مطالعۀ تطبیقی داستان رزم کیخسرو و افراسیاب در نگارههای شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی با رویکرد ساختارگرایانه ولادمیر پراپ
صفحه 1-22
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5696.1157
غلامحسین رحیم زاده، محبوبه ذباح، علی ذباح
چکیده در دورۀ ایلخانان، نخستین نسخ مصور شاهنامه تولید شد و اشعار فردوسی، زمینهای مناسب برای تصویرسازی قرار گرفت. موضوع نگارۀ «نبرد کیخسرو با افراسیاب» در شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، الهامگرفته از اشعار فردوسی است که در هر دو نسخه یکسان است؛ اما نگارهها تفاوتهایی دارند که به دلیل داشتن تغییرات در بیان بصری حائز اهمیت هستند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل و مقایسه دگرگونیهای تصویرسازی نگارهها میخواهد ژرفساخت داستان را آشکار کند؛ از اینرو به این پرسش میپردازد که نگارگران شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، چگونه داستان نبرد کیخسرو با افراسیاب را به تصویر کشیدهاند؟ شیوۀ تحلیل در این پژوهش، بینرشتهای است و از رویکرد ساختارگرایی با تکیه بر نظریۀ ولادمیر پراپ برای تحلیل متن و تصویر استفاده میشود. نتایج این پژوهش نشان میدهد که هر دو نگاره در تطبیق با شاهنامۀ فردوسی دچار دگرگونی ساختاری هستند. در این امر، دلایلی مانند متأثرشدن از هنجارهای سیاسی، نظامی، اجتماعی و مذهبی، همچون شرایط ایدئولوژیک حاکم بر زمانه و زمینه و اعتقادات شخصی پادشاهان بهعنوان سفارشدهندگان و مکاتب حاکم بر نگارگری مؤثر بودهاند. همچنین سبک شخصی نگارگران در بروز ویژگیهای تصویرسازی، سبب ایجاد دریافت متفاوت از داستان فردوسی شده است. این امر حاکی از نوعی دگرگونی ساختاری در عوامل بیرونی و درونی، از قبیل حذف شخصیت رستم، توس و سپس جانشینی شخصیت بایسنغرمیرزا به جای کیخسرو بهعنوان قهرمان در نسخۀ بایسنغری و جانشینی شاهطهماسب بهجای کیخسرو در نگارۀ نسخۀ طهماسبی است.
تحلیل رباعیات خیام بر مبنای نظریه هیجانی پلاچیک
صفحه 23-50
https://doi.org/10.22077/islah.2022.5665.1151
علیرضا نبی لو، فرشته دادخواه
چکیده در دهـه های اخیـر، ورود مطالعـات میـانرشتـهای به تحقیقـات ادبی، سبب تازگی و جذابیت پژوهشهای ادبی شده است. با توجه به ظرفیت رباعی بهعنوان یکی از قالبهای شعر فارسی و عاطفه که یکی از اجزای اصلی شعر است، در این پژوهش، رباعیات خیام از منظر روانشناسی بررسی و تحلیل شده است. چهارچوب نظری این مقاله را نظریة پلاچیک تشکیل میدهد. بر اساس این نظریه، هشت هیجان یا عاطفه میان تمام موجودات زنده مشترک است. این عواطف هشتگانه عبارتاند از: تخریب، شادی، جذب، جهتیابی، دفاع، محرومیت، دفع و اکتشاف. تمام هیجانهای مورد نظر پلاچیک، در رباعیات خیام قابل استنباط است. هیجانهای تخریب 37 مورد، شادی 90 مورد، جذب 107 مورد، جهتیابی 61 مورد، دفاع 32 مورد، محرومیت 130 مورد، دفع 43 مورد و اکتشاف 103 مورد هستند. اگرچه تصور غالب بر این است که هستة مرکزی منظومة فکری خیام بر خوشباشی و عشرت تمرکز دارد؛ اما این بررسی روانشناختی روشن کرد که در این رباعیات، غم و اندوه بر شادی و لذت سیطره دارد. نتایج حاصل از این پژوهش گوشهای از ابعاد شخصیت عاطفی خیام را آشکار میکند.
تحلیل تطبیقی و بینرشتهای مسئولیتپذیری در نظریة معنادرمانی ویکتور فرانکل و مثنوی مولوی
صفحه 51-78
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5655.1149
شبنم قدیری یگانه، اسماعیل آذر، ساره زیرک
چکیده پژوهش حاضر تحلیل تطبیقی و بین رشته ای مسئولیتپذیری در معنادرمانی ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی و مولانا، شاعر و عارف نامدار ایرانی است. در معنادرمانی آزادی اراده و مسئولیتپذیری توأمان و نمایانگر انسانبودن است. به باور فرانکل شناخت مسئولیت راهی برای کشف معنای زندگی است. مولانا نیز مسئولیتپذیری را مبنای زندگی میداند و انسان را به پذیرش مسئولانه اعمال در دنیا و آخرت رهنمون میسازد. او همچون فرانکل ما را در قبال خداوند، خود، دیگران، موقعیت و سرنوشت مسئول میشمارد و از فرافکنی برحذر میدارد. هدف از این پژوهش بیان شباهتها و تفاوتهای دیدگاه این دو اندیشمند درخصوص مسئولیتپذیری و مقایسة یک نظریة مطرح روانشناسی با اندیشة عرفانی تعلیمی مولاناست. پژوهش بین رشته ای حاضر به روش توصیفی تحلیلی درصدد پاسخ به این پرسشهاست که وجوه همسویی یا تفاوتهای احتمالی این دو دیدگاه در چیست؟ دستاورد پژوهش بیانگر این است که آبشخورهای دو اندیشه برای بیان یک آموزة واحد متفاوت است. فرانکل از منظر روانشناسی وجودگرا و مولانا بر اساس آموزه های قرآنی و عرفان اسلامی به مسئولیت پذیری پرداخته است. فرانکل معتقد به کشف مسئولیتی منحصربهفرد در تمامی جنبه های زندگی است؛ اما مولانا غیر از باورمندی به مسئولیت های خاص هر فرد، مسئولیت های بنیادین انسانی را نیز بیان کرده است. به عقیدة فرانکل انسان در دنیا مسئول انتخابهایش است؛ اما در نگاه مولانا انسان نه تنها در دنیا مسئولیت انتخاب هایش را بر عهده دارد؛ بلکه با اعمال دنیایی پاداش و جزای اخروی خویش را نیز رقم می زند. فرانکل مسئولیت گریزی را نتیجة ناتوانی در کشف معنا می شمارد و مولانا آن را حاصل غلبة نفس اماره و ریشة بسیاری از بی اخلاقی ها میداند.
خوانشی لکانی بر عصیان و مرگ اندیشی در اشعار نصرت رحمانی و هنری چارلز بوکوفسکی
صفحه 79-98
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5645.1146
مهنوش وحدتی، فاضل اسدی امجد
چکیده مقالۀ حاضر، پژوهشی تطبیقی در باب تبیین علل عصیان و مرگاندیشی در آثار دو شاعر معاصر، نصرت رحمانی و هنری چارلز بوکوفسکی، به کمک نظریات ژاک لکان در سه ساحت خیالی، نمادین و امر واقع است. هدف تحقیق، ابتدا آشکارسازی این موارد در اشعارآن دو و سپس یافتن دلایل روانی، اجتماعی آن است. یکی از اشکال عصیانگری در آثار این دو شاعر، بیان صریح اعتیاد راویان آنها به مواد مخدر و الکل است. این عصیان و اعتیاد، راویان را به مرز مرگ، یأس و بدنامی کشانده است و در عین حال هیچ یک از این پیامدها سبب ترک این فانتزی از طرف آنها نمیشود. درواقع ژوئَسانس یا لذتی که با درد و گناه همراه است، آنها را به سمت مرگ سوق میدهد. با بررسی عصیانگری و مرگاندیشی در شخصیتهای این دو شاعر، درخواهیم یافت که ریشۀ این معضلات، عواطف سرکوبشدهای است که در نتیجۀ تقابل سوژهها با دیگری بزرگ به وجود میآیند. درواقع آنها اسیر چرخهای در ساحت نمادین هستند که برای خاتمهدادن به آن چارهای جز عصیانگری و مرگاندیشی ندارند. با ورود به امر واقع و درک این فقدان، راویان دچار روانضربه شدهاند و با آرزوی بازگشت به ساحت خیالی مادر، سعی در تسکین آلام خود دارند.
تحلیل ساختار هم رخدادی واژگان مقالات منتشرشده در زمینۀ نظامیگنجوی
صفحه 99-118
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5709.1158
نسرین فلاح، اورانوس تاج الدینی، فاطمه ایلخانی فرح آبادی
چکیده حکیم جمالالدّین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید نظامی گنجوی از شاعران بزرگ فارسی است که آثار ارزشمندش، بهویژه خمسه، بر شاعران پس از وی تأثیر گذاشته است. اهمّیت وی در میان شاعران فارسیزبان، سبب توجّه نویسندگان و منتقدان به آثار وی و نگارش مقالهها و کتابهای بسیار زیادی در این زمینه شده است. بهمنظور شناسایی زمینههای تحقیقی بیشتر آثار نظامی، تحلیل مقالههای نوشتهشده در این زمینه لازم است. امروزه یکی از انواع مطالعات میانرشتهای، استفاده از روشهای علم اطّلاعات، ازقبیل انواع تحلیلهای هماستنادی، همواژگانی و همنویسندگانی در ترسیم نقشة علمی هر حوزه است. پژوهش حاضر، مقالات چاپشده با موضوع نظامیگنجوی در نشریات و پایگاههای اطّلاعاتی را با استفاده از روش همواژگانی تحلیل میکند. این پژوهش از نوع توصیفیـ تحلیلی است و با رویکرد علمسنجی انجام شده است. جامعۀ مورد مطالعة آن، مقالات فارسی حوزة نظامی گنجوی، نمایهشده در پایگاههای اطلاعاتی معتبر در بازة زمانی 1378 تا سال 1399 است. برای ترسیم و تحلیل شبکۀ همرخدادی واژگان، از نرمافزار «راور ماتریس»، «اس. پی. اس. اس» و «یو. سی. آی. نت» استفاده شده و طبقهبندی موضوعات با استفاده از روش خوشهبندی موضوعی صورت گرفته است. نتایج نشان میدهند که خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفتپیکر، مخزنالاسرار، اسکندرنامه و خمسۀ نظامی، موضوعات اصلی منتسب به واژههای کلیدی و خسرو و شیرین پرکاربردترین واژۀ کلیدی بهکاررفته در مقالات است.
تحلیل روانکاوانهی شخصیتِ زنِ رمانِ دل فولاد براساس آرای کارن هورنای
صفحه 119-142
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5737.1163
روح اله خدیوپور، ساره زیرک، عبدالحسین فرزاد، رضا قربان جهرمی
چکیده کارن هورنای (۱۹۵۲- ۱۸۸۵) از جمله روانکاوانی است که بیش از فروید بر تعاملهای اجتماعی به مثابه عواملی مؤثر بر شکلگیری شخصیت تأکید کرد و در تحلیلهایش، روانکاوان را به دقت در بسترهای اجتماعیای که فرد در آن رشد میکند، فراخواند. ما نیز در این جُستار با بهرهگیری از آرای او به تحلیل و بررسی شخصیت اصلی رمان دل فولاد؛ یعنی، افسانه پرداختیم. روش ما در این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مقصودمان، پاسخ به این پرسش اصلی بود که افسانه برای محافظت خویش در برابر اضطراب بنیادی از چه سازوکاری بهره گرفتهاست. یافتههای این پژوهش نشان داد که، کلیدِ فهم و شناختِ اضطراب افسانه، درک نظام مردسالاری است که او مجبور به زیستن در آن است. در بستر مناسبی که نظام مردسالار فراهم میکند، پدر خشن و همسر قمارباز افسانه خود را مُحق میدانند تا دست به تحقیر و آزار او بزنند که همین امور موجبات اضطراب بنیادی را در شخصیت او فراهم میکنند. اضطراب افسانه بعد از مهاجرت به تهران و در پی اثبات شایستگی خویش به پدرش افزایش مییابد. از این رو، او برای مقابله با آن از گرایش روانرنجورانهی حرکت علیه مردم استفاده میکند، اما این سازوکار در تعارض با گرایشهای عزلتگزینی و مهرطلبی قرار میگیرد و موجب شکلگیری تضاد بنیادی در شخصیتش میشود.
بررسی تطبیقی متون کلاسیک فارسی و هرم نیازهای روانشناختی-انسانگرایانة آبراهام مزلو
صفحه 143-166
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5788.1172
ابوالقاسم رحیمی، مهدی رحیمی
چکیده مقایسه و تطبیق، اگرچه به مثابة کنشی انسانی و اجتماعی، مقوله ای دیرپاست؛ اما در حوزة مطالعات ادبی، از سدة نوزدهم میلادی، خود را در قامت یک رویکردِ جدید ادبی؛ یعنی «ادبیّات تطبیقی» بازنمایاند. جستار پیشِ رو، بر آن است تا با درنظرداشت رویکردهای نوین ادبیّات تطبیقی، به ویژه سویة میان رشته ای آن، به نمودها و نمونه های ادبی نظریة «سلسله مراتب نیازهای آبراهام مزلو» در چند اثر برگزیدة کلاسیک، همچون فرج بعد از شده، کلیله و دمنه، قابوسنامه، تاریخ بیهقی، غزلیات حافظ، و... بپردازد و با بازجستی روان شناختی ادبی، افزون بر آشکارکردن کارآمدی این دو حوزه، دریچه هایی تازه را بر پژوهش های آتی بگشاید. پژوهش گویای این واقعیت است که آنچه مزلو با نگرشی انگیزه شناختی، در چهارچوب هرم نیازهای خود مطرح کرده است، پیش از این به گونه ای هوشمندانه در متون ادبی ما، چه در قالب چهارچوب های نظری و چه در فرم های روایتی مطرح شده است. نوشتار حاضر، نخستین پژوهشی است که با مبنا قراردادن هرم نیازهای هشتگانة مزلو، به تطبیق و تحلیل آرای مزلو با روایت گزاره های ادب فارسی پرداخته و درنهایت، به دو نتیجة کلّی: الف. اثبات کارایی یک نظریة روانشناختی در پیوند با متون ادبی و ب. درک بهتر ارزشمندیِ متون ادبی در نمودبخشی به مفاهیم انتزاعی ذهنی، دست یافته است.
تحلیل بریقای امپرسیونیستیـ اگزیستانسیالیستی در داستان کوتاه «ایستگاه» از طاهره علوی و دو داستانک «الوحید» و «تقابل» از عبدالحمید الغرباوی
صفحه 167-190
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5672.1152
نرجس توحیدی فر، رضا ناظمیان
چکیده امپرسیونیسم و اگزیستانسیالیسم هر دو از مکتبهایی هستند که انسان و وجود داشتن او را مرکز مدار هستی میدانند. پژوهش حاضر در پی آن است تا به این پرسش پاسخ گوید که چرا و چگونه علوی در اثر خود، «ایستگاه» و الغرباوی در آثارش «الوحید» و «تقابل» از ترکیب امپرسیونیستی اگزیستانسالیستی بهره گرفتهاند. اهمیت پژوهش نیز در آن است که به بررسی یک شکاف نقدی میپردازد. به نظر میرسد نقدهای میانرشتهای به شکل جامعتری میتوانند به کشف متن نائل آیند و لذا پژوهش حاضر نیز تلاش دارد با ترکیب دو مکتب امپرسیونیسم و اگزیستانسیالیسم، شکل جدیدی از خوانش متن را تبیین کند. به این منظور سه متن کوتاه و خیلی کوتاه انتخاب شدهاند که یکی از ادبیات معاصر فارسی و دو متن دیگر از ادبیات معاصر عربی است و ضمن تحلیل ویژگیهای امپرسیونیستی آنها، به تحلیل بریقای امپرسیونیستی اگزیستانسیالیستی در این نوشتهها پرداخته میشود. نتایج پژوهش حاکی از آن است که علوی و الغرباوی درصدد بیان تنهایی و پوچی انسان معاصرند؛ اگرچه علوی بیشتر تمایل دارد این تنهایی را با نقد جنسیتی همراه سازد؛ اما هر دو نویسنده به منظور تلفیق یک لحظۀ شهودی و درک احساس پوچی فلسفی، به خوبی توانستهاند از دو مکتب امپرسیونیسم و اگزیستانسیالیسم بهره گیرند.
واکاوی جامعه شناختیِ گرایش به کُنش انقلابی و طردگرایی در عصیان سروده های عبداللّه پَشیو و مُفدی زکریا
صفحه 191-216
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5720.1160
اسماعیل برواسی
چکیده عبداللّه پَشیو و مُفدی زکریا از شعرای معاصر هستند که دوران حیاتشان همزمان با سیطرۀ رژیم بعث بر کردستان عراق و استعمار الجزائر توسّط دولت فرانسه بوده است. در چنین شرایطی، دو شاعر بهعنوان شعرای متعهّد، سرودههای خود را به آینۀ بازنمایی رنجهای مردم استعمارشدۀ کُرد و عرب تبدیل کردهاند و با تأکید بر لزوم استعمارزدایی، انقلاب را تنها گریزگاه رهایی از چنگال استعمار و اشغالگری میشمارند. در پسزمینۀ گرایش دو شاعر به انقلاب، علاوه بر رنجبردن از اِشغال سرزمین و احساس حقارت و سرخوردگی ناشی از آن، عواملی همچون محرومیّت، آسیمیلهکردن مردمِ استعمارزده و ارتکاب جنایات وجود دارد که پَشیو و مُفدی را به سوی طردگرایی و کُنش انقلابی سوق داده است. از آنرو که تاکنون جستار مستقلّی به بررسی عوامل گرایش پَشیو و مُفدی به کنش انقلابی نپرداخته است، نگارنده بر آن است تا به بررسی تطبیقی این پدیده در اشعار دو شاعر بپردازد. مسئلۀ بنیادین پژوهش حاضر این است که عوامل زمینهسازِ کُنش انقلابی، چگونه و در چه قالبهایی در سرودههای دو شاعر، نمود یافته و با چه مفاهیمی پیوند خورده است. جهت بررسی این مسئله، نگارنده از روش تحلیلی و تطبیقی مُبتنی بر بررسیِ جامعهشناختی بُنمایههای سرودههایِ دو شاعر بهره گرفته است. وجود عوامل زمینهایِ نشأتگرفته از هژمونی استعمارگر و اشغالگر، دو شاعر را به طردگرایی و رویکرد انقلابی واداشته است. دامنۀ اشعار انقلابی مُفدی بسیار وسیعتر از اشعار پَشیو است؛ امّا سرودههای پَشیو، اِلقاکنندۀ خشمی فراگیرتر است که گاه با کاربرد الفاظ رکیک و آتشفشانی از خشم و نفرت آمیخته میشود.
بررسی تطبیقی مفهوم پیر در دو رمان نوجوان، اشوزدنگهه و ارباب حلقهها
صفحه 217-242
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5818.1177
رقیه بهادری، سعید حسامپور، غلام رضا کافی
چکیده عرفان بهعنوان مفهومی جهانشمول، در سرزمینهای غرب و شرق تعاریف و نمودهای متفاوتی دارد. اما در همۀ دیدگاهها حضور پیری وارسته و کامل برای هدایت فرد در مسیر سیروسلوک ضروریست. این پژوهش به بررسی مفهوم پیر از منظر عرفانی در دو رمان نوجوان ایرانی و خارجی (سهگانۀ اشوزدنگهه نوشتۀ آرمان آرین و سهگانۀ ارباب حلقهها نوشتۀ جی.آر.آر. تالکین) میپردازد. پژوهشگران بسیاری به بررسی مؤلفههای عرفانی در آثار بزرگسال پرداختهاند ولی هیچ اثر مستقلی، مؤلفهای عرفانی را در آثار ادبی نوجوان، آن هم بهصورت تطبیقی، بررسی نکرده است. بدینمنظور، پس از ارائۀ تعریفی از مفهوم پیر و ویژگیهایش، این مؤلفه را در این دو رمان نوجوان به شیوۀ توصیفی تحلیلی از منظر تواناییها و دانش، مسئلۀ تسلیم و اختیار، شیوۀ هدایت و آموزش، و غایت سیروسلوک مقایسه میکنیم. با مطالعۀ چگونگی بازتاب این مؤلفه در این آثار و یافتن شباهتها و تفاوتها درمییابیم تفاوتهای فرهنگی و زبانی موجب تفاوتی معنادار در بازنمود این مؤلفۀ ثابت عرفان (پیر) میشود؛ تفاوتها برآمده از تفاوتهای دو دیدگاه عرفان خدامحور و انسانمحور است. میتوان این دو اثر را بازنمود عرفان اسلامی که پس از خودشناسی، غایتش از خودگذشتن و به خدا رسیدن است و عرفان پستمدرن (باطنگرایی جدید ) که هدفش پروراندن نیروهایی درونی سالک و چیرگی بر نیروهای تاریک درون است، دانست.
خوانش بیشمتنی لوگوهای مناسبتی گوگل(دودل) با موضوع بزرگداشت هنرمندان نقاش بر مبنای گونهشناسی ژرار ژنت
صفحه 243-270
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5593.1135
بهاره جهانمرد، بهمن نامور مطلق
چکیده شبکۀ جهانگستر وب در بستر اینترنت، عرصۀ جدیدی برای گوگل، بهعنوان یکی از پرکاربردترین نامهای تجاری در دو دهۀ اخیر به وجود آورده است که بیش از 4000 نمونه لوگوی مناسبتی با عنوان دودل، از سال 1998 تا سال 202۲ طراحی کرده است. برای رمزگشایی آنها که مصداق کاملی از نمونههای ارجاعدهی است، باید به روابط گستردۀ تأثیرپذیری از متنهای پیشین توجه شود که از اینرو مقالۀ حاضر با شیوۀ توصیفیـ تحلیلی به خوانش بیشمتنی ژنت (اندیشمند فرانسوی) میپردازد. بیشمتنیت رابطۀ برگرفتگی متن دوم از متن اول است؛ بهگونهایکه اگر متن اول نبود، متن دوم شکل نمیگرفت. گردآوری اطلاعات از طریق منابع اسنادی و مشاهدهای انجام گرفته و روش نمونهگیری بهطور هدفمند 11 مورد از دودلگوگلهای طراحیشدۀ دو دهۀ گذشته با محوریت بزرگداشت نقاشان است. نتایج این پژوهش نشان میدهد گوگل از راهبردهای گوناگونی استفاده کرده است و طراحی دودلها بر پایۀ چهار اصل از ششگونۀ بیشمتنیت (همانگونگی و تراگونگی) شکل گرفتهاند: در مواردی بر اساس گونۀ پاستیش (تنها یک اثر شاخص هنرمند تقلید شده است) و در بسیاری از نمونهها بر مبنای پارودی (اصولاً کلاژی ترکیبی از چند اثر هنرمند) دودلها ایجاد شدهاند. همچنین به طور همزمان بسیاری از آنها در گونۀ فورژی و جایگشت نیز قرار میگیرند.
نشانهشناسی مد لباس بر اساس نظریۀ نشانهشناسی پنجگانه بارت
صفحه 271-298
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5829.1180
مریم مولازاده
چکیده از نظر بارت، هر متن، نظامی از نشانههاست و خواننده نقش محوری در تحلیل نشانهها و ساخت معنا دارد. این مقاله یک پژوهش میانرشتهای است که به نشانهشناسی نظریات مد با رویکرد تحلیل لایهای رولان بارت میپردازد. در این روش با استفاده از رمزگانهای پنجگانه؛ یعنی رمزگان هرمنوتیک یا سؤالی، رمزگان پروآیرتیکی یا کنشی، رمزگان دالها، رمزگان نمادین و رمزگان فرهنگی به تحلیل معنا پرداخته میشود. روش این مقاله از نظر هدف، توسعهایـ کاربردی است. دادهها به روش کتابخانهای و اسنادی گردآوری شدهاند که به روش توصیفیـ تحلیلی و با هدف آشنایی با معنای نهفته در نظریات مد بررسی میشوند تا به محققان، تولیدکنندگان، طراحان و مصرفکنندگان مد، دید روشنی نسبت به کالاهای مد، بهخصوص لباس ببخشد. در این مقاله مشخص شد که نظام مد یک متن نوشتنی است و رمزگانهای پنجگانه در آن مصداق کامل دارند. پیوند این رمزگانها، به شکلگیری اثرات سوءِ اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی مد میانجامد که به این ترتیب ضرورت شکلگیری نظام مد پایدار را روشن میکند.
نقد جغرافیایی، فضاهای واقعی و خیالی. اثر برتراند وستفال (Bertrand Westphal)
صفحه 299-312
https://doi.org/10.22077/islah.2023.5929.1198
محمود کمالی
چکیده برتراند وستفال متولد دهم می 1962 در استراسبورگ فرانسه است. در سال 1988 دورة دکترای خود را در رشتة ادبیات عمومی و تطبیقی دانشگاه استراسبورگ به پایان رسانده و یازده سال (1992ـ1987) در مؤسسة دانشگاهی زبانهای مدرن در میلان ایتالیا و شش سال (1998ـ1992) هم در دانشگاه میلان تدریس کرده است. در سال 1998 به فرانسه برمیگردد و از آن زمان تاکنون در رشتۀ ادبیات تطبیقی و عمومی در دانشگاه لیموژ فرانسه تدریس می کند. از سال 1999 تا آگوست 2019، پنج دورۀ پی در پی مدیریت گروه پژوهشی EA 1087 EHIC را داشته و از 2016 تا 2019 نیز رئیس مؤسسة تحقیقات لیموژ SHS بوده است که کارهای علمی فرابخشی را در دانشگاه های نیو آکیتن فرانسه مدیریت می کند. از سال 2013 عضو آکادمی اروپا شده و در دانشگاه های کشورهای مختلفی همانند آمریکا، ایتالیا، ساحل عاج، چین و اسپانیا استاد مدعو بوده است. محورهای پژوهشی او شامل این موارد است: نقد جغرافیایی، نظریة ادبی، پست مدرنیسم، نقد پسااستعماری، ادبیات جهان، پساانسانگرایی، نقشه نگاری و هنرهای معاصر؛ اما فعالیت های علمیاش بیشتر بر اساس نقد جغرافیایی است که طرح آن از سال 1999 آغاز شد و در آثاری همچون نقد جغرافیایی، واقعیت، خیال و فضا و قفس نصف النهارها و اطلس سرگردانیها: مقالات نقد جغرافیایی به طور مشروح ارائه شده است.
