دوفصلنامه مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

مقایسه مفهوم تجربه زیباشناختی نزد هانس گئورگ گادامر و امام محمدغزالی

دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22077/islah.2021.3693.1010

آزرم مرکزی، محمدرضا شریف زاده

چکیده متفکران مسلمان ایرانی در سده‌های نخست هجری با برپاساختن نوعی عرفان، در جهت دریافت ادراک ایرانی از مفاهیم دینی حرکت می‌کردند و امام­ محمد غزالی از جریان‌سازترین این اندیشمندان است. یکی از تجربیات عارفانه که وی آن را راهی برای دریافت حقیقت برمی‌شمارد "سماع" است که درباره­ شرایط، انواع، حالات سماع­ کنندگان و درجات آن در کتاب احیاء علوم ‌الدین، به تفصیل صحبت کرده‌است. این تجربه­ خاص عارفانه، نحوه‌ای از ادراک حقیقت است که با سیر اندیشه­ غربی متفاوت است. هانس‌ گئورگ گادامر، فیلسوف معاصر نیز که با نقد سوبژکتیویسم در جهت ارایه‌ رویکردی جدید از فلسفه­ باستان حرکت می‌کند، با بیان آنچه در فهم هنر رخ می‌دهد سعی می‌کند تا نحوه‌ فهم و ادراک از راه هنر تاتر را شرح دهد. اگرچه مفهوم هنر به معنی امروزین در نزد فقیه مسلمان قرن ششم مطرح نبوده؛ اما هدف از این پژوهش که با توجه به رویکرد هرمنوتیکی گادامر و مقایسه‌ توصیفی و تحلیلی این تجربیات زیباشناسانه با یکدیگر انجام شده، تلاش برای خوانشی جدید از اندیشه‌های یکی از برجسته‌ترین متفکرین ایرانی در مقایسه با یک فیلسوف معاصر ‌است؛ زیرا شناخت همواره بر اساس مقایسه و تطبیق صورت می‌پذیرد.

بررسی عالم خیال منفصل در قصّه‌های «تلخون» و «آه» صمد بهرنگی از منظر پدیدارشناسی کربن

دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22077/islah.2021.4596.1050

مصطفی میردار رضایی، سیاوش حق جو

چکیده عالم خیال منفصل، پیوندگاه دو کیهان مادی و غیرِمادی است؛ به دیگر تعبیر، این عالم، جهانی است برزخی که رویدادها و عناصر آن مابین دو دنیای مادی و عقلی قرار می­ گیرند. هانری کربن با تلفیق پدیدارشناسی هوسرل (و دیگر فیلسوفان این نحله) با نگره­ های بزرگان شرقی، به­ خصوص با اندیشه­ های شیخ اشراق، به کشف این عالم دست می­ یابد و در ادامه، از منظر این جهان میانین و بهره­ گیری از متر و معیار مختص آن، به بررسی متون می­ پردازد. از جمله متونی که می­ توان با معیارهای عالم خیال منفصل به بررسی آن پرداخت، قصّه­ های صمد بهرنگی است؛ نویسنده­ ای که عمدتاً مشتهر به افکار مارکسیستی است و از شاخص­­ ترین چهره­ های ادبیات کودک و نوجوان به حساب می­ آید. این مطالعه که به روش تحقیق مبتنی بر پدیدارشناسی کربن نوشته شده ­است، می­ کوشد تا به بررسی اجزای عالم خیال منفصل در دو قصّۀ «تلخون» و «آه» بپردازد. بر اساس یافته­ های این مطالعه، برخی از مؤلفه­ های عالم خیال منفصل که در این دو داستان دیده می­ شوند، عبارت­ اند از: انفسی­ بودن زمان، عدم‌ تبعیت از جغرافیای مادی، پیروی­ نکردن از مختصات ماده، شیوۀ خیالی (مثالی) در ادراک و آگاهی، تجسّم و تجسّد معانی و بروز فعل ذی‌شعور از غیرِذی‌شعور. همچنین بررسی قصّه­ های بهرنگی از منظر عالم خیال منفصل نشان می­ دهد که بسیاری از قصّه­­­ های او بیرون از حوزۀ اندیشه­ های مارکسیستی قرار خواهند گرفت.

نثر فارسی و گفتمان‌های معاصر؛ یک دوره‌بندی پیشنهادی برای نثر معاصر فارسی بر اساس تأثیرات تجدد

دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22077/islah.2022.5266.1090

عبدالرسول شاکری

چکیده در این مقاله، به تحولات نثر فارسی در حدود یکصد سال اخیر پرداخته شده است. هدف اصلی ما در این مقاله، ارائۀ تاریخ مختصری از نثر معاصر فارسی، بر اساس مفهوم دوره‌بندی و بر اساس تأثیرات گفتمان‌های معاصر، از آغاز تا دهۀ نود خورشیدی بوده است. در این مقاله، در دوره‌بندی ارائه‌شده از نثر معاصر فارسی، به تحولات نثر فارسی در پیوند با ساخت اجتماعی و بحران‌های آن توجه شده است. بر این اساس نشان داده‌ایم که آشنایی با مدرنیته و گفتمان‌های مربوط به آن، زمینه‌ساز تحولات عمده در نثر فارسی بوده است و پیوند این تحولات با تحولاتِ ساخت سیاسی و اجتماعی جامعۀ ایرانی به تشکیل دوره‌های مختلف (پنج دورۀ پیشنهادی) در تاریخ نثر فارسی انجامیده است. دوره‌هایی که برای نثر فارسی در این دوره برشمرده‌ایم عبارت‌اند از: دورۀ مشروطه، دورۀ پهلوی اول، دورۀ پهلوی دوم، دورۀ انقلاب اسلامی و از دهۀ هفتاد تا کنون.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

مطالعۀ تطبیقی داستان رزم کیخسرو و افراسیاب در نگاره‌های شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی با رویکرد ساختارگرایانه ولادمیر پراپ

دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22077/islah.2022.5696.1157

غلامحسین رحیم زاده، محبوبه ذباح، علی ذباح

چکیده در دورۀ ایلخانان، نخستین نسخ مصور شاهنامه تولید شد و اشعار فردوسی، زمینه‌ای مناسب برای تصویرسازی قرار گرفت.  موضوع نگارۀ «نبرد کیخسرو با افراسیاب» در شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، الهام­گرفته از اشعار فردوسی است که در هر دو نسخه یکسان است؛ اما نگاره­ها تفاوت­هایی دارند که به ‌دلیل داشتن تغییرات در بیان بصری حائز اهمیت هستند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل و مقایسه دگرگونی­های تصویرسازی نگاره­ها می‌خواهد ژرف­ساخت داستان را آشکار کند؛ از این­رو  به این پرسش می‌پردازد که نگارگران شاهنامۀ بایسنغری و طهماسبی، چگونه داستان نبرد کیخسرو با افراسیاب را به تصویر کشیده‌اند؟ شیوۀ تحلیل در این پژوهش، بین‌رشته‌ای است و از رویکرد ساختارگرایی با تکیه بر نظریۀ ولادمیر پراپ برای تحلیل متن و تصویر استفاده می‌شود. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که هر دو نگاره در تطبیق با شاهنامۀ فردوسی دچار دگرگونی ساختاری هستند. در این امر، دلایلی مانند متأثرشدن از هنجارهای سیاسی، نظامی، اجتماعی و مذهبی، همچون شرایط ایدئولوژیک حاکم بر زمانه و زمینه و اعتقادات شخصی پادشاهان به‌عنوان سفارش‌دهندگان و مکاتب حاکم بر نگارگری مؤثر بوده‌اند. همچنین سبک شخصی نگارگران در بروز ویژگی‌های تصویرسازی، سبب ایجاد دریافت متفاوت از داستان فردوسی شده است. این امر حاکی از نوعی دگرگونی ساختاری در عوامل بیرونی و درونی، از قبیل حذف شخصیت رستم، توس و سپس جانشینی شخصیت بایسنغرمیرزا به جای کیخسرو به­عنوان قهرمان در نسخۀ بایسنغری و جانشینی شاه­طهماسب به‌جای کیخسرو در نگارۀ نسخۀ طهماسبی است.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

از پیشارمان تا رمان: تأثیر فرم‌های غیر رمان بر پیدایش رمان پاورقی فارسی در مطبوعات ایران از آغاز تا 1300 خورشیدی

دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22077/islah.2023.6194.1245

عبدالرسول شاکری

چکیده پیدایش رمان در ایران، که سنت ادبی کلاسیک نظم‌بنیادِ نیرومندی دارد، مسئله‌ای است که بررسی سازوکار آن از دیدگاه‌های گوناگون نیازمند بررسی است. با توجه به همزمانی تقریبی پیدایش رمان فارسی و پیدایش رمان پاورقی فارسی در کشورمان، به نظر می‌رسد بحث دربارۀ عوامل پیدایش رمان پاورقی فارسی در روشن­کردن ابعاد دیگری از عوامل پیدایش رمان فارسی مؤثر باشد. پرسش اصلی ما در این مقاله این است که تأثیر فرم‌های غیررمانِ منتشرشده در مطبوعات ایران از آغاز تا 1300 خورشیدی در پیدایش رمان فارسی چگونه بوده است. با پذیرش نظریۀ چندنظامی بالایی و با استفاده از نظریۀ رئالیسم صوریِ وات، شش مؤلفۀ اصلی رمان رئالیستی، شامل پیرنگ، توصیف رئالیستی، شخصیت، زمان، مکان و زبان در پاورقی‌های مورد نظر (بیشترین انواع پاورقی غیررمان، شامل پاورقی تاریخی، سفرنامه، شرح حال و علمی) مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به وجود این مؤلفه‌ها در پاورقی‌های یادشده، می‌توان نتیجه گرفت که هر یک از انواع پاورقی‌های مورد بحث، از جهت دارابودن مؤلفه‌های رئالیستی، در پیدایش رمان فارسی مؤثر بوده‌اند و می‌توان آن‌ها را به زنجیرۀ پیدایش این ژانر در ایران افزود.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

علوم انسانی دیجیتال و چشم‌انداز بین‌رشته‌ای ادبیات تطبیقی در ایران

دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 1-5

https://doi.org/10.22077/islah.2024.3196

علی رضا انوشیروانی

چکیده دیرزمانی است که قلمرو پژوهش‌های ادبیات تطبیقی از مرزهای سنتی تأثر و توارد ادبی عبور و به حوزه‌های نوین مطالعات ‌فرهنگی ورود کرده است؛ به‌عبارت دیگر، تمرکز ادبیات تطبیقی، دیگر ادبیات محض نیست و با مقولۀ فرهنگ به معنی عام آن؛ یعنی سایر دانش‌های بشری، هنرهای زیبا و زندگی روزمره در هم ‌آمیخته است. فرهنگ مجموعه‌ا‌ی از گفتمان‌های متنوع است که در عین گوناگونی و گاه تضاد، رشته‌ای نامرئی آن‎ها را به‌ هم وصل می‌کند؛ ادبیات یکی از این گفتمان‌هاست. زبان، مذهب، آیین‌ها، اسطوره‏ها، زندگی روزمره، ایدئولوژی، سیاست، تاریخ، مراسم ملی و مذهبی، اخلاق، باورها و هنجارهای اجتماعی، اوقات فراغت، سرگرمی‌ها،  رسانه‌های اجتماعی، جنسیت، هویت و قومیت، همه و همه بخشی از ابرپدیدۀ  پیچیدۀ فرهنگ هستند. این جانِ کلام ادبیات تطبیقی نوین است که هرچند ادبیات هنوز رکنِ رکین آن است؛ ولی دریافته است که ادبیات را خارج از بافتار فرهنگی و مناسبات آن، با سایر علوم و هنرها به‏درستی و کامل نمی‌توان شناخت. چرخش پارادایمی ادبیات تطبیقی در قرن بیستم میلادی از همین نقطه شروع می‎شود. از حدود نیم قرنِ پیش، نطفۀ پارادایم نوینی در زهدان ادبیات تطبیقی جان گرفت که هرچند در آغاز نارس و خام بود؛ ولی علی‌رغم تمام سختی‌ها و بدفهمی‌ها، سطحی‌نگری و نابسامانی که از آسیب‌های هر دانش جدیدی است، بعد از چند دهه قوام یافت و راهش را پیدا کرد.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

فیلولوژی و ادبیات جهان

دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 1-6

https://doi.org/10.22077/islah.2025.3395

علی رضا انوشیروانی

چکیده فیلولوژی که از ریشه یونانی به معنای «عشق به کلمه» سرچشمه می‌گیرد و به مطالعه زبان در بافت تاریخی و فرهنگی آن اطلاق می شود. این دانش زبا‌ن‌شناسی به بررسی توسعه تاریخی و ریشه‌شناسی کلمات می‌پردازد و تکامل آنها را در یک یا چند زبان بررسی می کند. از لحاظ تاریخی، زبان‌شناسی به نقد متن، تفسیر و تثبیت متون می‌پردازد. هدف فیلولوژی کشف زندگیِ زبان از طریق تحلیل تطبیقی ​​و شناسایی عوامل تأثیرگذار بر آن است. در حوزه ادبی، فیلولوژی روشی برای تحلیل متن است که به پژوهشگر کمک می‌کند تا ساختار و زمینه فرهنگی متون ادبی را با تمرکز بر خوانش دقیق و بررسی تغییرات یک یا چند زبان در طول تاریخ تفسیر و نقد کند. فیلولوژی رویکردی بین‌رشته‌ای است و همان‌طور که اریش آورباخ  به آن اشاره می‌کند ارتباط تنگاتنگی با تاریخ و فرهنگ و فلسفه و شیوه‌های زندگی عامه دارد. پس از ذکر چند تعریف سنتی از فیلولوژی، به شلدون پولاک می رسیم که تعریفی بین‌رشته‌ای و جامع از فیلولوژی در کتاب  فیلولوژی آینده؟ ارائه کرده است از منظر پولاک فیلولوژی ترکیبی از رشته‌های مختلف مانند ادبیات، فلسفه، زیبایی‌شناسی و تاریخ است. نظریه پولاک، در واقع، بسط و تکمیل تعریفی علمی و جامع از مقاله «فیلولوژی و ادبیات جهان» آورباخ در سال 1952 است. حال وقت آن است که از دیدگاه فیلولوژی به واژه Weltliteratur، که گوته اولین بار از آن نام می‌برد، بنگریم. آیا این واژه در قرن بیست‌ویکم طنین‌انداز همان مفهوم قرن نوزدهمی آن است؟ جهان در حالِ شدن است و حتی امروزِ ما با دیروزِ ما قابل قیاس نیست. وظیفه پژوهشگر آن است که بیابد چه عواملی فرهنگی، ادبی، اجتماعی، سیاسی و فلسفی در طول این سه قرن موجب تغییر معنای واژه Weltliteratur شده است.  ادبیات جهان دیگر به مفهوم استعماری و نخ‌نماشدۀ «شاهکارهای» ادبیات جهان (بخوانید ادبیات اروپا) اشاره نمی‌کند. بلکه تبلور جوهرۀ انسان‌گرایی (humanism)، مدارا و احترام به دیگری است. دیوید دمراش ، در مقاله خود با عنوان «آورباخ در تبعید» معتقد است که تبعید آورباخ در طول جنگ جهانی اول در استانبول تأثیر زیادی بر نظریه ادبی و مفهوم اومانیسم او، که هسته اصلی ادبیات تطبیقی ​​است، داشته است. آورباخ با نوشتن کتاب میمِسیس در استانبول، هم به تبعیدش پاسخ داد و هم از تسلیم شدن در برابر آن امتناع ورزید. اما او در مورد ماهیت این تبعید اشتباه می‌کرد: مشکل او، مانند برخی دیگر نویسندگانِ در تبعید، این نبود که از زندگیِ زمینیِ خود کَنده‌شده بودند، چه آنها همگی به راه‌های مختلف این فقدان را به کمک حافظه، داستان‌ها، و تفسیرها جبران می‌کردند. اما تبعید آورباخ از لون دیگری بود: او بسیار بیشتر از آنچه می‌خواست به عصر کنونی‌اش پیوند خورده بود. آورباخ در تبعید از گذشته زندگی می‌کرد، از دنیای متن‌های محبوبش، که به‌هیچ‌وجه قادر نبود که پناهگاه تسکین‌دهنده‌ای در برابر ظلم‌های دوگانه زمانه و فشارهای سیاسی زندگی‌اش باشد. آورباخ با چنین نگرشِ بین‌رشته‌ای به فیلولوژی و ادبیات جهان، ادبیات تطبیقی ​​را به‌عنوان رشته‌ای بین‌فرهنگی و انسان‌گرایانه ​​بنیان نهاد.
«بخشی از هر کشفی این است که بدانید به دنبال چه هستید.» (آگوستین)

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

Thinking Literature across Borders

دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 3-6

https://doi.org/10.22077/islah.2026.4023

Alireza Anushiravani

چکیده  
Comparative literature, which developed in late nineteenth-century France, emerged to cross the geographic, linguistic, and political boundaries of European national literatures. The discipline's rise coincided with the growth of national identities across Western Europe. During this period, widespread nationalist ideologies fueled a fierce competition for cultural supremacy among European nations, including France. There, the emerging field of comparative literature developed as an extension of traditional literary history, greatly dominated by the era's positivistic philosophy. Influence studies were the dominant rhetoric of the French school of comparative literature, emphasizing multilingualism and historical documents. The research methodology was rigorously demanding. In essence, the French school was interested in what European literature had learned from others and had, thus, enriched their respective cultural heritage. However, this benign goal deviated from its original path and became Eurocentric. In the second half of the 20th century, opposition arose on the other side of the Atlantic Ocean. René Wellek criticized the French school for its historical approach and offered a new theory that emphasized literariness. To him, literature was a totality which included all national literatures, embracing the whole of humanity.

ادبیات تطبیقی در ایران: چالش بینا‌رشته‌ای

دوره 4، شماره 1، خرداد 1403

https://doi.org/10.22077/islah.2024.3086

لاله آتشی

چکیده در دنیای پیشرفته و پیچیدۀ امروز مطالعات بینا‌رشته‌ای اغلب در واکنش به مشکلات درهم‌تنیدۀ اجتماعی و علمی شکل می‌گیرد. پیش‌نیاز این مطالعات هم‌اندیشی و هم‌افزایی پژوهشگران حوزه‌های مختلف دانش آکادمیک است. ادبیات تطبیقی، که مطالعات بینازبانی، بینافرهنگی و بینا‌رشته‌ای را دربرمی‌گیرد، در فضای دانشگاهی ایران رفته‌رفته جای خود را باز می‌کند اما در مسیر ارتقا به رشته‌ای دانشگاهی با موانع بسیاری مواجه است. ادبیات تطبیقی مستلزم شناخت و تعامل با دیگری است. بدون تردید،  پژوهشگر مطالعات بین‌رشته‌ای به تخصص در چند رشتۀ علمی‌ و تسلط بر انواع روش‌های تحقیق نیاز دارد که فقط با کارِ گروهی تحقق می‌یابد ولی در دانشگاه‌های ایران طرح‌های  پژوهشیِ گروهی غالباً به‌فرجام نمی‌رسند. گاه علوم میان‌رشته‌ای در دانشگاه‌های ایران به تک‌رشته‌های  تقلیل می‌یابند تا راحت‌تر بتوان آن‌ها را در چارچوب نفوذناپذیر نظام ادرای دانشگاهی گنجاند. ادبیات تطبیقی و پژوهش‌های بین‌رشته‌ای نیازمند پذیرش چندصدایی و مسئله‌مندزایی است که در دانشگاه‌های ایران کمتر به آن توجه شده است. حاصل این وضعیت، خواسته یا ناخواسته، عزلت‌نشینی اهالی علوم انسانی، به طورکلی، و دانش ادبی، به‌صورت خاص، در دانشگاه‌های ایران بوده است. برشمردن چالش‌های مطالعات بین‌رشته‌ای در ایران نباید به نادیده گرفتن تلاش‌های پژوهشگران ایرانی منجر شود. نمونه‌های ارزنده‌ای از پژوهش بین‌رشته‌ای در شش شمارۀ مجله مطالعات بین‌رشته‌ای ادبیات، هنر و علوم انسانی به زبان فارسی به چاپ رسیده است و این شماره‌، یعنی شماره‌ هفتم، برای بار نخست به زبان انگلیسی منتشر می‌شود. طیف گسترده  تخصص‌های اعضای هیئت تحریریه بین‌المللی مجله، درهم‌تنیدگی علمی موضوع‌ مقالات این شماره که شامل ادبیات، زبان‌شناسی، جامعه‌شناسی، بوم‌شناسی، فلسفه و غیره است و تمرکز بر ادبیات جهان، دیدگاهِ چند بعدی و بین‌رشته‌ای ‌مجله را انعکاس می‌دهند. امید است انتشار پژوهش‌های بین‌رشته‌ای ادبیات تطبیقی به زبان‌های مختلف، علاوه‌بر پاسخ‌گویی به نیازهای جامعۀ فناورانه امروز بتواند در جهت تقویت گفت‌وگو و همکاری‌های بین‌المللی در چشم‌انداز دانشگاهی ایران مؤثر باشد.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

ادبیات تطبیقی در ایران: با/بی پرانتز؟

دوره 3، شماره 2، بهمن 1402

https://doi.org/10.22077/islah.1402.2832

Alireza Anushiravani

چکیده ادبیات تطبیقی چگونه در ایران پدید آمد؟ نظریه و روش تحقیق، اگر نظریه و روشی به‌مثابۀ ساحتِ علمیِ مستقل برای آن قائل باشیم، چه جایگاه و اهمیتی دارد؟ رسالت ادبیات تطبیقی در ایران چیست؟ در قلمرو ادبیات تطبیقی در جهانِ امروز کجا ایستاده‌ایم؟ آیا پژوهش‌های ادبیات تطبیقی در ایران مبتنی بر نظریه وروش تحقیق روشن و نظام‌مندی بوده است؟ در دو دهۀ گذشته که ادبیات تطبیقی در فضای آکادمیک ایران مجال رشد کمّی داشته، دستاوردهای ادبی و فرهنگی ما چه بوده است؟ به سخن دیگر، چه کرده‌ایم و چه می‌کنیم؟ و «به کجا چنین شتابان» می‌رویم؟ آیا نقشۀ راه داریم؟ آیا نهادی یا مرکزی به‌عنوان مرجعیّت علمی‌ داریم که هرگاه راه را به اشتباه رفتیم، راه درست را به ما بنمایاند یا کورمال کورمال در دلِ تاریکی دل به دریا زده‌ایم؟ آیا ادبیات تطبیقی در رشد و شکوفایی، ترویج جهانی‌کردن گنجینۀ پُربار ادب فارسی و در شناساندن و شناخت خود و دیگری نقشی داشته است؟ چشم‌انداز ادبیات تطبیقی در ایران را چگونه می‌بینیم؟ اصلاً ما به ادبیات تطبیقی در ایران نیاز داریم یا نه؟ پرسش بنیادین این است: بودن یا نبودن؟

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

تحلیل روایت پژوهانۀ ابعاد نمانام ملی ایران در شاهنامۀ فردوسی

مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 مهر 1404

https://doi.org/10.22077/islah.2025.9725.1682

احسان سلطانی فر

چکیده موضوع نمانام، ویژند یا به‏عبارت مصطلح­تر «برند» ملی به‌عنوان مفهومی میان‌رشته‌ای چندسالی است که در زمینۀ بازاریابی و روابط بین‌الملل رواج یافته و مورد توجه کشورها قرار گرفته است. نظر به اهمیت موضوع برند ملی برای ارتقا یا بهبود تصویر و نام ایران در جهان و چه­بسا در داخل کشور، این مقاله در رویکردی تاریخی ـ ‌روایی به تحلیل روایت شاهنامۀ حکیم ابوالقاسم فردوسی از برند ملی ایران پرداخته و تلاش کرده است دریابد از نظر فردوسی نام ایران هم‌ارز و هم‌معنی با چه مفاهیم و مضامینی است و مخاطب شاهنامه با شنیدن نام ایران و مشتقات آن با چه تداعی‌هایی از معانی روبه­رو خواهد شد؛ بدین‎منظور از روش تحقیق تحلیل روایت با ابزار تحلیل محتوا از طریق نرم‌افزار MAXQDA استفاده شد. بنا به نتایج این تحقیق، برند ایران بر پنج رکن «مسلک ایرانی»، «خصوصیات ایران و ایرانیان»، «اجزای تشکیل‌دهندۀ ایران به‌عنوان یک دولت‌ملت»، «مفهوم ایران به‌عنوان یک دولت‌ملت در مقابل سایر دولت‌ها، به‌ویژه توران» و «ناکامی‌های ایران و ایرانی» استوار شده که شرح آن در ادامه خواهد رفت. نتایج این تحقیق ضمن زمینه‌سازی برای دست‎یابی به برساخت‌های جدید حوزۀ هویت ملی، می‌تواند جهت سازمان‌دهی پویش­های رسانه‌ای در حوزۀ برندسازی ملی ایران در داخل و خارج از کشور استفاده شود.

ما و ادبیات تطبیقی

دوره 5، شماره 2، شهریور 1404

https://doi.org/10.22077/islah.2025.3798

علی رضا انوشیروانی

چکیده نشریۀ مطالعات بین‎رشته‌ای ادبیات، هنر و علوم انسانی پنج‎ساله شد. در طول این مدت، 10 شماره و 144 مقاله چاپ کرده‎‏ایم. این نشریۀ تخصصیِ ادبیات تطبیقی است؛ بدین‏معنا که برای ادبیات تطبیقی تعریف مشخصی دارد و فقط در همان حوزه مقاله می‏پذیرد. تعریف ما هم ساده است: نخست، ادبیات تطبیقی، برخلاف درک عامه، «تطبیقی» نیست (انوشیروانی 1389؛ 1393 )؛ دوم، ادبیات تطبیقی، از یک‏سو، مطالعۀ ارتباطات بین ادبیات ملل از فرهنگ‏ها و زبان‏های مختلف و از سوی دیگر، مطالعۀ مناسبات بین ادبیات و هنر و علوم است (Remak 1968). با این تعریف، رسالت ما در نشریه روشن است؛ نه به‏دنبال تأثیرات و تشابهات نخ‌نما و تاریخ‌گذشته و تکراری هستیم و نه ادبیات تطبیقی اروپامحور. زمان هر دو جریان منقضی شده است. ادبیات را پدیده‏ای با گسترۀ جهانی می‏دانیم که حدومرزی نمی‏شناسد و به‏دنبال کشف ارتباطات ادبی و فرهنگی و درک و شناخت دیگری است. باور داریم که شناخت دیگری، بدون هیچ‏گونه تعصب و پیش‌داوری، به تعامل فرهنگی و احترام  و نهایتاً به صلح و دوستی و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز می‏انجامد (Wellek 1958; Jost 1979). در دنیای پیچیده و درهم‏تنیدۀ امروز، تمام علوم با هم پیوستگی دارند؛ به‏نحوی که شناخت یکی بدون دیگری ممکن نیست. مسائلی مانند محیط‏زیست، مهاجرت، اقتصاد، کشاورزی، سیاست، امنیت، سلامت و بهداشت و ادبیات را به‏صورت منفرد و جدای از سایر علوم نمی‌توان به‏درستی سنجید. مدیریت دانش در دو قرن اخیر، گِرد مطالعات بین‎رشته‎ای می‎چرخد. از علوم‎ پزشکی گرفته تا علوم فنی و تجربی و انسانی همه با نگاه بین‎رشته‎ای و کار گروهی قابل تحلیل دقیق هستند (انوشیروانی 1392؛ 2013).

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

تحلیل تطبیقی انسان فردیت‌یافته در حکایت «دژ هوش‌ربا»ی مثنوی مولوی و نمایشنامه شاه لیر شکسپیر

دوره 3، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 1-25

https://doi.org/10.22077/islah.2023.6104.1251

مریم دباغیان، محمد بهنام فر، زینب نوروزی، کتایون زارعی طوسی

چکیده ادبیات تطبیقی راهی علمی جهت شناخت انسان و پیوندهای ادبی ملل فراهم می‌کند. فرایند فردیت، نوعی پختگی و رشد روانی انسان‌ و شعر و نمایش نیز بیان درونیّات او است؛ از این‌رو ادبیّات و هنر با روان آدمی پیوندی دیرینه می‌یابند. مولوی و شکسپیر به‌عنوان ستارگان ادبیّات جهان، در خاستگاه اندیشۀ شرق و غرب آثاری بی‌نظیر آفریده‌اند. بررسی آثار، انطباق اندیشۀ فراگیر آن‌ها را با ویژگی‌های روان‌شناختی نشان می‌دهد. مولوی به‌­عنوان عارفی اندیشمند با هدف وحدت بشری، الگویی ناب برای انسان ‌فردیت‌یافته و به تعبیر عارفانۀ آن، انسان کامل در حکایت «دژ هوش‌ربا» ارائه می‌دهد. شکسپیر نیز در نمایشنامۀ شاه­ لیر، انسان را با نقش‌آفرینی خاص خود نشان می‌دهد. می‌توان گفت مولوی و شکسپیر، ساختمان مدور خویشتن‌یابی را به ­شکل تابلوی زیبای انسانی ترسیم می‌کنند. هدف مقالۀ حاضر که با روش تطبیقی تحلیلی انجام شده، بررسی فرایند فردیت در حکایت «دژ هوش‌ربا» و نمایشنامۀ شاه­ لیر است که ضمن واکاوی دو اثر، وجوه مشترک و بعضاً متفاوت آن‌ها آشکار می‌شود. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد در هر دو داستان، سفر رخ داده و سفر هر دو قهرمان نمادی از جست ­ و جوی فردیت روانی آن‌ها است. درنهایت، شاهزادۀ کوچک و شاه‌لیر در عبور از گذرگاه دشوار خودآگاهی به ناخودآگاهی، روند فردیت‌ را می‌پیمایند، خویشتنِ خود را می‌یابند و به نقل از مولانا «زادۀ ثانی» می‌شوند.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

استعارۀ فضایی و تخیل فوکویی؛ براساس تبیین نظریۀ استعارۀ لیکاف و دریدا

دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22077/islah.2024.6737.1332

علی یعقوبی چوبری

چکیده هرچند فوکو تأکید می­کند که انگارۀ مسلط در عصر نوزایی برپایۀ مشابهت و قیاس تمثیلی (آنالوژیک) است؛ اما برخلاف دیدگاه او تفکر استعاری و مشابهت، صرفاً در جامعۀ ماقبل مدرن حاکم نیست؛ بلکه در دورۀ مدرن و معاصر نیز فعال است و برمبنای نظریۀ شناختی در کل زندگی فرد حضور دارد. هدف این مقاله واکاوی رابطه بین استعاره­های فضایی در اندیشۀ میشل فوکو است. با مطالعه در آثار فوکو استعاره­های عمدۀ وی، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و براساس الگوی «روند تشخیص استعاره» استخراج و تحلیل شدند. یافته­ها نشان می­دهند که خوانش استعاری فوکو ریشه در دستگاه نظری او دارد. در نظریۀ فوکو، قدرت، استعارۀ تعیین­کننده­ است و سایر استعاره­های وی تابعی از استعارۀ  قدرت هستند. قدرت و معرفت همانند یکدیگرند؛ هم معرفت سبب به­وجودآمدن قدرت می­شود و هم  قدرت، معرفت می­آفریند و به­لحاظ فضایی آن را کنترل می­کند و در بازتولید و گردش زنجیروار آن سهم بسزایی دارد. اغلب استعاره­های فضایی فوکو همچون موقعیت، جابه­جایی، سایت، زمینه، قلمرو، دامنه، افق، مجمع­الجزایر، سرزمین و منظر پس­زمینۀ نظامی دارند و با قدرت عجین­ هستند. فوکو جهانِ مدرن را به زندان سراسربینِ جرمی بنتام تشبیه کرده است. استعارۀ سراسربین فوکو، مکان­ـ بنیاد و اجتماعی است؛ بدین­معناکه او جهان مدرن را به­مثابۀ یک میدان یا جامعۀ انضباطی، تجسم­سازی یا عینیت­بخشی کرده است. برمبنای نظریۀ لیکاف و جانسون، فوکو استعارۀ ماشین یا زندان سراسربینی را به­مثابۀ حوزۀ مفهومی مبدأ برای تبیین حوزۀ انتزاعی مقصد (جامعۀ مدرن) استفاده کرده است.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

مطالعات فرهنگی تطبیقی : بررسی قدرت رسانه در آفرینش انگاره جهان واقعی در نمایش ترومن

دوره 5، شماره 2، شهریور 1404، صفحه 1-33

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7773.1468

فرزانه سادات علوی زاده

چکیده مطالعات فرهنگی تطبیقی یکی از حوزه‌های جدید و قابل توجه در ادبیات تطبیقی است. یکی از زمینه‌هایی که در این حوزه گسترده بینارشته‌ای بررسی می‌شود، مطالعات رسانه و بررسی اشکال متنوع رسانه‌ها در زمینه تاریخی، فرهنگی و سیاسی آنهاست. در مطالعات رسانه از نظریه‌های فرهنگی مختلفی استفاده می‌شود که در مرکزیت آنها عملکرد رسانه‌ها در یک محیط فرهنگی متنوع و جهانی‌شده بررسی می‌شود. رسانه به عنوان یک ابزار قدرتمند با دستکاری نشانه‌ها و تغییر ارزش‌ها می‌تواند در نگرش مخاطبان خود، به مثابه سوژة تهی‌شده از فردیت، تأثیر ویژه‌ای داشته باشد. پژوهش حاضر به بررسی نقش رسانه و کارکرد آن در ایجاد انگاره‌های فردی و جمعی و بازسازی و ارائة یک جهان توهمی با تکیه بر فیلم نمایش ترومن در حوزه مطالعات فرهنگی تطبیقی می‌پردازد. سازندگان نمایش ترومن می‌کوشند تا در یک کلیت یکپارچه و با بهره‌گیری از تمام امکانات و تکنولوژی مدرن، توهم زندگی در یک جهان واقعی را برای ترومن، شخصیت اصلی نمایش، ایجاد کنند. نگارنده، علاوه بر بررسی قدرت رسانه در برساختن جهانی جعلی و اجرای عملیات روانی از سوی سازندگان نمایش برای تقویت توهم زندگی در دنیای واقعی، راهکارهای سازندگان نمایش برای حفظ، باورپذیری و کنترل این توهم در ذهن ترومن را مورد بررسی قرار می‌دهد. همچنین تأثیر قدرت رسانه بر مخاطبان را نیز براساس تحلیل جزئیات تماشاگران نمایش ترومن و مکانیزه کردن رفتارهای آنها تحلیل می‌کند. در پایان، نگارنده نشان می‌دهد که چگونه در نمایش ترومن علاوه بر نشان دادن قدرت رسانه‌ها در کنترل اذهان عمومی، تأثیر و عملکرد آن‌ها نیز به چالش کشیده می‌شود.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

بررسی تطبیقی طنز در دورۀ نئوکلاسیک انگلستان و عصر مشروطۀ ایران: «پیشنهادی کوچک» اثر سوئیفت و «دروس الاشیاء» دهخدا

دوره 4، شماره 2، آبان 1403، صفحه 7-38

https://doi.org/10.22077/islah.2023.6893.1358

مسلم ذوالفقارخانی، محمود رضا قربان صباغ

چکیده طنز انگلیسی و طنز فارسی قابلیت‏ های فراوانی در نقدهای اجتماعی و بازتاب وقایع تاریخی خود داشته ‏اند. اگرچه آبشخور اصلی این طنزها و منشاء شکل ‏گیری آنها تفاوت‏ هایی با هم دارند امّا ماهیّت و سرشت آنها یکسان و غایت هر کدام اصلاح جوامع بشری بوده است. پژوهش حاضر با استفاده از روشی توصیفی-کیفی و با تکیه بر مطالعات تطبیقی و رویکردی میان‌رشته‌ای و با نظر به مکتب آمریکایی و روسی درصدد بررسی این دو گونۀ ادبی و شناخت شباهت‏ ها و تفاوت ‏های آنها می ‏باشد. ادبیات جهان در سرزمین‏ های مختلف گاهی متاثّر از هم بوده‏ اند و گاهی این روح مشترکِ بشریت بوده که توانسته آثار ادبی را به هم نزدیک و فارغ از تاثیر و تاثّر مستقیم آنها را در یک ظرف قرار دهد. در این پژوهش، ژانر ادبیِ طنز مبنای اصلی بحث است تا در پرتو آن دو دورۀ طلایی طنزنویسی در ایران و انگلستان، یعنی دورۀ نئوکلاسیک و عصر مشروطه، مقایسه و بررسی شوند. نتایج این پژوهش نشان می‏ دهد که طنزِ دورۀ نئوکلاسیک انگلستان در سده ‏های هفدهم و هجدهم میلادی ادامۀ طنزِ دوران باستان خاصّه روم و طنزنویسان شهیر آن سرزمین، و نیز همراه با ظهور روزنامه ‏نگاری و نثرنویسی در عصر خردگرایی بوده است، در‏حالی‏که طنز در عصر مشروطۀ ایران در اوایل سدۀ بیستم میلادی حاصل بیداریِ اجتماعی و همچنین رونق مطبوعات آن دوران می‏ باشد. علاوه‏ بر این، به نظر می‏ آید طنز انگلیسی از انسجام ساختاری و محتوایی بیشتری نسبت به همتای فارسی خود برخوردار بوده است؛ زیرا که طنز در ممالک اروپایی فراخور تغییرات سیاسی و اجتماعیِ خود بعد از عصر رُنسانس که طیّ آن بیداری ادبی-فرهنگیِ بزرگی در آن قارّه روی داد، به تشخّص و استقلال کامل‏ تری دست یافت. در بخش پایانی این پژوهش دو نمونه از طنزهای منثورِ انگلیسی و فارسی به بحث ‏و ‏‎بررسی گذاشته شده است: یک پیشنهاد کوچک اثر جاناتان سوئیفت (۱۷۴۵-۱۶۶۷ م.) و «دروس‏الاشیاء» از مجموعۀ چرند و پرند علی‏ اکبر دهخدا (۱۳۳۴-۱۲۵۹ ش.).    

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

مطالعه روانشناختی شخصیت ویلیام دوریت بر اساس نظریه اختلال شخصیت مارک الین

دوره 5، شماره 1، فروردین 1404، صفحه 7-22

https://doi.org/10.22077/islah.2024.7611.1447

مسعود کشاورز

چکیده این مطالعه بینا رشته ای، توصیفی- تحلیلی با به کار بستن نظریه اختلال شخصیت مارک الین و با تمرکز بر شخصیت ویلیام دوریت (پدر مارشال سی) در رمان دوریت کوچولو اثر چارلز دیکنز انجام شده است. نظریه مذکور بر "خویش خاطره" که "واقعیت آزمایی" بخش مهم آن را تشکیل میدهد تاکید می نماید.با به کار بستن این نظریه تحقیق حاضر دریافته که اختلال شخصیت ویلیام دوریت در کتاب اول رمان میان خودشیفتگی و عقده حقارت در نوسان است. در کتاب دوم رمان اختلال مذکور تغییر ماهیت داده و تحت تاثیر اتفاقات ناگوار گذشته به شکل "اختلال استرس پس از سانحه" بروز مینماید.عملکرد ناموفق "واقعیت آزمایی" در ذهن ویلیام منجر به عدم توانایی وی در تفکیک واقعیت از خاطره میشود. نتیجه فقدان این توانایی فروپاشی مطلق روانی شخصیت مذکور در پایان رمان است. یافته دیگر این پژوهش وجود تقارن ساختاری بین بخشهای نوزدهم کتابهای اول و دوم رمان است که مضمون اصلی آنها بیقراری ذهنی و روانی این شخصیت است.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

Literary Translation and Politics: The Study of Iranian Women’s Citizenship Rights

دوره 6، شماره 1، فروردین 1405، صفحه 7-32

https://doi.org/10.22077/islah.2025.8418.1546

Mahboubeh Khalili، Fatemeh Parham

چکیده This interdisciplinary study examines the role of literary translation in responding to socio-political reforms in Iran during the Second Pahlavi era, particularly after the White Revolution. Three English novels, translated into Persian within five years following the White Revolution, were analyzed to explore references to women’s rights, employing Marshall’s model of citizenship rights. The examination of Persian translations revealed that all instances of women’s civil, social, and political rights were preserved, with a majority remaining unaltered and a minority altered for further endorsement. Translators intervened to oppose women’s rights in only 3% of cases. While policies aimed at enhancing Iranian women’s quality of life, particularly concerning health and family rights, garnered support in these translations, those geared towards aligning women’s social roles and lives with Western modernization standards, rather than societal cultural norms, encountered resistance and changed. These findings underscore the impact of the White Revolution on societal attitudes in Iran and highlight the role of literary translation as a potential platform for reacting to socio-political developments, shedding light on the complexities of modernization in Iran during this period.

بررسی شخصیت گسسته‌ آقای گالیادکین: تحلیلی روان‌کاوانه بر همزاد داستایوسکی

دوره 1، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 21-39

https://doi.org/10.22077/islah.2021.3692.1009

سید رحیم موسوی نیا، آلا باورصاد

چکیده این مقاله به بررسی روان‌کاوانه‌ی رمان همزاد اثر فیودور داستایوسکی می‌پردازد و در پی آن است که بر اساس نظریه‌های زیگموند فروید، نیروها و انگیزه‌های ناخودآگاه شخصیت اول داستان را مورد بحث قرار دهد. هدف از بررسی روان‌کاوانه در داستان،‌ این است که اعمال و افکار شخصیت اول بهتر درک شود و مشخص شود گرفتاری‌های روانی او از چه عواملی نشأت می‌گیرد. شخصیت اصلی داستان، آقای گالیادکین، کارمند میان‌رده‌ای است که آرزوی پیشرفت به درجات بالاتر را در سر می­ پروراند. در مسیر تلاش‌های مزورانه‌اش برای رسیدن به مطلوب و همچنین در میان افکار و احساسات پریشانش، به تدریج دنیای واقعیت برای او مبهم می‌شود. گالیادکین رفته­رفته گرفتار دنیایی مملو از توقعات واهی می‌شود و شخصیتش دو‌پاره می‌گردد. گالیادکین دغل‌باز داستان برای رفتارهای مکارانه‌اش کالبدی جدید می‌سازد و اعمال این فرد نوظهور را بی‌ارتباط با خود می­پندارد. این گسست شخصیتی در ابتدا بر اساس نظریه‌ی رانه‌های مرگ و زندگی فروید مورد بحث قرار می‌گیرد. رانه‌ی زندگی در او برای بالابردن احتمال بقا، در آغاز، باعث تسریع در گسست شخصیتی‌اش می‌شود. در ادامه، رانه‌ی مرگ نیرو می‌گیرد تا "خود" ضعیف و شکست­خورده‌اش را از میان ببرد. همچنین، روابط گالیادکین با دیگران و انتظار و تصوری که از آن‌ها دارد بر اساس مفهوم عقده‌ی ادیپ و نقش والدین در ایجاد الگوهای ذهنی در فرد بررسی می‌شود. او در ذهن آشفته و بیمار خود به دنبال تکرار دنیای خیالی دوران کودکی است. علاوه بر این موضوع، رفتار و افکار گالیادکین بر اساس نشانگان مالیخولیا تحلیل می‌شود.

بررسی تطبیقی بن‌مایه‌های اگزیستانسیالیستی رمان بیگانه‌ کامو و داستان سگ ولگرد صادق هدایت

دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 23-42

https://doi.org/10.22077/islah.2021.4570.1046

شهرام احمدی، سایه غرایاق زندی

چکیده اگزیستانسیالیسم جریانی فکری ـ فلسفی است که انسان را مرکز هستی می‌داند و در آن، انسان با تمام ابعاد وجودی و ذهنی خود، با مسائل مختلف، به ویژه مسائل هستی شناسانه مواجهه می شود. آلبر کامو و صادق هدایت از جمله نویسندگانی بودند که مؤلفه های مکتب اگزیستانسیالیسم در برخی از داستان‌های‌شان مشاهده می‌شود. نوشتار حاضر با روش تحلیلی ـ تطبیقی به بررسی بن‌مایه ها و ویژگی های فلسفه ی وجودی در رمان بیگانه ی آلبر کامو و داستان سگ ولگرد صادق هدایت می‌پردازد. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که بیشتر مؤلفه-های مکتب اگزیستانسیالیسم در دو اثر مزبور وجود دارد، با این توضیح که برخی مؤلفه ها مانند «تنهایی» و «نوستالژی» در داستان سگ ولگرد نمود بیشتری دارند، برخی مؤلفه‌ها مانند «معناباختگی و پوچی» و «بدبینی و شکّاکیّت» در بیگانه قوی‌ترند و پاره ای مؤلفه‌ها مثل «امیدواری و ناامیدی»، «جبر و اختیار» و «مرگ‌اندیشی و خودکشی» در هر دو اثر پایاپای است.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

بررسی اژدهاگونگی اسفندیار با رویکردی تطبیقی

دوره 2، شماره 1، شهریور 1401، صفحه 23-46

https://doi.org/10.22077/islah.2022.5064.1079

سعید شهرویی، سید مهدی رحیمی

چکیده در این نوشتار به شیوۀ نقد اسطوره­ شناختی و با رویکرد تطبیقی میان حماسۀ ایرانی و هندی، شخصیت اسفندیار در شاهنامه با شخصیت ورترا در حماسۀ هندی سنجیده شده و انگاره­ ای دیگر دربارۀ ژرف ­ساخت نبرد او با رستم، پیشنهاد شده و برای نخستین ­بار نشان داده شده است که اسفندیار در نبرد با رستم، بسیاری از ویژگی ­های اژدهای ورترا را بازتاب می ­دهد و از این دید با اژدها بسیار همانند است. بر پایۀ این بررسی، داستان نبرد اسفندیار با رستم، گونه ­ای نو و دیگرگون شده از داستان نبرد ورترا، اژدهای خشکسالی، با ایندرا در اسطورۀ هندی است. پیوند اسفندیار با بنیان­ های دینی برآمده از دستکاری ­های هنرورزانۀ داستان ­پردازان یا دین ­پرستان در دوره ­های سپسین است که زمینۀ دور شدن شخصیت اسفندیار را از تبار اژدهایی خود و نزدیک شدن به چهره­ای دینی و پهلوانی فراهم می ­کند. اسفندیار در رویین ­تنی، کشته شدن با تیر، زخم­ پذیری از یک نقطۀ ویژه و برخی دیگر از ویژگی ­ها، یکسره به اژدهای خشکسالی اسطورۀ هندی می ­ماند. آنچه انگیزۀ پای فشاری اسفندیار را بر بستن دستان تهمتن پدید می ­آورد، برآمده از آرمانی اهریمنی است که بخشی بنیادین از ساختار داستان نبرد ورترا را با ایندرا بازتاب می ­دهد.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

تحلیل رباعیات خیام بر مبنای نظریه هیجانی پلاچیک

دوره 2، شماره 2، اسفند 1401، صفحه 23-50

https://doi.org/10.22077/islah.2022.5665.1151

علیرضا نبی لو، فرشته دادخواه

چکیده در دهـه ­های اخیـر، ورود مطالعـات میـان­رشتـه­ای به تحقیقـات ادبی، سبب تازگی و جذابیت پژوهش­های ادبی شده است. با توجه به ظرفیت رباعی به­عنوان یکی از قالب­های شعر فارسی و عاطفه که یکی از اجزای اصلی شعر است، در این پژوهش، رباعیات خیام از منظر روان­شناسی بررسی و تحلیل شده است. چهارچوب نظری این مقاله را نظریة پلاچیک تشکیل می­دهد. بر اساس این نظریه، هشت هیجان یا عاطفه میان تمام موجودات زنده مشترک است. این عواطف هشتگانه عبارت­اند از: تخریب، شادی، جذب، جهت­یابی، دفاع، محرومیت، دفع و اکتشاف. تمام هیجان­های مورد نظر پلاچیک، در رباعیات خیام قابل استنباط است. هیجان­های تخریب 37 مورد، شادی 90 مورد، جذب 107 مورد، جهت­یابی 61 مورد، دفاع 32 مورد، محرومیت 130 مورد، دفع 43 مورد و اکتشاف 103 مورد هستند. اگرچه تصور غالب بر این است که هستة مرکزی منظومة فکری خیام بر خوش­باشی و عشرت تمرکز دارد؛ اما این بررسی روان­شناختی روشن کرد که در این رباعیات، غم و اندوه بر شادی و لذت سیطره دارد. نتایج حاصل از این پژوهش گوشه­ای از ابعاد شخصیت عاطفی خیام را آشکار می­کند. 

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

تأثیرپذیری گوته از قرآن در دیوان غربی ـ شرقی

دوره 3، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 23-47

https://doi.org/10.22077/islah.2023.5808.1176

مصطفی حسینی

چکیده بی‌گمان ادبیات تطبیقی ارتباط تنگاتنگی با مطالعات ترجمه دارد و دست کم در یکی از قلمروهای آن، بررسی تأثیرات ادبی بین فرهنگ‌ها و ادبیات‌های مختلف، این ارتباط ملموس‌تر و جدی‌تر است. نویسندۀ بلندآوازۀ آلمانی، گوته، از دوران دانشجویی به مشرق زمین، در معنای وسیع کلمه، علاقه‌مند بود و در این باره پیوست آثاری را به زبان‌های مختلف اروپایی مطالعه می‌کرد. در خلال این مطالعات بود که وی با کتاب آسمانی مسلمانان، قرآن، نیز آشنا شد و شدیداً تحت تأثیر آن قرار گرفت. این تأثیرپذیری در برخی از اشعار او به ویژه در جامع‌ترین دفتر شعرش، دیوان غربی ـ شرقی (1819)، کاملاً مشهود است. جستار حاضر بر آن است که از طریق مبانی نظری ادبیات تطبیقی، قلمرو مطالعات تأثیر و تأثر، و با تکیه بر مستندات و شواهد تاریخی این تأثیرپذیری را بررسی کند. چنان که خواهد آمد، گوته به مدد ترجمه بود که متنی مختلط آفرید و از رهگذر آن الفاظ، عبارات، تصاویر و مضامین جدیدی به اثرش افزود. در ابتدا نشان داده‌ایم که وی چگونه و از رهگذر چه کسانی با قرآن کریم آشنا شد و چه ترجمه-های از این اثر را در اختیار داشت. در ادامه افزون بر دفترهای دوازده‌گانۀ دیوان غربی ـ شرقی، موخرۀ نسبتاً بلند آن نیز بررسی شده، و تقریباً تمام تأثیرپذیری‌ها و اقتباس‌ها استخراج و آیاتی را که سرچشمۀ الهام او بوده نیز ذکر شده است.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

ادبیات، فلسفه، و انتقال معرفت: تأملی در مسئلۀ ارزش شناختیِ ادبیات از منظر فلسفۀ تحلیلی با اشاره به داستان «بدبختی» اثر آنتون چخوف

مقاله های زودآیند، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 مهر 1404

https://doi.org/10.22077/islah.2025.9545.1664

محمد غفاری

چکیده فلسفه از دوران کلاسیک با ادبیات پیوندی ناگسستنی داشته است. این پیوند به کاربرد نظریه‌های فلسفی در نقد آثار ادبی محدود نمی‌شود. بسیاری از فیلسوفان بر آن بوده‌اند که ادبیات می‌تواند رسانه‌ای برای فلسفه‌پردازی و انتقال شناخت باشد، اما در خیلی از دوره‌های آموزشیِ دانشگاهی ادبیات صرفاً یکی از اَشکال هنر تلقی می‌شود که هدف آن خلق زیبایی یا بیان احساسات است. پژوهش کیفی و کتاب‌خانه‌ایِ حاضر با اتخاذ روی‌کرد بین‌رشته‌ای، استفاده از روش تحلیل مفاهیم، و اتکا به نظریۀ پیتر لامارک و استاین هوگوم اولسن، دو فیلسوف تحلیلی در عصر حاضر، به بررسی مسئلۀ قابلیت انتقال شناخت در گفتمان ادبیات می‌پردازد و استدلال می‌کند که آثار ادبیِ جدی، با محسوس‌سازیِ مفاهیم مجرد فلسفی، چشم‌اندازی خاص در اختیار خواننده می‌گذارند که بتواند از آن جهان و مسائل آن را به شیوه‌ای متفاوت و تازه بنگرد و، به این ترتیب، بینش یا بصیرتی خاص کسب کند، که می‌توان آن را نوعی معرفت یا شناخت محسوب کرد. در پایان جستار، برای تبیین بیش‌ترِ این ایده داستان کوتاه «بدبختی» اثر آنتون چخوف، در حکم نمونه، از منظر قابلیت و کیفیت فلسفه‌پردازی تحلیل شده است. بنا بر یافته‌های جستار حاضر، گفتمان ادبیات ارزش شناختی و اخلاقی بالایی دارد و، از این رو، شایسته است در مباحث مربوط به تحول علوم انسانی و بومی‌سازی آن این نقش بیش از پیش در کانون توجه پژوهش‌گران علوم انسانی در ایران قرار بگیرد.

مطالعات بین رشته ای ادبیات، هنر و علوم انسانی

استشراق در بازی های رایانه ای: مطالعۀ پسااستعماری «ندای وظیفه: نبرد مدرن»

دوره 4، شماره 1، خرداد 1403، صفحه 21-40

https://doi.org/10.22077/islah.2024.6931.1367

ناصر جنانی، محمد فلاح، علی زراعت پیشه

چکیده «ندای وظیفه» یک بازی محبوب تیراندازی اول شخص است. «ندای وظیفه: نبرد مدرن» (۲۰۰۷) اولین بازی در این نوع خود است که داستان آن براساس جنگ‌های جهانی نیست. همچنین اولین بازی از نوع خود است که دارای یک داستان تعاملی دیجیتال است. این مقاله می­کوشد به بررسی مقایسه‌ای این بازی بپردازد. این بازی به­عنوان یک محصول فرهنگی قابلیت انتشار گفتمان‌های پسااستعماری و شرق‌شناسی را دارد. این مقاله سعی می­کند با استفاده از نظریات اِدوارد سعید «ندای وظیفه: نبرد مدرن» را بسنجد و ثابت کند که داستانِ بازی تحت تأثیر گفتمان‌های پسااستعماری و شرق­شناسی قرار گرفته است. این بازی به­عنوان یک رسانۀ فرهنگی، گفتمان­های شرق­شناسی را در میان بازیکنانش منتشر می‌کند. این مقاله نه­تنها می­کوشد که یک جنبۀ کمتر شناخته­شدۀ بازی «ندای وظیفه: نبرد مدرن» را بررسی کند؛ بلکه بر آن است تا نشان دهد بازی‌های رایانه‌ای از تأثیر گفتمان‌های فرهنگی برکنار نیستند.