصیت الیزابت کاستلو دید. تحقیق بین­رشته­ای حاضر که یک تحقیق کیفی و کتابخانه­ای است، دلایلی را بررسی می­کند که انسان­ها براساس عقل به خود اجازه می­دهند تا در مورد زندگی حیوانات تصمیم بگیرند. یافته­های مقاله نشان می­دهد که کوئتزی و توکارچوک گرایش فرهنگ غرب به تقسیم جهان به تقابل­های دوتایی میان عقل و احساس، مرد و زن، عدالت و عشق و عمومی و خصوصی را تأیید نمی­کنند. در هر دو رمان نویسنده­ها از ایجاد تقابل­های دوتایی خودداری می­کنند و از طریق کاستلو و دوشنکو از حضار/ خوانندگان می­خواهند که شفقت نشان دهند و با قربانی­هایشان یکی شوند.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

«آن‌ که بذر شر می‌کارد»: خوانشی چندصدایی از دیگری‌سازی و سازوکار هویت در «حکایت خان‌های اودوسئوس» در اودیسۀ هومر

صفحه 113-138

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7573.1441

محمد غفاری

چکیده دیگری‌سازی، در حکم سازوکار اصلی برساخت هویت، از دیرباز در جوامع بشری صورت می‌گرفته؛ اما فقط در دورۀ اخیر به‌لحاظ مفهومی بررسی شده است. پژوهش حاضر با استفاده از خوانش چندصدایی (کنترپوان)؛ راهبرد ساخت‌گشایانه‌ای که ادوارد سعید از موسیقی کلاسیک غربی اقتباس کرده است، به مسئلۀ سازوکار هویت در «حکایت خان‌های اودوسئوس» در اودیسۀ هومر می‎پردازد. هدف این جستار آشکارسازیِ زیرمتنِ ایدئولوژیکِ این حماسۀ رمانتیکِ کانونی و دادن مجال بروز به صدای شخصیت‌های هیولاشده و سرکوب‌شده در گفتمان قهرمان و روایت‌گر است. این تحلیل استدلال می‌کند که اودیسه نقش مهمی در برساختن سوژگیِ غربی ایفا کرده و با قراردادن او در برابر دیگری‌هایش نوعی هویت ملی یا فرهنگی هم به مردم یونان باستان و هم به مرد غربیِ مدرن بخشیده است. با این حال، خوانش چندصدایی نشان می‌دهد که اودوسئوس با دیگری‌های بدنهاد و وحشی‌ای که در روند جست‌وجو با آنان مواجه می‌شود، ذاتاً هیچ تفاوتی ندارد و هویتی که برای هردو گروه ساخته شده، صرفاً حاصل قراردادها و قدرت گفتمانی است؛ بنابراین، یافته‌های پژوهش حاضر در سازوکار متعارف برساخت هویت در فرهنگ غرب تردید می‌کنند؛ با این امید که بتوانند زمینه را برای خوانش نقادانۀ دیگری از این نوع متون کلاسیک و ارزیابی مجدد ترجمه‌های آن‌ها فراهم کنند.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

تحلیل تطبیقی مفهوم سازگاری در جستارهای دیوید هیوم و رسالۀ دربارۀ انسانِ آلکساندر پوپ

صفحه 139-156

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7542.1438

مریم سلطان بیاد، زهره رامین، هارمیک بدلی ملکونیانس

چکیده کشف انگیزه­های رفتارهای انسان به موضوعی بحث­برانگیز در میان فلاسفۀ قرون هفدهم و هجدهم تبدیل شده بود. درحالی­که حامیان اختیارگرایی معتقد بودند که اعمال انسان از یک ارادۀ درونی ناشی می­شود، جبرگرایان از سوی دیگر معتقد بودند که اعمال انسان معلول علل بیرونی است که اصولاٌ خارج از ارادۀ فردی هستند. دیوید هیوم راه حل میانه­ای را برای این اختلافِ بین فلاسفه یافت و آن را «کنش میانه» نامید. این مطالعۀ تطبیقی با هدف کشف مفهوم و آثار کنش میانۀ دیوید هیوم در کارهای الکساندر پوپ انجام شده است. برای دست­یابی به این هدف، نظرات هیوم که در فصل هشتم کتاب تحقیقی در مورد درک انسانی، با عنوان «آزادی و ضرورت» بیان شده است، مورد بررسی قرار گرفته و با دیدگاه­های پوپ در رسالۀ دربارۀ انسان، تطبیق داده شده است. با روش تطبیقی می­توان استدلال کرد و نتیجه گرفت که افکار هیوم در آثار پوپ تأثیر گذاشته است و هر دو متفکر، غرایز انسانی را به­عنوان انگیزۀ واقعی در پسِ اعمال انسان پذیرفته­اند. از طریق یک تحلیل بینامتنی، همچنین می‌توان نتیجه گرفت که این یا تأثیر مستقیم افکار هیوم بر پوپ بوده است و یا اینکه هردو شخصیت تحت تأثیر جریان‌های فکری قرن هجدهم، ازجمله جریان روشنفکری و سکولاریزم بوده­اند.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

محافظ و ویرانگر: اهمیت دین در آثار نمایشی مارکوس گاردلی

صفحه 157-178

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7662.1453

مهدیه احمدی، عبدالمحمد موحد، مهسا هاشمی

چکیده نمایشنامه­نویس دورۀ پساسیاه، مارکوس گاردلی، در آثارش به مقولۀ هویت آمریکاییان آفریقایی­تبار در بافتار عناصر متنوع اجتماعی­ـ فرهنگی می­پردازد. مقالۀ حاضر با استفاده از مطالعات فرهنگی و جامعه­شناختی دربارۀ نقش دین در زندگی آمریکاییان آفریقایی­تبار، اهمیت دین را به­عنوان عنصری جدایی­ناپذیر از هویت این آمریکاییان در سه نمایشنامۀ گاردلی بررسی می­کند: و مسیح در امتداد رودخانۀ می‌سی‌سی‌پی می‌رقصد، خانه‌ای که برپا نخواهد ماند و گرگی در کفش‌هایی از پوست مار. این مقاله با بهره­گیری از مفهوم هویت در چهارچوب نقد آمریکایی­ـ آفریقایی، تصویر کلیسا و اعتقادات دینی را در شکل­دهی به هویت سیاهپوستان آمریکا می­کاود و نشان می­دهد که تصویر روشنگرانه و چندبعدی­ای که گاردلی از مقولۀ دین در نمایشنامه­هایش فراروی ما می­گذارد، حاکی از نقشی پیچیده و متناقض­نماست؛ به­گونه­ای­که می­توان گفت هویت آمریکاییا­ن­ آفریقایی­تبار، هم از دین بهره می­برد و هم از آن زیان می­بیند. این مطالعه نشان می­دهد که گاهی مسیحیت در نمایشنامه­های گاردلی در قبال آمریکاییان آفریقایی­تباری که مدت­ها با تبعیض­نژادی درگیر بوده و از این بابت دچار ضربه­های شدید روحیِ فردی و جمعی شده­اند، به­عنوان دارویی آرامش­بخش عمل می­کند؛ چنان­که در مورد فری، مود لین و میس سیپی اتفاق می­افتد. از طرف دیگر، در مواردی نیز، خوانشی از مسیحیت، به­عنوان سدی در برابر درک حقیقی هویت برخی از این آمریکاییان عمل کرده است؛ چنان­که در زندگی گامپیر دیده می­شود.

مقاله پژوهشی

بوم روان درمانی جهت احیای دوبارۀ روان: خوانش بوم روان شناسانۀ نجات استخوان ها اثر جاسمین وارد

صفحه 179-198

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7545.1443

نرگس رئو ف زاده، راضیه اسلامیه، مرتضی لک

چکیده تراژدی عمیقی که آسیب‌های زیست­محیطی و مشکلات روحی­ـ روانیِ حاصل از آن برای انسان رقم زده، شکل­گیری رویکردی نوین با عنوان «بوم­روان­شناسی» را به همراه داشته است. بوم­روان­شناسی تلفیقی است از بوم‌شناسی و روان­شناسی که طبیعت­بارگی یا عشق به طبیعت و تأثیر آن بر روح و روان آدمی را بررسی می‌کند. مقالۀ پیشِ­رو با اتخاذ رویکرد بوم­روان­شناسی دربرگیرندۀ خوانش جدیدی از رمان برجستۀ نجات استخوان‌ها (2011) اثر ماندگار جاسمین وارد است. پژوهشگران با استفاده از مفاهیمی کلیدی، چون بوم­روان­شناسی، بوم­درمانی و بوم­شناسیِ فرافردی که نخستین­بار توسط تئودور روزاک، لیندا بازل و وارویکس فاکس مطرح شده است، به مطالعۀ اثر منتخب جاسمین وارد می‌پردازند. جاسمین وارد، بانوی رمان­نویس آمریکایی، با به­تصویرکشیدن ناخودآگاه بوم­شناسی در شخصیت‌های اصلی داستان خود، آرامش روحی­ـ روانی افراد را در طبیعت­بارگی و بوم­شناسی فرافردی می‌داند که هم­ذات­پنداری فرافردی با طبیعت را برای انسان به ارمغان می‌آورد. پژوهش حاضر با مطالعۀ موشکافانۀ رمان نجات استخوان‌ها، ضمن آشکار­کردن اهمیت بوم­شناسی فرافردی در درک هارمونی بین انسان و طبیعت، به بررسی نتایج حاصل از ترومای گسستگی پیوند انسان با طبیعت و اثرات منفی آن می‌پردازد. محققین در نظر دارند با پرداختن به تأثیر مثبت طبیعت­بارگی بر روان انسان، به اثبات التیام آسیب‌های روانی در اثر قرابت و پیوند با طبیعت سبز همت گمارند

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

نیمۀ تاریک ماه: جیمسون، دیوید فاستر والاس و نقد نئولیبرالیسم در مصاحبه‌های کوتاه با مردان کریه

صفحه 199-212

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7544.1444

گلبرگ درویشان، جواد یعقوبی درابی

چکیده هدف این تحقیق بررسی و تحلیل مجموعه داستان کوتاه مصاحبه‌های کوتاه با مردان کریه از دیدگاه فردریک جیمسون است. در این اثر، نویسنده نشان می‌دهد که چگونه کنایه و خودآگاهی به فرهنگ مردم پسامدرن نفوذ کرده است و چگونه کاپیتالیسم و نئولیبرالیسم بر زندگی و هویت مردم تأثیر گذاشته­ اند و با کمک ایدئولوژی، انسان را به چیزی تبدیل کرده­ اند که قادر به داشتن روابط انسانی نیست. فردریک جیمسون معتقد است با بررسی تاریخی آثار ادبی، یک خواننده می­ تواند لایه­ های ناگفته و پنهان اثر را دریابد. دغدغۀ اصلی جیمسون این است که در یک جامعۀ نئولیبرال، قدرتمندان از ایدئولوژی، برای حفظ قدرت خود در جامعه استفاده می کنند و از طریق ایدئولوژی، شهروندان را تبدیل به شهروندانی مصرفی می‌ کنند. نتیجۀ این امر، بیگانگی و کالایی­ شدن انسان­ها و ازدست­رفتن هویت واقعی و مرگ انسان پسامدرن خواهد بود. این تحقیق نشان می­ دهد که دیوید فاستر والاس چگونه هویت انسان را در یک جامعۀ نئولیبرال بررسی می­ کند تا نشان دهد یک نظام بسته، مانند نظام نئولیبرال می­ تواند به کمک ایدئولوژی بر ذهن مردم تأثیر بگذارد و آن­ها را به سمت کالایی­ شدن و بیگانگی ببرد و برتری بازار و سرمایه را به آن­ها تحمیل کند و چگونه هویت انسان از بین می­ رود و مرگ انسان پست­ مدرن اتفاق می­ افتد.

مقاله پژوهشی مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

راهبری واقعیت های نامتمرکز: هویت، تعلق و تجربیات فرهنگی در رمان امریکانا اثر چیماندا آدیچی

صفحه 215-233

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7546.1439

سجاد قیطاسی، علی سلامی

چکیده ادبیات معاصر آفریقا شاهد تحول قابل­توجهی بوده است. این ادبیات فراتر از روایت‌های منفرد گام برداشته است و «واقعیت‌های غیرمتمرکز» را که آفریقایی‌ها در دنیای جهانی‌شده با آن مواجه هستند، به تصویر می‌کشد. رمان  آمریکایی اثر چیماماندا نگوزی آدیچی نمونه‌ای عالی از این روند است. آدیچی با مهارت روایتی خلق می‌کند که عناصر متضاد فرهنگی (نیجریه‌ای و آمریکایی) را درهم­می‌آمیزد و در عین­حال کاوشی ظریف دربارۀ خودشناسی و تجربۀ «دیگری»بودن ارائه می‌دهد. این مقاله بر نحوۀ استفادۀ آدیچی از مفهوم «واقعیت‌های غیرمتمرکز» برای به­تصویرکشیدنِ مبارزات مهاجران آفریقایی که مجبورند حس خود را در جوامعی که اغلب فرهنگ‌هایشان را به حاشیه می‌رانند، دوباره ارزیابی کنند، تمرکز دارد. آمریکایی پیچیدگی‌های تجربیات فرافرهنگی را برجسته می‌کند و بر مذاکرات و تنش‌های مداوم دربارۀ‌ هویت و تعلق تأکید می‌کند. شخصیت‌ها با پرسش «خانه» در دنیایی دست­وپنجه نرم می‌کنند که مرزهای فیزیکی و فرهنگی دائماً در حال تغییر است. این مقاله با بررسی مسیرهای شخصی آن­ها، تحلیل می‌کند که چگونه آدیچی فشارهای روانی و احساسیِ پیمودن دنیایی را به تصویر می‌کشد که همیشه هویت‌های چندگانۀ آن‌ها را به رسمیت نمی‌شناسد. درنهایت، آمریکایی اثر آدیچی، به­عنوان نماینده‌ای از ادبیات معاصر آفریقا، تعامل عمیقی با واقعیت‌های چندلایۀ جوامع پراکنده برقرار می‌کند. این رمان با اجبار خواننده به رویارویی با پیش‌فرض‌های هویت و تعلق، خواننده را به همدردی و درک عمیق‌تر از پیچیدگی‌های افراد گرفتار میان فرهنگ‌ها تشویق می‌کند.