ما و ادبیات تطبیقی
https://doi.org/10.22077/islah.2025.3798
علی رضا انوشیروانی
چکیده نشریۀ مطالعات بینرشتهای ادبیات، هنر و علوم انسانی پنجساله شد. در طول این مدت، 10 شماره و 144 مقاله چاپ کردهایم. این نشریۀ تخصصیِ ادبیات تطبیقی است؛ بدینمعنا که برای ادبیات تطبیقی تعریف مشخصی دارد و فقط در همان حوزه مقاله میپذیرد. تعریف ما هم ساده است: نخست، ادبیات تطبیقی، برخلاف درک عامه، «تطبیقی» نیست (انوشیروانی 1389؛ 1393 )؛ دوم، ادبیات تطبیقی، از یکسو، مطالعۀ ارتباطات بین ادبیات ملل از فرهنگها و زبانهای مختلف و از سوی دیگر، مطالعۀ مناسبات بین ادبیات و هنر و علوم است (Remak 1968). با این تعریف، رسالت ما در نشریه روشن است؛ نه بهدنبال تأثیرات و تشابهات نخنما و تاریخگذشته و تکراری هستیم و نه ادبیات تطبیقی اروپامحور. زمان هر دو جریان منقضی شده است. ادبیات را پدیدهای با گسترۀ جهانی میدانیم که حدومرزی نمیشناسد و بهدنبال کشف ارتباطات ادبی و فرهنگی و درک و شناخت دیگری است. باور داریم که شناخت دیگری، بدون هیچگونه تعصب و پیشداوری، به تعامل فرهنگی و احترام و نهایتاً به صلح و دوستی و همزیستی مسالمتآمیز میانجامد (Wellek 1958; Jost 1979). در دنیای پیچیده و درهمتنیدۀ امروز، تمام علوم با هم پیوستگی دارند؛ بهنحوی که شناخت یکی بدون دیگری ممکن نیست. مسائلی مانند محیطزیست، مهاجرت، اقتصاد، کشاورزی، سیاست، امنیت، سلامت و بهداشت و ادبیات را بهصورت منفرد و جدای از سایر علوم نمیتوان بهدرستی سنجید. مدیریت دانش در دو قرن اخیر، گِرد مطالعات بینرشتهای میچرخد. از علوم پزشکی گرفته تا علوم فنی و تجربی و انسانی همه با نگاه بینرشتهای و کار گروهی قابل تحلیل دقیق هستند (انوشیروانی 1392؛ 2013).
مطالعات فرهنگی تطبیقی : بررسی قدرت رسانه در آفرینش انگاره جهان واقعی در نمایش ترومن
صفحه 1-33
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7773.1468
فرزانه سادات علوی زاده
چکیده مطالعات فرهنگی تطبیقی یکی از حوزههای جدید و قابل توجه در ادبیات تطبیقی است. یکی از زمینههایی که در این حوزه گسترده بینارشتهای بررسی میشود، مطالعات رسانه و بررسی اشکال متنوع رسانهها در زمینه تاریخی، فرهنگی و سیاسی آنهاست. در مطالعات رسانه از نظریههای فرهنگی مختلفی استفاده میشود که در مرکزیت آنها عملکرد رسانهها در یک محیط فرهنگی متنوع و جهانیشده بررسی میشود. رسانه به عنوان یک ابزار قدرتمند با دستکاری نشانهها و تغییر ارزشها میتواند در نگرش مخاطبان خود، به مثابه سوژة تهیشده از فردیت، تأثیر ویژهای داشته باشد. پژوهش حاضر به بررسی نقش رسانه و کارکرد آن در ایجاد انگارههای فردی و جمعی و بازسازی و ارائة یک جهان توهمی با تکیه بر فیلم نمایش ترومن در حوزه مطالعات فرهنگی تطبیقی میپردازد. سازندگان نمایش ترومن میکوشند تا در یک کلیت یکپارچه و با بهرهگیری از تمام امکانات و تکنولوژی مدرن، توهم زندگی در یک جهان واقعی را برای ترومن، شخصیت اصلی نمایش، ایجاد کنند. نگارنده، علاوه بر بررسی قدرت رسانه در برساختن جهانی جعلی و اجرای عملیات روانی از سوی سازندگان نمایش برای تقویت توهم زندگی در دنیای واقعی، راهکارهای سازندگان نمایش برای حفظ، باورپذیری و کنترل این توهم در ذهن ترومن را مورد بررسی قرار میدهد. همچنین تأثیر قدرت رسانه بر مخاطبان را نیز براساس تحلیل جزئیات تماشاگران نمایش ترومن و مکانیزه کردن رفتارهای آنها تحلیل میکند. در پایان، نگارنده نشان میدهد که چگونه در نمایش ترومن علاوه بر نشان دادن قدرت رسانهها در کنترل اذهان عمومی، تأثیر و عملکرد آنها نیز به چالش کشیده میشود.
بررسی تطبیقی عنصر بیگانهسازی و آشناییزدایی در یک اجرای آلمانی و دو اجرای فارسی از نمایشنامه روایی ننه دلاور و فرزندانش اثر برشت
صفحه 34-58
https://doi.org/10.22077/islah.2024.7719.1458
فرانک هاشمی
چکیده برتولت برشت بر اساس نظریه خود از تئاتر روایی چندین نمایشنامه نوشته است که یکی از مهمترین و پُراجراترین آنها از نمایشنامۀ ننه دلاور و فرزندانش است. این نمایشنامه یکی از نمونههای بارز شگرد بیگانهسازی یا فاصلهگذاری و آشناییزدایی است. اجرای این شگرد در نمایشنامه با عناصرمتعدد و به روشهای متنوع و گوناگون امکانپذیر است. در پژوهش ادبیات تطبیقی و بینارشتهای حاضر ابتدا به معرفی این شگرد و نمایشنامۀ ننه دلاور پرداخته خواهد شد. سپس با استناد به بخش نظری، سه اجرای مختلف از نمایشنامه بررسی و در تعدادی صحنۀ با ویژگیهای بارز، به عنصر مورد نظر و روشهای اجرای آنها پرداخته میشود. اجراهای مورد نظر اجرای آلمانی از هِلِنه وایگِل همسر برشت و زیر نظر خود او و دو اجرای فارسی از مهدی شجاعی و امیر دژاکام است. در اینجا تلاش میشود تفاوتها و شباهتهای اجراهای متفاوتی که به روی صحنه آورده شده که ناشی از فاصله زمانی اجراها و تفاوتهای فرهنگی دیدگاه هنری، سبک کاری و عوامل تئاتری می باشند، تشریح شوند. اجراهای ایرانی قدری امروزیتر و بیگانهسازی در آنها در برخی موارد اغراقآمیزتر است. صحنهپردازیها ساده و زبان بکار رفته نیز زبان عامیانه امروزی است.
«حکایت» و ماهیت بینرشته ای تاریخ گرایی نو از دیدگاه گرین بلت و گالاگر
صفحه 59-84
https://doi.org/10.22077/islah.2025.7893.1482
محمدکاظم نظری قره چماق، ابراهیم محمدی، علی رضا انوشیروانی، علی اکبر سام خانیانی
چکیده تاریخگرایی نو در مطالعات ادبی، یعنی پیشگرفتن رویکردی پساساختارگرا در خوانش متن. این رویکرد که مبتنی است بر اندیشههای پستمدرنیستی، ماهیتی کاملاً بینارشتهای دارد. هدف این پژوهش بررسی و تبیین روشمند و علمی ماهیت بینارشتهای آن با روشی توصیفی- تحلیلی است. برای دستیافتن به این خواسته و البته به منظور درنگ بیشتر در نکتهای دقیق و باریک، در این جستار کار به شناختن و شناساندن یکی از اصطلاحات کلیدی این رویکرد، یعنی «حکایت» بر اساس مقاله «ضدتاریخ و حکایت» نوشته استیون گرینبلت و کاترین گالاگر محدود شده است. استفاده از حکایت، افزون بر آنکه یکی از وجوه بینارشتهای این رویکرد را آشکار میکند، نوع متنگرایی آن را نیز بهروشنی نشان میدهد: این رویکرد، بر خلاف نقد نو بر یک متن خاص تمرکز نمیکند؛ تاریخگرایی نو متن ادبی را با متون حاشیهای، یعنی حکایت میبیند و میخواند. این روش باعث میشود خوانش متن با احساس رضایتمندی بیشتری همراه شود؛ رضایتمندیِ برآمده از خوانشی متفاوت و کاملتر در سنجش با دیگر رویکردها و روشهای نقد. حکایت که ماهیتی ضدتاریخی دارد، میتواند از خاطرات زندگی خود منتقد و یا از متون حاشیهای، چه ادبی، چه غیر ادبی؛ خواه مکتوب، خواه غیر مکتوب برآید. تاریخگرایان نو حکایت را به کار میگیرند تا توالی و سیر اندیشهی کلانروایت را تخریب کنند و آنچه را کلانروایت، واقعیت میداند، زیر سؤال ببرند. آنها اینگونه، روایتی نو برمیسازند و واقعیتی دیگرگونه آشکار میکنند.
بررسی کاربرد نظریۀ فضاهای ذهنی در تحلیل متون ادبی منثور فارسی (مطالعۀ موردی: منتخب رمان جای خالی سلوچ)
صفحه 421-452
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8617.1568
رضا رفایی قدیمی مشهد، غلامحسین غلامحسین زاده
چکیده مسألۀ پژوهش حاضر، کاربردسنجی نظریۀ فضاهای ذهنی در تحلیل متون ادبی منثور فارسی است. نظریۀ فضاهای ذهنی یکی از ابزارهای رویکرد شناختی مطالعۀ متون است که در نیمۀ دوم قرن بیستم توسط ژیلز فوکونیه مطرح شد و سپس در سال های بعد در چارچوب نظریۀ آمیختگی مفهومی بسط یافت. این نظریه میتواند در تحلیل ابعاد زبانی، ایدئولوژیک و ذهنمحور متون ادبی مفید واقع شود. نظریۀ مذکور متن ادبی را حاصل تشکیل فضاهای ذهنی و ایجاد ارتباط میان آنها برمیشمارد و با تکیه بر گشتالت نهایی و شیوۀ روایت متن، میکوشد که اجزای گوناگون برساختۀ ذهن مؤلف و مخاطب را در متن رهگیری کند. در این پژوهش، بخش منتخبی از رمان جای خالی سلوچ به مثابۀ مطالعۀ موردی، تحلیل و واکاوی شده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که نظریۀ فضاهای ذهنی میتواند منتقد را از جهاتی همچون: تحلیل سیر روایت، واکاوی ضمایر ارجاعی در متون شخصیتمحور و کاربرد سبکشناسانه مرتبط با سازوکار شخصیتها در تحلیل و نقد متون ادبی منثور فارسی یاری کند.
بازتاب اشعار عطار در نقاشی شیخ صنعان و دختر ترسا از دورۀ قاجار با توجه به نظریۀ شمایلشناسی اروین پانوفسکی
صفحه 85-116
https://doi.org/10.22077/islah.2025.7443.1426
الهه پنجه باشی
چکیده نقاشی با تأثیرپذیری از ادبیات و تاریخ ایرانی، یکی از نمودهای ارتباط هنر و ادبیات است که در فرهنگ ایرانی همواره جایگاه ویژه ای داشته است. مطالعه این آثار میتواند به خوانش های جدیدی در زمینه مطالعات تصویر با توجه به دلالت های اجتماعی منجر شود. نمادپردازی برای انتقال معنا همواره موردتوجه هنرمندان ایرانی بوده و در دوره های مختلف برای انتقال مفاهیم غنی عرفانی و مذهبی درتصاویر به کارگرفته شده است. یکی از مهم ترین ابزارهای انتقال معنا تصویر است که این امر موردتوجه هنرمندان قاجار بوده و آن را درترکیب برمفاهیم ذهنی و پیوند عمیق با ادبیات استفاده کرده اند. دوره قاجار باتوجه به گرایش دربار به داستان های تغزلی و عرفانی مصور سازی این مفاهیم پیش از پیش مطرح گردید. این رویکرد در نقاشی«شیخ صنعان و دختر ترسا» درنقاشی دوره قاجار به عنوان یک نمونه بدون رقم، معرفی شده درحراج کریستیز قابل مشاهده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی مضامین عرفانی شعر عطار و بازتاب آن به صورت نمادین و تصویری دراین نقاشی است که چگونه از المان های تصویری برای نمایش امتحان های دختر ترسا از شیخ شده و توانسته است همه امتحان های او را با نمادهای موجز نشان دهد و درتطبیق با نظر پانوفسکی بررسی شود.
تأملی در دیدگاه های احمد فردید و والتر بنیامین با محوریت زبان
صفحه 117-140
https://doi.org/10.22077/islah.2024.8175.1520
سیده سعیده حسینی نودهی، فرزاد بالو، سیاوش حق جو
چکیده از سنت فلسفی غرب و شرق تا عصر حاضر، دیدگاههای متفاوتی دربارة زبان و ماهیت آن در ساحتهای گوناگون مطرح شده است. عدهای با نگاه هستیشناسانه و برخی با نگاه ابزارانگارانه به بررسی ماهیت زبان پرداختهاند. در این میان ، متفکرانی چون فردید از میان فیلسوفان ایرانی معاصر و بنیامین از نظریهپردازان مکتب فرانکفورت با نگاه هستیشناسانه به تشریح زبان پرداختهاند. فردید تحت تأثیر سه آبشخور فکری حکمت انسی، عرفان ابن عربی و اندیشههای هایدگری ، تاریخ را به پنج دورة پریروز، دیروز، امروز، فردا و پسفردا تقسیم میکند. دورة پریروز و پسفردا، به جهت خاستگاه و غایت الهی، دورۀ آرمانی فردید محسوب میشوند. در اندیشۀ فردید، با توجه به فاصلهگرفتن از تاریخ پریروز، زبان از خاستگاه الهی خود خارج شده و به خصلتی ابزاری تقلیل یافته است؛ از اینرو، فردید بهواسطة اتیمولوژی و شعری که با زبان اشارت آراسته شده، بر آن است تا امکان رسیدن به تاریخ پریروز و احیای زبانی که واضع آن خدا بوده را فراهم کند. بنیامین نیز، ماهیتی الهیاتی برای زبان قائل است. وی با توجه به اسطورۀ برج بابل عقیده دارد در زبان موجود، رابطۀ بیواسطۀ نامها و چیزها از دست رفته و «دلالت» و «معنا» به وجود آمده است؛ از اینرو، بنیامین با استعانت از شعر و ترجمه تلاش میکند راهی برای احیای سطح اصلی و خاستگاه الهی زبان بگشاید. این پژوهش بر آن است با روش توصیفیـ تحلیلی به بازخوانی دیدگاههای زبانی فردید و بنیامین بپردازد ونقاط اشتراک و افتراقشان را نشان دهد.
ضرورتی برای آغاز مطالعات زندگی نگاری در ایران؛ نظریة «زندگی نگاری»، گامی به سوی عرصه ای بین رشته ای در تحقیقات علوم انسانی
صفحه 401-434
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8664.1576
محبوبه شمشمیرگرها
چکیده زندگی نگاری، از اواخر قرن بیستم میلادی به نحوی روزافزون در مراکز علمی و پژوهشی، نهضتی عظیم و میان رشته ای به پا کرده و خصوصا در زمینه های مختلف دانش های نوین، خصوصا علوم انسانی و اجتماعی، در شاخه هایی نظیر مطالعات زنان و جنسیت، فرهنگی، استعماری و پسااستعمارگرایی، مورد توجه انتقادی قرار گرفته است. اما در ایران، با وجود دیرینگی سنت ثبت روایت های زندگی، نه تنها خبری از شکل گیری مطالعات زندگی نگاری نیست، بلکه حتی ضرورت و مفاهیم اساسی آن چندان درک نشده است. با هدف بازشناخت این مفهوم در هویتی مستقل، تأکید بر ضرورت آغاز این مطالعات و ارائه چشم اندازی از آن در ایران، این مقاله در طرح ایدة زندگی نگاری و زندگی نویسی و ترسیم کلیات آن به نگارش درآمده تا با استفاده از روش کتابخانه ای و برخی کتاب ها و مقالات روزِ دنیا با ملاحظات بومی، توصیفی از اصلی ترین چارچوب های نظری این عرصه را در ساده ترین و کوتاه ترین صورت ممکن ارائه دهد. «زندگی نگاری» در برابر اصطلاحِ life writing درنظر گرفته شده تا به منزلة چتری فراگیر، همة آثاری را در بر گیرد که به نحوی، حاوی روایتی واقع گرایانه از زندگی بشر در انواع قالب ها و رسانه های نوشتاری، دیداری، شنیداری و ترکیبی باشد. در عرصة فراخِ «زندگی نگاره ها»، «زندگی نوشت»ها به طور خاص، طیف وسیعی از مکتوبات در شرح زندگی یا بخش هایی از آن را شامل می شود، که به طور روزافزون، گسترده، متنوع، دموکراتیک، بین رشته ای و انتقادی پیش می رود. اهمیت این مقاله، در گشایش دریچه ای نو برای بازشناخت این قلمرو، در کنار دو قلمروِ روایی تاریخ و ادبیات، و گوشزدِ ضرورت رویکرد تحلیلی و انتقادی به آن است.
جرم شرکتی در آیینه ادبیات کارگری: تحلیل گفتمان رمان زنی با کفشهای مردانه
صفحه 141-174
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8581.1563
حمیدرضا دانش ناری، ابوالفضل شرافتی
چکیده ادبیات کارگری به توصیف، بررسی و بازتاب مشکلات و شرایط سخت زندگی کارگران میپردازد. روایتهای کارگری، صدای عدالتطلبی و استثمارستیزی کارگرانی است که بزهدیدۀ نظام سرمایهداری واقع میشوند. ادبیات کارگری و جرمشناسی انتقادی با نقد نظام سرمایهداری و توجه به کارگران بهمثابۀ گروههای آسیبپذیر در جامعه، ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. رمان زنی با کفشهای مردانه، یکی از آثار مهم ادبیات کارگری در ایران به حساب میآید که چالشهای زندگی کارگران در محیط کار را نمایان میکند. این پژوهش با استفاده از روش تحلیل گفتمان لاکلا و موفه، تلاش میکند تا به خوانشی عمیقتر از روایتهای کارگری دست یابد و با تمرکز بر جرایم شرکتی علیه کارگران، نابرابریهای اجتماعی را به تصویر کشد. همچنین، با بررسی گفتمان «کارگران/ قشر فرودست» و گفتمان «مدیران/ قشر فرادست»، چگونگی هژمونی گفتمان مدیران، ارزیابی و نقش عوامل مهم در نادیدهگرفتن حقوق انسانی کارگران تحلیل میشود. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که شرکتهای تجاری برای کسب سود، ممکن است به هر روشی متوسل شوند. در چنین فضایی، کارگران مورد استثمار و خشونت شرکتی قرار میگیرند و حقوق انسانی آنها نقض میشود. رمان زنی با کفشهای مردانه، نشان میدهد که چگونه جرایم شرکتی و رفتارهای آسیبزای سرمایهداران، مورد چشمپوشی قرار میگیرد و کارگران، بزهدیدۀ نابرابریهای ساختاری واقع میشوند.
بازآفرینی هملت در سینما:تحلیل تطبیقی اقتباسهای لورنس اولیویه، کنت برانا و مایکل آلمریدا
صفحه 175-194
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8482.1556
خسرو سینا، ندا سعیدی
چکیده این پژوهش به تحلیل تطبیقی سه اقتباس سینمایی از نمایشنامه هملت اثر ویلیام شکسپیر، شامل فیلمهای لارنس اولیویه (1948)، کنت برانا (1996) و مایکل آلمریدا (2000)، میپردازد. هدف اصلی این مطالعه بررسی چگونگی بازنمایی قدرت، هویت و نظارت در این اقتباسها و تأثیر تغییرات ایجادشده بر معنا و خوانش اثر است. روش تحقیق بهصورت تحلیل تطبیقی و کیفی بوده و از نظریههای بینامتنیت (کریستوا و استم)، تحلیل گفتمان (فوکو) و اقتباس بهعنوان کنش اجتماعی (هاچئون) برای تفسیر دادهها استفاده شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهند که هر اقتباس، متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه خود، خوانشی جدید از هملت ارائه داده است. فیلم اولیویه بر تراژدی روانشناختی و درگیریهای درونی هملت تأکید دارد، فیلم برانا خوانشی سیاسی و تاریخی از متن ارائه میدهد و اقتباس آلمریدا هملت را در بستر مدرنیته دیجیتال و سرمایهداری نظارتی بازآفرینی میکند. این پژوهش نشان میدهد که اقتباسهای سینمایی از هملت نهتنها وفاداری به متن اصلی را مدنظر دارند، بلکه بهعنوان بازتابی از گفتمانهای معاصر و تحولات فرهنگی عمل میکنند.
طبیعت و امر قدسی در شعر سهراب سپهری: امکانهایی برای رابطۀ پایدار انسان ایرانی و محیطزیست
صفحه 195-212
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8750.1582
عبدالرسول شاکری، مجید مهریان
چکیده فعالیتهای بشر، بهویژه از نیمۀ دوم سدۀ هجدهم، تأثیراتی بسیار مخرب بر زمین گذاشته است. افزایش غلظت دیاکسید کربن در جو زمین، خشک شدن بسیاری از تالابها و رودخانهها، و انقراض بسیاری از گونههای حیاتوحش از نتایج روندی است که، اگر ادامه یابد، نتیجهای جز نابودی کامل زیستکره نخواهد داشت. وضعیت محیطزیستی در ایران نیز مناسب نیست و در این زمینه با مسائل متعددی روبهرو هستیم: آلودگی آبهای سطحی و زیرزمینی، خشک شدن تالابها، دریاچهها و رودخانهها؛ فرواُفت منابع آب زیرزمینی، آلودگی هوا، کاهش تنوع زیستی، افزایش شدت وقوع سیل و خشکسالی، فرونشست زمین، فرسایش خاک و کاهش وسعت جنگلها. در پاسخ به وضعیت کنونی کشور در زمینۀ مسائل و بحرانهای محیطزیستی، میتوان از فرهنگ غنی شعر و ادبیات فارسی در جهت شناخت بیشتر مردم از وضعیت محیطزیست، افزایش حساسیتهای محیطزیستی، تقویت فرهنگ حفاظت از محیطزیست و بهبود اخلاق محیطزیستی گام برداشت. این امر در آغاز از طریق شناسایی بنمایههای بومگرایی در شعر و ادبیات ایرانی و سپس تقویت و ترویج آن در ادبیات معاصر امکانپذیر است. بر این اساس، در این مقاله، ضمن تشریح مبانی نظری ادبیات و شعر محیطزیستی و نقد بومگرا و اهمیت آن در شرایط کنونی کشور، با اشاره به ارتباط میان طبیعت و امر مقدس در شعر سهراب سپهری، امکانهای بهرهمندی از شعرهای او و همچنین شعر فارسی را در جهت تأثیر بر مخاطبان در حیطۀ محیطزیست مطرح کردهایم.
از افسانههای تبای تا کانون نویسندگان و شاعران گرگان: مطالعۀ تطبیقی نمایشنامۀ آنتیگون سوفوکل و روایت شاملو از آن
صفحه 213-232
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8623.1574
بهروز محمودی بختیاری، فاضل نوروزی
چکیده آنتیگون سوفوکل در زمرهی مهمترین آثار کلاسیک در ادبیات نمایشی تاریخ قرار میگیرد و اقتباسات متعددی نیز در طول دورانها از آن انجام گرفته است. درامنویسان بزرگی چون برشت و آنوی مهمترین اقتباسها از این اثر را نگاشتهاند و اجراهای متععدی در ادوار مختلف از آنتیگونهای مختلف در سراسر جهان به روی صحنه رفته است. در ایران نیز احمد شاملو در دههی شصت خورشیدی دست به انتشار نمایشنامهای با اقتباس از آنتیگون در فصلنامۀ کانون نویسندگان و شاعران گرگان زد، که در کارنامهی هنری او بسیار مهجور مینماید. در این پژوهش ضمن بررسی وجوه دراماتیک دو اثر و مقایسه و تطبیق آنها، به دنبال این پرسش میگردیم که چه چیزی در آنتیگون، شاملو را ترغیب به نگارش این نمایشنامه کرده و ویژگیهای مضمونی و ساختاری این نمایشنامه چه نسبتی با آنتیگون سوفوکل دارد. گردآوری اطلاعات در باب این پژوهش به روش کتابخانهای صورت پذیرفته و روش پژوهش نیز توصیفی-تحلیلی است.
بررسی انحراف از زبان معیار در ساختار شعر ادونیس با تطبیق نظریه زبانشناختی جفری لیچ
صفحه 233-258
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8411.1552
پرویز احمدزاده هوچ، علی صیادانی، قادر احمدی
چکیده بررسی زبانشناختی در ادبیات مبحثی بدیع است که امکان دریافت مفاهیم را از لابهلای عبارات فراهم مینماید. هنجارگریزی از جمله مباحث مطرح شده در حوزه زبانشناختی؛ یکی از راههای بدیع نمودن آثار ادبی میباشد. جفری لیچ نظریهپرداز انگلیسی از جمله صاحب نظرانی است که دیدگاهی جامع در هنجارگریزی دارد که با تطبیق رویکرد وی با یک اثر ادبی میتوان به شناختی جامع در یک اثر در حوزه زبانشناختی دست یافت. در نظریه لیچ هنجارگریزی یک اثر؛ در هشت بُعد آوایی، واژگانی، نحوی، معنایی، زبانی، سبکی، نوشتاری و گویشی پردازش میشوند. با عنایت به اینکه سرودههای ادونیس به دلیل شرایط اجتماعی، سرشار از هنجارشکنیهای هدفمند در ساخت واژگان است؛ لذا پژوهش حاضر با رویکرد بینرشتهای آشنایی-زدایی را در اشعار ادونیس براساس نظریه لیچ بررسی کرده و توانسته خوانش آثار عربی با رویکردهای غربی و تعامل آگاهانه و مدبرانه بین فرهنگی و زبانی ادبیات تطبیقی با نظریه های ادبی را رقم بزند. نتایج حاصله گویای آن است که ادونیس با آشناییزدایی ذهن مخاطبان را در دریافت مفاهیم به کنکاش واداشته و از این طریق زیبایی اشعار خود را دوچندان مینماید. تمامی هشت اصل هنجارگریزی رویکرد لیچ؛ در شعر او مصداق کامل دارد و بسامد هنجارگریزی معنایی در شعر او بیشتر از سایر هنجارگریزیها است و به ویژه در شگردهایی مانند تشبیه، استعاره و... نمود یافته و هنجارگریزیهای نحوی، آوایی، زمانی، سبکی، نوشتاری و گویشی به ترتیب در جایگاههای بعدی قرار دارند.
دیرینهشناسی رخداد «مرثیهای برای کتاب سوزیها»
صفحه 259-278
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8555.1560
رها سعادتی
چکیده کتاب سوزی و ابعاد مختلف آن، موضوعی با ریشه های تاریخی است که در دوره های تاریخی و ملت های متفاوت تکرار شده و در روزگار معاصر به شکلی متفاوت رخ می دهد. هنرمند مفاهیم تاریخی با الگوی ثابت تکرار شونده را با بیانی متفاوت ارائه می دهد. از نمونه های این بیان جدید، اجرای «مرثیه ای برای کتابسوزی ها» است که می توان آن را با استفاده از روش دیرینه شناسی فوکو تحلیل کرد. برخلاف روش های تاریخی متداول که در پی بررسی و کشف منشأ اشیا و تبیین روابط علّی بین پدیده ها هستند، دیرینهشناسی به تنوع و عدم پیوستگی رویدادها و پراکندگی های نهفته در آنها اشاره دارد. هدف دیرینه شناسی به عنوان شیوهای در تحلیل قواعد نهفته و ناآگاهانه تشکیل گفتمان ها، توصیف آرشیوی از احکام است که در عصر و جامعه ای خاص رایج هستند. پرسش اصلی تحقیق، چگونگی ارتباط کتاب سوزی با مفاهیمی همچون حذف و زدودن دانش و آگاهی بشری است. هدف از این پژوهش تحلیل رخداد «مرثیه ای برای کتاب سوزی ها» با روش دیرینه شناسی است. داده ها با استفاده از منابع کتابخانه ای گردآوری شده و به روش اسنادی، توصیفی ـ تحلیلی بررسی شده اند. می توان اینگونه استنباط کرد که همچون قواعد دیرینهشناسی، کارگردان این رخداد، به گونه ای دیگر به تاریخ نگاه می کند. استمرار و پیوست مد نظر او نیست و بر گسست، ناپیوستگی و منحصربه فرد بودن، تاکید دارد. بر اساس دیرینهشناسی، کتابسوزی ها، واقعیت تاریخی، منحصربه فرد و تکرار ناشدنی است. دیرینه شناس به دنبال علل بروز و ظهور قواعد گفتمانی نیست و صرفا چگونگی ظهور و حضور و محو شدن تاریخی گفتمان را در سطح توصیف دنبال میکند. اما این توصیف در عمق است و نه در سطح. این رخداد نیز، پایین بودن سرانه مطالعه و از بین رفتن واژگان و محدود شدن آنها را مصداقی از کتاب سوزی به شیوه مدرن می داند.
کتابشناسی توصیفی ادبیات تطبیقی ۱۳۸۰ – ۱۴۰۴
صفحه 347-386
https://doi.org/10.22077/islah.2025.9229.1631
حمیده لطفی نیا، مینو مرتضایی
چکیده این پژوهش به بررسی وضعیت منابع ادبیات تطبیقی در ایران میپردازد؛ چراکه اعتبار و روزآمدبودن منابع در کیفیت تحقیقات علمی، بسیار مؤثر است. با گسترش ادبیات تطبیقی در جهان و تولید پیوستۀ آثار در این حوزه، پژوهشگر با چالش ارزیابی منابع مواجه است؛ بهویژه در ایران که تعدد کتابها و مقالات با عنوان تطبیقی لزوماً بهمعنای اعتبار علمی نیست؛ بنابراین چهارچوب نظری و روش تحقیق، ضرورت اصلی برای قرارگرفتن در حوزۀ ادبیات تطبیقی است. این تحقیق با معرفی و نقد آثار منتشرشده با رویکرد توصیفی بین سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۴، به معرفی آنها میپردازد و نشان میدهد که گاهی کمیت بر کیفیت غلبه دارد. انتخاب این آثار در سالهای ذکرشده، به این دلیل است که قبل از آن چندین پژوهش انجام شده است. همچنین هدف این پژوهش کمک به شناخت منابع قابل اعتماد، پرهیز از پژوهشهای تکراری و تبیین اهمیت منابع اصلی و ترجمههاست؛ تا پژوهشگر این حوزه قبل از انجام تحقیق با مهمترین آثاری که در این حوزه چاپ شدهاند، آشنا شود.
مروری بر نظریه فمینیستی فیلم : شخصیتپردازی، ساختار بصری، صوتی و روایی با اتکا بر آراء ترزا دولارتیس
صفحه 287-310
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8028.1498
فاطمه رنجبر
چکیده یکی از مهمترین و چالشبرانگیزترین حوزههای نظریۀ فیلم پیوند مطالعات سینمایی و نظریات فمینیستی است. از این رو فیلم و فمینیسم جایگاه ویژهای در مطالعات سینمایی و نظریهی فیلم بدست آورده است. تفکر دررابطهی متضاد و پرتنش بین زنان بهعنوان «شخصیتهای معین تاریخی» و «زن نوعی» بهعنوان یک بازنمایی فرهنگی خیالی اساس کار ترزا دولارتیس است. اهمیت دولارتیس بهعنوان نظریهپرداز فیلم و سینما در آنجا است که هم توانسته آراء فمینیستی خود را به حیطهی سینما وارد کند و هم با بسط و گسترش آن در دل همین حوزه و با تکیهبر خوانش خاص خود از فیلمها و به خصوص سینمای بدنه و نقطهی مقابل آن یعنی سینمای زنان، نظریات خود را بهعنوان نظریات عام وارد حوزه وسیع مطالعات زنان نماید. ازاینرو رویکردی دیالکتیکی بین حوزه نظریه و شاخهی فیلم و سینما ذیل آرای وی دیده میشود. در خصوص ضرورت انجام تحقیق پیرامون سینما و نظریههای فمینیستی میتوان گفت در نگاه نخست این موضوع حاصل رویکردی است که به سینما، بهمثابه بازتابندۀ مسائل جامعه مینگرد؛ رویکردی که با عنوان «نظریۀ بازتاب» پذیرفته شدهاست. این پژوهش در تلاش است ضمن مرور نظریه فمینیستی فیلم به بررسی و شرح مقولههایی همچون شخصیتپردازی، ساختار بصری، ساختار صوتی و ساختار روایی در بطن این نظریه بپردازد. پژوهش حاضر از نوع مروری است و با اتکا بر منابع کتابخانهای انجام شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد تصویر معیار زنانگی در صنعت سینما که با نام «زن معمولی» شناخته میشود، زنی است که استعلای مرد را محقق میکند؛ او ابژهای است که مرد در تقابل با آن، خودش را تمییز میدهد تا به سوبژکتیویته دست یابد؛ بدین ترتیب سینما با گنجاندن مناسبات نگریستن در بطن ساختار خود، از پیش تعیین مینماید که چگونه باید به زن نگریست.
اریش آورباخ و فیلولوژیِ ادبیات جهان
صفحه 311-346
https://doi.org/10.22077/islah.2025.9183.1625
ابوالفضل آهنگری
چکیده مقاله حاضر تلاشی است برای بازاندیشی و تأمل در مفهوم ادبیات جهان از منظر اریش آورباخ، یکی از پیشگامان و بنیانگذاران نظریه ادبیات تطبیقی در غرب. او در دهه چهل و پنجاه میلادی، ابتدا با تالیف آثار شایستهای چون محاکات: بازنمایی واقعیت در ادبیات غرب، نامخود را به عنوان تاریخنگار ادبیات و فیلولوژیست بر سر زبانها انداخت. اما سپس، ضمن تالیفات نظری خود با طرح مسئله فیلولوژی و پرسش از نقش و جایگاه ادبیات در جهان معاصر، به یکی از اولین نظریهپردازان روش مطالعه تطبیقی در ادبیات تبدیل شد. «فیلولوژی ادبیات جهان» یکی از همین برجستهترین جستارهای نظری او در این حوزه است که ضمن آن، او با تکیه بر روش فیلولوژی امکان گذر بهسوی فضایی فراختر از گفتمان غالب نقد ادبی ــ که بر مطالعات ادبی سایه افکنده است ــ را تخیل میکند. در نزد او فیلولوژی، نه صرفاً یک روش، بلکه رویکردی جامع به متن است در جهت درک و صورتبندی شبکهای از تعاملات پیچیده تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی که در متون ادبی بازتاب یافتهاند. این مقاله، با بازخونی «فیلولوژی ادبیات جهان» میکوشد تا ابتدا دو مفهوم کلیدی فیلولوژی و جهان را، آنگونه که در نزد آورباخ مطرح است، تبیین سازد و سپس ضمن آن وضعیتی را خلق کند که بتوان به درکی متفاوت و متمایزی از ادبیات جهان نائل آییم.
الهیات بومشناختی و عشق: بوطیقای همسوی سهراب سپهری و جیمز بالدوین
صفحه 279-286
https://doi.org/10.22077/islah.2025.8218.1526
مصطفی حسینی
چکیده دربارۀ زندگی و شعر سهراب سپهری کتابها و مقالههای زیادی نوشته شده است. یکی از متأخرترین آنها کتاب الهیات بومشناختی و عشق: بوطیقای همسوی سهراب سپهری و جیمز بالدوین (2022) که در آن نویسنده از دریچۀ تازهای به شعر و زندگی سهراب سپهری -نگریسته است. نویسندۀ کتاب، بهار داوری اردکانی، استاد الهیات دانشگاه سن دیهگو، از منظر نو و متفاوت، یعنی از پنجرۀ دین و الهیات محیطزیست به اشعار سهراب سپهری میپردازد. افزون بر این، وی در فصل اول و چهارم سپهری را در کنار جیمز بالدوین (1924-1987)، رماننویس، نمایشنامهنویس و منتقد اجتماعی آمریکایی، نشانده و عقاید مشترک این دو ــ یعنی استعمارزدایی فکری و مخالفت با بتپرستیهای نوینی چون مصرفگرایی و جنگگرایی ــ را با هم سنجیده است. این کتاب، از رهگذر بالدوین و سپهری، بر آن است که به نقش شاعران در بازنویسی تاریخ و تغییر سپهر اخلاقی اشاره کند. کتاب حاضر یک مقدمه، چهار فصل و یک مؤخره دارد.
